عکس پروفایل اندیشکده تهرانا

اندیشکده تهران

۱ هزار عضو
thumbnail
undefinedچین چگونه به مسئله تنگه هرمز می‌نگرد؟undefinedریسپانسیبل استیت‌کرفت
#تهران_ریویو#جنگ_رمضان
undefinedاینکه چرا سفیر چین در سازمان ملل از قطعنامه آمریکا-بحرین درباره تنگه هرمز انتقاد کرده، در حالی که مقام‌های دولت ترامپ می‌گویند چینی‌ها در پکن به ترامپ گفته‌اند که با بازگشایی تنگه موافق‌اند، باعث سردرگمی شده است. این ابهام احتمالاً به تفاوت برداشت‌ها از معنای «باز بودن» تنگه مربوط می‌شود.
undefinedبر اساس گفت‌وگوهایی که من با دیپلمات‌های چینی داشته‌ام، «باز بودن» برای چین یعنی جریان تجارت در تنگه ادامه داشته باشد؛ نفت، گاز و کالا از آن عبور کنند، مبادلات مالی انجام شود و تجارت برقرار بماند. اما این لزوماً به این معنا نیست که هیچ سازوکاری برای دریافت عوارض عبور توسط کشورهای منطقه وجود نداشته باشد. حتی با وجود چنین هزینه‌ای، باز هم نفت می‌تواند جریان داشته باشد. آنچه تنگه را «بسته» می‌کند، محاصره و انسداد کامل است، نه دریافت عوارض.
undefinedموافقت ضمنی چین با عوارض
undefinedالبته ترجیح چین این است که اساساً هیچ عوارضی وجود نداشته باشد، اما برخی پیشنهادها مطرح شده که پکن نسبت به آن‌ها انعطاف نشان داده است. برای مثال، چینی‌ها می‌توانند با سازوکاری منطقه‌ای کنار بیایند که تحت عنوان «هزینه مدیریت زیست‌محیطی» مبلغی دریافت کند؛ یعنی عوارضی که نام عوارض روی آن گذاشته نشود. جالب اینکه دولت ترامپ هم می‌تواند با چنین مدلی کنار بیاید، هرچند واشنگتن می‌خواهد این سازوکار کاملاً منطقه‌ای باشد و صرفاً توسط ایران و عمان مدیریت نشود.
undefinedاما دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس — به‌ویژه امارات و بحرین — به‌شدت با این ایده مخالف‌اند، حتی اگر خودشان هم بخشی از آن سازوکار باشند. از نگاه آن‌ها، که جالب است شباهت زیادی به نگاه اسرائیل دارد، چنین ترتیبی به ایران وزن ژئوپلیتیکی بیشتری می‌دهد. به همین دلیل ترجیح می‌دهند آمریکا دوباره به بمباران ایران بازگردد.
undefinedدلایل چین برای مخالفت با قطعنامه
undefinedبا این حال، دلایل چین برای مخالفت با قطعنامه آمریکا-بحرین فقط به این موضوع محدود نمی‌شود. این قطعنامه که بیش از صد کشور عضو سازمان ملل از آن حمایت کرده‌اند، اگرچه در نسخه‌ای که من دیده‌ام ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار نمی‌گیرد، اما می‌تواند زمینه‌ساز صدور قطعنامه‌ای بعدی تحت فصل هفتم شود؛ قطعنامه‌ای که استفاده از زور علیه ایران را مجاز کند. نسخه قبلی که روسیه و چین آن را وتو کردند، هرچند مستقیماً از عبارت معروف «اقدام ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد» استفاده نمی‌کرد، اما عملاً همان منطق ماده ۳۹ را داشت و تصریح می‌کرد که «اقدامات ایران تهدیدی علیه صلح و امنیت بین‌المللی» محسوب می‌شود.
undefinedپیشگیری از هزینه‌های سنگین
undefinedاین روند چیز تازه‌ای نیست. معمولاً همین قطعنامه‌های اولیه هستند که بعدها به صدور قطعنامه‌ای ذیل فصل هفتم منجر می‌شوند؛ مرحله‌ای که هزینه سیاسی وتوی نهایی برای روسیه و چین را بسیار بالا می‌برد. به بیان دیگر، خفه کردن ماجرا در نطفه کم‌هزینه‌تر است. خود آمریکا هم دقیقاً همین کار را درباره قطعنامه‌های مرتبط با اسرائیل انجام می‌دهد و هر قطعنامه‌ای را که حتی احتمال ایجاد فشار — چه واقعی و چه نمادین — بر اسرائیل داشته باشد، وتو می‌کند.
undefinedاما مسئله مهم‌تری هم وجود دارد. چین می‌داند که اگر ترامپ موفق می‌شد ایران را شکست دهد، جمهوری اسلامی را سرنگون کند و همان‌طور که در ونزوئلا عمل کرد، کنترل نفت ایران را به دست بگیرد، پکن در موقعیت بسیار بدی قرار می‌گرفت. در نهایت، پس از آنکه ترامپ در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ مادورو را در ونزوئلا سرنگون کرد، صادرات نفت ونزوئلا به چین و دیگر کشورهای آسیایی ۹۲ درصد سقوط کرد؛ از میانگین ۶۰۰ هزار بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ به تنها ۴۸ هزار بشکه در فوریه ۲۰۲۶. بخش عمده این نفت آسیایی نیز راهی چین می‌شد.
undefinedایران، سنگر آخر چین در غرب آسیا
undefinedپکن نمی‌تواند مطمئن باشد که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در چنین سناریویی در برابر فشار آمریکا برای قطع صادرات نفت به چین مقاومت کنند. تنها کشوری در خلیج فارس که احتمالاً می‌تواند و مایل است در برابر فشار واشنگتن بایستد، ایران است. بنابراین، از نگاه چین، همراهی با قطعنامه‌ای ذیل فصل هفتم که استفاده از زور علیه ایران را مجاز کند، به معنای قرار دادن امنیت انرژی خود در معرض اهرم فشار خطرناک آمریکا در آینده خواهد بود.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/962
undefined۱۲
undefined۲

