نمی دانم چرا
احساس گدرت کردمقرار شد در مقابله با مسئول کتابخانه مدرسمون کتاب دا را در 3 روز بخوانم🫠
کتاب 812 صفحص
تازه بدون عکساششش753 ص
۴۹
۱۴:۴۱
انشاالله توی این هفته شروع کنم
۵۰
۱۴:۴۱
۷۷
۱۵:۰۰
شرووععکتاب دا را شروع می نمایمم
۶۵
۸:۴۳
امروز با یکی از رفقا به یه نتیجه ای رسیدیم🤌🤌(حسنا خودش جمع بست ایده من بود)حتما باید درس بخوانیم و یک کاره ای بشیم چون چهارشنبه سوری باید روز آخر مدارس باشه چون کتاب و دفتر درسی برای سوزوندن زیاده (جلو گیری از مخارج اضافی)
۵۸
۱۹:۱۳
هعععینشد🦦
🥳۱
۴۱
۷:۰۰
فدا سرممم
۵۲
۷:۰۰
الحمدالله دسته ها جوری شده نمیشه با بابا و برادران رفت🫤🫤
۵۱
۱۰:۰۷
۵ تیر ۱۴۰۴پارسال
پارسال اخر خرداد یکی از دوستام گفت حسنا حسناااااا فیش بیت جور کردمممم🥹🥹باورم نمیشدبعد کلی قسم و ایه باورم شده بود بعد کل مامانا را جمع کردیم که بزارین و اینا من از همه کوچکتر بودم پس اگه مامان من راضی میشد میشد بقیه مامان ها را هم میشد راضی کردوای مشکل اینجا بود که دست من تو اتل گچی بودبعد هنوز درد میکرد و باید جوری نشون میدادم که درد نمی کنه که بزارن برم اخه اونجا باید بازش میکردم چقدر خندیدیم
هیئت از نماز مغرب شروع میشدبعد ما از قبل از نماز ظهر بودیمو با این اوضاع شدیم صف سومولی می ارزید حاضر بودم ساعت ۷ صبح برم ولی یه بار دیگه برم...او داخل شد و غاغایی برپا بودمردم گریه میکردنشوک شده بودم چند بار نگاه کردم اره! خودش بودکسی که ارزوی دیدنش را داشتمحالا از ان روز میگزرد و من دز ارزوی یک بار دیگر دیدار مانده ام🥲
۳۶
۱۸:۱۹