━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
چگونه از «مرداب کندخوانی» خارج شویم؟
آیا هنگام مطالعه، حس میکنید چشمهایتان حرکت میکنند اما مغزتان درجا میزند؟ مشکل از شما نیست؛ مشکل در «پسخوانی» است! بسیاری از ما عادت داریم هنگام خستگی، یک خط را چندبار بخوانیم. برای شکستن این عادت، از یک نشانگر یا خودکار زیر خطوط حرکت دهید و چشمانتان را مجبور کنید با سرعت نشانگر پیش بروند.
اگر متنی سنگین بود، آن را به بخشهای ۱۰ دقیقهای تقسیم کنید و بین هر بخش، ۲ دقیقه استراحت کنید تا مغز اطلاعات را پردازش کند. به یاد داشته باشید که سرعت کم در ابتدا طبیعی است، اما با تمرین روزانه، مغز شما مثل یک عضله ورزیده میشود و به زودی بدون اینکه کلمهای را از دست بدهید، سریعتر و عمیقتر خواهید خواند. 
#هنر_مطالعه#هماخوان#فصل_شریان_مقاومت┄┅═✧❁

❁✧═┅┄
مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
#هنر_مطالعه#هماخوان#فصل_شریان_مقاومت┄┅═✧❁
۱۳۶
۱۱:۳۱
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━زنگ انتظار
#از_خانه_بزن_بیرون#طنزکده
#از_خانه_بزن_بیرون#طنزکده
۱۰۱
۷:۲۴
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━از خانه بزن بیرون
اولش که از خانه زدم بیرون، هوا بهاری بود و گنجشکها نوکبهنوکِ هم، جیکجیک مستانهای سر داده بودند. با خودم زمزمه میکردم: «خدایا شکرت...» اما به مدرسه که رسیدم، همهچیز کنفیکون شد.کاش قلم پایم میشکست و سه ماه بعد از آن یورش، آن یک جلسه حضوری را هم برای رفع اشکال نمیرفتم. مبهوت ماندم. بچهها انگار روز اول مهر باشد، با دهانهای نیمهباز و چشمهای کاملاً باز به سؤالهایم گوش فرا میدادند. کلهم مغزشان از دادههای زبان شیرین پارسی پاک شده بود. چقدر دلم برای زحمتهایم سوخت.چه حنجرهها که خراش نداده بودم. باز خدا را شکر که حال مرا به جا آوردند؛ بهخصوص بعد از آن کاهش وزنی که به خاطر اخبار جنگ متحمل شده بودم و سپس افزایش دوبرابری وزن مرجوعی که به یمن ایستادگی بینظیر ایرانیان در برابر دشمنان پیدا کرده بودم.بچهها تمام نشانههای متمم را یادشان رفته بود. فاجعه یعنی همین. نه فقط این، که حتی تنها نشانه مفعول را هم فراموش کرده بودند. ماضی استمراری را با مضارع اخباری قاطی کرده بودند و معنی «تأسی» را با «تأسف» اشتباه گرفته بودند. دو بیت شعر حفظی هم که گفتم بخوانید، شعر شاعر بینوا را چنان تپقباران کردند که دل آدم به حال آن شعر میسوخت.خدا را صدهزار بار شکر که ناصرخسرو در همان درهٔ یمگان، سینه به خاک سپرد و این روزها را ندید. شرم باد بر من؛ خدو به ذاتت ای دشمن بدنهاد که برای نهاد و گزاره که متعلق به فارسی سوم ابتدایی است در ذهن این بچههای طفل معصوم تشکیک ایجاد کردی.هرچه رشته بودم، کلهم پنبه کردی و رفت.با سردرد و دوارالرأس از کلاس بیرون زدم و بیخداحافظی از مدیر، پریدم توی ماشین. رادیو روشن بود و خواننده هنوز اصرار میکرد و پایش را کرده بود توی یک کفش و میخواند:«از خانه بزن بیرون...»
فاطمه حسنی
#طنزکده┄┅═✧❁

