۱۷
۰:۳۲
۱۶
۰:۳۴
۷
۱۶
۰:۳۴
۱۷
۰:۳۴
۱۷
۰:۳۵
میخوام بگم این بحث دو قطبی بین انقلابی ها واقعا جدی هست و نیاز به تبیین داره
۱۷
۰:۳۹
؛میدانم حالتون مثل من خوب نیست؛ علت اصلیاش هم همین دعواهای ماست. علت این دعواها نه منم و نه شما. من بارها سکوت کردهام، روزها مطلبی ننوشتهام، اما دعواها همچنان ادامه داشته است. دیگران هم اگر سکوت کنند، باز این دعواها هست؛ چون علت اصلی، طراحی دقیق دشمن است و انصافاً هم موفق شده که همهی ما را به جان هم بیندازد.
با آقای میرباقری گفتوگو میکردم. گفتند: «من دعواهای اصلاحطلب و اصولگرا، سنتی و انقلابی و... را قبول ندارم. ما یک دوقطبی واقعی داریم و آن دوقطبی، آمریکا و ایران است؛ یک طرف کشوری است که نماد استکبار و راه شیطان است و طرف دیگر کشوری که نماد مقاومت و راه خداست.»
گفتم من هم چنین فکر میکنم؛ اما مسئله اینجاست که امروز از دعوای اصلاحطلب و اصولگرا رسیدهایم به دعوای انقلابی ها. آن هم نه یک دعوای عادی؛ بلکه دعواهایی که در آن، افراد یکدیگر را کاملاً نفی میکنند.
من یقین دارم پشت پردهی دعوای من و تو، دشمن است؛ اما زورم نمیرسد که این را برای تکتک رفقا ثابت کنم. چون همان طراحی دقیق کاری کرده که حرف دشمن را بیشتر از حرف خودمان باور کنیم.
برای من روشن است که اگر هرکدام از این عزیزانی که امروز به هم نقد داریم شهید شوند، طرف مقابل زیر تابوتش خواهد بود.
نمونهاش شهید لاریجانی و شهید سهیل کیارش که در جنگ اخیر شهید شدند. سهیل رفیق ما بود و نقدهایی به شهید لاریجانی داشت؛ اما هر دو با هم در یک ساعت در قم تشییع و دفن شدند. یعنی برای دشمن، هر دوی اینها یکیاند و بسیاری از این نقدها در برابر آن حقیقت بزرگ، بیمعناست.
من با شهید لاریجانی گفتوگوی مستقیم نداشتم؛ اما با سهیل ساعتها حرف زده بودیم. در رستورانی که در تهران داشت دعوت میکرد و جمع میشدیم، دربارهی موضوعات مختلف گفتوگو میکردیم. در بعضی مسائل اختلاف نظر داشتیم، اما رفیق بودیم.
بنیاد شهید در زمان دولت قبل به آقای قاضیزاده کمک میکرد. اخیراً در مشهد، آقای قاضیزاده را اتفاقی دیدم و گفتم: «دیدی سهیل یکدفعه رفت؟» گفتند: «بله، دنیا همین است.» واسطهی آشنایی ما با آقای قاضیزاده هم شهید سهیل کیارش بود.
اینها را گفتم تا بدانیم ما همه دور خوردهایم. مقصر اصلی هم ما نیستیم. تکتک افراد مؤثر برانداز، ساعتها آموزش دیدهاند که چگونه در رسانه کار کنند؛ اما ما هیچکدام آموزش ندیدهایم. همه دغدغه داریم، همه دلمان برای اسلام و انقلاب میتپد؛ اما چون خیلی چیزها را آموزش ندیدهایم، در موقعیتهای مختلف دچار دعوا میشویم.
به ما یاد ندادند رسانهی جنگ چه شکلی است. یاد ندادند اگر وسط جنگ ترکیبی فلان اتفاق افتاد، باید چه کنیم. دست ما را هم نگرفتند. از طرفی، کلی نهاد موازی و مسئول باتفکرات مختلف ایجاد شده که بر سردرگمی ما افزوده است. انسان نمیداند چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ. مجموع اینها باعث شده همین عدهی کمی هم که هستیم، به جان هم بیفتیم و دشمنشاد شویم.
دو مثال میزنم و عرضم تمام؛ امیدوارم همانطور که من با حال دلسوزی این متن را نوشتم، شما هم با همین حال آن را بخوانید.
در شهری بودم با جمعیتی حدود نیم میلیون نفر. بزرگترین هیئت آن شهر، جمعیت هفتگیاش حدود ۴۰۰ نفر بود و در مناسبتها حدود ۲۰۰۰ نفر. یعنی این عزیزان، بعد از سالها تلاش، کار دقیق، حرفهای و درست، نتوانسته بودند حتی یکبیستم شهر را جذب کنند.