۲.۲K

۱۵:۱۹

thumbnail
undefinedاروپا و اسرائیل پس از جنگ رمضان: فاصله‌گیری سیاسی و همگرایی امنیتی
#مطالعات_اروپا#تحلیل_کوتاه
undefinedجنگ رمضان صرفاً یک بحران نظامی در خاورمیانه نبود، بلکه به‌عنوان یک شوک ژئوپلیتیک، شکاف‌های موجود در سیاست خارجی اروپا نسبت به اسرائیل را آشکارتر کرد و هم‌زمان به بازتنظیم تدریجی روابط دو طرف انجامید. این جنگ نشان داد که نگاه اروپا به اسرائیل دیگر صرفاً در چارچوب «متحد راهبردی غرب» قابل توضیح نیست، بلکه وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده که در آن فاصله‌گیری سیاسی می‌تواند هم‌زمان با تعمیق همکاری‌های امنیتی ادامه یابد.
undefinedشکاف راهبردی اروپا بر سر اسرائیل
undefinedجنگ اخیر بار دیگر فقدان اجماع درون اتحادیه اروپا درباره اسرائیل را آشکار کرد. کشورهای اروپای شرقی، به‌ویژه جمهوری چک و استونی، جنگ را در چارچوب تقابل امنیتی گسترده‌تر غرب با اسلام‌گرایی و محورهای ضدغربی تفسیر کردند و مواضعی همدلانه‌تر با اسرائیل اتخاذ نمودند. در مقابل، دولت‌هایی مانند اسپانیا و ایرلند که بر حقوق بین‌الملل و چندجانبه‌گرایی تأکید دارند، سیاست‌های اسرائیل را تهدیدی برای نظم حقوقی بین‌المللی دانستند. این شکاف نشان می‌دهد که سیاست اتحادیه اروپا نسبت به اسرائیل بیش از گذشته تابع موازنه قدرت میان اعضاست، نه یک اجماع ارزشی مشترک. در شرایط فعلی نیز وزن سیاسی و اقتصادی آلمان مانع از حرکت اروپا به سمت تقابل جدی با اسرائیل شده است.
undefinedتغییر ادراک اروپا از اسرائیل
undefinedجنگ رمضان موجب تقویت این ادراک در بخشی از محافل اروپایی شد که سیاست‌های اسرائیل می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده‌تر خاورمیانه منجر شود. اروپایی‌ها برخلاف برخی جریان‌های تندرو در آمریکا و اسرائیل، نسبت به سناریوهای مبتنی بر فروپاشی ساختارهای دولتی در ایران در منطقه بدبین هستند. تجربه عراق، لیبی و سوریه این تصور را تقویت کرده که خلأ قدرت در خاورمیانه معمولاً به موج‌های مهاجرتی، اختلال در بازار انرژی و بی‌ثباتی سیاسی در اروپا منجر می‌شود.
undefinedاز همین منظر، مخالفت بخش مهمی از اروپا با رویکردهای مبتنی بر «رژیم‌چنج» در ایران بیشتر ریشه در محاسبات امنیتی و اقتصادی داشت تا صرفاً ملاحظات اخلاقی. علاوه بر این، اروپا در مقایسه با آمریکا آسیب‌پذیری بیشتری در برابر بحران انرژی و بی‌ثباتی پیرامونی دارد و به همین دلیل، رویکرد آن به تحولات امنیتی غرب آسیا عمدتاً مبتنی بر مدیریت بحران است، نه بازآرایی تهاجمی منطقه.
