شانهات سبک میشوداگر نخواهی که ستایش شویو ساده راهی خواهی شداگر نخواهی چشمها را خیره کنیو دلآرام زیست میکنیاگر نخواهی دلها را ببریو رضایت در دسترس استاگر نخواهی همگان را راضی کنی
ساده و سبک و دلآرامْ زیستنمهارتی ورزیدنی و برگزیدنی است
@inner_peace77
۴۴۷
۷:۴۲
جهت دریافت نوبت مشاوره یا ثبتنام در دورهی آموزش مدیتیشن بر مبنای توجه آگاهی (mindfulness) :
آیدی تلگرام:https://t.me/@gshokrgozar
آیدی بله:ble.ir/@gshokrgozar
لینک کانال صلح درون در بله:ble.ir/inner_peace77/
لینک کانال صلح درون در تلگرام:https://t.me/inner_peace77/
لینک فایلهای اولین جلسه از دورهی آموزش مدیتیشن بر مبنای توجه آگاهی (mindfulness) :
https://t.me/inner_peace77/516?single
پانوشت: مراجعان خارج از کشور میتوانند از طریق رمز ارز نسبت به پرداخت شهریه دورهی توجه آگاهی یا مشاوره فردی، اقدام فرمایند.
۲۵۰
۵:۱۸
برنامه مایندفولنس.pdf
۲.۳۸ مگابایت
🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷
در دورهی مایندفولنس (توجه آگاهی، ذهن آگاهی، پُر آگاهی، دل آگاهی) دقیقاً چه خبره؟!
@inner_peace77
در دورهی مایندفولنس (توجه آگاهی، ذهن آگاهی، پُر آگاهی، دل آگاهی) دقیقاً چه خبره؟!
@inner_peace77
۱۵۸
۸:۵۴
🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷
🪷 چهار اقامت نیکو 🪷«جایی که ذهن میتواند در آن زندگی کند»
روزی شاگردی نزد بودا آمد و از او پرسید:
«استاد، چرا بعضی آدمها انگار با خودشان و با دنیا در صلحاند؟ چرا بعضیها حتی وقتی زندگی سخت میشود، باز هم قلبشان را از دست نمیدهند؟»
بودا جوابش را با یک جمله شروع کرد:
«چون ذهن انسان میتواند یاد بگیرد کجا زندگی کند.»
شاگرد تعجب کرد.
بودا گفت:«بعضی ذهنها در خشم زندگی میکنند؛ بعضی در حسادت، بعضی در ترس، بعضی در دلبستگی و بعضی در نگرانی. اما ذهن میتواند جای دیگری هم برای زندگی انتخاب کند»
بعد چهار حالت را به او نشان داد؛ چهار حالتی که در آموزههای بودا به آنها برهمویهارا، یعنی چهار اقامت نیکو گفته میشود.
اولی مهربانی بیقیدوشرط بود.
یعنی آرزو کنی موجودات خوشحال باشند؛ نه فقط کسانی که دوستشان داری، نه فقط کسانی که با تو خوب رفتار میکنند، بلکه همه موجودات.
بودا نمیگفت فقط وقتی احساس محبت کردی این کار را انجام بده.
میگفت این حالت را پرورش بده.
در #مراقبه ، ذهن را با این نیت گسترش بده:«باشد که همه موجودات در امنیت باشند، از دشمنی آزاد باشند، از رنج آزاد باشند و در آرامش زندگی کنند»
بعد این مهربانی را کمکم از خودت به دیگران و از دیگران به همه موجودات گسترش بده؛ در همه جهتها، بدون مرز و بدون استثنا.
این تمرین فقط یک جمله گفتن نیست.
ذهن باید آنقدر با این حالت آشنا شود که مهربانی تبدیل به یک اقامتگاه ذهنی شود؛ یعنی ذهن واقعاً بتواند در آن زندگی کند.
بعد بودا گفت:«اما اگر موجودی را دیدی که در رنج است، مهربانی به تنهایی کافی نیست»اینجا شفقت متولد میشود.
شفقت یعنی وقتی رنج موجود دیگری را میبینی، قلبت نسبت به آن بیتفاوت نماند و آرزو کنی که آن موجود از رنج آزاد شود.