مثال دوم دربارهی مداحان و منبری های معروف است که در انتخابات اخیر، عموماً از آقای قالیباف حمایت کردند. دیدیم که همهی آنها با هم، در کل ایران، حتی ۵ میلیون نفر را هم پای حرفشان نیاوردند؛ یعنی پایگاه اجتماعی قابلاعتنایی ندارند. اما چون دو هزار نفر در شهر میلیونی، هیئتشان حاضر میشوند، گاهی تصور میکنند یک کشور پشت سر آنهاست.
آمار دیگر، همه با هم جمع شدیم و ۱۳ میلیون نفر به آقای جلیلی رأی دادند. آمار دیگر، در مجموع، کل نظام بارها مردم را به رأی دادن دعوت کرد، اما مشارکت به ۵۰ درصد نرسید. اینها آمار خودمان است، نه آمار دشمن.
خب، در چنین شرایطی که همه با هم قافیه را باختهایم، بهنظرم همه باید با هم تجدیدنظر کنیم و حداقل وسط جنگ به هم نپریم. اما دشمن طراحی دقیقی کرده تا انتخابات بعد، وقتی همه با هم جمع شدیم، مشارکت حتی به ۴۰ درصد هم نرسد و خودی ها هم از این دعواها خسته شوند.
بارها عرض کردهام: بیایید فقط یکبار فکر کنیم چه شد که رأی ۲۲ میلیونی ما در سال ۱۴۰۰، در عرض دو سال و نیم، به ۱۳ میلیون رسید؟! ۹ میلیون ریزش ما را بیدار نمی کند؟!
رفقا! بیایید چند روز مطلب نزنیم، کمی از این فضا فاصله بگیریم، خودمان را ارزیابی کنیم و ببینیم آیا کنشگری ما در راستای اهداف دشمن است و موجب ریزش میشود، یا در راستای اهداف ولایت است و موجب رویش؟
بیایید فقط یکبار خودمان را معصوم ندانیم. بدانیم به ما وحی نمیشود و لازم است خودمان را ارزیابی کنیم. یاعلی...
شیخ فرهاد فتحی
با آقای میرباقری گفتوگو میکردم. گفتند: «من دعواهای اصلاحطلب و اصولگرا، سنتی و انقلابی و... را قبول ندارم. ما یک دوقطبی واقعی داریم و آن دوقطبی، آمریکا و ایران است؛ یک طرف کشوری است که نماد استکبار و راه شیطان است و طرف دیگر کشوری که نماد مقاومت و راه خداست.»
گفتم من هم چنین فکر میکنم؛ اما مسئله اینجاست که امروز از دعوای اصلاحطلب و اصولگرا رسیدهایم به دعوای انقلابی ها. آن هم نه یک دعوای عادی؛ بلکه دعواهایی که در آن، افراد یکدیگر را کاملاً نفی میکنند.
من یقین دارم پشت پردهی دعوای من و تو، دشمن است؛ اما زورم نمیرسد که این را برای تکتک رفقا ثابت کنم. چون همان طراحی دقیق کاری کرده که حرف دشمن را بیشتر از حرف خودمان باور کنیم.
برای من روشن است که اگر هرکدام از این عزیزانی که امروز به هم نقد داریم شهید شوند، طرف مقابل زیر تابوتش خواهد بود.
نمونهاش شهید لاریجانی و شهید سهیل کیارش که در جنگ اخیر شهید شدند. سهیل رفیق ما بود و نقدهایی به شهید لاریجانی داشت؛ اما هر دو با هم در یک ساعت در قم تشییع و دفن شدند. یعنی برای دشمن، هر دوی اینها یکیاند و بسیاری از این نقدها در برابر آن حقیقت بزرگ، بیمعناست.
من با شهید لاریجانی گفتوگوی مستقیم نداشتم؛ اما با سهیل ساعتها حرف زده بودیم. در رستورانی که در تهران داشت دعوت میکرد و جمع میشدیم، دربارهی موضوعات مختلف گفتوگو میکردیم. در بعضی مسائل اختلاف نظر داشتیم، اما رفیق بودیم.
بنیاد شهید در زمان دولت قبل به آقای قاضیزاده کمک میکرد. اخیراً در مشهد، آقای قاضیزاده را اتفاقی دیدم و گفتم: «دیدی سهیل یکدفعه رفت؟» گفتند: «بله، دنیا همین است.» واسطهی آشنایی ما با آقای قاضیزاده هم شهید سهیل کیارش بود.
