عکس پروفایل هنرستان نوره

هنرستان نور

۱۸۵ عضو
thumbnail
undefined۷

۱۴۸

۱۵:۰۳

thumbnail
undefined۷

۱۴۸

۱۵:۰۳

thumbnail
undefined۷

۱۴۸

۱۵:۰۳

thumbnail
undefined۷

۱۴۸

۱۵:۰۳

thumbnail
undefined۷

۱۴۸

۱۵:۰۳

thumbnail
undefined۷

۱۴۸

۱۵:۰۳

thumbnail
undefined۷

۱۴۸

۱۵:۰۳

thumbnail
undefined۷

۱۴۸

۱۵:۰۳

InShot_20260523_115551946_320kbps.mp3

۰۳:۳۸-۸.۳۲ مگابایت
undefined روز اول جنگ رمضان در هنرستان نور چه گذشت؟
undefinedاین قسمت: خانم طباطبایی
@honarestan_noor
undefined۲

۷۵

۱۵:۰۲

undefinedروز اول جنگ رمضان در هنرستان نور چه گذشت؟
undefinedاین قسمت: خانم طباطبایی
حال و هوای مدرسه در روز شنبه، نهم اسفند ماه، که مصادف بود با دهم رمضان و سالروز وفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ، حال و هوایی خاص داشت.
همانطور که حتماً می‌دانید، ما آدم‌ها در طول روز نشانه‌هایی می‌بینیم که پیام‌هایی برایمان دارند و حتی اشیا هم با ما حرف می‌زنند! undefined
صبح آن روز، راستش نشانه‌های خوبی نمی‌دیدم و احساس بدی داشتم، انگار که اتفاق بدی در راه بود.undefinedبله، مدرسه از نظم همیشگی خارج شد. و البته آنتن‌ها و اینترنت قطع شد. undefined
و کادر مدرسه هم در تلاش بود تا برای تماس با خانواده هنرجویان هماهنگی کند. این حال و هوای آن روز جنگ بود.
واکنش بچه‌ها متفاوت بود:برخی خیلی عاقلانه رفتار می‌کردند و هول نشده بودند، حتی به دوستانشان هم کمک می‌کردند. undefinedبرخی دیگر طبیعتاً دچار استرس شدیدی شدند، گریه کردند و درخواست داشتند که هرچه سریع‌تر با مادرشان تماس داشته باشند. undefined
و بعضی‌ها به شدت نگران اعضای کوچکتر خانواده، خواهر و برادرانشان بودند و غصه آنها را می‌خوردند. undefinedو می‌خواستند که سریعتر از حال و روزشان خبردار شوند.
با اینکه اینترنت و آنتن‌ها قطع بود، ما باز هم سعی داشتیم که هرچه سریعتر با خانواده‌هایشان تماس بگیریم و واقعاً این کار به سختی انجام می‌شد. با تلفن مدرسه و گوشی همکارها، به سختی ارتباط برقرار می‌کردیم. undefinedundefined
وسط کلاس‌ها بود که بچه‌ها با عجله به سمت طبقه پایین دویدند و خدا را شکر اتفاقی برای کسی نیفتاد. undefined
عزیزانی که حالشان بدتر بود را سعی کردیم به خانواده‌هایشان اطلاع دهیم و آرامشان کنیم تا خانواده‌هایشان برسند. 🫂
با تعدادی از بچه‌ها که منتظر رسیدن خانواده‌هایشان بودند، در حیاط نشستیم. حالا خندیدیم تا استرسمان کمتر شود! با شاخه‌های درختی که روی زمین افتاده بود، قلم نی درست کردیم! undefined
و بعد هم به هرس باغچه مشغول شدیم و دقایقی را با بچه‌ها خوش گذراندیم و خندیدیم. undefined
و یک نکته بامزه هم اینکه بچه‌ها هنوز مسئله‌ای در ذهنشان باقی مانده! هفته پیش هم به آن اشاره کردند: قرار بود ما یک برنامه افطاری به مناسبت ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام داشته باشیم که متاسفانه به خاطر جنگ کنسل شد. undefined
حالا هنرجویان درخواست دارند که به جای آن برنامه جشن کنسل شده، یک برنامه شام یا عصرانه در مدرسه داشته باشیم تا جبران شود، چون از کنسل شدن جشن ناراحت بودند. ان‌شاءالله که این اتفاق بیفتد. undefined
@honarestan_noor
undefined۵

۷۴

۱۵:۰۲