نه اینکه در رنج او غرق شوی.نه اینکه از درد او نابود شوی.
بلکه رنج را ببینی و در درونت بگویی:«کاش از این رنج آزاد شود.»
بعد بودا شاگرد را به مرحله سوم برد:شادی از خوشی دیگران.
گفت:«اگر کسی خوشحال شد، چرا باید ذهن تو ناراحت شود؟»
گاهی انسان از موفقیت دیگری ناراحت میشود؛یکی پولدار میشود، ما حسادت میکنیم.یکی پیشرفت میکند، احساس کمبود میکنیم.یکی به آرامش میرسد، ذهنمان میگوید: «چرا او؟»
اما بودا راه دیگری نشان داد.
وقتی موجود دیگری خوشحال است، بتوانی واقعاً از خوشحالی او خوشحال شوی.نه از روی تظاهر.نه برای اینکه آدم خوبی به نظر برسی.بلکه واقعاً شادی او را شادی خودت ببینی.این میشود مودیتا؛ شادی همدلانه یا شادی از خوشی دیگران.
و بعد به سختترین قسمت رسیدند:تعادل ذهنی.
بودا گفت:«همه را دوست داشته باش، برای رنج همه دل بسوزان، از شادی همه خوشحال باش؛ اما اسیر نتیجه نشو»
این همان اوپِکّا، یا تعادل و برابری ذهن است.
یعنی تو میتوانی به کسی کمک کنی، اما نمیتوانی زندگی او را به جای خودش زندگی کنی.
میتوانی برای کسی آرزوی سلامتی کنی، اما نمیتوانی قانون تغییر و ناپایداری را متوقف کنی.
میتوانی عاشقانه رفتار کنی، اما نباید محبتت تبدیل به چسبیدن و وابستگی شود.اوپکّا به معنای سرد شدن قلب نیست.
برعکس؛ قلب همچنان باز است، اما ذهن دیگر با هر اتفاقی بالا و پایین نمیشود.
در آموزههای بودا، این چهار حالت باید بیحد و مرز پرورش داده شوند؛ یعنی مهربانی، شفقت، شادی و تعادل را فقط برای «آدمهای خودمان» نگه نداریم. بودا از گسترش این حالات در همه جهتها و نسبت به همه موجودات سخن میگوید.
و اینجا چیزی هست که به نظرم خیلی مهم است:
این چهار صفت قرار نیست فقط یک مشت حرف قشنگ باشند.
باید تمرین شوند.
هر روز.
وقتی کسی اعصابت را خرد میکند، همانجا مهربانی را تمرین کن.
وقتی کسی رنج میکشد، شفقت را تمرین کن.وقتی کسی موفق میشود، شادی او را تمرین کن.
وقتی چیزی برخلاف خواستهات اتفاق میافتد، تعادل را تمرین کن.
این حالات با تمرین مراقبهای، گسترش تدریجی ذهن و عبور از مرزهای «من و دیگران» پرورش داده میشوند و میتوانند به حالات بسیار عمیق ذهنی برسند.
پس شاید سؤال اصلی این نباشد که:«آیا من آدم مهربانی هستم؟»
سؤال بهتر این است:
«ذهن من امروز کجا زندگی میکند؟»
در خشم؟در حسادت؟در ترس؟در دلبستگی؟
یا در مهربانی، شفقت، شادی و تعادل؟
بودا به ما نمیگوید منتظر بمانیم تا یک روز تبدیل به انسان بهتری شویم.
میگوید همین امروز شروع کن.
چون هر چیزی که ذهن بارها و بارها در آن اقامت کند، کمکم تبدیل به خانه ذهن میشود.
و شاید یکی از زیباترین تمرینهای سلوک همین باشد:
خانهای بسازیم که وقتی ذهن در آن زندگی میکند، هم خودمان کمتر رنج بکشیم و هم موجودات اطرافمان کمتر از ما رنج بکشند.
