لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل آکادمی بازار کار حسابداریآ
۲۲۵ عضو

آکادمی بازار کار حسابداری

مرجع آموزش مهارت‌های پنهان بازار کار و استراتژی‌های مدیریت مالی.
هدف ما: عبور از تئوری به عمل و ساخت مسیر شغلیِ حرفه
کانال توسط «موسسه خدمات مالی و مشاوره مدیریت نوین حساب محتشم» اداره می‌شود
هماهنگی مشاوره تخصصی 09112915818
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۵ تیر
هشدار جدی و بدون تعارف به صاحبان کسب‌وکار و کارآفرینان:
*بزرگ‌ترین دروغی که به خودتان می‌گویید: «اوضاع عالی است، چون همه چیز بزرگ به نظر می‌رسد!»

خیلی از مدیران عامل وقتی از آن‌ها می‌پرسی «اوضاع چطور است؟»، با افتخار لیستی از موفقیت‌ها را ردیف می‌کنند:
«فروش‌مان که عالی است، کلی پرسنل و دفتر و دستک داریم، انبارمان پر از کالا و تجهیزات است، مشتریان‌مان در صف هستند و سودمان هم روی کاغذ خوب به نظر می‌رسد... پس حتماً مسیرمان درست است!»

باید بگویم:
این‌ها نشانه‌ی «موفقیت» نیست؛ این‌ها «شاخص‌های پوشالی» (Vanity Metrics) هستند.
این لیستِ افتخارات، تنها یک توهم خطرناک است که می‌تواند دقیقاً همان لحظه‌ای که فکر می‌کنید بر قله ایستاده‌اید، شما را به دره ورشکستگی پرت کند.

بیایید این توهمات را کالبدشکافی کنیم:

۱. توهم فروش بالا:
فروش بالا لزوماً به معنی سودآوری نیست. خیلی از شرکت‌ها فقط «پول جابه‌جا می‌کنند»؛ یعنی با تخفیف‌های افراطی یا هزینه‌های تبلیغاتیِ کور، فروش ایجاد می‌کنند اما در نهایت با کسر هزینه‌ها، عملاً دارند ضرر می‌دهند یا فقط برای بانک و تأمین‌کننده کار می‌کنند. فروش، «غرور» است؛ سود، «واقعیت» است.

۲. توهم بزرگی دارایی‌ها:
انبار پر از کالا، ساختمان‌های آنچنانی و ماشین‌آلات مدرن، وقتی تبدیل به «جریان نقدی» نشوند، فقط دارایی‌های منجمد و هزینه‌زایی هستند که دارند ارزششان را به مرور از دست می‌دهند. داشتنِ داراییِ زیاد، یعنی هزینه استهلاک، نگهداری و مالیاتِ بیشتر. اگر این‌ها پول‌ساز نیستند، دارند دارایی شما را می‌خورند.

۳. توهم تعداد پرسنل:
تعداد زیاد پرسنل، نشانه رشد نیست؛ گاهی نشانه «بی‌انضباطی سیستمی» و ناکارآمدی است. اگر هزینه‌های سربار پرسنلی شما با بهره‌وریِ واقعی‌شان همخوانی ندارد، شما فقط دارید یک خیریه بزرگ اداره می‌کنید، نه یک شرکت اقتصادی.

۴. توهم سودِ روی کاغذ:
بسیاری از کسب‌وکارها در گزارش‌های حسابداری‌شان «سود» نشان می‌دهند، اما حساب بانکی‌شان خالی است. چرا؟ چون سودشان در مطالباتِ سوخت‌نشده، انبارِ راکد و هزینه‌های پنهان دفن شده است. «سود» یک عدد حسابداری است، اما «نقدینگی» اکسیژنِ زنده کسب‌وکار شماست.