❁✧═┅┄
مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
اولش که از خانه زدم بیرون، هوا بهاری بود و گنجشکها نوکبهنوکِ هم، جیکجیک مستانهای سر داده بودند. با خودم زمزمه میکردم: «خدایا شکرت...» اما به مدرسه که رسیدم، همهچیز کنفیکون شد.کاش قلم پایم میشکست و سه ماه بعد از آن یورش، آن یک جلسه حضوری را هم برای رفع اشکال نمیرفتم. مبهوت ماندم. بچهها انگار روز اول مهر باشد، با دهانهای نیمهباز و چشمهای کاملاً باز به سؤالهایم گوش فرا میدادند. کلهم مغزشان از دادههای زبان شیرین پارسی پاک شده بود. چقدر دلم برای زحمتهایم سوخت.چه حنجرهها که خراش نداده بودم. باز خدا را شکر که حال مرا به جا آوردند؛ بهخصوص بعد از آن کاهش وزنی که به خاطر اخبار جنگ متحمل شده بودم و سپس افزایش دوبرابری وزن مرجوعی که به یمن ایستادگی بینظیر ایرانیان در برابر دشمنان پیدا کرده بودم.بچهها تمام نشانههای متمم را یادشان رفته بود. فاجعه یعنی همین. نه فقط این، که حتی تنها نشانه مفعول را هم فراموش کرده بودند. ماضی استمراری را با مضارع اخباری قاطی کرده بودند و معنی «تأسی» را با «تأسف» اشتباه گرفته بودند. دو بیت شعر حفظی هم که گفتم بخوانید، شعر شاعر بینوا را چنان تپقباران کردند که دل آدم به حال آن شعر میسوخت.خدا را صدهزار بار شکر که ناصرخسرو در همان درهٔ یمگان، سینه به خاک سپرد و این روزها را ندید. شرم باد بر من؛ خدو به ذاتت ای دشمن بدنهاد که برای نهاد و گزاره که متعلق به فارسی سوم ابتدایی است در ذهن این بچههای طفل معصوم تشکیک ایجاد کردی.هرچه رشته بودم، کلهم پنبه کردی و رفت.با سردرد و دوارالرأس از کلاس بیرون زدم و بیخداحافظی از مدیر، پریدم توی ماشین. رادیو روشن بود و خواننده هنوز اصرار میکرد و پایش را کرده بود توی یک کفش و میخواند:«از خانه بزن بیرون...»
فاطمه حسنی
#طنزکده┄┅═✧❁
۹۹
۱۴:۱۳
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━زنگ انتظار
#تهدیدات_درونی#کتابکده
#تهدیدات_درونی#کتابکده
۷۷
۷:۲۴
فصل ششم؛ تهدیدات درونی .mp3
۳۹:۲۶-۱۳.۵۴ مگابایت
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
کتاب صوتی دغدغههای فرهنگی
برای شروع یک کار فرهنگی با گوش دادن این فصل از کتاب دغدغههای فرهنگی، قدم اول را بردار
فصل ششم؛ تهدیدات درونی
گوینده: مبینا صالحی، خاطره کردفیلابی
منتظر فصلهای بعدی باشید
#کتابکده┄┅═✧❁

❁✧═┅┄
مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
منتظر فصلهای بعدی باشید
#کتابکده┄┅═✧❁
۸۳
۱۴:۰۹
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━زنگ انتظار
#خواب_رنگی#پژوهشکده
#خواب_رنگی#پژوهشکده
۶۰
۶:۳۶
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
هنر «کتابگردی» در روزهای شلوغ
خیلی از ما میگوییم: «وقت مطالعه ندارم!» اما حقیقت این است که در طول روز، دهها دقیقه مرده داریم که هدر میروند. منتظر اتوبوس هستید؟ ۵ دقیقه. غذا میپزید؟ ۱۰ دقیقه. این زمانها را «کتابگردی» کنید! یعنی همیشه یک کتاب سبک یا یک کتابخوان همراه داشته باشید و در این بازههای کوتاه، فقط چند خط بخوانید.
مطالعه ۱۵ دقیقهای در روز، یعنی حدود ۹۰ صفحه در ماه و بیش از ۱۰۰۰ صفحه در سال! لازم نیست حتماً رمان بزرگ بخوانید؛ داستان کوتاه، مقاله یا شعر هم عالی است. رمز موفقیت در کتابخوانی، سنگین خواندن نیست؛ مستمر خواندن است. اجازه ندهید روزهای شلوغ، شما را از لذت بودن با یک کتاب محروم کند.
#هماخوان#فصل_شریان_مقاومت┄┅═✧❁

❁✧═┅┄
مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
#هماخوان#فصل_شریان_مقاومت┄┅═✧❁
۵۹
۸:۳۳
خواب رنگی.pdf
۲.۶۴ مگابایت
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━خواب رنگی
نبرد نرم در بستر دموکراسی
خاطره کردفیلابی
#پژوهشکده┄┅═✧❁

❁✧═┅┄
مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان بله | ایتا
نبرد نرم در بستر دموکراسی
خاطره کردفیلابی
#پژوهشکده┄┅═✧❁
۴۶
۱۷:۰۲
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━زنگ انتظار
#پیکرهی_پولادین_از_ترک_های_پنهان_تا_اقتدار_جهانی#جستارکده
#پیکرهی_پولادین_از_ترک_های_پنهان_تا_اقتدار_جهانی#جستارکده
۲۰
۵:۵۸