@inner_peace77
🪷 چهار اقامت نیکو 🪷«جایی که ذهن میتواند در آن زندگی کند»
روزی شاگردی نزد بودا آمد و از او پرسید:
«استاد، چرا بعضی آدمها انگار با خودشان و با دنیا در صلحاند؟ چرا بعضیها حتی وقتی زندگی سخت میشود، باز هم قلبشان را از دست نمیدهند؟»
بودا جوابش را با یک جمله شروع کرد:
«چون ذهن انسان میتواند یاد بگیرد کجا زندگی کند.»
شاگرد تعجب کرد.
بودا گفت:«بعضی ذهنها در خشم زندگی میکنند؛ بعضی در حسادت، بعضی در ترس، بعضی در دلبستگی و بعضی در نگرانی. اما ذهن میتواند جای دیگری هم برای زندگی انتخاب کند»
بعد چهار حالت را به او نشان داد؛ چهار حالتی که در آموزههای بودا به آنها برهمویهارا، یعنی چهار اقامت نیکو گفته میشود.
اولی مهربانی بیقیدوشرط بود.
یعنی آرزو کنی موجودات خوشحال باشند؛ نه فقط کسانی که دوستشان داری، نه فقط کسانی که با تو خوب رفتار میکنند، بلکه همه موجودات.
بودا نمیگفت فقط وقتی احساس محبت کردی این کار را انجام بده.
میگفت این حالت را پرورش بده.
در #مراقبه ، ذهن را با این نیت گسترش بده:«باشد که همه موجودات در امنیت باشند، از دشمنی آزاد باشند، از رنج آزاد باشند و در آرامش زندگی کنند»
بعد این مهربانی را کمکم از خودت به دیگران و از دیگران به همه موجودات گسترش بده؛ در همه جهتها، بدون مرز و بدون استثنا.
این تمرین فقط یک جمله گفتن نیست.
ذهن باید آنقدر با این حالت آشنا شود که مهربانی تبدیل به یک اقامتگاه ذهنی شود؛ یعنی ذهن واقعاً بتواند در آن زندگی کند.
بعد بودا گفت:«اما اگر موجودی را دیدی که در رنج است، مهربانی به تنهایی کافی نیست»اینجا شفقت متولد میشود.
شفقت یعنی وقتی رنج موجود دیگری را میبینی، قلبت نسبت به آن بیتفاوت نماند و آرزو کنی که آن موجود از رنج آزاد شود.
نه اینکه در رنج او غرق شوی.نه اینکه از درد او نابود شوی.
بلکه رنج را ببینی و در درونت بگویی:«کاش از این رنج آزاد شود.»
بعد بودا شاگرد را به مرحله سوم برد:شادی از خوشی دیگران.
گفت:«اگر کسی خوشحال شد، چرا باید ذهن تو ناراحت شود؟»
گاهی انسان از موفقیت دیگری ناراحت میشود؛یکی پولدار میشود، ما حسادت میکنیم.یکی پیشرفت میکند، احساس کمبود میکنیم.یکی به آرامش میرسد، ذهنمان میگوید: «چرا او؟»
اما بودا راه دیگری نشان داد.
وقتی موجود دیگری خوشحال است، بتوانی واقعاً از خوشحالی او خوشحال شوی.نه از روی تظاهر.نه برای اینکه آدم خوبی به نظر برسی.بلکه واقعاً شادی او را شادی خودت ببینی.این میشود مودیتا؛ شادی همدلانه یا شادی از خوشی دیگران.
و بعد به سختترین قسمت رسیدند:تعادل ذهنی.
بودا گفت:«همه را دوست داشته باش، برای رنج همه دل بسوزان، از شادی همه خوشحال باش؛ اما اسیر نتیجه نشو»
این همان اوپِکّا، یا تعادل و برابری ذهن است.
یعنی تو میتوانی به کسی کمک کنی، اما نمیتوانی زندگی او را به جای خودش زندگی کنی.
میتوانی برای کسی آرزوی سلامتی کنی، اما نمیتوانی قانون تغییر و ناپایداری را متوقف کنی.
میتوانی عاشقانه رفتار کنی، اما نباید محبتت تبدیل به چسبیدن و وابستگی شود.اوپکّا به معنای سرد شدن قلب نیست.
برعکس؛ قلب همچنان باز است، اما ذهن دیگر با هر اتفاقی بالا و پایین نمیشود.
