«جایی در مورد شرم صحبت میکردیم و یک نفر به من میگفت من وقتی پدرم فوت کرد هفت سال مواظبش بودم و چقدر تحت فشار بودم از طرف خانوادم. ولی این کار رو کردم! ولی سختترین لحظه زندگیم وقتی بود که تو مراسم ختمش خواهر برادرهام به من گفتند اگه تو مواظبتر بودی چند سال دیگه هم می تونست زندگی کنه! میبینید چطور ما زندانبانان قسی القلب زندان شرمیم؟ برای اینکه یاد نگرفتیم! برای اینکه هرگز فکر نکردیم که کلمات چقدر راحت میتونند آدم بکُشند! »
۷۱۵
۱۴:۴۵
بازارسال شده از گسترده هدفمند
نذر کردم رایگان 2 نفروماشین دارکنم
۹۲تا کارمند دورکار دارم نذر محرم کردم که همشون ماشین خریدن توی تصویرم میبنید
اون دو نفر از فردااستخدام میکنم
رایگان بخاطر نذرم کارو بهشون یادمیدم
حقوق 2 تا کارمند یک کارگر بهشون میدم
کارمن تولیدمحتوا باهوش مصنوعیه که کافیه رایگان یادش بگیری همزمان بااموزش حقوقم داری
اگه میخوای این نذرو بگیری وبیشتربدونی و آموزشت شروع بشه همین الان همینجا کلیک کن
۹۲تا کارمند دورکار دارم نذر محرم کردم که همشون ماشین خریدن توی تصویرم میبنید
اون دو نفر از فردااستخدام میکنم
رایگان بخاطر نذرم کارو بهشون یادمیدم
حقوق 2 تا کارمند یک کارگر بهشون میدم
کارمن تولیدمحتوا باهوش مصنوعیه که کافیه رایگان یادش بگیری همزمان بااموزش حقوقم داری
اگه میخوای این نذرو بگیری وبیشتربدونی و آموزشت شروع بشه همین الان همینجا کلیک کن
۹
۱۴:۴۵
بازارسال شده از م.عبرت💥
یک نفر سریعا استخدام شد ظرفیت درحال اتمام
این اقا شرکت های زیادی داره ۳ماه پیشم نیروشو ازاینجاگرفت الانم نذرمحرم داشته وگرنه این شرایط به هیجکی نمیده!!
فکرکن همزمان باآموزش رایگانت حقوق بالا بگیری جوری که بتونی اولین ماشین خودتو بخری توی تصویرم نشون داد کسایی که باش کارمیکنن چه ماشین های خریدن
شغلشم خیلی اسونه ونیاز به پیش زمینه نداره
برای اینکه بیشتر بدونی واموزشت شروع بشه سریعا روی این متن کلیک کن
این اقا شرکت های زیادی داره ۳ماه پیشم نیروشو ازاینجاگرفت الانم نذرمحرم داشته وگرنه این شرایط به هیجکی نمیده!!
فکرکن همزمان باآموزش رایگانت حقوق بالا بگیری جوری که بتونی اولین ماشین خودتو بخری توی تصویرم نشون داد کسایی که باش کارمیکنن چه ماشین های خریدن
شغلشم خیلی اسونه ونیاز به پیش زمینه نداره
برای اینکه بیشتر بدونی واموزشت شروع بشه سریعا روی این متن کلیک کن
۵
۱۴:۴۵
خدایا
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهتاما شکایتم را پس میگیرم ...من نفهمیدم! فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت، نگاهم به تو باشد ..گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنار من نیست ،معنایش این نیست که تنهایم ...معنایش این است که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت ...با تو تنهایی معنا ندارد !مانده ام تو را نداشتم چه میکردم ...!
۷۲۲
۱۴:۴۶
بازارسال شده از گسترده تبلیغاتی سورن | 𝘀𝗼𝗿𝗲𝗻
*[میخوای یک هنر پولساز یاد بگیری](https://ble.ir/sorinstone/-8245437353896602884/1781026195686) یا دنبال یه هدیه خاص شخصی سازی میگردی؟
فروشگاه سورین گوهر 
اکسسوریهای شیک با سنگهای قیمتی
برگزار کننده دوره های تخصصی :✓ گوهرشناسی و گوهرتراشی و ساخت اکسسوری✓ بافت تابلوفرش، گلیم، گبه و... ✓ آموزش تابلوهای کالیگرافی و مولتی متریال
مزیت ویژه: ارائه مدرک فنی و حرفهای معتبر بعد از دوره
برای مشاهده دوره ها و آثار هنرمندان کلیک کن
ble.ir/join/FaSNo7mbCA خرید آسان از طریق سایت:
sorinstone.com
ble.ir/join/FaSNo7mbCA خرید آسان از طریق سایت:
۱۰
۱۴:۴۶
بازارسال شده از م.عبرت💥
۵
۱۴:۴۶
#رسوایی
این که هوس یللی تللی به سرش زده بود و تو کوچه ها دست مالی کردن ! ملتسمانه نگاهش کردم که با یک حرکت شلوارم را پایین کشید و دقایقی بعد نعره ی بلندش در اتاق پیچید . -می کشمش، می کشمش من اون بیشعور و میکشم! کی بود کی؟ صدای جیغ ماهان با کوفتن پی در پی در توسط سمیرا همزمان شد . وحشت زده کنارش زدم. سر و صداهای اطراف حسابی روی حرکاتم تاثیر گذاشته بود. -تصادف کردم، یه موتور داشت میومد ترسیدم افتادم . تک خندی زد که آستین مانتو را بالا کشید و آرنج خراشیده ام را نشانش دادم . -دستمم زخم شد . دوست عباس پشت فرمون بود، ترسیدم بگم عباس بوده سرم داد بزنی، دعوام کنی...
