۱۲۹
۱۴:۵۳
کرسیشاید نسلهای فعلی خیلی با کرسی آشنا نباشه ولی روزگاری ستون اصلی محلی بود برای گرم شدن در سرمای زمستان دور هم نشستن و خاطرات نابمن یه کرسی قدیمی داشتم مدتها بی استفاده و گوشه انباری بود ، تا اینکه فکری بنظرم رسید ، به دست نجار سپردم و با یه برش از وسط و نصب حند پایه اضافه تبدیل به دو تا نیمکت کوچک شد ، حیاطی دارم ، درختانی دارد و آلاچیقی ، حالا دو تا نیمکت زیر این آلاچیق ، کنار درختها ، باغچه و گلهای حیاط ، جایی برای دور هم بودن ، گفتگو ، صبحانه و عصرانه خوردن و باز رقم زدن خاطرات خوش شده است ، گاهی باید به افکار ، مفاهیم ، تصمیمات قدیمی نگاه تازه ای کردشاید آنها را شکست و از تکه های وجودش ، چیز مفید تری ساخت ، شاید رابطه ها ،شاید راهها ،شاید افق ها ،شاید بودن ها ،شاید زندگی ، شاید یکی یکی به سراغ آنها باید رفت ، و برای ساختن امروز و فردایی پر فروغ تر ، آنها را دستکاری کرد ،
۱۴۶
۱۴:۵۴
فصلمدتی است وارد فصل تابستان شدیم ، گرم و داغ قبل از تابستان فصل بهار بود و بعدتر فصل پاییز خواهد آمدفصل ، جدایی است با ورود به فصل جدید ، از فصل قبل «جدا» خواهیم شد ، این جدایی ها در مسیر هستی و زیست ما آدمها هم اتفاق می افتد ،از فصلی جدا و به فصلی دیگر وارد میشویم، جهان در حرکت است ، سایه و نمود این حرکت ، بعضی آدمها را به هم نزدیک و بعضی ها را از هم دور میکند ، عموما جدایی ها دردناک اند ،مثل جدایی نوزاد از رحم مادر که با درد زایمان همراه است ، از این نوع دردها ، گاها در جدایی های رفتن به فصلی دیگر از حیات سراغ آدمها خواهد آمد ، چه بهتر که ثمره آن تولد باشد ، زندگی از کی آغاز میشود ....؟
۹۳
۶:۴۰
۱۲۰
۱۵:۴۷
امنیتامنیت ، آرامش و راحتی خیال از آن دست خواسته های ادمهاست که بسیار با اهمیت اند .هر کدام از ما برای داشتن امنیت ، ایده ای دارد و لوازم یا امکاناتی را برای آن ضروری میداند ،اینها به جای خود ،روی شاخه نازک و بالایی درخت زردآلوی حیاط ، گنجشک هایی می آیند ، مینشینند و چند نوک به زردآلو های رسیده میزنند ، گاهی تا لب حوض شیرجه میزنند و قطره آبی میخورند ، این طرفها معمولا باد های تند می وزد ، شاخه های درختان را تکان میدهد و شاخه ها مدام از یک سو به سوی دیگر میروند ،کمتر اتفاق می افتند که درخت آرام و بی حرکت بماند ، اما همیشه و حتی در تند بادها که شاخه ها را لرزان و به حرکت درمیآورد ، گنجشک ها سرخوش و با نشاط ، آرام و سبک بال روی شاخه های باریک و در حرکت نشسته و انگار تاب میخورند ، گنجشک فهمیده که طبیعت نشستن روی شاخه های درختان با تکان و ناآرامی همراه است ، اما آرام و بی خیال روی همین شاخه های بظاهر متلاطم زندگی میگذراند ، شاید وقت اش باشد به ذات و طبیعت حیات خودمان از منظر پرنده ای کوچک نگاه کنیم و بپذیریم که هستی و چیستی زندگی لرزان و پر تنش است ، در قبول این واقعیت . و درک این حقیقت ، امنیت و آرامش را یکبار دیگر معنی کنیم .
