عکس پروفایل در حین جنگ د

در حین جنگ

۲۱۴ عضو
من راوی هستم.
بخش چهارم
ملت ما دوست دارند ۵ سال روزی ۵ ساعت کار کنند، خودشون را و هفت و جد و آبادشون را تا ابد ببندند، غیر از اینه؟فارغ از مشکلات داخلی که موجود، قبل از انقلاب روزی ۵-۶ میلیون بشکه نفت صادر می‌کردیم، الان حداکثر روزی ۱-۲ میلیون بشکه اون هم با فلاکت، همه‌ی مقصرش هم اینا نیستند، بیشتر مقصر آمریکاست، تو منطق آمریکا یا برده‌ای یا دشمن، فقط یه سری کشورا از این دایره می‍رن بیرون، اونایی که قوی باشند و بتونند در برابر زورگویی‌هاش بایستند.
آ : ماشالله الان شما قوی هستین دیگه، نیازی به قوی شدن ندارید، تونستید ۳۰ هزار نفر از مردم را در ۱۸ و ۱۹ بکشید، البته فقط الان اینقدر قوی نبودیدا، سال ۱۴۰۱، سال ۱۳۹۸ و باز هم بوده.
م : تو دوست نداری حرف‌های واقعی را بشنوی، کاری از دست من بر نمیاد، هی از یه موضوع می‌پری روی یک موضوع دیگه و نشنیده موضوعات قبلی را رها می‌کنی، من کامل توضیح میدم، باز حرف خودتو می‌زنی، پیشنهاد می‌کنم هر وقت با وجدانت تنها شدی و اینترنشنال نگاه نمی‌کردی، به صحبتای من فکر کنی، شاید از این مدل فکر کردن‌های اشتباه بیای بیرون.
دو مورد نزدیک به هم را دقیق بررسی می‌کنم، اول سال ۱۴۰۱، اون موقع متاسفانه گروه‌های افراطی در رأس کار قرار داشتند و موضوعی که می‌شد به سادگی حل کرد و اشتباه پیش اومده بود را تبدیل به یک بحران بزرگ کردند، خانم مهسا امینی به هر دلیلی در اون زمان فوت شدند و فقط باید عذرخواهی بدون بحث انجام می‌شد، ولی شوربختانه نگرش غلط جهت حل موضوع باعث شد، انرژی زیادی در کشور از دست بره و بخشی از مردم به خاطر رفتار اشتباه پیش‌آمده در اون زمان موضع گرفتند و به خاطر این ناراحتی فاصله حکومت و مردم بیشتر شد، ما قبل از سال ۱۴۰۱ حدود ۳۱ سال بحث حجاب را داشتیم، اما هیچ‌گاه با پدیده‌ای شبیه اون چیزی که در سال‌های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ رخ داد مواجه نشدیم، منظورم عکس گرفتن از بی‌حجاب‌ها، انجام جرائم نقدی، توقیف وسائل نقلیه و امثالهم بود، بگذریم.
ضمنا این دو روز سال ۱۴۰۴ را با هیچ‌کدام از موارد قبلی قیاس نکن، بعدشم گفتی سی هزار نفر کشته شدند، که قطعا منبع موثقی برای این حرف نداری، داری؟

آ : این همه آدم کشته شدند، شاید بیشتر از سی هزار نفر مردند، هرجا را نگاه می‌کردی یه نفر عزیزش را از دست داده بود، باز تو دنبال مدرک می‌گردی برای تعداد کشته‌ها؟، حتما بیشتر از این حرفا هم بوده، ولی تو مدرک می‌خوای، خیلی پررویی.
م : من مدرک می‌خوام برای اینکه هیچ حرفی را نباید بدون مدرک بپذیری، دولت آمار ۳ هزار را همراه با مستندات منتشر کرد و گفت اگر کسی فرد دیگه‌ای را سراغ داره که کشته شده، حتما به این لیست اضافه کنه، امروز بیست و دوم فروردین که داریم با هم حرف می‌زنیم، هیج موردی به اون لیست اضافه نشده ، این حرفای من به این معنی نیست که ناراحت نیستم، بیش از حد ناراحتم، بیش از حد برای هموطنانم غمگینم، کشته‌شدن ۳ هزار نفر فاجعه است، ولی قطعا بیشتر از این مقدار نبوده، اینترنشنال گفت ۳۰ هزار نفر، برای اینکه این عدد را یواش یواش به مقدار کشته‌شدگان در جنایات غزه نزدیک کنه و بتونه از این طریق اسرائیل را در ذهن ایرانی‌ها سفیدشویی کنه که با اقدام صحیحی که دولت انجام داد، ادامه بازی در این مسیر براشون غیرممکن شد.
آ : اینترنشنال داره اسرائیل را سفیدشویی می‌کنه، تو هم مشغول سفیدشویی جمهوری اسلامی هستی!!!، ماله بکش، ماله کش.
م : منو دقیق می‌شناسی، تا حالا کوچکترین انتفاعی از این کشور نبردم که بخوام از غیر حق دفاع کنم، باور کن وقتی اون خانم بازیگر در تاریخ سه دی با بی بی سی مصاحبه کرد، من مطمئن شدم قرار یک اتفاق خاص بیفته، اتفاقی که در جنگ اول در خرداد ماه نیفتاده بود، خودت دیدی در اون زمان اسرائیل بی‌وجود به صورت پیش‌دستانه به ما حمله کرد و کلی از فرماندهان و دانشمندان ما را کشت، ولی اون موقع چون خوب دفاع کردیم، مجبور شد، عقب نشینی کنه و با روش جدیدی برگرده، اینا همه تیکه‌های یک پازل هستند و باید کنار هم بزاریشون، کشور ایرانی که قوی باشه و بخواد در پازل آمریکا برده نباشه، کارش را خراب می‌کنه، پس باید از بین بره.
خانم بازیگر در سه دی مصاحبه کرد و کار رسانه‌ای سنگین روش انجام شد، ذهن‌ها آماده شد برای اینکه همه مخالفینی که اهل فکر کردن نیستند علیه کشورشون در جناح مخالف برای اقدام عملیاتی قرار بگیرند،در این حین بخشی از بازاریان در تاریخ هشتم دی، راهپیمایی مسالمت آمیز در جهت جلوگیری از بالارفتن نرخ ارز برگزار کردند، ولی بعدش موج سواری دشمن از همین کار هم انجام شد.قدم بعدی فراخوان دادن پسر بی‌عرضه شاه سابق بود، گفت در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه سر ساعت ۸ شب به خیابان بیاید، آخه با انصاف کجای دنیا را دیدی، فراخوان راهپیمایی اعتراضی ساعت ۸ شب باشه؛ غیر از اینه که می‌خواست ملت را به کشتن بده؟
@Inforcedwar
undefined ادامه‌ی بخش‌چهارم در مطلب بعدیundefined
undefined۶
undefined۱
undefined۱