در آموزههای بودا، این چهار حالت باید بیحد و مرز پرورش داده شوند؛ یعنی مهربانی، شفقت، شادی و تعادل را فقط برای «آدمهای خودمان» نگه نداریم. بودا از گسترش این حالات در همه جهتها و نسبت به همه موجودات سخن میگوید.
و اینجا چیزی هست که به نظرم خیلی مهم است:
این چهار صفت قرار نیست فقط یک مشت حرف قشنگ باشند.
باید تمرین شوند.
هر روز.
وقتی کسی اعصابت را خرد میکند، همانجا مهربانی را تمرین کن.
وقتی کسی رنج میکشد، شفقت را تمرین کن.وقتی کسی موفق میشود، شادی او را تمرین کن.
وقتی چیزی برخلاف خواستهات اتفاق میافتد، تعادل را تمرین کن.
این حالات با تمرین مراقبهای، گسترش تدریجی ذهن و عبور از مرزهای «من و دیگران» پرورش داده میشوند و میتوانند به حالات بسیار عمیق ذهنی برسند.
پس شاید سؤال اصلی این نباشد که:«آیا من آدم مهربانی هستم؟»
سؤال بهتر این است:
«ذهن من امروز کجا زندگی میکند؟»
در خشم؟در حسادت؟در ترس؟در دلبستگی؟
یا در مهربانی، شفقت، شادی و تعادل؟
بودا به ما نمیگوید منتظر بمانیم تا یک روز تبدیل به انسان بهتری شویم.
میگوید همین امروز شروع کن.
چون هر چیزی که ذهن بارها و بارها در آن اقامت کند، کمکم تبدیل به خانه ذهن میشود.
و شاید یکی از زیباترین تمرینهای سلوک همین باشد:
خانهای بسازیم که وقتی ذهن در آن زندگی میکند، هم خودمان کمتر رنج بکشیم و هم موجودات اطرافمان کمتر از ما رنج بکشند.
@inner_peace77
۵۹۸
۵:۳۷
یک روز بعد از ظهر «سوزوکی روشی» ذاذن را به قورباغهای تشبیه کرد که روی برگ نیلوفر نشسته و منتظر است که مگسی از راه برسد. او ادای قورباغه را درآورد و همگی خندیدیم.
سپس گفت: قورباغه نمیداند چه چیزی از راه خواهد رسید. او فقط مینشیند و مراقب است که بعد چه پیش میآید. هر اتفاقی بیفتد، آماده است. ما نیز باید این گونه بنشینیم.
@inner_peace77
۷۷
۱۶:۳۵
🪷 شاگردی گفت در حین ذاذن تصاویر و افکار مزاحمی به ذهنم میآید. سوزوکی گفت «برای آسمان چه اهمیتی دارد کدام پرنده از آن عبور میکند؟».
🪷 شاگردی به سوزوکی گفت که مدام تلاش میکند، اما در ذاذن به جایی نمیرسد؛ پاهایش همیشه درد میکنند و نمیتواند افکارش را متوقف کند. سوزوکی «گفت تمرین ما همین است. روش ما این است که با پاهایی دردناک و ذهنی سرگردان بنشینیم».
🪷 در ذاذن درهای جلو و پشت خانه را باز بگذار اجازه بده افکار بیایند و بروند.
فقط بهشان چای تعارف نکن
🪷 روزی از سوزوکی پرسیدند از کجا بفهمیم که روشن ضمیر شدهایم؟ پاسخ داد «وقتی دیگر شکوه ای ندارید».
🪷 قتل نکن یک اصل اخلاقی مرده است. پوزش میخواهم یک اصل اخلاقی زنده و عینی است.
🪷 شاگردی گفت اگر درست فهمیده باشم دیشب گفتید که «خودِ انتظار پیشرفت نادانی است»
سوزوکی در جواب گفت: «نادانی یا به تعبیر دیگر قطعیت. در بند ایدهای قطعی بودن عین نادانی است».