undefinedفشار افکار عمومی بر روابط سیاسی
undefinedافکار عمومی اروپا پس از هفتم اکتبر و همچنین جنگ رمضان، نگاه انتقادی‌تری نسبت به اسرائیل پیدا کرده است. افزایش حساسیت اجتماعی نسبت به بحران انسانی و تلفات غیرنظامیان، هزینه سیاسی حمایت آشکار از اسرائیل را برای دولت‌های اروپای غربی افزایش چشمگیری داده است. هرچند که این تحول الزاماً به معنای تیرگی روابط نیست، اما احتمالاً موجب خواهد شد روابط سیاسی اروپا و اسرائیل کمتر از گذشته دارای نمایش علنی همگرایی باشد. در واقع، روابط دو طرف ممکن است از شراکت ارزشی به سمت همکاری عمل‌گرایانه و محدودتر حرکت کند. در نتیجه، دولت‌های اروپایی احتمالاً در سطح رتوریک مواضع انتقادی‌تری نسبت به اقدامات اسرائیل و جنگ‌های آن اتخاذ خواهند کرد، بدون آنکه این مسئله لزوماً به گسست راهبردی منجر شود.
undefinedتعمیق همکاری‌های امنیتی و نظامی
undefinedبا وجود افزایش تنش‌های سیاسی، جنگ رمضان احتمالاً به تعمیق همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی میان اروپا و اسرائیل منجر خواهد شد. این جنگ، هم‌زمان با جنگ اوکراین، ضعف اروپا در حوزه آمادگی نظامی و وابستگی آن به آمریکا را آشکار کرد. در چنین شرایطی، اسرائیل برای اروپا نه فقط یک شریک سیاسی، بلکه منبع مهم فناوری‌های نظامی، سامانه‌های ضدپهپادی و تجربیات عملیاتی نیز محسوب می‌شود. هم‌زمان، افزایش نگرانی نسبت به توان موشکی ایران، امنیت انرژی و احتمال اختلال در تنگه هرمز نیز همکاری‌های اطلاعاتی اروپا و اسرائیل را تقویت کرده است. این همکاری‌ها بیش از آنکه ایدئولوژیک باشند، امنیتی و اطلاعاتی محور هستند.
undefinedچشم‌انداز آینده روابط
undefinedدر مجموع، جنگ رمضان احتمالاً روابط اروپا و اسرائیل را وارد مرحله‌ای جدید خواهد کرد؛ مرحله‌ای که در آن اروپا از نگاه سنتی به اسرائیل به‌عنوان «متحد استثنایی» فاصله می‌گیرد و به سمت رابطه‌ای عمل‌گرایانه‌تر حرکت می‌کند. در این چارچوب، فشارهای سیاسی و حقوق‌بشری بر اسرائیل افزایش خواهد یافت، اما همکاری‌های نظامی، فناورانه و اطلاعاتی گسترش پیدا خواهد کرد. آینده این روند تا حد زیادی به تحولات داخلی اسرائیل وابسته است. تداوم دولت‌های راست‌گرای رادیکال می‌تواند شکاف سیاسی با اروپا را تشدید کند، در حالی که روی کار آمدن دولتی میانه‌روتر احتمالاً بخشی از تنش‌های موجود را کاهش خواهد داد.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/957
undefined۶