۱.۲K

۲۰:۱۳

undefinedابتدای بخش چهارم در مطلب قبلیundefined
و حتما هم یادته همون روزا از توئیتر برات گفتم که فراخوان اون وطن‌فروش اعظم را چه‌جوری تبلیغ می‌کردند ؛یک اکانت نوشته بود، جمهوری اسلامی گوشه رینگ است، بزنید تا بیفتد.
یکی دیگه نوشته بود، مردم شما فقط خیابان‌ها را شلوغ کنید، نیروهای ما با برترین تجهیزات نظامی در میان شما هستند!!!
یک اکانت دیگه، آموزش درست کردن مواد منفجره برای حمله کردن به نیروهای محافظ کشور را می‌داد.
بعد هم یه سری مردم ساده با فکر اینکه، با این روش می‌تونند منجر به بهبود وضعیت کشور بشن، در خیابان ظاهر شدند و متاسفانه قربانی فکرنکردنشون شدند.
آ : اِاِاِ، اینجوریه، یعنی نیروهای نظامی به مردم شلیک نکردند؟
م : من چنین چیزی گفتم؟گفتم قربانی فکرنکردنشون شدند، وقتی دشمن به صورت علنی میگه، ما مسلح در خیابان‌ها هستیم، براش فرقی می‌کنه که به چه کسی شلیک کنه؟
قسمت بدترش اینه که، وقتی کسی به عنوان معترض همراه با اسلحه در بین جمعیت حاضر میشه، نیروهای نظامی نمی‌تونند تفکیک قائل شن و جهت جلوگیری از خفقان بیشتر ناگزیر به دفاع میشن، این یک قاعده کلی، کسی که اعتراض داره، حق داشتن هیچ نوع سلاحی نداره، مگر اینکه برای کار دیگه‌ای اومده باشه.این همه جاهای مختلف و اموال عمومی را آتش زدند.این همه نیروی امنیتی کشته شد.

آ : اموال عمومی و جاهای مختلف را خودشون آتیش زدند، برای اینکه بندازند گردن معترضین،نیروهای امنیتی هم حقشون بود، بمیرند برای اینکه می‌خواستند مردم بی‌گناه معترض را بکشند.
م : هاهاها، صدای خنده بلندچه‌قدر خوب همه موضوعات را یکطرفه بررسی می‌کنی، برای این حرفات سندی هم داری؟که مثلا همه اموال عمومی، مسجد و کلانتری را نیروهای امنیتی و از خودشون نابود کردند؟یک فیلم داری از چنین موضوعی؟

آ : نه ندارم، اما واضح.
م : اشکال تو همینجاست، برای اینکه چیزایی که دوست داری را بپذیری، اصلا نیازی به سند نداری، اینقدر بهت می‌گم پای اینترنشنال نشین.
برو به جای این شکلی حرف زدن، دنبال یه سند باش برای اثبات حرفت.
اصلا حرفای من را نپذیر، ولی برای اینکه بخوای حرفایی که می‌زنی را ثابت کنی، سند و مدرک بیار.اون وقت من خودم میشم اولین حامیت.
ادامه دارد.
@Inforcedwar
undefinedلطفا کانال در حین جنگ، را به دوستانتون معرفی کنید.undefined