🪷 سوزوکی بارها میشنید که شاگردانش از دیگران شکوه دارند. معمولاً در جواب میگفت:«هر کسی دارد نهایت تلاشش را میکند»
🪷 از سوزوکی پرسیدم «وقتی به دوراهی میرسیم چطور تصمیم بگیریم که از کدام راه برویم؟»
در جواب گفت «دو دل نشو به این فکر نکن که کدام راه خوب است و کدام بد. وقتی در موردش فکر نکنی به نحوی شهودی درخواهی یافت که کدام مسیر را در پیش بگیری».
🪷 سوزوکی گفت: «اگر در تمرین مان هدفی نداشته باشیم احساس میکنیم گم شدهایم اما اگر هدفی داشته باشیم به واقع گم میشویم».پس به ما یاد داد که به جای داشتن هدف، عهد ببندیم که تا زنده ایم به تمرین مان ادامه دهیم.
🪷 زندگی مانند گام نهادن به درون قایقی است که قرار است روانه دریا شود و غرق گردد.
@inner_peace77
۱۰۲
۱۶:۳۵
🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷
یک برگ کتاب
🪷 یک شب بعد از درس دارمایی از سوزوکی روشی سؤالی درباره زندگی و مرگ پرسیدم پاسخ او در آن لحظه ترس مرا از مرگ مانند حبابی ترکاند.او به من نگاه کرد و گفت «تو همیشه به شکلی در این جهان وجود خواهی داشت».
🪷 یکبار در سخنرانی، سوزوکی روشی گفت « جهنم تنبیه نیست، بلکه تعلیم است»
🪷 شاگردی پرسید: «آیا نحوۀ رنج بردن یک استاد ذن با شاگردانش فرق دارد؟»سوزوکی پاسخ داد «فرقی ندارد وگرنه گمان نمیکنم که چنین کسی استاد خوبی باشد».
🪷 در چهارمین روز سشین (مراقبه هفت روزه) با پاهای دردناک، کمری که تیر میکشید و امیدها و تردیدهای فراوان درباره اینکه آیا این کار ارزشش را دارد یا نه؛ نشسته بودیم که سوزوکی روشی به آرامی سخنرانی اش را این گونه آغاز کرد «مشکلاتی که هم اکنون تجربه میکنید...»حتم داشتیم که در ادامه میگوید «از بین خواهند رفت».ولی او گفت: «برای بقیه زندگیتان ادامه خواهند یافت».طرز گفتنش همه ما را به خنده انداخت
🪷 در کلبه سوزوکی روشی در مرکز تاساجارا شاگردی که با او در حال نوشیدن چای بود، گفت «وقتی برایم مقرر کردید که یک سال اینجا بمانم گفتید به شادی عظیمی دست خواهم یافت برای یافتن آن شادی عظیم ابتدا باید میل به زندگی را وابگذارم درست میگویم استاد؟»سوزوکی روشی پاسخ داد «بله، ولی بدون اینکه میلی به مرگ پیدا کنی»
🪷 شاگردی به یاد داشت که سوزوکی روشی در یک سخنرانی گفته بود، «اگر تناقضی در این موضوع نباشد درست نیست»
🪷 شاگردی از سوزوکی روشی پرسید: «چرا ژاپنیها فنجانهای چای خود را آن قدر ظریف و نازک میسازند که زود میشکنند؟».
او در جواب گفت: «مشکل این نیست که فنجانها بسیار شکننده هستند بلکه مسئله این است که شما نمیدانید چطور با آنها برخورد کنید. این شمایید که باید خود را با محیط وفق دهید نه برعکس»
🪷 هنگام پرسش و پاسخ بعد از یک سخنرانی سشین (نشست هفت روزه)، فردی به سوزوکی روشی گفت: «من در انتهای این جلسه در حالی که سرشار از انرژی ام نشستهام و احساس میکنم نیروی فراوانی در این تمرین وجود دارد».سوزوکی پاسخ داد: «از آن استفاده نکن»
🪷 سوزوکی روشی در یکی از سخنرانیهایش گفته بود که «زندگی ناممکن است».
🪷 شاگردی پرسید: «اگر ناممکن است پس چگونه آن را انجام میدهیم؟»سوزوکی جواب داد «این کار هر روزه شماست».
