لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل حسینیه هنر قمح
۳۴۸ عضو

حسینیه هنر قم

محفلی برای اهالی هنر، اندیشه و رسانه«دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی»
undefinedخیابان عطاران، کوچه ۸، پلاک ۳۷🟠 راه ارتباطی : @eixmax
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۳ فروردین
بازارسال شده از حسینیه هنر
thumbnail

۱۳

۱۸:۳۰

بازارسال شده از حسینیه هنر
thumbnail

۱۵

۱۸:۳۰

بازارسال شده از حسینیه هنر
thumbnail

۱۴

۱۸:۳۰

بازارسال شده از حسینیه هنر
thumbnail

۱۴

۱۸:۳۰

بازارسال شده از حسینیه هنر
thumbnail

۱۴

۱۸:۳۰

بازارسال شده از حسینیه هنر
thumbnail

۱۳

۱۸:۳۰

thumbnail
undefined روایتی زنانه درباره اربعین آقا‌جانمان
undefined زن‌ها آن‌قدر کیپ هم ایستاده‌اند، که سایش استخوان‌ها را حس می‌کنم. درد در پهلو و کتفم می‌پیچد و نفسم تنگ می‌شود، اما باز خودم را در انبوه جمعیت صاف نگه می‌دارم و گردن می‌کشم تا لحظه‌ی ورود را ببینم. پرده که کنار می‌رود و خورشید طلوع می‌کند، صدای هق‌هق‌ از گوشه و کنار در میان لبیک یا خامنه‌ای و جانم فدای رهبر بلند می‌شود. روز مبعث است و من هم میان این خیل مشتاق، با اشتیاق به تماشای سیدعلی ایستاده‌ام و آماده‌ام برای شنیدن آن بیانات شیرین‌تر از قند.
undefined صدای هق‌هقی سوزناک، من را بی‌هوا از آن رؤیای بی‌تکرار بیرون می‌کشد. به خودم که می‌آیم، روبه‌روی دیواری سرد و سیمانی هستم، سردر خیابان کشوردوست. زن‌ها و مردهای مشکی‌پوش، پریشان و نالان روبه‌روی دیوار ایستاده‌اند و اشک می‌ریزند. از خیابان جمهوری، هر چند دقیقه، جمعیت دسته‌دسته می‌رسند و جلوی دیوار، پا کند می‌کنند و دل‌سبک.
undefined همه‌جای دیوار، پر از نوشته است. هرکس بعد از حماسه‌ی حضور میدانی‌اش، بعد از تکاندن اشک‌های پشت پلک‌ها، با مداد و خودکار روی تن دیوار، اندوه‌نامه‌ای می‌نویسد و بی‌صدا از میان جمعیت می‌رود؛ با غصه‌ای که چهل شب بر دوش کشیده‌ است. من اما، واژه‌هایم ته کشیده‌اند و دستم به نوشتن نمی‌رود. آن روز که سبک‌بال از کوچه‌ی بیت بیرون می‌آمدم و وعده‌ی دیداری دوباره را به خود می‌دادم، نمی‌دانستم قرار است روبه‌روی این دیوار، همه‌ی امیدم ته بکشد و دیدار عزیزترینم به قیامت بیفتد.
undefined صدای شعارهای دسته‌های عزاداری دور و نزدیک می‌شود و مردم علم‌به‌دست، فشرده‌تر می‌شوند. استخوان‌ها دوباره به هم سابیده می‌شوند و درد این‌بار در همه‌ی وجودم می‌پیچد. پلک‌هایم را پشت سر هم می‌تکانم و از میان پرده‌ی اشک، شعر روی دیوار را زمزمه می‌کنم:رفتی نگفتی عاشقانت بی‌تو می‌میرندرفتی نگفتی نیستی دلشوره می‌گیرند
undefined<img style=" />undefined مریم فولادزاده
هرگز درفش من افتاده به درون نشود