ارادتمند همگیundefined
۵/۲/۱۴۰۵
undefined۷
undefined۱
undefined۱

۱.۲K

۲۰:۲۴

من راوی هستم.
بخش پنجم- قسمت پایانی.
آ : نه ندارم، اما واضح.م : اشکال تو همینجاست، برای اینکه چیزایی که دوست داری را بپذیری، اصلا نیازی به سند نداری، اینقدر بهت می‌گم پای اینترنشنال نشین.برو به جای این شکلی حرف زدن، دنبال یه سند باش برای اثبات حرفت.اصلا حرفای من را نپذیر، ولی برای اینکه بخوای حرفایی که می‌زنی را ثابت کنی، سند و مدرک بیار.
اووووچه صدایی اومد.یک نفر با کف دست، محکم زد تو دیواره‌ی شیشه‌ای اتاق
میثاق : جانم آقای منتقد؟ آقای منتقد : جانم و کوفت، جانم و زهرمار،دقیق، ساعت گرفتم از ساعت ۷:۴۵صبح که اومدم، تا الان که ساعت ۱۱:۰۸ هست، یک ریز دارید فک می‌زنید، نمی‌خواید بی‌خیال شید؟
صبحت راوی : یک چیزی درباره آقای منتقد بگم، انگار خدای نکرده، یه وجه تسمیه‌ی نانوشته‌ای بین نام‌خانوادگی ایشون و اخلاقشون وجود داره، نمی‌دونم از کی اینطوری شدند، یا شاید هم فقط جلوی ما اینطوری هستند، فارغ از تخصص حرفه‌ای که دارند و کارشناسی ارشد کنترل پروژه هستند، نسبت به همه‌چیز انتقاد دارند، راهکار خاصی هم ندارند؛ قیمت دلار بره بالا، منتقد هستند، بیاد پایین، باز هم منتقدند، ما هیج وقت ایشون را غیر از روز عروسی دخترشون، خوشحال ندیدیم، همیشه‌ی خدا ناراضی هستند.
ادامه‌ی داستان :م : چی شده بزرگوار، چرا این‌قدر عصبانی هستی؟آ. م : تقصیر شما نیست، تقصیر اون مدیریتون، دکتر صبوری، عیدها می‌مونه تهران، بعد از عید حتی در زمان جنگ، میره سفر، اگر الان اون اینجا بود، اینقدر شما حرف نمی‌زدید.
آرمان : درسته، دیگه بحث را اینجا ادامه نمی‌دیم.آ. م : اصلا چه به درد می‌خوره این بحثا؟
م : والا حقیقتش این حرفا باید زده بشه، چیزی تو ذهن کسی نمونه، ملت ایران اکثرا درباره گذشته خودشون و پلن آینده برای کشورشون، زیاد چیزی نمی‌دونند و موضوعات را حسی قضاوت می‌کنند، بحث به درازا کشید، ولی خداییش همه‌اش حرف حق بود.
آ. م : شما می‌دونی آقامیثاق؟
م : من در حال یادگیری هستم. کتاب می‌خونم، مستندات را بررسی می‌کنم، حرف می‌زنم، قطعا زیاد بلد نیستم، ولی هیچ چیزی را روی هوا و بدون منبع موثق نمی‌پذیرم، تلاش می‌کنم که بیشتر بفهمم. الان هم که می‌بینید دارم بحث می‌کنم، پای ایران‌جان وسط، وگرنه از بحث و حواشی کلا فراری‌ام، دور از جون آرمان‌جان، بخشی از ملت ایران تو فضا سیر می‌کنند، تلاششون برای بهبود اوضاع ده درصد، توقعشون صد درصد.
آ. م : پسر، من ۴۸ ماه سابقه جبهه دارم، سرد و گرم روزگار را چشیدم، این کاری که اینا می‌کنند درست نیست، گند زدند تو وضعیت کشور.
م : کیا؟
آ. م : همین عوضیا که وضع را به اینجا رسوندند.
م : جناب منتقد من دست شما و بقیه کسانی را که رفتند برای این آب و خاک جنگدیدند، می‌بوسم، ولی باور کنید راهی غیر از اصلاح نداریم.
آ. م: چیو اصلاح کنی پسر؟ حالت خوبه؟فساد ریشه دوانده، اون بانک آینده را ببین، این همه پول خورد و رفت، چی شد، هیچی به هیچی!
آ : آره بابا، کار از این حرفا گذشته.
م : آقا خداراشکر کنید، شر همین بانک آینده و ملل، همین سال قبل کنده شد، ارز ترجیحی حذف شد، اینا اقدام مثبت نیست؟
آ. م : هست اما خیلی کم، خیلی کم. ده هزارتا دیگه از موارد را برات بگم؟ ، من خودم وقتی جوان بودم، با سر رفتم جبهه برای دفاع از این آب و خاک، اما قرار نبود اینطوری بشه.
م : قبول دارم، باید خیلی بهتر از این می‌شد، شاید کم تلاش کردیم، ولی الان فقط باید مشکلات را حل کنیم، تنها راه حل مشکلات کشور، اصلاح از درون و توسط خودمون ، اگرچه خیلی سخت، ولی نباید ناامید شیم، ما در میانه‌ی راهیم، باید مشکلات را حل کنیم و از این مراحل عبور کنیم.
آ. م: باشه پسر تو بمون و حلش کن، ما که عمرمون رفت، الان نزدیک شصت سالمه، بی‌خیال بقیه شو.
آ : من هم همینو می‌گم، جوانی ما از بین رفت.
م : آرمان حرف الکی نزن، چقدر برای کشورت تلاش کردی که اینقدر توقع داری؟، ولی آقای منتقد تو رو خدا شما خسته نشین، چشم امید ما جوانا به شماست، همه باید پشت هم باشیم، ما همه با هم می‌تونیم وضع را بهبود بدیم، تنهایی کاری از دست کسی برنمیاد...

می‌دونم خواندن این داستان خیلی وقتتون را گرفت ، ولی لطفا برای بقیه هم ارسالش کنید.
@Inforcedwar
ارادتمند همگیundefined
۱۰/۲/۱۴۰۵
undefined۵
undefined۱