۸۷
۱۵:۴۷
۷۰
۸:۱۹
دیگری نوزاد اندکی بعد تولد با دو "دیگری" آشنا میشود – یکی که او را شیر میدهد و نوازش می کند و یکی " دیگر " که گه گاه برایش شکلک در می اورد تا او را بخنداند .یکی برایش اندک اندک مفهوم مادر و دیگری مفهوم پدر را می سازد .زندگی از جایی آغاز میشود که "دیگری " را فهم میکنیم خواه شی ای باشد خواه انسانی ."هوسرل" اندیشمندی است که معتقد است اگر " دیگری " نبود همه تکثیر خود به تعداد زیاد می شدند . دیگری به صرف دیگری بودن حق دارد مستقل فکر کند – فهم کند و عمل کند و حتی نافرمانی کند . در قانون ما حق تعیین محل سکونت با شوهر است . اوست که تعیین میکند کدام شهر – کدام خیابان و چطور منزلی مناسب سکونت خود و همسرش هست . قابل انتظار است که زوجین در این انتخاب همکاری کنند _ آما آیا زن بعنوان " دیگری " بطور کامل و مستقل حق اعلام و اظهار نظر دارد ؟در سایر مسایل چطور ؟ مهمانی رفتن یا مهمانی دادن – مدیریت مالی خانوار و از این قبیل دادن حق نهایی یا زدن حرف آخر به شوهر آیا نافی وجود مستقل همسر بعنوان " دیگری " نیست ؟آیا این شروع یک ظلم یا اعمال ستم نیست ؟ یادمان باشد حتی ترغیب دیگری به تبعیت از نظر خود – ستم است . ما فقط میتوانیم نظر و عقیده خود را بیان کنیم و دلایل درستی آن را بشماریم اما تحمیل یک نظرو عقیده - ستم است . ستم صرفا اعمال خشونت کلامی یا رفتای یا ضرب و جرح نیست .باید " دیگری " را به رسمیت شناخت و حقوق او را نادیده نگرفت . در این میان سخن ادامه دارد که آن را به بعد میسپارم
۸۹
۸:۲۰
۴۴
۷:۲۱
حلقه های ارتباط امروز این مطلب را برای د . هو...ند مینویسممن کل آدمهای دور و برم را در چند حلقه قرارداده ام :اولین حلقه آدمهای امن زندگی ـ کسانی که هیچگاه صدمه ای بمن نمیزنند و هیچگاه صدمه ای روحی یا غیره از من نمی بینند .حلقه دوم خانواده است شامل همه کسان دور و نزدیکی که رابطه سببی یا نسبی با آنها دارم . آنها را دوست دارم و بحکم صله رحم وظایفی در قبال آنها دارم . لزوما ادمهای این حلقه ـ فرد امن برای من ممکن است نباشد .حلقه سوم دوستان و آشنایان اند :انسان بی دوست و رفیق خیلی تنها می ماند . تنهایی اصلا خوب نیست امااز بودن با دوستان سمی بهتر است . با انها تجارب زندگی را می آموزم و آموش میدهم .حلقه چهارم رقبا هستند . دنیای کار و کسب و تجارت و امرار معاش ساز و برگ خود را دارد و هر روز پیچیده تر میشود . گاه از ارتباط با آنها منتفع و گاهی متضرر خواهم بود . رقابت حکم میکند که هر کس به فکر منافع خود باشد .حلقه پنجم معارضین هستند . کسانی که نه همراه اند نه همسو و نه هم فکر . منافعشان در تضاد منافع و مصالح من است . دستشان برسد از بدگویی و بدخواهی کم نمیگذارند .حلقه ششم مخالفین اند . علنا در جبهه مخالف اند . هیچ افق مشترکی با من ندارند و هر جا بشود در مخالفت با ایده و اندیشه ای که باور من است کم نمیگذارند . افکار و اندیشه ها را تخریب میکنند و نیز تخریب شخصیت .حلقه هفتم دشمنان اند . کسانی که اگر دستشان برسد حتی سلاح دست میگیرند و بفکر حذف شخصیتی یا حتی فیزیکی فرد هستند .چند نکته :اول : افراد در میان این حلقه ها در رفت و آمدند چه بسا رقیبی که رفیق میشود یا به صف معارضین و یا مخالفین و حتی دشمنان می پیوندند .دوم : فاصله این حلقه ها خصوصا حلقه های آخر خیلی بهم نزدیک است و هنر من باید در این باشد که نگذارم کسی از حلقه پنجم به ششم یا هفتم برود و تا حد ممکن افراد حلقه های آخر را به درون بکشم همچون قدرت جاذبه زمین که همه چیز را به سمت خود حقیقی اش میکشاند .امروز سعی من کشاندن د. هو....د به حلقه های درونی تر است چون او خود را در ردیف حلقه آخر قرار داده بود . امیدوارم این نیت ام را بفهمد و بخودش و من کمک کند شاید تا حلقه رفقا پیش رفت ....
۴۵
۷:۲۲