بازارسال شده از به @aminshsh پیام دهید
مي رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا // از دو سويت مي رود، اين ور گدا، آن ور گدا!
گر دهي كمتر زده تومان حسابت مي رسد // مي كند گردن كلفتي، مي كشد خنجر گدا!
با صداي دلخراشش ضجه مويه مي كند // راستي در ضجه مويه مي كند محشر گدا!
لعن و نفرين مي كند گر قلب او را بشكني // مي كند محرومت از سرچشمه كوثر گدا!
بر تو مي چسبد مثال مرد مومن بر ضريح // گر بگويي من ندارم، كي كند باور گدا؟!
هست دايم باخبر از قيمت ارز و طلا // داند از هر شخص ديگر نرخ را بهتر گدا!
گر روي در خانه اش،* اطراف شمران يا ونك // دست كم دارد سه تا منشي، دو تا نوكر گدا!
در صف بنزين اگر با او بد اخلاقي كني // مي كند لاستيك ماشين ترا پنچر گدا!
گر گدايان را براي پول در يك صف كني // صف كشد از شرق ري تا غرب بابلسر گدا!
بهر خارانيدن ران چون بري دستي به جيب // با هياهو مي رسند از راه، يك لشكر گدا!
خودكفا شد از گدا اين كشور و دارم يقين // مي شود تا سال ديگر صادر از كشور گدا!!
مرحوم ابوالفضل زروئی
گر دهي كمتر زده تومان حسابت مي رسد // مي كند گردن كلفتي، مي كشد خنجر گدا!
با صداي دلخراشش ضجه مويه مي كند // راستي در ضجه مويه مي كند محشر گدا!
لعن و نفرين مي كند گر قلب او را بشكني // مي كند محرومت از سرچشمه كوثر گدا!
بر تو مي چسبد مثال مرد مومن بر ضريح // گر بگويي من ندارم، كي كند باور گدا؟!
هست دايم باخبر از قيمت ارز و طلا // داند از هر شخص ديگر نرخ را بهتر گدا!
گر روي در خانه اش،* اطراف شمران يا ونك // دست كم دارد سه تا منشي، دو تا نوكر گدا!
در صف بنزين اگر با او بد اخلاقي كني // مي كند لاستيك ماشين ترا پنچر گدا!
گر گدايان را براي پول در يك صف كني // صف كشد از شرق ري تا غرب بابلسر گدا!
بهر خارانيدن ران چون بري دستي به جيب // با هياهو مي رسند از راه، يك لشكر گدا!
خودكفا شد از گدا اين كشور و دارم يقين // مي شود تا سال ديگر صادر از كشور گدا!!
مرحوم ابوالفضل زروئی
۱
۷:۰۱
بازارسال شده از به @aminshsh پیام دهید
خوب دوستان دیشب در مورد متن استنداپ صحبت کردید و تقریبا همه نظراتتون درست بوداما تکنیکی که توی اون متن به شکل خیلی ساده دیدیم رو در این شعر و متن میتونیم به شکل فنی تر ببینیمچه اتفاقی؟
در متن اول میبینیم که طنزپرداز داره درمورد روابطش با مادربزرگش خاطره میگه و در دل اون از گرونی و سختی ازدواج جوانان گلایه می کنه. اما به صورت ناگهانی و بدون هیچ مقدمه چینی تعریضی به رئیس جمهور و فراموش کردن وعده ها میزنه.
در متن دوم طنز پرداز در قالب راهکار شروع به ارائه راهکارهایی برای اعتماد به عکاس های عروسی میکنه و به پلیس انتقاد می کنه که چرا بجای برخورد با کلاهبردار ها، با یه هشدار ساده رفع تکلیف می کنه از خودش. اما یک دفعه تعریضی به مسئولین میزنه که جوانان رو به ازدواج دعوت می کنن اما فکری برای خوشبخت شدنشون نمی کنن
در شعر هم ما شاهد اینیم که طنز پرداز داره به گداپروری و رفتار گداها انتقاد می کنه اما ناگهان در بیت آخر تعریضی به بحث خودکفایی و صادرات بیهوده میزنه
این یکی از غافلگیرکننده ترین شگردهای طنزه و به شدت در ایجاد لذت کشف برای مخاطب و تاثیر گذاری موثره. به نوعی شاید بشه این شگرد رو زیر مجموعه #ادماج در علم بلاغت دونست. لااقل ما این جوری میخوایم صداش کنیم.
در ادماج طنزپرداز شروع میکنه متنی رو با سوژه خاص و نقطه کانونی خاص مینویسه اما ناگهان با تعریضی به یک سوژه کاملا متفاوت و منفک از متن و با نقطه کانونی کاملا متفاوت مخاطب رو غافلگیر می کنه.