۱.۲K

۱۵:۳۱

thumbnail
undefinedالگوی جدید جنگ لبنان: اسرائیل به دنبال کرانه سازی جنوب
#مطالعات_غرب_آسیا#تحلیل_کوتاه
undefinedمحمدعلی حسن‌نیا
undefinedآتش‌بس ۱۶ آوریل در جنوب لبنان دیگر چیزی جز یک عنوان سیاسی نیست و نبود. همچنین در پی تشدید نظامی در جبهه لبنان، ارتش اشغالگر اسرائیل هشدارهای فوری برای تخلیه شهر صور صادر کرده که نشان می‌دهد، واقعیت میدانی امروز، بر اساس ریتم آتش و نه توافقات بازتعریف می‌شود.
undefinedاز سوی دیگر آنچه از مرزهای جنوب لبنان تا عمق الجلیل می‌گذرد، دیگر یک درگیری خطی کلاسیک نیست؛ بلکه فضایی برای آزمون مستمر توازن قوا و محدودیت‌های آن تبدیل شده است. اسرائیل با درک ناتوانی خود در اشغال پایدار و سنتی، به دنبال طراحی واقعیت امنیتی جدیدی در لبنان است: پروژه «نقاط A، B، C».
undefinedدر این پروژه، اسرائیل دیگر به دنبال حفظ خط‌های اشغال دائم یا استقرار گسترده نیروی انسانی نیست. بلکه با الهام از مدل «کرانه باختری» (حضور امنیتی محدود، کنترل از راه دور با آتش و حائل‌سازی جمعیتی)، می‌خواهد جنوب لبنان را به سه منطقه عملیاتی مجزا تقسیم کند: نقطه C (منطقه زیرین یا حائل جنوبی)، نقطه B (منطقه میانی برای عملیات هوایی) و نقطه A (نفوذ آتش عمقی).
undefinedنقطه C؛ حائل‌سازی زیر شهر صور
undefinedاولین محور این پروژه، منطقه زیرین یعنی محدوده شهر صور تا خط ساحلی است. اسرائیل با صدور هشدارهای تخلیه برای قلب صور و اردوگاه‌های «البص» و «الرشیدیه»، در عمل به دنبال تبدیل این منطقه به یک حائل انسانی–نظامی خالی از سکنه است. مساحت ۴۰۰ کیلومتری قضاء صور (بزرگتر از غزه) و موقعیت آن به عنوان مرکز ثقل لجستیکی و اداری حزب‌الله، هدف اصلی این حائل‌سازی است.
undefinedاشغالگران با تکمیل تخلیه، قصد دارند با اتکا به سلاح دریایی و آتش توپخانه مستقر در موقعیت «البیاضه»، این منطقه را به یک «منطقه ممنوعه» مشابه حصارهای امنیتی در کرانه باختری تبدیل کنند؛ جایی که هرگونه حرکت زمینی پیش از وقوع هدف گرفته می‌شود.
undefinedنقطه B؛ کمربند عملیات هوایی بر فراز لیتانی
undefinedدومین لایه، منطقه بالای رودخانه لیتانی است. برخلاف گذشته که لیتانی یک خط دفاعی محسوب می‌شد، امروز اسرائیل در تلاش است تا این منطقه را به بستر عملیات‌های هوایی بدون مانع تبدیل کند. در این نقطه B، خبری از استقرار دائمی پیاده‌نظام نیست. بلکه الگوی «پراکندگی با آتش» جایگزین آن شده است.
undefinedارتش اسرائیل با کنترل آتش بر ۶۰ شهرک و روستا در عمق ۱۰ تا ۱۲ کیلومتری، عملاً محدوده «خط زرد» را به یک منطقه پرواز آزاد برای پهپادهای تهاجمی و شناسایی تبدیل کرده است. هدف از نقطه B، جلوگیری از هرگونه بازآرایی حزب‌الله در پشت خط مقدم و قطع خطوط تغذیه مقاومت به سمت جنوب است. درست مانند کرانه باختری که اسرائیل با گشت‌زنی هوایی شبانه‌روزی، تحرک را برای گروه‌های مقاومت غیرممکن می‌کند.
undefinedنقطه A؛ سقف بازدارندگی آتش
undefinedاما بالاترین سطح پروژه، نقطه A است که شامل تپه‌های استراتژیک «قلعه الشقیف»، موقعیت «علی الطاهر» و محورهای پیشروی به سمت ميفدون و يحمر می‌شود. اسرائیل نمی‌خواهد این نقاط را به طور دائم اشغال کند (چون می‌داند در دام استراتژیک گرفتار می‌شود). بلکه هدف، ایجاد قابلیت نفوذ آتش لحظه‌ای است.
undefinedبدین معنا که هر زمان اراده کند، بتواند بدون درگیری زمینی طولانی، با توپخانه و پهپادهای پیشرفته فیبر نوری (FPV)، عمق استراتژیک مقاومت را هدف قرار دهد. تجربه عملیات «شومیراه» در ۳۰ آوریل که منجر به انهدام یک باتری توپخانه اسرائیل با پهپاد شد، نشان داد که حزب‌الله نیز به این سطح از دقت رسیده است. بنابراین نبرد بر سر نقطه A، نبرد «اولین شلیک‌کننده» است.
undefinedجمع‌بندی؛ جنوب لبنان، کرانه باختری جدید؟
undefinedدر میدان، ارتش اسرائیل با الگوی جدید «استقرار سبک با آتش سنگین» در حال پیشروی فرسایشی است. عبور از لیتانی، درگیری در زوطر شرقی و تلاش برای تصرف مرتفعات، همه نشانه‌های اجرای همین پروژه سه نقطه‌ای است. حزب‌الله نیز با تاکتیک «غیرمتمرکز» و استفاده گسترده از پهپادهای FPV و اشباع پهپادی، هزینه نگهداری این نقاط را به شدت افزایش داده است. نتیجه نهایی، ورود به یک فرسایش باز است؛ جایی که اسرائیل بدنبال تثبیت یک واقعیت امنیتی شبیه کرانه باختری است، اما مقاومت با چابکی و خلاقیت تاکتیکی، در حال خنثی‌سازی این پروژه نقطه به نقطه می‌باشد. آینده نشان خواهد داد که آیا این الگوی جدید به یک معادله پایدار تبدیل می‌شود یا تنها مرحله‌ای دیگر از جنگ بی‌پایان جنوب لبنان است.

undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/963
undefined۶

۱.۲K

۱۶:۲۸

thumbnail
undefinedترامپ و بازار نفت چگونه با یکدیگر به تعادل رسیده‌اند؟undefinedآتلانتیک
#تهران_ریویو#جنگ_رمضان
undefinedجهان تقریباً مطمئن است که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ هر روز ممکن است به جنگ با ایران پایان دهد. اما خود ترامپ مدام تأکید می‌کند که برای این کار عجله‌ای ندارد. در تمام این مدت نیز بازار نفت به شکلی عجیب آرام باقی مانده است. این سه واقعیت در حقیقت به هم مرتبط‌اند. وقتی جنگ آغاز شد، کارشناسان هشدار دادند که اگر تنگه هرمز بیش از چند هفته بسته بماند، قیمت نفت به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار در هر بشکه خواهد رسید. اما با وجود گذشت سه ماه از بسته‌بودن تنگه قیمت هر بشکه نفت خام برنت حدود ۹۴ دلار باقی مانده؛ رقمی که فاصله زیادی با قیمت آن در اوایل مارس، کمی پس از شروع جنگ، ندارد.
undefinedعقب‌نشینی ترامپ در آستانه‌های انفجار قیمتی
undefinedطی سه ماه گذشته، بازار جهانی نفت ظاهراً بر این فرض عمل کرده که دیر یا زود تنگه هرمز باز خواهد شد و جریان نفت دوباره از سر گرفته می‌شود. این فرض نیز بر یک باور عمیق‌تر استوار است: اینکه ترامپ نهایتاً وقتی فشار اقتصادی بیش از حد بالا برود، عقب‌نشینی خواهد کرد. این همان نظریه معروف «TACO» درباره شیوه تصمیم‌گیری ترامپ است؛ مخفف جمله یعنی «ترامپ همیشه جا می‌زند». اما این منطق در عمل به شکلی خطرناک دوری و خودتقویت‌کننده شده است. قیمت‌ها پایین مانده‌اند چون سرمایه‌گذاران انتظار دارند ترامپ پیش از آنکه قیمت‌ها بیش از حد بالا برود جنگ را متوقف کند؛ اما دقیقاً به‌دلیل پایین‌ماندن قیمت‌ها، ترامپ فشار کمتری برای پایان‌دادن به جنگ احساس می‌کند. در واقع، به‌نظر می‌رسد رئیس‌جمهور فهمیده که تنها با اشاره‌های گاه‌به‌گاه به احتمال توافق صلح می‌تواند بازار نفت را آرام نگه دارد.
undefinedدر حالت کلی، این باور که ترامپ در برابر فاجعه اقتصادی عقب‌نشینی می‌کند، بی‌اساس نیست. پس از آنکه ترامپ در آوریل ۲۰۲۵ تعرفه‌های موسوم به «روز آزادی» را اعلام کرد، بازار سهام ظرف چند روز هزاران میلیارد دلار ارزش خود را از دست داد. سپس، همزمان با اجرایی‌شدن تعرفه‌ها، سرمایه‌گذاران بازار اوراق قرضه شروع به فروش اوراق خزانه آمریکا کردند و نرخ بهره به‌شدت افزایش یافت. تنها ۱۳ ساعت پس از آغاز سیاست تجاری جدیدش، ترامپ عقب‌نشینی کرد و تعلیق ۹۰روزه تعرفه‌ها را اعلام نمود.
undefinedسپس در ۲۸ فوریه، آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند. قیمت نفت برنت ظرف کمی بیش از یک هفته از حدود ۷۰ دلار به نزدیک ۱۲۰ دلار رسید. اما در ۹ مارس، ترامپ اعلام کرد که بحران «تقریباً کاملاً حل شده» و تنگه هرمز بازگشایی شده است؛ در حالی که در واقع چنین اتفاقی رخ نداده بود. پس از این اظهارات، قیمت نفت دوباره به زیر ۹۰ دلار سقوط کرد و به‌نظر می‌رسید نظریه TACO بار دیگر تأیید شده است.