واقعیت تلخ اینجاست:
شما به عنوان صاحب کسب‌وکار، نباید «درگیرِ فعالیت» باشید؛ باید «ناظرِ خروجیِ مالی» باشید.
اگر سیستم مالی شما نمی‌تواند به شما بگوید:
- دقیقاً هر تومان از هزینه‌تان، چقدر سود برایتان آورده؟
- نقطه سربه سرِ واقعیِ بیزینس‌تان کجاست؟
- کدام مشتری یا محصول دارد خونِ شرکت را می‌مکد؟
... پس شما نه مدیر هستید و نه کارآفرین؛ شما فقط یک «اپراتورِ پرمشغله» هستید که در حال مدیریتِ یک بمبِ ساعتی است.

راه نجات چیست؟*
از «نمایشِ موفقیت» دست بکشید و به «عمقِ اعداد» نگاه کنید. شما به یک «معمار مالی» نیاز دارید که سیستم‌های سنتی و توهم‌آمیز را بشکند و با تحلیل‌های بی‌رحمانه، واقعیتِ عملکردتان را به شما نشان دهد.
اگر فکر می‌کنید همه چیز خوب است چون «همه چیز بزرگ به نظر می‌رسد»، احتمالاً همان کسی هستید که اولین ضربه بازار، کسب‌وکارش را از ریشه می‌خشکاند. ثروت، آن چیزی نیست که در ترازنامه به عنوان دارایی می‌بینید؛ ثروتی است که بعد از کسر هزینه‌های پنهان و استهلاک، «نقد» در اختیار شما باقی می‌ماند.
همین امروز از توهم بیرون بیایید، قبل از اینکه بازار شما را به زور بیدار کند.
@hesabdari_academyیاد بگیر، حرفه‌ای شو.
undefined۲
undefined۲
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۷۳

۱۳:۴۸

۱۶ تیر
ادامه‌ی پست قبل؛ هشداری به صاحبان کسب‌وکار:
ثروتی که هرگز به دست نیاوردید! (هزینه‌ی پنهانِ «مدیریتِ سنتی»)
در پست قبلی از توهمِ «فروش بالا و دارایی‌های پوشالی» گفتیم. حالا بیایید با یک حقیقتِ بی‌رحمانه‌تر مواجه شویم:
یک لحظه به این فکر کنید که اگر سیستم‌های مدیریتی شما در بخش‌های مختلف، به‌روزتر و علمی‌تر بود، امروز در چه جایگاهی ایستاده بودید؟
بیایید حساب‌کتاب کنیم:
۱. در بخش مالی و بودجه‌ریزی:اگر به جای حسابداری سنتی، مدیریت مالی مدرن داشتید؛ جلوی هزینه‌های پنهان، ضایعات و خریدهای اشتباه گرفته می‌شد و استراتژی مالیاتی درستی داشتید، چقدر سرمایه در بیزینس شما قفل نمی‌شد؟ چقدر پولِ نقدِ بیشتر در حسابتان بود؟
