﷽
نکات نحوی و بلاغی
فرق میان نعت و خبر
قسمت اول
به مجموعهٔ «مبتدا، منعوت، ذوالحال، مفعول به اول و اسم موصول»، اصطلاحاً «موصوف» اطلاق میشود. همچنین از مجموعهٔ «خبر، نعت، حال، مفعول به دوم و صله» با عنوان «وصف» یا «صفت» یاد میگردد.
وصف، وظیفهٔ توضیحدهندگیِ موصوف خود را دارد و از اینرو در بسیاری از ویژگیها با هم مشترک هستند؛ اما در نحوهٔ توضیحدهندگی، تفاوتهای بنیادینی میان آنها وجود دارد.
یکی از وجوه تمایز میان خبر و نعت آن است که خبر میتواند از واژگان جامد باشد، در حالی که در حوزهٔ نعت چنین امکانی دیده نمیشود؛ یعنی نعت هرگز نمیتواند جامد باشد، حتی اگر آن جامد به مشتق تأویل رود (مانند واژهٔ «اسد» که از آن معنای «شجاع» اراده شده باشد).
شایان توجه است که خبر هم میتواند مشتق باشد و هم جامد (چه از نوع ذات و چه از نوع حدث). اما نعت تنها میتواند جامدِ حدثی باشد که در این صورت نیازمند تأویل است؛ ولی جامدِ ذاتی به هیچ وجه قابلیت نعت واقع شدن را ندارد.
#وصفوموصوف#نعت#خبر#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم
https://ble.ir/Hojjat68Hekmat
#وصفوموصوف#نعت#خبر#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم
۱۲۷
۱۵:۳۵
﷽
نکات نحوی و بلاغی
فرق میان نعت و خبر
قسمت دوم
با لحاظ نکات پیشین در خصوص خبر و نعت، چند پرسش مطرح میشود:
چرا خبر میتواند جامد باشد، حتی اگر جامدِ غیرِ مؤوَّل به مشتق باشد؟
با اینکه در ظاهر هیچ تفاوتی میان جامدِ مؤوَّل به مشتق و جامدِ غیرِ مؤوَّل دیده نمیشود، چه ضرورتی دارد که بحث «جامد مؤوَّل» را مطرح کنیم؟
چرا در نعت نمیتوان از واژگان جامدِ ذاتی استفاده کرد، حتی اگر آن را به مشتق تأویل ببریم؟
وظیفهٔ خبر، توضیحدهندگیِ خاصی است که بیشتر غرض آن ایجاد اینهمانی میان دو مفهوم است. به همین دلیل است که خبر میتواند جامد بیاید؛ مثلاً گفته میشود: «هذا أسد». اما در این حالت، اگر غرض اصلی اهل زبان ایجاد رابطهٔ اینهمانی میان «زید» و «اسد» باشد، با دشواریِ منطقی روبهرو میشویم؛ چراکه در عالم خارج، ذات «زید» با ذات «اسد» یکی نیست. از این رو اصطلاح «جامدِ مؤوَّل به مشتق» مطرح میشود تا این خلل را برطرف کند؛ یعنی مراد از «اسد» در این ساختار، «شجاع» تلقی گردد تا میان مفهوم «زید» و مفهوم «شجاع» در عالم خارج، تقارنِ وجودی برقرار شود.
اما در نعت، توضیحدهندگی از اهمیت والاتری برخوردار است؛ نعت ناظر به بیان ویژگیهای منعوت است و میکوشد آن ویژگیها را در عرصهٔ زبان باز نماید. از این رو در تعریف نعت گفته شده است: «النعت هو ما یدلُّ علی معنیً فی متبوعه» (نعت آن است که بر معنایی که در تابع خود وجود دارد دلالت کند). پس در این حوزه باید سراغ واژگانی رفت که در بیان ویژگی، صریح و وضعی باشند، نه تأویلی و غیرمستقیم.
#وصفوموصوف#نعت#خبر#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
https://ble.ir/Hojjat68Hekmat
#وصفوموصوف#نعت#خبر#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
۱۲۷
۱۵:۳۷
﷽
نکات نحوی و بلاغی
فرق میان خبر، حال، و نعت
خبر بر سه قسم است: مفرد، جمله، و شبهجمله. خبر مفرد خود بر دو نوع تقسیم میشود: مفرد مشتق و مفرد جامد. مفرد جامد نیز به دو صورت قابل تقسیم است: مفرد جامد قابل تأویل به مشتق، و مفرد جامد غیرقابل تأویل به مشتق. جمله نیز اعم از اسمیه و فعلیه، قابل بررسی و تحلیل است.
