کانال تلگرامم، دوست داشتین تشریف بیارین
https://t.me/heidariiif
۷۴
۱۱:۰۴
وقتی بعضی چیزها در خاطراتت و یا در تصوراتت میپوسند، قوانین سکوت دیگر کار نمیکنند. این درست مثل این است که خانه دارد در آتش میسوزد و تو دلت میخواهد فراموش کنی که خانه در حال سوختن است.
گربه روی شیروانی داغ#تنسی_ویلیامز🌱@Heidari_HF
گربه روی شیروانی داغ#تنسی_ویلیامز🌱@Heidari_HF
۸۱
۱۱:۰۶
متنهای آمادهی زیادی داشت.حرفهایی تلنبار شده هم.شروع به حرف زدن کرد. ولی هیچ حرفی برای گفتن نداشت.
۲۱۶
۸:۱۰
۷۱
۲۱:۱۸
بازارسال شده از سوره سرو
به رغم حادثههایی که در دل افتاده استزمین بایر قلبم چقدر گل داده است
به رفتن و نرسیدن، به درد تن دادنبه رهسپاری جانم سرم به سجاده است
که قرنهاست پیِ انتخاب خود بودمکه قرنهاست نگاهم اسیر این جاده است
به انتظار نشستم دوباره برگردد در انتظار نگاهی، که صادق و ساده است
پرندهای که قفس آسمان او باشد برای پر زدن از جسم خویش آماده است
سکوت حرف قشنگیست وقت جان دادنکه حرف بر لبِ سرهای سرو ازاده است
#سوره_سرو
۲
۱۰:۰۸
روبهروی هم درآمدیم. از دیدنش، لبخندی به پنهای صورتم نشست. سلام دادم و گفتم خیلی وقته ندیدمتان.خواستم ببوسمش، خجالت کشیدم.دستش را از توی دستم بیرون نمیکشید.گفتم شاید معذب است. تعارفش کردم بیاید منزل. گفت وقت نماز است و باید به مسجد برود. التماس دعا گفتم و دستم را رها کردم. انگار که از دل به دل راه باشد. هر دو دستش را باز کردم سرم را در آغوش کشید. لبخندم را که دید گفت خیلی وقت است که ندیدمت. هر دوطرف صورتم را بوسید.من هم خندههای زیر چروک صورتش را بوسیدم.
سنش زیاد است. خانهی کوچکشان، چند خانه با ما فاصله دارد. وقتی که راه افتاد، یکی از پاهاش پشت آن یکی به زور کشیده میشد. خداحافظی که کردیم. توی دلم دعا کردم که نمیرد. که خدا بهش عمر زیاد بدهد.
#همسایه@Heidari_HF
سنش زیاد است. خانهی کوچکشان، چند خانه با ما فاصله دارد. وقتی که راه افتاد، یکی از پاهاش پشت آن یکی به زور کشیده میشد. خداحافظی که کردیم. توی دلم دعا کردم که نمیرد. که خدا بهش عمر زیاد بدهد.
#همسایه@Heidari_HF
۸۴
۱۶:۳۴
که آمدید و جهان تازه جای بهتر شد و از قدوم شما آسمان منور شد
چو ریخت مهر خودش را به خشتخشت شمابه یمن نام شما کاممان معطر شد
سپرد مامِ جهان را به دستهای شماو دستهای شما آیههای کوثر شد
و بعد عشق شما را دلِ زمین انداختزمین به رقص در آمد گِلی کبوتر شد
جهان به شوق تماشا شبیه گل واشد زشوق دیدنتان چشم آسمان تَر شد
جهان چه بود نبودی؟ بجز سیاهیُ غم!به یمن خندهیتان خندهها مکرر شد
نبود راه نفس، مرده بود آزادی که در پناه شما، زندگی میسّر شد...
#فریده_حیدری
عیدتون مبارک
چو ریخت مهر خودش را به خشتخشت شمابه یمن نام شما کاممان معطر شد
سپرد مامِ جهان را به دستهای شماو دستهای شما آیههای کوثر شد
و بعد عشق شما را دلِ زمین انداختزمین به رقص در آمد گِلی کبوتر شد
جهان به شوق تماشا شبیه گل واشد زشوق دیدنتان چشم آسمان تَر شد
جهان چه بود نبودی؟ بجز سیاهیُ غم!به یمن خندهیتان خندهها مکرر شد
نبود راه نفس، مرده بود آزادی که در پناه شما، زندگی میسّر شد...
#فریده_حیدری
۸۰
۹:۴۰
از بس غموون زیاد بود نمیدونستیم از کدوم بنویسیم.
۶۸
۲۱:۲۹
هیچ اثباتی برای زنده بودنم نیستو هیچ چیز ثابت نمیکند که مُردهام...
#محمود_درویش🌱
#محمود_درویش🌱
۴۹
۱۰:۱۸
بازارسال شده از دارُالشُّکر
حوصله ندارمپس بر عایشه و باباش لعنت
۱
۱۹:۲۸