۲. در بخش فروش و بازاریابی:اگر تیم فروش شما با فرآیندهای علمی و سیستم‌سازی‌شده جلو می‌رفت و بازاریابی‌تان مبتنی بر داده بود، به جای جنگِ مداوم بر سر قیمت با رقبا، چقدر سهم بازار بیشتری داشتید؟ سودآوری شما چقدر بالاتر بود؟
۳. در بخش منابع انسانی و پرسنل:اگر مدیریت منابع انسانی درستی داشتید، انگیزه و بهره‌وری پرسنل‌تان چقدر بیشتر بود؟ چقدر زمان و هزینه بابت رفتن نیروهای کلیدی و استخدام و آموزش مجدد هدر نمی‌رفت؟ امروز چه تیم وفادارتر و باانگیزه‌تری داشتید؟
۴. در ارزش برند و جایگاه ذهنی مشتری:اگر مدیریت برند و خدمات مشتریان شما اصولی بود، جایگاه برند شما در ذهن مشتریان و حتی در چشمِ رقبایتان کجا بود؟ چقدر راحت‌تر و گران‌تر می‌توانستید بفروشید؟
حقیقت این است:مابه‌التفاوتِ جایگاهِ امروز شما با جایگاهی که «می‌توانستید» داشته باشید، هزینه‌ای است که دارید بابت روش‌های سنتی و مدیریت آزمون‌وخطایی خود می‌پردازید.
این ضرر را در هیچ ترازنامه‌ای نمی‌نویسند، اما واقعی‌ترین زیانِ بیزینس شماست.
اوضاع امروز شما بد نیست؟ شاید. اما این «سقفِ تواناییِ کسب‌وکار شما» نیست؛ این فقط سقفِ توان مدیریتیِ فعلیِ شماست.
اگر روش‌هایتان را اصلاح کنید:- میزان ثروت شخصی و نقدینگی شرکت شما بسیار بیشتر خواهد بود.- رضایت، وفاداری و کارایی پرسنل‌تان چند برابر خواهد شد.- ارزش برند شما به دارایی نامشهود و قدرتمندی تبدیل می‌شود که رقبا توان نزدیک شدن به آن را ندارند.
انتخاب با شماست؛ می‌توانید به همین وضعیتِ متوسط اما پرمشغله راضی بمانید، یا با اصلاحِ سیستمِ مدیریت در بخش‌های مالی، فروش و منابع انسانی، جهشِ واقعیِ بیزینس‌تان را تماشا کنید.
کسب‌وکار شما دقیقاً به اندازه‌ی «دانشِ مدیریتی» شما رشد می‌کند، نه یک ریال بیشتر.
@hesabdari_academyیاد بگیر، حرفه‌ای شو.
undefined۲
undefined۲
undefined۱