خیلی وقتا در ادماج هدف نویسنده اون تعریض به ظاهر کوچیکه و سایر متن طنز کاملا بهانه است. اما مهمه که اون متن بدون اون تعریض هم جذابیت خاص خودش رو داشته باشه و اصطلاحا طنز درست باشه
در متن اول میبینیم که طنزپرداز داره درمورد روابطش با مادربزرگش خاطره میگه و در دل اون از گرونی و سختی ازدواج جوانان گلایه می کنه. اما به صورت ناگهانی و بدون هیچ مقدمه چینی تعریضی به رئیس جمهور و فراموش کردن وعده ها میزنه.
در متن دوم طنز پرداز در قالب راهکار شروع به ارائه راهکارهایی برای اعتماد به عکاس های عروسی میکنه و به پلیس انتقاد می کنه که چرا بجای برخورد با کلاهبردار ها، با یه هشدار ساده رفع تکلیف می کنه از خودش. اما یک دفعه تعریضی به مسئولین میزنه که جوانان رو به ازدواج دعوت می کنن اما فکری برای خوشبخت شدنشون نمی کنن
در شعر هم ما شاهد اینیم که طنز پرداز داره به گداپروری و رفتار گداها انتقاد می کنه اما ناگهان در بیت آخر تعریضی به بحث خودکفایی و صادرات بیهوده میزنه
این یکی از غافلگیرکننده ترین شگردهای طنزه و به شدت در ایجاد لذت کشف برای مخاطب و تاثیر گذاری موثره. به نوعی شاید بشه این شگرد رو زیر مجموعه #ادماج در علم بلاغت دونست. لااقل ما این جوری میخوایم صداش کنیم.
در ادماج طنزپرداز شروع میکنه متنی رو با سوژه خاص و نقطه کانونی خاص مینویسه اما ناگهان با تعریضی به یک سوژه کاملا متفاوت و منفک از متن و با نقطه کانونی کاملا متفاوت مخاطب رو غافلگیر می کنه.
خیلی وقتا در ادماج هدف نویسنده اون تعریض به ظاهر کوچیکه و سایر متن طنز کاملا بهانه است. اما مهمه که اون متن بدون اون تعریض هم جذابیت خاص خودش رو داشته باشه و اصطلاحا طنز درست باشه
۱
۷:۰۱
بازارسال شده از به @aminshsh پیام دهید
voice_msg_8374936409755750974.opus
۰۹:۴۵-۱.۳۳ مگابایت
تهیه دفترچه و آرشیو کمیکروشی برای رسیدن به ایده های شوخ طبعانه
مناسب برای اعضای جدید الورود
مناسب برای اعضای جدید الورود
۱
۷:۳۵
بازارسال شده از امین شفیعی
#آموزش #نقدهمانطور که میدانید، نقد در ادبیات امروز جهان، یک علم مستقل و بسیار تخصصی شدهاست؛ به طوری که منتقدین کاملا از ادیبان و هنرمندان منفک شدهاند. برای نقد حرفهای، مکتب ها و روشهای مختلفی ابداع شده که نه در این چهارچوب میگنجد و نه حتی آنچنان به دردمان میخورد.
برای نقد کردن یا بهتر بگویم کمک به سایر نویسندگان دو مدل زیر پیشنهاد میشود:
۱. نقد چهار چوب محوراین مدل نقد عمده نقدهی امروز باشگاه را شامل میشود. اصولش این است که اثر را با شاخصهایی که تا کنون آموختیم میسنجیم. مثلا نقطه کانونی درست است؟ قالب رعایت شده؟ از همه ظرفیتهای قالب استفاده شده؟ منطق جهان طنز در اثر دیده میشود؟ و...
البته این مدل نقد در سطح ما و باشگاهمان بسیار خوب و اثربخش است و موجب پیشرفت؛ اما یادمان باشد خیلی در سطح حرفهای جایگاهی ندارد و لارنس این قبیل نقدها را چرندیات از پیش بافته میداند!
۲. بررسی میزان اثرگذاری بر منتقداین مدل نقد مدلی بسیار ساده است ولی میتواند تا سطح حرفهای ادامه یابد.
در این مدل منتقد سعی میکند ابتدا اثر را مانند یک مخاطب عادی بخواند و از آن لذب ببرد. بعد نقاطی که بیشتر یا کمتر دوست داشت را مشخص میکند. در مرحله دوم سعی میکند علت این دوست داشتن یا نداشتن را کشف کند و بنویسد.این که چه آرایه یا تکنیک یا نوآوری یا زیرکی باعث شده این قسمت از متن جذاب شود یا چه اشتباهی قسمت دیگر را کسل کننده کرده است.
البته اگر فعلا قصد یا توان ورود به مرحله دوم را ندارید همین قدر که بگویید کجای اثر را دوست داشتید و کجا را نه، برای مولف کافیست تا سلیقه مخاطب را بشناسد.
برای نقد کردن یا بهتر بگویم کمک به سایر نویسندگان دو مدل زیر پیشنهاد میشود:
۱. نقد چهار چوب محوراین مدل نقد عمده نقدهی امروز باشگاه را شامل میشود. اصولش این است که اثر را با شاخصهایی که تا کنون آموختیم میسنجیم. مثلا نقطه کانونی درست است؟ قالب رعایت شده؟ از همه ظرفیتهای قالب استفاده شده؟ منطق جهان طنز در اثر دیده میشود؟ و...