۱.۲K

۱۶:۵۲

۶. " هرگز نشه فراموش، لامپ ‌اضافی خاموش "
اگر شما هم از اون دسته بزرگوارانی هستید، که از شنیدن پیغام تکراری و کلیشه‌ای "هرگز نشه فراموش، لامپ اضافی خاموش"، به ستوه اومدید و تو ذهن مبارکتون هی می‌گید:
اینا ما را عنتر و منتر خودشون کردند، هی شعار میدن کم مصرف کنید، کم مصرف کنید، از بس این جمله‌ی مسخره را تکرار کردند روح و روان ما را مورد عنایت قرار دادند ، ولی نمی‌دونند، ما می‌دونیم که اصل مصرف زیاد و هدررفت انرژی تو بخش صنعت انجام میشه و اصلا صرفه‌جویی مردم اهمیتی نداره، باید خدمت مبارکتون عارض شم، که طبق مستندات موجود، مصرف انرژی ما - صرفا نه فقط در انرژی الکتریکی - در بخش خانگی، سه برابر کل متوسط جهانی‌است و این قضیه به حکومت و هیچ فرد یا گروهی غیر از خود مردم به صورت مستقیم ربط نداره، پس قطعا اصلاح باید از همین‌جا شروع بشه!
الان هم اینو نگفتم که بگید، تا وسط جنگیم، یهو یادتون اومد، از این پیغامای قشنگ قشنگ به مردم بدید، که بتونید شرایط را کنترل کنید، نه والله ، موضوع خیلی حادتر از این حرفاست که بخوام به جنگ و این موضوعات ربطش بدم، .جان خود عزیزتون، که حتما از همه براتون عزیزتره، تا جایی که می‌تونید به اندازه مصرف کنید، نه فقط در انرژی، بلکه در همه‌ی ابعاد زندگی،
لازم نیست کلا حالت اکونومود را در جریان زندگیتون فعال کنید، ولی در عین لذت‌بردن کافی و وافی از همه چیز، به اندازه مصرف کنید.
اینکه بچه‌ی خونه در حین درست‌کردن کاردستی، پنج تا کاغذرنگی نو را برمی‌داره و فقط کمتر از چهل درصدش را مصرف می‌کنه و بقیه را هدر می‌ده، منطقی نیست.
اینکه خانم خونه، بعد از این همه وقت آشپزی حرفه‌ای، همیشه یه مقدار غذاش اضافه میاد و حتما غذای زیادی را به سطل زباله منتقل می‌کنه، اسراف محسوب میشه.
اینکه آقای خونه همیشه در حین خرید بیشتر از نیاز خانواده میوه می‌خره و باعث میشه همیشه یه سری میوه‌ی فلک‌زده در اعماق یخچال منتظر پلاسیدن باشند و نتونند هیچ‌وقت به آرزوهای متعالی میوه‌ایشون ( کعبه‌ی آمال میوه‌ها اینه توسط یک نفر با عشق خورده بشن و الکی از بین نرن ) برسند و به جای مسیر یخچال به معده، مستقیم مسیر یخچال به سطل آشغال را طی ‌کنند، دارای اشکاله.
ببین رفیق خوبم، از هر جای ایران عزیز که داری این مطلب را می‌خونی، می‌خوام بهت موقعیت سوق‌الجیشی کشورت و قرارگیری در منطقه گرم و خشک آب و هوایی جهان را یادآوری کنم و بگم حتی اگر یکسال خاص ترسالی رخ بده و دچار وفور نعمت آب باشی، احتمال اینکه در سال‌های بعد به شدت دچار بی‌بارشی بشی زیاده، پس اصلاح الگوی مصرف در بخش خانگی را فراموش نکن.
باور کن کاری که تو الان انجام می‌دی، فارغ از اینکه برای آیندگان اهمیت داره، بیشتر برای دوره‌ی حیات خودت مهم.( چون احتمالا تو خیلی از اونا را نمی‌بینی ... )
حالا این گوی و این میدان...
ببین دوست داری از باقیمانده‌ی زندگیت حظ وافر ببری و در امکانات غلت بزنی، یا اینکه قبل از پایان عمرت مجبور شی، به خاطر نداشتن امکانات اولیه، در حالی که قصور خودت یکی از عوامل اصلی کمبوده، به عالم و آدم فحش بدی.
@Inforcedwar
undefinedلطفا دوستانتون را به کانال در حین جنگ دعوت کنیدundefined.

ارادتمند همگیundefined
۱۵/۲/۱۴۰۵
undefined۱۰
undefined۵
undefined۱
undefined۱

۲.۴K

۲۰:۱۱

۷. شاهزاده رضا پهلوی
امسال روی فراخوان‌های اعلامی شاهزاده، بیشتر تمرکز کردم و سعی کردم، بدون هرگونه پیش‌داوری، دقیقتر بررسیش کنم، گفتم واقعا شاید جایگزین مناسبی برای جانشینی باشه، پس بدون توجه به سیاه‌نمایی‌های انجام شده درباره ایشون، شروع کردم به مشاهده کلیه موارد قابل بررسی، اول مصاحبه‌هاش دریوتوب را دیدم، بعد اکت‌های سیاسی در زمان‌های مختلف، بعد سابقه تحصیلی و عملیاتی، بعد کلیه سفرهای کاری، بعد نحوه درآمدزایی‌اش، خانواده و هر چیزی که به ذهنتون برسه را بررسی کردم، صادقانه بگم، در ویدئوها-مصاحبه‌ها چند تا نکته‌ی مادی به ذهنم رسید که یکم عجیب بود، حالت دندان‌های ایشون علیرغم غوطه‌ور بودن در وضع مالی کاملا مناسب و همینطور مشاهده نشدن دست‌ها در زمان اعلام فراخوان‌ها، توجهم را خیلی جلب کرد، بعدا دلیل این موضوعات را هم متوجه شدم، ولی گفتم پسر، نباید یک طرفه به قاضی بری، ممکنه یه سری مشکلات اینچنینی وجود داشته باشه، ولی احتمال این وجود داره که یه مبارز سیاسی، از یه سری موارد بترسه و بعدا بشه اینا را اصلاح کرد.
فارغ از بعد موضوعات ظاهری مذکور، از نظر ماهوی، چند تا اشکال فاحش دیگه هم در مصاحبه‌ها وجود داشت، مثلا اونجا که ازش درباره شهر موشکی ایران پرسیدند و بی‌معطلی یه جواب کاملا بی‌ربط داد، گفتم اشکال نداره، هول شده و از دستش در رفته، حتی اونجایی که درباره بازگشتش به ایران پرسیدند و گفت توقع نداشته باشید که من آزادی و راحتی خودم و خانواده‌ام را به خاطر آینده‌ی ایران به خطر بندازم، هم ازش بدون قضاوت عبور کردم، شاید باور نکنید، ولی تو همین روزا ازش درباره حمله‌ی ترامپ به ایران پرسیدند و اون هم به صورت تمام قد، از حمله به ایران، توسط دشمن خارجی و نابودی زیرساخت‌ها حمایت کرد و گفت بهای به دست‌آوردن آزادی، سنگین و اعلام کرد که ایرانیان اصلا نگران نباشند، بعد از آزادی، بهتر از این موارد را می‌سازیم، خدایی اینجا!، یکم به فکر فرو رفتم، ولی گفتم، لابد ایشون بهتر می‌دونه دیگه، حتما می‌سازیم.