۸۰

۴:۱۵

۱۷ تیر
آکادمی بازار کار حسابداری
هشدار کاملاً جدی برای کارجویان حسابداری: اگر فقط حسابداری بلد باشید، احتمالاً هیچ‌وقت به شغل خوب نمی‌رسید! این حرف شاید سخت باشد، اما واقعیت بازار کار امروز دقیقاً همین است. مشکل اصلی خیلی از کارجویان حسابداری این نیست که «حسابداری بلد نیستند»؛ مشکل این است که فقط همین را بلدند! بازار کار دنبال کسی نیست که فقط نرم‌افزار بلد باشد، یا فقط ثبت بدهکار-بستانکار را بشناسد. بازار کار دنبال کسی است که بتواند *ارزش بسازد. ارزش با چند چیز کلیدی به وجود می‌آید که ۹۰٪ کارجویان بلد نیستند: ۱. مدیریت کار و مسئولیت‌پذیری کارفرما کسی را می‌خواهد که کار را کامل، دقیق و بدون بهانه انجام دهد. نه کسی که فقط منتظر دستور باشد. ۲. بازاریابی و فهم پول‌سازی کسب‌وکار اگر ندانید شرکت چطور درآمد ایجاد می‌کند، نمی‌توانید گزارش یا تحلیل درست بدهید. حسابدار باید «منطق درآمد و هزینه‌های شرکت» را بفهمد. ۳. فروش و مشتری‌فهمی حتی اگر در واحد مالی هستید، فهمیدن فرایند فروش یعنی ارتباط بهتر با تیم‌ها و تحلیل دقیق‌تر. کارفرما عاشق حسابداری است که «طرف فروش را می‌فهمد». ۴. ارتباطات حرفه‌ای خیلی از کارجویان رد می‌شوند نه به خاطر ضعف فنی، بلکه چون بلد نیستند چطور حرفه‌ای حرف بزنند، گزارش بدهند یا سؤال بپرسند. ۵. مذاکره مذاکره یعنی قدرت دفاع از شرکت، دفاع از وقت خودتان و مدیریت اختلاف‌ها. این مهارت در حسابداری حیاتی است. ۶. درک کسب‌وکار تا زمانی که فقط عدد ببینید و منطق پشت عددها را نفهمید، هیچ‌وقت حسابدار اثرگذار نمی‌شوید. حقیقت مهم: امروز تعداد زیادی حسابدار در بازار کار وجود دارد، اما تعداد کمی «نیروی ارزشمند» وجود دارد. کارجویان معمولی مهارت فنی دارند. کارجویان حرفه‌ای، «ترکیبِ چند مهارت» دارند. اگر می‌خواهید استخدام شوید، اگر می‌خواهید از رقبا جلو بیفتید، اگر می‌خواهید مسیرتان را سریع‌تر بسازید، به یاد داشته باشید: حسابداری، فقط یک پایه است. رشد و استخدام، نتیجه‌ی مدیریت، ارتباط، مذاکره، تحلیل و فهم کسب‌وکار است.* سؤال مهم: امروز اگر یک کارفرما رزومه شما را بخواند، چه چیزی در شما می‌بیند که کارجویان دیگر ندارند؟ اگر پاسخ مشخص نیست، وقت ساختن این مهارت‌هاست. @hesabdari_academy یاد بگیر، حرفه‌ای شو.
این پست را مجددا بخوانیم
undefined۲
undefined۱