undefined دختر سه ساله‌ام، قدم‌‌هایش را تند کرده و پرچم کوچکش را یک‌ریز تکان می‌دهد. صدایش را آن‌قدر بالا می‌برد تا چند نفری که اطرافمان ایستاده‌اند، لبخند روی لبشان بنشیند: «مرگ بر آمریکا و اسرائیل بی‌ادب، اصلاً دوست ندارم.»
undefinedجمعیت موج می‌خورند و از گوشه و کنار خیابان، در میدان به هم می‌رسند. صداها درهم می‌آمیزند و صدای زهرا میانشان کم‌جان می‌شود: «ایران من تولدت مبارک.» به صورت مشتاق و مصممش نگاه می‌کنم و یک‌باره می‌روم به سال ۵۸، کنار کارتن مقوایی رأی‌گیری. زهرا تکه کاغذی را که روی آن نوشته‌ام «آری»، از دستم می‌کشد و آن‌قدر روی سرپنجه‌ی پا خودش را بالا می‌کشد تا دستش به لبه‌ی صندوق برسد. بغلش می‌کنم و لبخند می‌زنم تا کاغذ را توی صندوق بیندازد. برگه را می‌اندازد و خنده‌ی ریزی می‌کند به نشانه‌ی شادی‌. صدای سرود ملی توی گوشم می‌پیچید و دوباره برمی‌گردم به سال ۱۴۰۵.
undefined میان جمعیت تا چشم می‌چرخانی، کودک و نوجوان می‌بینی و جوان و مسن. نوزادها توی بغل مادرها تقلا می‌کنند و قد و نیم‌قدهایی مثل زهرا، پرچم می‌چرخانند و شعار می‌دهند. ۴۷ سال از آن روز گذشته، ۴۷ سال از آن روز مبارکی که خواسته‌ی مردم از دل صندوق‌ها بیرون آمد و جمهوری اسلامی متولد شد. خواسته‌ی مردمی مبعوث شده در دل تاریخ، از ۱۲ فروردین سال ۵۸ تا ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ و تا ۱۲ فروردین‌های دیگر…
undefined ما در این ۴۷ سال، هربار بعد از انداختن آن تکه کاغذ سرنوشت‌ساز در صندوق، هویت جمهوری اسلامی را در همه‌ی بزنگاه‌ها و خطرها، روی دست‌ها بالا برده‌ایم؛ مایی فارغ از جنسیت و سن و سال. حالا در این پیچ تاریخی، در این نبرد حق و باطل، جدی‌تر از همیشه، با این هویت سه رنگ مقدس، تا پای جان برای جمهوری اسلامی ایستاده‌ایم، آن‌چنان که در کتاب تاریخی‌ طبری آمده: ««وهرز» در زمان انوشیروان برای یاری دادن «سیف ذی‌یزن» و بیرون راندن حبشی‌ها از یمن راهی شد. پس از گشودن یمن هنگام ورود به صنعا دروازه کوتاه بود و درفش ایرانیان را بایستی خمیده به درون شهر می‌بردند. «وهرز» چون کوتاهی دروازه را دید، گفت: «هرگز درفش من افتاده به درون نشود، دروازه را ویران کنید!»
undefinedمریم فولادزاده#میدان_داری#روز_جمهوری_اسلامی_ایران

undefinedحسینیه هنر؛ محفل هنر، اندیشه و رسانهundefined @hhonar_qom
undefined۳

۳۲۲

۲۱:۰۵

thumbnail
undefined۳

۳۲۲

۲۱:۰۵

۲۴ فروردین
بازارسال شده از حسینیه هنر
thumbnail
وَبَشِّرِ الصَّابرِینَ الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
undefined️ همکار گرامی، جناب آقای اسماعیل هاشم‌آبادی؛دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (حسینیه هنر)، درگذشت ابوی گرامیتان را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای ایشان طلب علو درجات و رحمت واسعه الهی و برای سایر بازماندگان صبر و اجر جزیل مسئلت می‌نماید.
undefined @hhonar_ir

۸

۱۳:۱۸

۲۷ فروردین
بازارسال شده از عماریار
thumbnail
undefined به عماریار خوش آمدید!
ربات عماریار در پیام‌رسان بله راه‌اندازی شد!

undefined️ این ربات با هدف دسترسی آسان‌تر شما مخاطبان عزیز به سایت و محتوای عماریار راه‌اندازی شده.

undefined وارد ربات بشین و «شروع» رو لمس کنید. حالا عماریار در دسترس‌تر از همیشه! undefined
@ammaryar_bot

۱۲

۷:۴۷