بعد از بررسی همه‌ی موارد که حدود ۱۴ روز وقتم را کامل گرفت، تا حدودی ذهنم نسبت بهش شکل گرفته بود، ولی گفتم باز هم قضاوت نکنم و رفتم سراغ پرسیدن سوال از هوش‌های محترم مصنوعی...، گفتم اونا با توجه به دسترسی به انبار داده‌ها، شاید بتونند نظر صحیح‌تری درباره ایشون بدن.
از گروک، چت جی پی تی و دیپ سیک نظراتشونو پرسیدم، الان هم همون خروجی نظرات را اینجا منعکس می‌کنم، تا شما خودتون با عقل و منطقتون قضاوت کنید .

چون آوردن همه متن‌های چت من با هوش‌ها از حوصله خارج، صرفا به بیان، بخش‌های مهمتر اکتفا می‌کنم.

من : شاهزاده رضا را می‌شناسید؟
هوش‌ها : در این قسمت هر سه تاشون درباره اطلاعات خانوادگی، نسب، سوابق تحصیلی، مدرک اخذشده و این موارد اطلاعاتی را بهم دادند، از ویژگی‌های مثبت و توانمندی‌های شخصیش گفتند....
من : به نظرت ایشون گزینه مناسبی برای مدیریت یک کشور؟اینجا برآیند صحبت هر سه یک چیز بود.
هوش‌ها : منطقا ایشون نمی‌تونه گزینه مناسبی برای هیچ‌کار مدیریتی کلان، مثلا مدیریت یک کشور باشه.
من : چرا اینو می‌گی؟ این همه دارای کمالات، درس خونده، مدارک خوب داره، شاید بتونه، از پسش بربیاد.
هوش‌ها : ایشون متولد سال ۱۳۳۹، الان ۶۵ سالشه، افراد عادی از ۱۸-۲۵ سالگی سرکار میرن و بعد از ۳۰ سال، بازنشست میشن، ایشون تا این سن حتی سابقه یک ساعت کار عملیاتی در هیچ‌جا یا هیچ نوع کسب درآمدی نداره.
من : خوب بهش زمان می‌دیم شاید تونست.
هوش‌ها : ببین، من هوش مصنوعی هستم، بر مبنای واقعیات جواب می‌دم، ممکنه جوابمو دوست نداشته باشی، کسی که تا حالا یک مدرسه‌ی ده نفره را اداره نکرده و به این سن رسیده، فرصتی برای خطا و آزمون نداره.
من : خوب کسی نیست تو ۶۵ سالگی شروع کرده و موفق شده باشه؟
هوش‌ها : اون مثال مدرسه‌ی ده نفره را با دقت بررسی کن ، کسی که تا حالا سابقه اداره‌ی یک مدرسه ۱۰ نفره را تا این سن نداشته، چطوری ممکنه بتونه یک مملکت را اداره کنه؟
این حرفشون برام بسیار قابل تامل بود ...

@inforcedwar
undefinedلطفا اگر این مطلب به نظرتون جالب بود، برای بقیه هم بفرستید.undefined.

ارادتمند همگیundefined
۲۱/۲/۱۴۰۵
undefined۱۲
undefined۵
undefined۵
undefined۱
undefined۱

۲.۴K

۲۰:۲۶

thumbnail
۸. خانه جنگی
لطفا پنج دقیقه وقت بزارید و این ویدئو را با دقت ببینید
برای دوستانی که به هر دلیل امکان دیدن ویدئو همراه با صدا را ندارند، زیرنویس فارسی را به ویدئو اصلی اضافه کردم.------------/////----------

خواستم باز هم از اهمیت حفظ اتحاد بنویسم و یادآوری کنم که دقت کردید، در چند سال اخیر، یه مقدار بینمون فاصله افتاد، همه گرگ‌ها برای دریدن ایران عزیزمون چه تلاش‌هایی که نکردند ...

خواستم بگم، بزرگواران افراطی در هر جناحی که هستید، اینجوری که شما به مردم برچسب می‌زنید و هی بینشون سوا می‌کنید و خودی و غیرخودی می‌کنید، قطعا کارتون اشتباه و در نهایت دودش تو چشم، هممون میره و ایران‌جانمون آسیب می‌بینه...
خواستم بگم، همه ما با هم، فارغ از قوم، گروه و مذهب، یک وجه اشتراک بسیار مهم به نام ایران داریم و باید حسابی مراقب این پاره‌تنمون باشیم...
خواستم بگم، خداییش، اگر همه وطن‌دوستان، پای کار نباشند و آستین همت را بالا نزنند، نمیشه مملکت را از بحران‌ها گذروند و سالم به مقصد غایی رسوندش.
خواستم بگم الان که دشمن نامرد، بهمون واقعا حمله کرده و برای نابودیمون از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنه، خواهش می‌کنم قدر این اتحاد را بدونید، باور کنید حالا که همه‌ی شر مطلق در عالم، جلومون صف‌آرایی کرده، ما فقط چشممون به دست‌‌های مهربون خداست و غیر از هم هیچ‌کسی را نداریم...