۵۵

۱۶:۰۱

از هر هزار نفر که وارد رشته حسابداری و مالی می‌شوند، چند نفر واقعاً در همین مسیر می‌مانند؟
چند نفر بعد از فارغ‌التحصیلی، شغلی مرتبط با حسابداری و مالی پیدا می‌کنند؟چند نفر فقط مدرک می‌گیرند اما هیچ‌وقت وارد میدان واقعی این حرفه نمی‌شوند؟چند نفر بعد از چند سال کار، هنوز فقط درگیر کارهای تکراری و اجرایی هستند و هیچ رشد معناداری را تجربه نمی‌کنند؟چند نفر از میان آن‌ها واقعاً حرفه‌ای می‌شوند؟چند نفر به جای ثبت‌کننده اعداد، تبدیل به تحلیل‌گر، تصمیم‌ساز و مهره اثرگذار یک کسب‌وکار می‌شوند؟چند نفر در نهایت به جایگاهی می‌رسند که عنوان مدیر مالی بگیرند؟و چند نفر آن‌قدر عمیق، دقیق و قابل‌اتکا رشد می‌کنند که بتوان از آن‌ها به عنوان مشاور مالی نام برد؟
واقعیت این است که فاصله میان ورود به یک رشته و ماندگاری و موفقیت در آن، فاصله‌ای بسیار بزرگ‌تر از چیزی است که اغلب تصور می‌شود.
خیلی‌ها وارد حسابداری و مالی می‌شوند، اما تعداد کمی در این مسیر ساخته می‌شوند.خیلی‌ها سال‌ها کار می‌کنند، اما تعداد کمی مهارت تصمیم‌سازی پیدا می‌کنند.خیلی‌ها گزارش تهیه می‌کنند، اما تعداد کمی به جایی می‌رسند که بتوانند با تحلیل خود، مسیر یک کسب‌وکار را تغییر دهند.
تفاوت اصلی در مدرک نیست.در گذر زمان هم نیست.در تعداد سال‌های سابقه هم نیست.
تفاوت در نوع نگاه، کیفیت یادگیری، عمق تجربه، انضباط حرفه‌ای و میزان سرمایه‌گذاری هر فرد روی رشد خودش است.
حسابداری یک شغل ساده و تکراری نیست که فقط با چند نرم‌افزار و چند استاندارد بتوان در آن ماندگار شد.مالی، زبان تصمیم‌گیری در کسب‌وکار است.کسی در این حوزه رشد می‌کند که فقط ثبت نکند، فقط کنترل نکند، فقط گزارش ندهد؛بلکه بفهمد، تحلیل کند، هشدار بدهد، راهکار ارائه کند و به بهبود واقعی سازمان کمک کند.
بازار امروز بیشتر از هر زمان دیگری بین آدم‌های معمولی و نیروهای حرفه‌ای فاصله انداخته است.کسی که یاد نمی‌گیرد، خیلی زود متوقف می‌شود.کسی که فقط به دانسته‌های دانشگاهی تکیه می‌کند، از واقعیت بازار عقب می‌ماند.و کسی که برای توسعه خودش آموزش، تجربه، مهارت و مشاوره را جدی نمی‌گیرد، معمولاً سال‌ها درجا می‌زند بدون آن‌که خودش متوجه عمق این توقف باشد.
سؤال مهم این نیست که چند نفر فارغ‌التحصیل می‌شوند.سؤال مهم این است که از هر هزار نفر، چند نفر به جایگاه واقعی اثرگذاری می‌رسند.
چند نفر آن‌قدر رشد می‌کنند که حضورشان برای یک شرکت ارزش‌آفرین باشد؟چند نفر می‌توانند از دل اعداد، مسئله کشف کنند؟چند نفر می‌توانند به مدیرعامل دید بدهند؟چند نفر می‌توانند یک مجموعه را از بحران عبور دهند؟چند نفر می‌توانند مشاور امین، دقیق و راهگشا باشند؟
اگر پاسخ این سؤال‌ها نگران‌کننده است، خبر خوب این است که این سرنوشت از قبل تعیین نشده است.حرفه‌ای شدن، اتفاقی نیست؛ انتخابی است.انتخابی که با یادگیری مداوم، آموزش درست، تجربه هدفمند، اصلاح نگرش و استفاده از مشاوره حرفه‌ای ساخته می‌شود.
آینده شغلی در حسابداری و مالی، نصیب کسانی نمی‌شود که فقط وارد این رشته شده‌اند.این آینده متعلق به کسانی است که تصمیم می‌گیرند رشد کنند، عمیق شوند، متفاوت عمل کنند و از یک نیروی اجرایی، به یک فرد اثرگذار و حرفه‌ای تبدیل شوند.
اگر می‌خواهی فقط شاغل نباشی و واقعاً حرفه‌ای شوی، باید از جایی به بعد یاد گرفتن را جدی‌تر از همیشه دنبال کنی.باید آموزش ببینی، باید تجربه را درست تحلیل کنی، باید از افراد حرفه‌ای مشورت بگیری و باید آگاهانه برای ساختن جایگاهت حرکت کنی.
مسیر حرفه‌ای شدن، با مدرک شروع می‌شود؛اما فقط با آموزش، تجربه، تغییر و رشد ادامه پیدا می‌کند.@hesabdari_academy@novinhesab
یاد بگیر، حرفه‌ای شو
undefined۲
undefined۲
undefined۱