شایان ذکر است که حال نیز از همین اقسام پیروی میکند، به استثنای مفرد جامد غیرقابل تأویل به مشتق. البته در این باره توضیح و قلمرانی بایسته است.
لازم به دقت است که برخی از نحویها اظهار داشتهاند که حال میتواند غیرقابل تأویل به مشتق باشد. این بیان با گفتار پیشین در تضاد نیست؛ چه آنکه مراد ایشان تأویلی خاص است. بدین معنا که از لحاظ نحوی واژهای که متضمن نقش حال است خود همین واژه امکان تأویل به مشتق را دارد مانند «بعته یدا بید أی مقبوضا» و «کرّ علیّ أسدا أی شجاعا»، ولی برخی مواقع ممکن است واژهای از لحاظ نحوی حال باشد ولی خصوص آن قابلیت تاویل نداشته باشد مانند «فتمثّل لها بشرا سَوِیّا»، در این آیه شریفه، حال از لحاظ لفظی و نحوی واژۀ «بشرا» است ولی از لحاظ معنایی، کل بستۀ «بشرا سویّا» حال میباشد و صد البته در این بسته تمرکز روی واژه و مفهوم «سویّا» است. پس، جزء اول با اینکه قابلیت تأویل ندارد چون دلالت بر ذات دارد نه یک وصف مشتق ولی در این بستۀ معنایی مفهومی(سویّا) وجود دارد که جبران کننده عدم تأویل جزء اول میشود.
در این راستا دیدگان را به مثالی دیگر منعطف میکنیم: «هذا بُسرا أطیبُ منه رُطَبا»( این خرما درحالی که مزهاش ترش است از آن خرما در حالی که مزهاش شیرین است بهتر است.). بُسر به یک ذات اطلاق میشود که عبارت باشد از خرمای خاص که ویژگی نارس بودن را دارد و لذا به جهت وجود این معنای نارس و غیر مطبوع، مجوّز حال واقع شدن این ذات تأمین میگردد و این هم یک معنای مشتقی است.
مرحوم رضی نیز بر این نکته تصریح دارد که حال باید هیئت صاحبحال خویش را تبیین کند و الزامی به لفظ مشتق بودن نیست؛ بلکه معنا و خصوصیت مقصود اصلی است و این امر میتواند از طریق هر لفظی محقق شود، مانند «یَداً بِیَدٍ» و «رُطبا» و «بشرا سویّا». (ر.ک: شرح الرضی علی الکافیة، ج۲، ص ۳۱).
در پایان باید متذکر شد که نعت حتی نمیتواند مفرد جامدِ قابل تأویل به مشتق باشد؛ بلکه باید بالخصوص مشتق باشد، چه آنکه وظیفهٔ اصلی نعت، بیان ویژگی منعوت است و در این راستا باید صریح و وضعی باشد.
#وصفوموصوف#نعت#خبر#حال#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
https://ble.ir/Hojjat68Hekmat
#وصفوموصوف#نعت#خبر#حال#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
۱۳۷
۱۵:۳۸
﷽
نکات نحوی و بلاغی
فرق میان حال و مفعول مطلق نوعی
چنانکه از تعاریفِ حال و مفعول مطلقِ نوعی مستفاد میگردد، حال تبیینکنندهٔ یکی از اعراض صاحبحال، همزمان با وقوع حدث است. از این رو، حال حکم تصویری را دارد که در آن، حدث، صاحبحال و حال میباید همگی قابل مشاهده باشند؛ بدین سان، حال هرچند نوعی از انواع اعراضِ صاحبحال را بیان میکند، اما به گونهای که این عَرَض مستقیماً به خودِ صاحبحال نسبت داده میشود. در مقابل، مفعول مطلقِ نوعی، نوعی از انواع شیوههای تحققِ حدث را تبیین مینماید.