اینها را گفتم تا بدانیم ما همه دور خوردهایم. مقصر اصلی هم ما نیستیم. تکتک افراد مؤثر برانداز، ساعتها آموزش دیدهاند که چگونه در رسانه کار کنند؛ اما ما هیچکدام آموزش ندیدهایم. همه دغدغه داریم، همه دلمان برای اسلام و انقلاب میتپد؛ اما چون خیلی چیزها را آموزش ندیدهایم، در موقعیتهای مختلف دچار دعوا میشویم.
به ما یاد ندادند رسانهی جنگ چه شکلی است. یاد ندادند اگر وسط جنگ ترکیبی فلان اتفاق افتاد، باید چه کنیم. دست ما را هم نگرفتند. از طرفی، کلی نهاد موازی و مسئول باتفکرات مختلف ایجاد شده که بر سردرگمی ما افزوده است. انسان نمیداند چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ. مجموع اینها باعث شده همین عدهی کمی هم که هستیم، به جان هم بیفتیم و دشمنشاد شویم.
دو مثال میزنم و عرضم تمام؛ امیدوارم همانطور که من با حال دلسوزی این متن را نوشتم، شما هم با همین حال آن را بخوانید.
در شهری بودم با جمعیتی حدود نیم میلیون نفر. بزرگترین هیئت آن شهر، جمعیت هفتگیاش حدود ۴۰۰ نفر بود و در مناسبتها حدود ۲۰۰۰ نفر. یعنی این عزیزان، بعد از سالها تلاش، کار دقیق، حرفهای و درست، نتوانسته بودند حتی یکبیستم شهر را جذب کنند.
مثال دوم دربارهی مداحان و منبری های معروف است که در انتخابات اخیر، عموماً از آقای قالیباف حمایت کردند. دیدیم که همهی آنها با هم، در کل ایران، حتی ۵ میلیون نفر را هم پای حرفشان نیاوردند؛ یعنی پایگاه اجتماعی قابلاعتنایی ندارند. اما چون دو هزار نفر در شهر میلیونی، هیئتشان حاضر میشوند، گاهی تصور میکنند یک کشور پشت سر آنهاست.
آمار دیگر، همه با هم جمع شدیم و ۱۳ میلیون نفر به آقای جلیلی رأی دادند. آمار دیگر، در مجموع، کل نظام بارها مردم را به رأی دادن دعوت کرد، اما مشارکت به ۵۰ درصد نرسید. اینها آمار خودمان است، نه آمار دشمن.
خب، در چنین شرایطی که همه با هم قافیه را باختهایم، بهنظرم همه باید با هم تجدیدنظر کنیم و حداقل وسط جنگ به هم نپریم. اما دشمن طراحی دقیقی کرده تا انتخابات بعد، وقتی همه با هم جمع شدیم، مشارکت حتی به ۴۰ درصد هم نرسد و خودی ها هم از این دعواها خسته شوند.
بارها عرض کردهام: بیایید فقط یکبار فکر کنیم چه شد که رأی ۲۲ میلیونی ما در سال ۱۴۰۰، در عرض دو سال و نیم، به ۱۳ میلیون رسید؟! ۹ میلیون ریزش ما را بیدار نمی کند؟!
رفقا! بیایید چند روز مطلب نزنیم، کمی از این فضا فاصله بگیریم، خودمان را ارزیابی کنیم و ببینیم آیا کنشگری ما در راستای اهداف دشمن است و موجب ریزش میشود، یا در راستای اهداف ولایت است و موجب رویش؟
بیایید فقط یکبار خودمان را معصوم ندانیم. بدانیم به ما وحی نمیشود و لازم است خودمان را ارزیابی کنیم. یاعلی...
شیخ فرهاد فتحی
۱۵
۱۱:۵۲
بوی غم می آید از شهر رسولبوی اشک حیدر و آه بتول
آسمانی ها همه دل بی شکیببر لب شیر خدا امن یجیب
لحظه ها لبریز از دل وا پسیفاطمه گریان ز داغ بی کسی
می چکد بر گونه ها با صد محندانه دانه اشک از چشم حسن
اینکه، غم را گرفته عالمینبغض کرده گوشه ی خانه حسین
در نگاه آخرش راز مگوستحرف ها از بوسه زیر گلوست
@httpsbleirs_a_m_e_d
آسمانی ها همه دل بی شکیببر لب شیر خدا امن یجیب
لحظه ها لبریز از دل وا پسیفاطمه گریان ز داغ بی کسی
می چکد بر گونه ها با صد محندانه دانه اشک از چشم حسن
اینکه، غم را گرفته عالمینبغض کرده گوشه ی خانه حسین
در نگاه آخرش راز مگوستحرف ها از بوسه زیر گلوست
@httpsbleirs_a_m_e_d
۱۵
۱۸:۱۸