۷۶

۱۹:۱۴

۱۹ تیر
در دنیای حسابداری و مالی، کتاب‌ها و استانداردها سرمایه‌های گران‌بهایی هستند که الفبای کار را به ما می‌آموزند. اما میانِ دانستنِ تئوری‌های علمی و ایستادن در قلبِ چالش‌های واقعی یک شرکت، فرسنگ‌ها فاصله است.
خطاب به اساتید بزرگوار دانشگاه، مدرسان محترم آموزشگاه‌ها و همکاران گرامی که در دفاتر حسابداری مشغول آموزش هستید؛ سؤالی در ذهنم شکل گرفته که شاید دغدغه‌ی امروزِ بسیاری از دانشجویان و کارجویان باشد.
گیرم که همه‌ی ما علم و داناییِ کاملِ حسابداری و مالی را داریم. اما واقعاً چند درصد از ما، فراتر از سرفصل‌های تکراری کتاب‌های درسی قدم می‌گذاریم؟چند درصد از ما، جسارتِ این را داریم که بجای ارائه مطالب ناکارآمد درسی، از اشتباهاتِ واقعی، شکست‌های سنگین مالی در پروژه‌ها و چالش‌های حل‌نشده در شرکت‌هایی که در آن‌ها حضور داشتیم، با دانشجو صحبت کنیم؟چند درصد از ما، به جای تدریسِ فرمول‌های خشک، از هنرِ «حل مسئله» در دنیای بی‌رحمِ کسب‌وکار می‌گوییم؟
آموزشِ واقعی، انتقالِ صرفِ دیتا نیست؛ انتقالِ «درکِ عمیق از تجربه» است.
سؤال چالش‌برانگیزتر اینجاست: چند درصد از ما، وقتی پشتِ تریبون یا میزِ آموزش می‌نشینیم، صادقانه و قلباً به دنبال این هستیم که این دانشجو، فردا صاحبِ یک جایگاه شغلیِ تراز اول شود؟چقدر برای ما مهم است که او نه فقط برای پاس کردنِ واحد درسی یا گرفتنِ مدرک، بلکه برای نجاتِ یک کسب‌وکار آماده شود؟
حسابداریِ واقعی در واحد مالی شرکتها، میان ترازنامه‌های به هم ریخته، در جلساتِ سختِ مالیاتی و در بحران‌های جریان وجوه نقد اتفاق می‌افتد؛ نه فقط روی کاغذهای تمیزِ امتحانی.
دانشجوی امروز، تشنه‌ی «تجربه» است، نه فقط «توضیح». او به دنبالِ استادی است که دستش در کارِ واقعی، سیاه شده باشد و از عمقِ بازار با او حرف بزند. او به دنبالِ مدرسی است که دلسوزانه، راهِ میان‌برِ موفقیت را به او نشان دهد و او را برای رویارویی با واقعیت‌های سختِ مالی آماده کند.
احترام و تواضع من نسبت به تمامِ کسانی که در راهِ انتقالِ دانش قدم برمی‌دارند، همیشگی است. اما بیایید صادق باشیم؛ اگر می‌خواهیم سطحِ مالی و حسابداریِ این مرز و بوم ارتقا پیدا کند، باید سطحِ آموزش‌هایمان را از «تئوری‌محور» به «تجربه‌محور» تغییر دهیم.
باید به دانشجو یاد بدهیم که چطور تحلیل کند، چطور مشورت بدهد و چطور در جایگاه یک مدیر مالیِ مقتدر ظاهر شود. این کار، فراتر از وظیفه‌ی آموزشی، یک ««« رسالتِ اخلاقی»»»» است.
اگر شما هم به دنبالِ آن هستید که یک بار برای همیشه، فاصله میانِ دانشگاه و بازار کار را از بین ببرید؛اگر می‌خواهید سطحِ دانشِ خود را به تجربه‌های واقعیِ پروژه‌های بزرگ گره بزنید؛و اگر به دنبالِ آموزش‌هایی هستید که از دلِ بیزینس‌های واقعی بیرون آمده است، نه فقط از دلِ کتاب‌ها؛ما اینجاییم تا در کنار هم، این مسیرِ ارتقا را طی کنیم.
حرفه‌ای شدن، از جایی شروع می‌شود که یاد بگیریم چطور از تجربه‌هایمان برای ساختنِ آینده‌ی دیگران استفاده کنیم.
ارادتمندم.
اسماعیل محتشم، عارضه یاب و مشاور عملیاتیِ توسعه‌ی کسب و کارهامدیر موسسه خدمات مالی و مشاوره مدیریت نوین حساب محتشم(تاسیس۱۳۸۶)با بیش از یک دهه سابقه تدریس در دانشگاه ها و ۲ دهه آموزش دوره های تخصصی ویژه اشتغال و دوره های آموزش مدیران09112915818@novinhesab
@hesabdari_academyیاد بگیر، حرفه‌ای شو.
undefined۲
undefined۲
undefined۱