#وصفوموصوف#حال#مفعولمطلقنوعی#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
https://ble.ir/Hojjat68Hekmat
#وصفوموصوف#حال#مفعولمطلقنوعی#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
۱۲۴
۱۵:۵۶
﷽
نکات نحوی و بلاغی
فرق میان حال و مفعول مطلق نوعی
چنانکه از تعاریفِ حال و مفعول مطلقِ نوعی مستفاد میگردد، حال تبیینکنندهٔ یکی از اعراض صاحبحال، همزمان با وقوع حدث است. از این رو، حال حکم تصویری را دارد که در آن، حدث، صاحبحال و حال میباید همگی قابل مشاهده باشند؛ بدین سان، حال هرچند نوعی از انواع اعراضِ صاحبحال را بیان میکند، اما به گونهای که این عَرَض مستقیماً به خودِ صاحبحال نسبت داده میشود. در مقابل، مفعول مطلقِ نوعی، نوعی از انواع شیوههای تحققِ حدث را تبیین مینماید.
#وصفوموصوف#حال#مفعولمطلقنوعی#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
https://ble.ir/Hojjat68Hekmat
#وصفوموصوف#حال#مفعولمطلقنوعی#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
۱۵۰
۱۹:۱۰
﷽
نکات نحوی و بلاغی
وضعیت متفاوت واژههای منصوب
مرحوم رضی در جلد دوم، صفحه ۳۸ اظهار میدارد که برخی پنداشتهاند ذکر مصدر در مقام حال، امری قیاسی است و این امر منوط به موقعیتهای خاصی میباشد از جمله هنگامی که کمالِ اسم اراده شده باشد چنانکه در مثال «أنت الرجلُ علماً «أنت الرجل علما أی أنت الکامل فی الرجولیة عالما»(تو مردی کامل از حیث دانش هستی)، و «هو زهیر شعرا أی هو یشابه شاعرا الی زهیر» (او در حالی که شاعر است به زهیر شباهت دارد)؛ و حال آنکه برخی از منصوبات نه حال اند و نه مفعول مطلق نوعی بلکه ممکن است نقشهای دیگری داشته باشند مانند تمییز و مفعول فیه؛ زیرا طبق بیان محقق رضی، حال شدنِ مصادر به هیچ وجه قیاسی نیست، بلکه باید بر سماع اعتماد نمود و از آن تجاوز نکرد، چنانکه در مثال «قتلته صبراً» مشاهده میشود.
#اسمهایمنصوب
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
﷽
نکات نحوی و بلاغی
فرق میان حال و مفعول مطلق نوعی
چنانکه از تعاریفِ حال و مفعول مطلقِ نوعی مستفاد میگردد، حال تبیینکنندهٔ یکی از اعراض صاحبحال، همزمان با وقوع حدث است. از این رو، حال حکم تصویری را دارد که در آن، حدث، صاحبحال و حال میباید همگی قابل مشاهده باشند؛ بدین سان، حال هرچند نوعی از انواع اعراضِ صاحبحال را بیان میکند، اما به گونهای که این عَرَض مستقیماً به خودِ صاحبحال نسبت داده میشود. در مقابل، مفعول مطلقِ نوعی، نوعی از انواع شیوههای تحققِ حدث را تبیین مینماید.
#وصفوموصوف#حال#مفعولمطلقنوعی#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
https://ble.ir/Hojjat68Hekmat
#اسمهایمنصوب
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
#وصفوموصوف#حال#مفعولمطلقنوعی#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
۵۶
۶:۵۲
﷽
نکات نحوی و بلاغی
وضعیت متفاوت واژههای منصوب
نکاتی چند در تشخیص اسماء منصوب
از حیث عرفی، اوصاف(احداث و ویژگیها) دارای انواعی هستند که لحاظ آنها با مسندٌالیهای که میتواند داشته باشند بدین شرح است:
برخی از اوصاف صرفاً ذات را تبیین میکنند؛ بدین معنا که مسندٌالیه آنها باید ذات باشد، همچون خندیدن و گریستن، یا اینکه در نسبت با حدث و ذات، بیشتر با ذات همخوانی دارند، مانند «قتلته صبراً»؛ چه آنکه در این مثال، قتلِ صبری از انواع عرفی قتل محسوب نمیشود، از این رو، حال انگاشتن «صبراً» اولویت دارد.
