اگر سخن میان من و تو پایان یافت و راه های وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم،از نو با من آشنا شو
۷۹
۱۹:۵۰
کلمه«دژاوو» یعنی«آشنا پنداری» به احساسی گفته میشه که یه لحظه، یه صحنه یا یه آدمی رو میبینی و حس میکنی قبلا اونجا بودی و دیدیش!یه افسانه قشنگ هست که میگه وقتی یه نفرو میبینی و حس میکنی چند ساله میشناسیش یا تو یه مدت زمان کم به یه نفر از ته قلبت علاقمند میشی، تو زندگی قبلیت هم اون آدمو دوسش داشتی! به نظرم آدمای که الان خیلی دوسشون داریمو باید «دژاوو» سیو کنیم.
۸۰
۱۹:۵۱
واگراُمیدیدرتوبمیرد،خداوندامیدهایفراواندیگریدرونتزندهمیکند

۸۲
۱۹:۵۶
۲۱۴
۲۰:۰۴
بازارسال شده از رای مست
عزیز من، دروغ چرا؟! دیگر نمیتوانم تورا دعوت کنم به امید داشتن. نمیتوانم بگویم صبور باش درست میشود. که اول سقف و بعد دیوارها و حالا ستونها هم یکی یکی دارند میریزند، که میدانم عمر و جان و جوانیَت رفت و چشمانت به راه آن روز خوب ماند…امّا عزیز من، میتوانم بگویم همین «لحظه» را «زندگی» کن…همین دقیقه، همین ساعت، همین روز. خیال کن آخرین روز است، غنیمت است، کیمیاست. که دویدن برای رسیدن به فردا امروزت را میگیرد. فردا کجا بود عزیز من؟ امروز عشقت را در آغوش بگیر، فاصله را کم کن، به تماشای آن منظرهای که آرامت میکند بنشین، به او بگو که دوستش داری، به لحظه خوشبین باش. فردا شاید برای تو بیاید شاید هم نه، اگر آمد که فردا را همان فردا زندگی خواهی کرد…عزیز من افسار آینده از دستانمان درآمده، اسب امروزت را سفت بچسب، محکم، که زمینت نزند، بگذار خودش هرکجا که میخواهد برود.عزیز من دیگر نمیتوانم تورا دعوت کنم به امید داشتن امّا میتوانم بگویم همین لحظه را زندگی کن.#فرزانه_صدهزاری
۱
۲۲:۱۷
۱۰۱
۲۱:۰۲
If I ever write story about my life, don’t be surprised if your name appears billion timeاگر من روزی داستان زندگی ام را نوشتم، تعجب نکن اگر دیدی نام تو میلیاردها بار برده شده …
۱۰۰
۲۱:۰۳
Halil Sezai-Isyan 2.mp3
۰۳:۳۲-۵.۰۳ مگابایت
İçim yanar, içim kanar da
۱۴۳
۱۰:۱۸
اگه تلگرام هستید بیاید به این آیدیhttps://t.me/Ho_o0B
۴۱
۱۸:۳۸