خواستم هزارتا حرف دیگه که مثل خوره به جونم افتاده بود را بزنم...


دیدم خانم بیات، همه این حرفا را هزاربار بهتر از من گفت،undefinedپس باز هم خواهش می‌کنم، برای مبتلانشدن به همین دردی که پیش روی ماست و خیلی راحت ممکن برامون رخ بده، لطفا این ویدئو را ببینید و برای دوست و آشنا هم بفرستید.undefined


@Inforcedwar
کانال در حین جنگ


ارادتمند همگیundefined۲۷/۲/۱۴۰۵
undefined۲۲
undefined۱۰
undefined۱

۲K

۱۳:۰۶

۹. زندگی کن، بدون معطلی
"این نوشته خروجی یک گفتگوی دسته‌جمعی‌است"

الان کجای جنگیم؟، وسط جنگ،وسط جنگ دقیقا یعنی کجاش؟یعنی نصف دیگه‌اش مونده؟یا بیشتر از نصف؟!شاید هم کمتر مونده و خبر نداریم...
می‌دونستید
جنگ چالدران ۴۱ سال،جنگ تحمیلی اول علیه ایران، ۸ سال،جنگ جهانی دوم ۶ سال، جنگ احد یک روز
طول کشیده و
جنگ تحمیلی سوم علیه ما، هنوز ادامه داره.( البته در حال حاضر، در زمان آتش‌بس صوری در حین جنگیم)، و پرونده جنگ بسته نشده!
من : خوب حالا فکر کردن به این موضوعات چه اهمیتی داره؟
شما : اینجوری نگو، بیش از حد مهمه، همه کارهامون لنگ پایان جنگ.
من : مگه شما مسئولیت مهمی در جنگ دارین؟
شما : نه ما افراد عادی هستیم، ولی همه‌چی‌مون وابسته‌اس به اون.
من : خوب دقیقا چی بهش وابسته‌اس؟
شما : کل کشور بهش وابسته‌اس، الان نمی‌دونیم فردا می‌میریم، زنده‌ایم، کار داریم، نداریم، پول داریم، نداریم، آب داریم، نداریم، برق داریم، نداریم، دقیقا همه‌چیز.
من : مگه قبلا درباره این موضوعات قطعیت داشتین که الان نگران عدم قطعیتش هستین؟، اصلا ایران را ولش کنید، تو خود آمریکا، کسی می‌دونه فردا برنامه چیه؟
شما : معلومه که می‌دونه، از الان برای صدسال بعد برنامه‌ریزی می‌کنند.
من : عدم قطعیت همه‌جا بوده، هست و خواهد بود، کرونا را یادتون رفته، کل دنیا تو کمتر از یک ماه به هم پیچید، همه چی قفل شد، کسی تونست ازش در بره؟
شما : چه ربطی داره؟
من : کاملا مرتبط، این دنیا، دنیای عدم قطعیت، ما نسبت به آینده جهل آگاهانه داریم، فقط الان چون با پدیده‌ای شبیه جنگ مواجه شدیم و تجربه‌مون در این زمینه کم، یه مقدار نگرانیم، ولی دلیلی وجود نداره که زندگی را مثل قبل ادامه ندیم .
یه روز با کرونا، یه روز با زلزله، یه روز با جنگ، غافلگیر می‌شیم، بعدش هم یاد می‌گیریم چیکار کنیم و خودمون را باهاش وفق می‌دیم و بهترین‌ زندگی را می‌کنیم،
غیر از اینه؟

آهای...
آقاپسر گل که عروسی را عقب انداختی،دختر خوب که جواب مثبت را گذاشتی برای بعد،خانواده‌ای که بچه‌دار شدن را منوط به تثبیت قطعی شرایط کردین،کارآفرینی که راه‌اندازی کسب‌وکارت را گره زدی به پایان جنگ...

آهای هرکسی که الکی حال خوب خودت را به پایان جنگ گره زدی...
باید بهت مژده بدم که واقعا زمان پایان جنگ مشخص نیست، ممکنه یک روز مونده باشه و فردا تموم شه، ممکن هم هست خیلی ازش مونده باشه...
و اما مژدهٔ مهمتر:جنگ بخشی از زندگی کنونی ماست. باید باهاش زندگی کنیم، نه اینکه منتظر عبورش باشیم.شاید همین الان فرصتی باشه که بعد از جنگ دیگه برامون نباشه.
شما : خوب یعنی چی؟،
من : یعنی باید برای زندگی کردن در شرایط جدید با توجه به مقدوراتمون برنامه‌ریزی ‌کنیم، یعنی می‌پذیریم که زندگی ادامه داره و هیچ چیزی تموم نشده.

پس :۱. لیست خواسته‌هات را به‌روز کن.۲. با توجه به شرایط جدید، برایشان برنامه بریز.۳. آستین همت را برای تحققشون بالا بزن.
یادت نره تو در جوان‌ترین و پرانرژی‌ترین حالت خودت نسبت به فردا هستی


ضمنا دوتا مورد عینی را بازگو کنم که شاید ذهنیاتتون را درباره شرایط جاری تغییر بده.
۱. خواجه‌نصیرالدین طوسی دانشمند بزرگ ایرانی، رصدخانه مراغه را در زمان حمله مغول به ایران تاسیس کرد.
۲. آلمان در زمان جنگ جهانی دوم بهترین توسعه صنعتی خودش را علیرغم همه مشکلات انجام داد.
الان که شرایط ایران، از اون زمان‌ها بدتر نیست...