۷۱

۴:۳۴

قسمت دوم پست آخر کانال، فردا صبح بارگزاری خواهد شد...
undefined۲

۶۱

۱۲:۳۰

۲۰ تیر
حالا نوبت به تو می‌رسد؛ خطاب به دانشجویان، کارجویان و علاقمندان به اشتغال در واحد مالی (حتی آنانکه رشته تحصیلی غیرمرتبط دارند) و همکارانی که در ابتدای راه هستند:
در پست قبلی، از اساتید و سیستم آموزشی خواستم که نگاهشان را تغییر دهند. اما بیایید با هم صادق باشیم؛ اگر منتظر بنشینی تا سیستم آموزشی، دانشگاه یا محیط کار تو را به یک «متخصص تمام‌عیار» تبدیل کند، احتمالاً تا سال‌ها درجا خواهی زد.
بزرگترین اشتباه یک جوانِ جویای کار، «انتظار» است. انتظار برای اینکه کسی بیاید، دستش را بگیرد و تمام فوت‌وفن‌های بازار را به او یاد بدهد. بگذار آب پاکی را روی دستت بریزم: در بازار کار واقعی، هیچ‌کس دلش برای «ندانستن» تو نمی‌سوزد. کارفرما دنبال کسی است که «مشکلش» را حل کند، نه کسی که فقط «مدرکش» را به رخ بکشد.
اگر می‌خواهی به آن جایگاهِ مالی و شغلی که در رویا داری برسی، باید خودت «قهرمانِ» مسیرِ خودت باشی. چگونه؟
۱. دست از تماشاگر بودن بردار. اگر در شرکتی کارآموز هستی یا در یک دفتر ساده کار می‌کنی، به همان کارهای جزئی قانع نباش. سؤال بپرس، فرآیندها را تحلیل کن و بپرس «چرا این کار را این‌طور انجام می‌دهیم؟». برای خودت مسئله بتراش و سعی کن آن را حل کنی.
۲. خودت را در معرض «بحران‌های واقعی» قرار بده. کتاب‌های تئوری را کنار بگذار. برو سراغ نرم‌افزارهای حسابداری، برو سراغ بخشنامه‌های مالیاتی، برو سراغِ فایل‌های اکسلِ درهم‌ریخته و سعی کن آن‌ها را مرتب کنی. یادگیریِ واقعی، در دلِ همین آشفتگی‌هاست.
۳. منتظرِ «کمال» نباش. خیلی‌ها شروع نمی‌کنند چون می‌ترسند اشتباه کنند. در حسابداری و مدیریت مالی، اشتباه بخشی از مسیر یادگیری است. البته، اشتباه در محیط امنِ آزمون و خطا، نه با پولِ واقعی کارفرما. پس خودت را به چالش بکش، پروژه‌های کوچک بگیر و اجازه بده تجربه‌های سخت، از تو یک متخصصِ کارکشته بسازند.
۴. شبکه ارتباطی‌ات را انتخاب کن. اگر دورت پر است از کسانی که فقط از سختیِ کار می‌نالند و به دنبالِ کارهای اداریِ کم‌دردسر هستند، تو هم مثل آن‌ها می‌شوی. با کسانی نشست و برخاست کن که دغدغه‌ی رشد دارند، آنانکه دنبالِ «حل مسئله» هستند و آنانکه زبانِ بیزینس را می‌فهمند.
من در تمام این سال‌ها که در دانشگاه تدریس کرده‌ام و همزمان در اتاق‌های مدیریت کسب‌وکارها حضور داشتم، یک چیز را به وضوح دیده‌ام: تفاوت بینِ یک «حسابدارِ معمولی» و یک «مدیر مالیِ استراتژیک» در مدرک تحصیلی‌شان نیست؛ در «میزانِ مسئولیتی» است که حاضرند بپذیرند.
مسئولیتِ آینده‌ی شغلی‌ات را همین امروز به گردن بگیر. قرار نیست کسی برایت معجزه کند. خودت باید بسازی، خودت باید تجربه کنی و خودت باید ارزشِ خودت را در بازار کار ثابت کنی.
اگر برای این مسیر آماده‌ای، ما اینجا در آکادمی بازار کار حسابداری، نقشه راه را به تو نشان می‌دهیم. ما نه به تو وعده‌ی بیهوده می‌دهیم و نه راه میان‌برِ خیالی؛ ما فقط تجربیاتِ دو دهه‌ی حضورِ واقعی در دلِ بازار را در اختیارت می‌گذاریم تا تو زودتر از بقیه، به آن متخصصِ مقتدری تبدیل شوی که بازارِ امروز تشنه‌ی آن است.
همراه ما باش، سخت تلاش کن و جایگاه واقعی‌ات را بساز.
@hesabdari_academyیاد بگیر، حرفه‌ای شو
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۱۰۳