برخی از اوصاف صرفاً حدث را توضیح میدهند و تنها با حدث رابطهٔ اسنادی برقرار میکنند؛ مانند احکام پنجگانهٔ شرعی، همچون حرمتِ أکل میته، و مانند «یُحذَف الفاعل جوازا أو وجوبا، أی یحذف الفاعل حذفا جوازیّا أو وجوبیّا»، و نیز مانند واژهٔ «شدید» در مثال «ضربته شدیداً».
برخی از اوصاف میان توضیح ذات و حدث مشترک هستند، ولی در لحاظ هر یک از آن دو، تفاوت چندانی حاصل نمیشود؛ مانند «اذکروا الله قیاماً و قعوداً». در این مثال، تفاوتی نمیکند که «قیاماً و قعوداً» قیدِ حدث انگاشته شود تا مفعول مطلق نوعی گردد، یا قیدِ ذات تلقّی گردد تا به نقشِ حال منقّش شود؛ زیرا ذکرِ قیامی با ذکرِ ذاکر در حال قیام، تفاوت معنایی چندانی ندارد. از این رو، مفعول مطلق دانستن آنها اولی است، چه آنکه این لحاظ مطابق با اصل است و لحاظ دیگر نیازمند تأویل به مشتق میباشد؛ و از طرفی هم مشاهده میشود که مُعرِبان قرآن کریم دچار تردید در برخی از واژههای منصوب شده و احتمالهای مختلفی را مطرح مینمایند.
برخی دیگر از اوصاف نیز میان ذات و حدث مشترکاند، اما حال یا مفعول مطلق انگاشتن آنها موجب پیدایش تفاوت معنایی میگردد؛ مانند تفاوت میان «اذکروا الله ذکراً کثیراً» و «اذکروا الله کثیراً».
قسم چهارم با اینکه در توضیح دهندگی ذات و حدث مشترکند ولی اگر مقید به قید حدثی نشوند تمایل شدیدی دارند که ذوات را توضیح دهند مانند مُضحکا در عبارت «جاء زید مضحکا»، از این رو نقش آن، حال خواهد بود و اگر مقصود گوینده بر این باشد که آمدن زید به نحوی بود که موجبات خنده حضار را فراهم کرد باید مقید به حدث شود و چنین گفته شود: «جاء زید مجیئا مضحکا».
#اسمهایمنصوب
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
﷽
نکات نحوی و بلاغی
وضعیت متفاوت واژههای منصوب
مرحوم رضی در جلد دوم، صفحه ۳۸ اظهار میدارد که برخی پنداشتهاند ذکر مصدر در مقام حال، امری قیاسی است و این امر منوط به موقعیتهای خاصی میباشد از جمله هنگامی که کمالِ اسم اراده شده باشد چنانکه در مثال «أنت الرجلُ علماً «أنت الرجل علما أی أنت الکامل فی الرجولیة عالما»(تو مردی کامل از حیث دانش هستی)، و «هو زهیر شعرا أی هو یشابه شاعرا الی زهیر» (او در حالی که شاعر است به زهیر شباهت دارد)؛ و حال آنکه برخی از منصوبات نه حال اند و نه مفعول مطلق نوعی بلکه ممکن است نقشهای دیگری داشته باشند مانند تمییز و مفعول فیه؛ زیرا طبق بیان محقق رضی، حال شدنِ مصادر به هیچ وجه قیاسی نیست، بلکه باید بر سماع اعتماد نمود و از آن تجاوز نکرد، چنانکه در مثال «قتلته صبراً» مشاهده میشود.
#اسمهایمنصوب
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
﷽
نکات نحوی و بلاغی
فرق میان حال و مفعول مطلق نوعی
چنانکه از تعاریفِ حال و مفعول مطلقِ نوعی مستفاد میگردد، حال تبیینکنندهٔ یکی از اعراض صاحبحال، همزمان با وقوع حدث است. از این رو، حال حکم تصویری را دارد که در آن، حدث، صاحبحال و حال میباید همگی قابل مشاهده باشند؛ بدین سان، حال هرچند نوعی از انواع اعراضِ صاحبحال را بیان میکند، اما به گونهای که این عَرَض مستقیماً به خودِ صاحبحال نسبت داده میشود. در مقابل، مفعول مطلقِ نوعی، نوعی از انواع شیوههای تحققِ حدث را تبیین مینماید.