🪷 در دکوسان (ملاقات شخصی با استاد) سوزوکی روشی به من گفت: «تو شبیه سنگی بزرگ در مسیر جاده هستی. مردم نمیدانند برای چه آنجایی ولی اگر خسته باشند بر تو تکیه میزنند تا نفسی تازه کنند. مبادا که سنگ را رنگ کنی»
#ذن_همین_جاست
#شونریو_سوزوکی#دیوید_چادویک#علی_ظفر_قهرمانی_نژادانتشارات #باهمستان
@inner_peace77
🪷 یک شب بعد از درس دارمایی از سوزوکی روشی سؤالی درباره زندگی و مرگ پرسیدم پاسخ او در آن لحظه ترس مرا از مرگ مانند حبابی ترکاند.او به من نگاه کرد و گفت «تو همیشه به شکلی در این جهان وجود خواهی داشت».
🪷 یکبار در سخنرانی، سوزوکی روشی گفت « جهنم تنبیه نیست، بلکه تعلیم است»
🪷 شاگردی پرسید: «آیا نحوۀ رنج بردن یک استاد ذن با شاگردانش فرق دارد؟»سوزوکی پاسخ داد «فرقی ندارد وگرنه گمان نمیکنم که چنین کسی استاد خوبی باشد».
🪷 در چهارمین روز سشین (مراقبه هفت روزه) با پاهای دردناک، کمری که تیر میکشید و امیدها و تردیدهای فراوان درباره اینکه آیا این کار ارزشش را دارد یا نه؛ نشسته بودیم که سوزوکی روشی به آرامی سخنرانی اش را این گونه آغاز کرد «مشکلاتی که هم اکنون تجربه میکنید...»حتم داشتیم که در ادامه میگوید «از بین خواهند رفت».ولی او گفت: «برای بقیه زندگیتان ادامه خواهند یافت».طرز گفتنش همه ما را به خنده انداخت
🪷 در کلبه سوزوکی روشی در مرکز تاساجارا شاگردی که با او در حال نوشیدن چای بود، گفت «وقتی برایم مقرر کردید که یک سال اینجا بمانم گفتید به شادی عظیمی دست خواهم یافت برای یافتن آن شادی عظیم ابتدا باید میل به زندگی را وابگذارم درست میگویم استاد؟»سوزوکی روشی پاسخ داد «بله، ولی بدون اینکه میلی به مرگ پیدا کنی»
🪷 شاگردی به یاد داشت که سوزوکی روشی در یک سخنرانی گفته بود، «اگر تناقضی در این موضوع نباشد درست نیست»
🪷 شاگردی از سوزوکی روشی پرسید: «چرا ژاپنیها فنجانهای چای خود را آن قدر ظریف و نازک میسازند که زود میشکنند؟».
او در جواب گفت: «مشکل این نیست که فنجانها بسیار شکننده هستند بلکه مسئله این است که شما نمیدانید چطور با آنها برخورد کنید. این شمایید که باید خود را با محیط وفق دهید نه برعکس»
🪷 هنگام پرسش و پاسخ بعد از یک سخنرانی سشین (نشست هفت روزه)، فردی به سوزوکی روشی گفت: «من در انتهای این جلسه در حالی که سرشار از انرژی ام نشستهام و احساس میکنم نیروی فراوانی در این تمرین وجود دارد».سوزوکی پاسخ داد: «از آن استفاده نکن»
🪷 سوزوکی روشی در یکی از سخنرانیهایش گفته بود که «زندگی ناممکن است».
🪷 شاگردی پرسید: «اگر ناممکن است پس چگونه آن را انجام میدهیم؟»سوزوکی جواب داد «این کار هر روزه شماست».
🪷 در دکوسان (ملاقات شخصی با استاد) سوزوکی روشی به من گفت: «تو شبیه سنگی بزرگ در مسیر جاده هستی. مردم نمیدانند برای چه آنجایی ولی اگر خسته باشند بر تو تکیه میزنند تا نفسی تازه کنند. مبادا که سنگ را رنگ کنی»
@inner_peace77
۹۴
۱۸:۳۸
هدف از مراقبه چیست؟
۳۸
۱۴:۱۵