۶:۵۳

۲۷ تیر
سه جمله از اینشتین که می‌تواند طرز فکر حرفه‌ای تو را عوض کند
آلبرت اینشتین فقط یک دانشمند نبود؛او به ما یاد داد که رشد واقعی، از نوع فکر کردن شروع می‌شود.
1) «ما نمی‌توانیم مسائل را با همان سطح فکری حل کنیم که آن مسائل را ایجاد کرده است.»
یعنی اگر تفکرت عوض نشود،مشکلات شغلی، مالی و حرفه‌ای تو هم تکرار می‌شود.
2) «تخیل، مهم‌تر از دانش است.»
دانش لازم است،اما کسی رشد می‌کند که بتواند فراتر از محفوظات، تحلیل کند، تصور کند و راه‌حل بسازد.
3) «مهم این است که دست از سؤال کردن برنداریم.»
آدم‌های معمولی فقط اجرا می‌کنند،اما حرفه‌ای‌ها سؤال می‌پرسند:چرا این اتفاق افتاد؟چطور بهترش کنیم؟راه درست‌تر چیست؟
نتیجه:در بازار کار، فقط کسی پیشرفت می‌کند کهخوب فکر کند،درست سؤال بپرسد،و برای مسئله‌ها، راه‌حل بسازد.
@hesabdari_academy
یاد بگیر، حرفه‌ای شو
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۸۴

۱۱:۵۵

۲۸ تیر
میانبر در مدیر مالی شدن
خیلی‌ها فکر می‌کنند برای مدیر مالی شدن باید فقطسال‌ها سابقه جمع کرد،گزارش نوشت،حساب بستو منتظر ماند.
اما حقیقت این است:
«میانبر در مدیر مالی شدن، بیشتر کار کردن نیست؛ درست‌تر فکر کردن است.»
مدیر مالی کسی نیست که فقط اعداد را بلد باشد.مدیر مالی کسی است که:
- از دل اعداد، «تصمیم» بیرون بکشد- قبل از بحران، «هشدار» بدهد- هزینه‌ها را ببیند، اما «ریشه هدررفت» را هم کشف کند- زبان حسابداری را به «زبان مدیریت» ترجمه کند
پس میانبر واقعی این است:از همین امروز مثل یک مدیر مالی فکر کنی،نه مثل یک ثبت‌کننده سند.
یعنی:- فقط گزارش ندهی، تحلیل هم بدهی- فقط خطا را نبینی، علت را هم پیدا کنی- فقط اعداد را نخوانی، پیام آن‌ها را بفهمی- فقط مجری نباشی، تصمیم‌یار باشی
واقعیت بازار کار:کسی مدیر مالی می‌شود که زودتر از بقیه، نگاه مدیریتی پیدا کند.
در آکادمی بازار کار حسابداری،ما فقط آموزش حسابداری نمی‌دهیم؛ما طرز فکر مدیر مالی شدن را آموزش می‌دهیم.
@hesabdari_academy
یاد بگیر، حرفه‌ای شو
undefined۴
undefined۲

۸۰

۱۳:۴۲

۳۱ تیر
خیلی از شرکت‌ها با یک هزینه بزرگ نابود نمی‌شوند. با صدها هزینه کوچک و نابجا نابود می‌شوند.
مثال:خرید تکراری، اضافه‌کاری بی‌منطق، ضایعات بالا، انبار پُر از کالای راکد، و پرداخت‌هایی که هیچ ارزشی نمی‌سازند.
آخر ماه همه می‌گویند:نمی‌دانیم سود چرا کم شد.
اتفاقاً می‌دانیم. چون کسی هزینه‌ها را «تحلیل» نکرده، فقط «ثبت» کرده.
حسابدار معمولی می‌گوید:«هزینه ثبت شد»
حسابدار حرفه‌ای می‌پرسد:این پول چرا خرج شد؟کجا هدر رفت؟کدام بخش دارد شرکت را آرام‌آرام خفه می‌کند؟
اگر هزینه پنهان را نبینی، فقط تماشاگرِ آب شدن سود هستی.
واحد مالی باید محل نشت پول را پیدا کند؛ وگرنه فقط مشغول ثبتِ مرگ تدریجی شرکت است.
@hesabdari_academyیاد بگیر، حرفه‌ای شو
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۴۲

۱۷:۴۴