#وصفوموصوف#حال#مفعولمطلقنوعی#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
https://ble.ir/Hojjat68Hekmat
قسم چهارم با اینکه در توضیح دهندگی ذات و حدث مشترکند ولی اگر مقید به قید حدثی نشوند تمایل شدیدی دارند که ذوات را توضیح دهند مانند مُضحکا در عبارت «جاء زید مضحکا»، از این رو نقش آن، حال خواهد بود و اگر مقصود گوینده بر این باشد که آمدن زید به نحوی بود که موجبات خنده حضار را فراهم کرد باید مقید به حدث شود و چنین گفته شود: «جاء زید مجیئا مضحکا».
#اسمهایمنصوب
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
#اسمهایمنصوب
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
#وصفوموصوف#حال#مفعولمطلقنوعی#جامدذاتیوحدثی
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
۷۶
۶:۵۴
﷽
نکات نحوی و بلاغی
تفاوت میان حال و نعتمفهومِ حال در ساختاری سهوجهی تحقق مییابد که اضلاعِ آن عبارتاند از: عامل، ذوالحال، و خودِ حال. این سه مؤلّفه بهگونهای درهمتنیدهاند که تفکیکِ آنها از یکدیگر، جز در مواردی خاص، ممکن نیست. از این قاعده، تنها حالِ مقدّره مستثناست که وقوعِ آن نادر است و نیازمندِ قرینهای روشن است تا بتواند این اسمِ منصوب را از عرصهٔ حالِ مقارنه خارج ساخته و به سویِ حالِ مقدّره سوق دهد. از سوی دیگر، کارکردِ اصلیِ حال عبارت است از بیانِ یکی از ویژگیهای عَرَضی یا عَرَضنما که به ذوالحال تعلّق دارد.
حال آنکه در حوزهٔ نعت، نقشِ این نعت، تبیینِ یکی از صفاتِ منعوت است، بیآنکه میانِ عَرَض و ذات تفاوتی نَهَد مانند «جاء أمس علیٌّ الحکیم». همچنین، نعت نیازی به پیوندِ استوار با عامل ندارد؛ بدین معنا که برخلافِ حال، نمیتوان آن را در بستری سهگانه و همزمان با عامل و منعوت دریافت؛ مانند «جاء أمس زیدٌ الضاحکُ» یعنی زیدی که در زمانِ کنونی خندان است، دیروز آمد.
#حال#نعت
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
#حال#نعت
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
۳۰
۱۷:۴۸
﷽
نکات نحوی و بلاغی
تفاوت میان حال و نعتمفهومِ حال در ساختاری سهوجهی تحقق مییابد که اضلاعِ آن عبارتاند از: عامل، ذوالحال، و خودِ حال. این سه مؤلّفه بهگونهای درهمتنیدهاند که تفکیکِ آنها از یکدیگر، جز در مواردی خاص، ممکن نیست. از این قاعده، تنها حالِ مقدّره مستثناست که وقوعِ آن نادر است و نیازمندِ قرینهای روشن است تا بتواند این اسمِ منصوب را از عرصهٔ حالِ مقارنه خارج ساخته و به سویِ حالِ مقدّره سوق دهد. از سوی دیگر، کارکردِ اصلیِ حال عبارت است از بیانِ یکی از ویژگیهای عَرَضی یا عَرَضنما که به ذوالحال تعلّق دارد.
حال آنکه در حوزهٔ نعت، نقشِ این نعت، تبیینِ یکی از صفاتِ منعوت است، بیآنکه میانِ عَرَض و ذات تفاوتی نَهَد مانند «جاء أمس علیٌّ الحکیم». همچنین، نعت نیازی به پیوندِ استوار با عامل ندارد؛ بدین معنا که برخلافِ حال، نمیتوان آن را در بستری سهگانه و همزمان با عامل و منعوت دریافت؛ مانند «جاء أمس زیدٌ الضاحکُ» یعنی زیدی که در زمانِ کنونی خندان است، دیروز آمد.
#حال#نعت
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
https://ble.ir/Hojjat68Hekmat
#حال#نعت
✧❁ الذکر الحکیم ❁✧
۳۳
۱۷:۴۹