این حرف‌ها هرگز به معنای منتظر بهبود نبودن نیست.
معنیش اینه که:
undefinedزندگی را معطل هیچ چیز نکن.زندگی کن : همین حالا، همین جا، با همین شرایط.undefined

@Inforcedwar
لطفا کانال در حین جنگ را به دوستانتون معرفی کنید

ارادتمند همگیundefined
۱/۳/۱۴۰۵
undefined۱۳
undefined۶
undefined۲

۱.۲K

۲۰:۲۹

سلام و عرض ادبخدمت همراهان عزیزامیدوارم که خیلی خوب باشید.
ازتون بابت وقتی که برای دیدن، شنیدن و دنبال کردن داستان‌ها می‌گذارید صمیمانه تشکر می‌کنم.
برای اینکه بتونم بهتر سلیقه شما رو بشناسم، نظراتتون را بدونم و در ادامه، داستان‌هایی موثرتر انتخاب و تولید کنم، یک نظرسنجی کوتاه درست کردم، تا دقیقتر به منویات ذهنی شما، نزدیک شم.
حضور شما در این نظرسنجی، کمک خیلی بزرگیه تا بدونم :
چه سبک داستان‌هایی رو بیشتر دوست دارید چه زمان‌هایی برای خواندن مناسب‌تره و چه پیشنهادهایی برای بهتر شدن دارید
ازتون دعوت می‌کنم چند دقیقه وقت بگذارید و در این نظرسنجی شرکت کنید.متناسب با اضافه شدن مطالب جدید، این نظرسنجی به روز میشه.
نظر شما، مسیر ادامه « در حین جنگ » رو روشن‌تر می‌کنه. undefined
ممنون از همراهی همیشگی‌تون undefined
منتظر دیدگاه‌های ارزشمندتون هستم.
undefinedundefinedundefinedundefinedآدرس نظرسنجی : https://survey.porsline.ir/s/hK4zA7vo
undefined۸
undefined۲

۴۲۶

۱۲:۲۰

۱۰. ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم
قربان تا غدیر - پویش دستگیری

زمان لازم برای مطالعه : ۱۲ ثانیه
موجز کلام :
سلام رفقا،عیدتون مبارک، قربون محبتتون برم که اومدید اینجا و قدم سر چشم بنده گذاشتید، حقیقتش یه پویش باحال از عید قربان تا غدیر می‌خوایم برگزار کنیم، هر کس هر چقدر در توانش هست، به صورت مالی، به نیازمندان واقعی کمک می‌کنه و بقیه را هم به این چالش دعوت می‌کنه، به همین راحتی و مفیدی. حالا می‌تونه کمک به آزادی زندانیان مالی باشه یا محک یا هر جایی که خودتون سراغ دارید و قبولش دارید.
undefined خوب اگر حوصله دارید، برید متن اصلی را بخونید.
---زمان لازم برای مطالعه : ۴ دقیقه
پرده اول - به به، عجب حس خوبی، آدم قربون کسی که دوستش داره میره، چقدر عالی، مثلا بهش میگه، ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم، اوووو،چقدر عاشقانه،ولی اینجا یه سوال بی‌ربط مطرح میشه که ممکنه ذهنیات عاشق بیچاره را به هم بریزه، شما تا کجا عاشقید، مثلا واقعا حاضرید جان ناقابلِ دوست داشتنیتون یا سایر عزیزانتون را برای عشق واقعیتون به خطر بندازید؟
واضح‌تر بگم حاضرید اسماعیلتون را قربانی کنید؟
بزار خیلی سختش نکنم،
آماده‌اید از چیزی که دوست دارید به خاطر عشقتون، بگذرید؟
پرده دوم -خیلی از افراد برای به دست‌آوردن موضوعات مادی خیلی تلاش می‌کنند، در حدی از همه چیز می‌زنند تا به خواسته‌های مادیشون برسند، پول، خونه، ماشین و بعدش طوری رفتار می‌کنند که انگار قرار تا ابد با این متعلقات مادی بمونند، خیلی خودمانی بگم، جونشون بره، حاضر نیستند از اموالشون بگذرند، این افراد گاهی مصلح اجتماعی هستند و برای هدایت جامعه، هزار مدل پند و اندرز وعظ می‌کنند و جوری منبر می‌رن که گویی نعوذبالله یکی از معصومین پشت تریبون، ولی وقت عمل به گفته‌هاشون گند می‌زنند...
پرده سوم -هر کسی ممکنه، یه روز، روز نداریش باشه و روزگار بر وفق مرادش نچرخه، این قضیه برای همه ممکن رخ بده و از هیچ‌کس هم، هیچ مشکلی دور نیست، این همه قصه گفتم که بگم اگر فکر می‌کنید عاشق خدا هستید، به خاطر خدا یکمی از مالتون که اینقدر دوست دارید را انفاق کنید، باور کنید چه افراد باآبرو و خوبی که الان به هر دلیلی گرفتار شدند و نیازمند کمک هستند،
لطفا به پویش دستگیری کانال در حین جنگ که از امروز - عید قربان تا عید غدیر هست ، بپیوندید و هر کمک مالی صحیحی که بلدید، به اونایی که محتاج هستند انجام بدید، اگر دوست داشتید بقیه را هم به این چالش دعوت کنید...
ارادتمند همگیundefined

