۱۴۸
۱۵:۰۳
۱۴۸
۱۵:۰۳
۱۴۸
۱۵:۰۳
۱۴۸
۱۵:۰۳
۱۴۸
۱۵:۰۳
۱۴۸
۱۵:۰۳
۱۴۸
۱۵:۰۳
۱۴۸
۱۵:۰۳
InShot_20260523_115551946_320kbps.mp3
۰۳:۳۸-۸.۳۲ مگابایت
۷۵
۱۵:۰۲
حال و هوای مدرسه در روز شنبه، نهم اسفند ماه، که مصادف بود با دهم رمضان و سالروز وفات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ، حال و هوایی خاص داشت.
همانطور که حتماً میدانید، ما آدمها در طول روز نشانههایی میبینیم که پیامهایی برایمان دارند و حتی اشیا هم با ما حرف میزنند!
صبح آن روز، راستش نشانههای خوبی نمیدیدم و احساس بدی داشتم، انگار که اتفاق بدی در راه بود.
و کادر مدرسه هم در تلاش بود تا برای تماس با خانواده هنرجویان هماهنگی کند. این حال و هوای آن روز جنگ بود.
واکنش بچهها متفاوت بود:برخی خیلی عاقلانه رفتار میکردند و هول نشده بودند، حتی به دوستانشان هم کمک میکردند.
و بعضیها به شدت نگران اعضای کوچکتر خانواده، خواهر و برادرانشان بودند و غصه آنها را میخوردند.
با اینکه اینترنت و آنتنها قطع بود، ما باز هم سعی داشتیم که هرچه سریعتر با خانوادههایشان تماس بگیریم و واقعاً این کار به سختی انجام میشد. با تلفن مدرسه و گوشی همکارها، به سختی ارتباط برقرار میکردیم.
وسط کلاسها بود که بچهها با عجله به سمت طبقه پایین دویدند و خدا را شکر اتفاقی برای کسی نیفتاد.
عزیزانی که حالشان بدتر بود را سعی کردیم به خانوادههایشان اطلاع دهیم و آرامشان کنیم تا خانوادههایشان برسند. 🫂
با تعدادی از بچهها که منتظر رسیدن خانوادههایشان بودند، در حیاط نشستیم. حالا خندیدیم تا استرسمان کمتر شود! با شاخههای درختی که روی زمین افتاده بود، قلم نی درست کردیم!
و بعد هم به هرس باغچه مشغول شدیم و دقایقی را با بچهها خوش گذراندیم و خندیدیم.
و یک نکته بامزه هم اینکه بچهها هنوز مسئلهای در ذهنشان باقی مانده! هفته پیش هم به آن اشاره کردند: قرار بود ما یک برنامه افطاری به مناسبت ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام داشته باشیم که متاسفانه به خاطر جنگ کنسل شد.
حالا هنرجویان درخواست دارند که به جای آن برنامه جشن کنسل شده، یک برنامه شام یا عصرانه در مدرسه داشته باشیم تا جبران شود، چون از کنسل شدن جشن ناراحت بودند. انشاءالله که این اتفاق بیفتد.
@honarestan_noor
۷۴
۱۵:۰۲