_شلوارم را بالا کشیدم و نالیدم . -برو از هر کی که میخوای بپرس عباس کاری با من نداشت اتفاقی بود . چندین و چندبار دستش را روی ران پایش کوبید و نوچی کرد . -مثل سگ داری دروغ می گی مثل سگ، ع ماد میگه براش میخندیدی ! ماهان را در آغوش گرفتم و به طرف در اتاق رفتم . -آره میخندیدم . دل و جرعت نبود، فقط کم آورده بودم . این مرد و کارهایش جنون به سرم انداخته بود. با باز شدن در سمیرا خودش را در اتاق انداخت و ماهان نا آرام را به آغوش کشید . -جانم مامان آروم باش . بوسه ای روی پیشانی پسرکش زد و به سوی عمران براق شد . -تو دیونه ای عمران، دیونه لیاقت بهار و نداری حق تو اون برادرت فاطمه و بهار نیستن اینا پاکن معصومن اما شماها همتون دیونه اید . علی پشتش ایستاده بود اما نبود هم سمیرا کم نمی آورد برای گفتن حقایقی که سر دلش جمع شده بود . توران خانم به هوا خواهی پسرش آمد . -چی میگی عروس این حرفا چیه؟
۷۲۱
۲۰:۰۹
#رسوایی
-چی میگی عروس این حرفا چیه؟ بالاخره علی خودی نشان داد و مادرش با را تشر صدا زد
آرزو و عماد پشت سر مادرشان ایستاده بودند و من نیز پشت به عمران به نیم رخ علی با آن عینک طبی اش خیره بودم . -حاج خانم! بس کن تو رو به خدا بس کن، خستم کردید، به عماد و عمران بگم به شماهم بگم؟ تموم نمیشه این کینه؟ اصلا خبر دار شدی که عماد کوبید تو صورت خواهرش؟ داشت خودشو می کشت، چون اون برخلاف تو دوست داره تو اون زندگی جهنمیش بمونه، چون درک کرده گذشته ها گذشته اما شما نه شما که بزرگی روز به روز بیشتر تو گوش این بچه ها خوندی که محمودخان یه قاتل بیشرف که هر بدبختیی تو زندگیمون هست تقصیر اونه . مادرش زبان باز کرد که علی با اخم عمران را نشانه رفت . -حال و روز این پسرت و دیدی؟ میدونی چند سال تنها تو اون چهاردیواری موند و به چه هیولایی تبدیل شد؟ این بار مرا نشانه گرفت . -این دخترو چی؟ روز اول اومد اینجا رویادته همش ترس بود و وحشت، الانم هست میدونی چرا؟ چون داره با پسرت زندگی می کنه، با عمران، عمرانی که تو تو کلش فرو کردی گناهکاره که اگه اون شب میرفت پیش حاج بابا الان اون زنده بود. تو با خودخواهیات نابودش کردی مادر من . بهار داره با پسری زندگی میکنه که تو مادرش تحملش نکردی. خاطر خواهیش یادته؟ حتی ماهان هم با آن تن صدای پدرش که از عصبانیت رو به منطق می رفت، سکوت پیشه کرده بود . -خاطر خواه همین دختر شده بود، اون روزا مسخرش کردی بهش حرف انداختی اما الانو ببین این دختر زنشه، بی آبروش کرد تا بهش برسه . تو از عمران یه مریض روانی ساختی، یه پسر کله خر که حجم عصبانیتش رنگ از رخ این دختره برده، حالا میگی طلاقش بده، بنظرت میشه؟ اصلاً بنظرت پسرت این کارو می کنه؟
۷۰۷
۲۰:۱۹
بازارسال شده از پیشنهاد ویژه
۵
۲۰:۵۲
بازارسال شده از م.عبرت💥
پاکت هدیه 

از طرف کانال ░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░
░░░░░ باز کردن پاکت هـدیه ░░░░░ ░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░
کلیک کن پــاکت 1,000 نفــره رو بــــاز کــن

░░░░░ باز کردن پاکت هـدیه ░░░░░ ░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░░
کلیک کن پــاکت 1,000 نفــره رو بــــاز کــن
۵
۲۰:۵۲