@Inforcedwar
undefinedلطفا به کانال در حین جنگ بپیوندیدundefined

۶/۳/۱۴۰۵
undefined۹
undefined۳
undefined۱

۲K

۱۷:۲۷

۱۱.ای لال بمیری مرد

موهام خیلی بلند شده بود، وقت کوتاه کردنش بود، بدون معطلی بعد از تمام شدن ساعت کاری، پا شدم رفتم سلمانی محل، وارد شدم و اولین سوالی که پرسیدم چقدر مونده تا نوبتم‌ بشه؟،
اونجا سه تا صندلی وجود داشت و سه پیرایشگر ( اون موقع‌ها اقدامات زنونه کردن آقایون، امثال زیرابروبرداشتن، مانیکور و پدی‌کور هنوز مد نشده بود و این عزیزان فقط کارهای مردونه انجام می‌دادند) همزمان مشغول کار بودند و من به صورت اختصاصی زیر دست آقاسعید -صاحب سلمانی- می‌نشستم، خدایی، کارش هم از بقیه خیلی بهتر بود.
هنوز وقت گرفتن باب نشده بود و هر زمان لازم بود، بدون هماهنگی قبلی، تو سلمانی بودیم، آقاسعید بهم گفت: دو سه نفر بیشتر جلوم نیستند و من هم طبق عادت، مشغول وررفتن با مجله‌های روی میز برای گذران وقت شدم.
مجله‌های سینمایی تاریخ گذشته و تکراری روی میز شیشه‌ای وسط مغازه، تلویزیونی که اون بالا همش مشغول پخش برنامه‌های ورزشی بود، دو تا قناری‌ نر و ماده رنگی تو قفس کنج بالای شرقی و یه دونه فنچ هم در قفس دم در بیرونی مغازه، جز اشیاء تصویرساز مغازه بودند و در زمان بطالت منتظر بودن، چشم هر مشتری جدیدی را حتما پر می‌کردند، البته ناگفته نماند، بحث‌های در جریان هم واقعا جذاب بودند،
مثلا یه دفعه تو یکی از بحث‌ها فهمیدم یوری گاگارین و تیمش اصلا به ماه نرفتند و همه‌اش الکی بوده،
یا یه دفعه دیگه بحث نگهداری اسب مطرح بود و متوجه شدم که اسب‌های با اصل و نسب شناسنامه دارند و باشگاه‌های سوارکاری از پذیرفتن اسب‌های بی‌خانواده معذورند!
یا یه دفعه اینقدر جذاب، جزئیات عملیات کربلای ۵ را تعریف کردند که انگار خودم توش حضور داشتم.
منم یکم مجله‌ها را تورق کردم، تا نوبتم شد،
آقاسعید فاصله سنیش باهام زیاد بود، ولی چون خیلی وقت بود، پیشش می‌رفتم، مثل دو‌تا رفیق بودیم، ضمنا خدابیامرز پدرم، خیلی روش حساب می‌کرد، می‌گفت اینجا تنها سلمانی‌ای که آدم حسابی صاحبشه و توش اصلا رفتارهای زننده دیده نمیشه و این تایید ضمنی پدرجان، دلیل دیگری بر خوشحالی بیشتر من در کنار آقاسعید بود، ایشون بچه قدیم شمرون بود و همیشه برای همه‌ی افراد، خاطره‌های جذابی برای تعریف کردن داشت، شروع کردیم به حرف زدن،
من :سعیدجان چه خبر؟خانواده خوبند؟
سعید :خداراشکر، همه خوبند، شما چطورین؟
من : عالی، خداراشکرچه خبر از کار خیریه؟ - آقاسعید مسئول یکی از خیریه‌های به‌نام تهران هم بودند -
سعید :خیلی خوب جلو نمیره، قرار بود یه سری وسائل برای نیازمندان برای نیمه شعبان آماده کنیم، هنوز یه مقدار کم و‌ کسری هست.
من :ای بابا، خدا قوت مرد، دمت گرم.
راستی سعیدجان، بچه‌دار نشدی؟
سعید :لطفا برگرد، پشت سرت را ببین، با اشاره چشم به قناری‌های تو قفس اشاره کرد، حقیقتش داداش، من از اینا هم کمترم، اونا حداقل سالی دودفعه تخم می‌گذارند، اما من نمی‌تونم بچه‌دار شم، من هیچی نیستم و سرش را با حالت ناراحتی تکون داد.

منو میگی، اینجا، یهو احساس خالی بودن کردم، ای کاش مرده بودم و این را نمی‌گفتم، در اون لحظه داشتم بررسی می‌کردم، چطوری ممکنه در یک آن، یه مسیری از انتهای نشیمن‌گاهم روی صندلی به اعماق زمین پیدا کنم و به صورتی مدفون شم، که انگار اصلا نبودم،
ولی خوب یهو اینجا ذهن منطقیم، عرض اندام کرد و گفت: شیرین مغز، تو که حرف چرتتو زدی، الان مدفون‌شدنت چه فایده‌ای داره؟
دیدم راست میگه، باید دست به دامان ماشین‌زمان می‌شدم، تا کلا برگردم به چند دقیقه قبل
هی این اگر و اماها داشت وجودم را ذره ذره نابود می‌کرد...
آخه چطوری ممکنه یه آدم مثلا بالغ، چنین حرفی را بزنه...؟!!!.....
خداراشکر، الان، آقاسعید یک پسر دسته گل به نام آقا مسعود داره که سیزده سالشه، یک فرزند خوب و سالم که حال زندگی آقاسعید را بهتر کرده، ولی من تا ابد یادم موند، که حرف بیجا نزنم.

پی‌نوشت : اینو نوشتم، که یادآوری کنم در این اثنا، که فشار زندگی روی بعضی از افراد ممکنه بیشتر شده باشه، به مشکلاتی که افراد باهاش مواجه هستند، گیر ندید، غالبا این موضوعات دست خود آدما نیست، وگرنه همه سعی می‌کردند بهترین خودشون باشند ،
البته این مورد فارغ از موضوعاتی هست که در صحنه عمومی جامعه رخ میده و افراد می‌تونند حق اظهار نظر داشته باشند.
@Inforcedwar
کانال در حین جنگ

ارادتمند همگیundefined


undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedبرای دریافت آخرین داستان‌ها لطفا حتما عضو کانال بشید و دیگران را دعوت کنید.undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۵/۳/۱۴۰۵
undefined۱۱
undefined۱
undefined۱

۱.۲K

۱۳:۳۹