البته این مدل نقد در سطح ما و باشگاهمان بسیار خوب و اثربخش است و موجب پیشرفت؛ اما یادمان باشد خیلی در سطح حرفهای جایگاهی ندارد و لارنس این قبیل نقدها را چرندیات از پیش بافته میداند!
۲. بررسی میزان اثرگذاری بر منتقداین مدل نقد مدلی بسیار ساده است ولی میتواند تا سطح حرفهای ادامه یابد.
در این مدل منتقد سعی میکند ابتدا اثر را مانند یک مخاطب عادی بخواند و از آن لذب ببرد. بعد نقاطی که بیشتر یا کمتر دوست داشت را مشخص میکند. در مرحله دوم سعی میکند علت این دوست داشتن یا نداشتن را کشف کند و بنویسد.این که چه آرایه یا تکنیک یا نوآوری یا زیرکی باعث شده این قسمت از متن جذاب شود یا چه اشتباهی قسمت دیگر را کسل کننده کرده است.
البته اگر فعلا قصد یا توان ورود به مرحله دوم را ندارید همین قدر که بگویید کجای اثر را دوست داشتید و کجا را نه، برای مولف کافیست تا سلیقه مخاطب را بشناسد.
۱
۱۵:۲۲
بازارسال شده از امین شفیعی
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
آموزش طنز
قالبهای طنز.docx
یه فایل نسبتا جامع از همه قالبهای نثرسعی کنید اینا رو تمرین کنید و روی مهماش مسلط شید.
یکی یکی برای خودتون تیک بزنید
یکی یکی برای خودتون تیک بزنید
۱.۳K
۱۶:۵۱
بازارسال شده از امین شفیعی
خوب برسیم به تفاوت تجاهل عارف و دلیل عکس
همینطور که گفته شد توی تجاهل عارف ما دلیلی برای ارائه نداریم. یعنی نمیدونیم چرا اینجوریه!
اما توی دلیل عکس ما دلیل ارائه میدیم اما دلیلمون درست کار نمیکنه یا حتی برعکس کار میکنه.
مثلا وقتی حافظ میگه:ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیستسَهی قدانِ سیَه چشمِ ماه سیما را
اینجا داره تجاهل عارف میکنه. یعنی چیزی که میدونه رو به کنایه میگه نمیدونم.
ولی وقتی میگه:حاشا که من به موسم گل ترک می کنممن لاف عقل میزنم این کار کی کنم؟اینجا داره عقل داشتن رو دلیلی برای باده نوشی ارائه میده در حالی که برعکس! آدم عاقل شراب نمیخوره!
پس این دو تکنیک رو متوجه باشید که توی تجاهل عارف ما دلیل ارائه نمیدیم و خودمون رو به ندانستن میزنیماما توی دلیل عکس ما دلیل ارائه میدیم ولی دلیلمون درست کار نمیکنه.
برای تجاهل عارف از کلید واژه هایی مثل نمیدانممن نمیفهممآخرش هم نفهمیدیم.نمیدانم چه سریستنمیتوانم درک کنممیتونید استفاده کنید و البته خیلی چیزای دیگه.
همینطور که گفته شد توی تجاهل عارف ما دلیلی برای ارائه نداریم. یعنی نمیدونیم چرا اینجوریه!
اما توی دلیل عکس ما دلیل ارائه میدیم اما دلیلمون درست کار نمیکنه یا حتی برعکس کار میکنه.
مثلا وقتی حافظ میگه:ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیستسَهی قدانِ سیَه چشمِ ماه سیما را
اینجا داره تجاهل عارف میکنه. یعنی چیزی که میدونه رو به کنایه میگه نمیدونم.
ولی وقتی میگه:حاشا که من به موسم گل ترک می کنممن لاف عقل میزنم این کار کی کنم؟اینجا داره عقل داشتن رو دلیلی برای باده نوشی ارائه میده در حالی که برعکس! آدم عاقل شراب نمیخوره!
پس این دو تکنیک رو متوجه باشید که توی تجاهل عارف ما دلیل ارائه نمیدیم و خودمون رو به ندانستن میزنیماما توی دلیل عکس ما دلیل ارائه میدیم ولی دلیلمون درست کار نمیکنه.
برای تجاهل عارف از کلید واژه هایی مثل نمیدانممن نمیفهممآخرش هم نفهمیدیم.نمیدانم چه سریستنمیتوانم درک کنممیتونید استفاده کنید و البته خیلی چیزای دیگه.
۷
۷:۱۱
بازارسال شده از امین شفیعی
دوستان این توضیح رو بدم که این ها فقط یه جرعه است از دستور زبان کهنروح کهن نویسی هم به دستتون نمیاد مگر با زیاد خوندن و مانوس شدن با آثار کهنولی این ها یه سری تکنیک های دستور زبانی کاربردیه که استفاده از اون ها میتونه فضای کهن رو بر متنتون حاکم کنه
۱۹
۱۳:۵۹