undefinedاما این بار ترامپ واقعاً عقب‌نشینی نکرد. جنگ ادامه یافت. قیمت نفت دوباره آرام‌آرام بالا رفت و از ۱۱۰ دلار عبور کرد. در همین زمان، ترامپ اعلام کرد دولتش «گفت‌وگوهای بسیار خوب و سازنده‌ای» با ایران برای پایان جنگ داشته است. بار دیگر قیمت نفت سقوط کرد و به حدود ۹۵ دلار رسید. این الگو بارها تکرار شد: افزایش قیمت نفت، سپس وعده قریب‌الوقوع بودن توافق صلح، بعد سقوط قیمت‌ها، و در نهایت ادامه جنگ بدون هیچ توافقی.
undefinedتصور معامله‌گران از آینده تنش مثبت است
undefinedدر نهایت مشخص شد نظریه TACO دو محدودیت اساسی دارد. نخست اینکه می‌تواند خودش را خنثی کند. معامله‌گران نفت تصور می‌کنند افزایش قیمت‌ها ترامپ را مجبور به پایان جنگ خواهد کرد؛ اما همین تصور باعث می‌شود قیمت نفت آن‌قدر بالا نرود که واقعاً چنین فشاری ایجاد شود. دوم اینکه این نظریه به‌آسانی قابل سوءاستفاده است. ترامپ احتمالاً فهمیده بازارها انتظار دارند او جا بزند. بنابراین، هر زمان قیمت‌ها بالا می‌رود، فقط کافی است وانمود کند که به‌زودی کوتاه خواهد آمد تا بازار آرام شود.
undefinedبازی ترامپ نمی‌تواند دائمی باشد
undefinedبا این حال، تحلیلگران تأکید می‌کنند که این وضعیت نمی‌تواند برای همیشه ادامه پیدا کند. بازارها کم‌کم در حال فهمیدن الگو هستند. جانستون اشاره می‌کند که تأثیر اظهارات ترامپ درباره صلح بر قیمت نفت به‌مرور کاهش یافته، زیرا معامله‌گران به این بازی عادت کرده‌اند. مهم‌تر از آن، قانون عرضه و تقاضا نهایتاً خود را تحمیل خواهد کرد. کشورها به‌سرعت در حال مصرف ذخایر نفتی انباشته‌شده خود هستند و ممکن است طی یک ماه آینده این ذخایر رو به پایان برود. در آن زمان، نفت کافی برای پاسخ به تقاضا وجود نخواهد داشت.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/964
undefined۹

۱.۱K

۱۳:۱۰

thumbnail
undefinedچین چگونه به روابط پاکستان با آمریکا می‌نگرد؟
#مطالعات_چین#تحلیل_کوتاه
undefinedدر هفته گذشته نخست‌وزیر و فرمانده ارتش پاکستان رهسپار سفری رسمی به چین شدند و پس از برگزاری مجموعه‌ای از نشست‌ها، اعم از شرکت در مراسم هفتاد و پنجمین سالگرد برقراری روابط میان دو کشور، سفر خود را با یک بیانیه 18 بندی به پایان رساندند. حضور عاصم منیر در این سفر بلافاصله پس از حضور در تهران از یکسو و تقارن آن با تحولات منطقه‌ای مربوط به جنگ رمضان، این برداشت را تقویت می‌کند که در سایه تلاش طرف آمریکایی برای تقویت روابط با پاکستان، چین مسیر تقسیم هزینه‌های راهبردی و تقویت نفوذ خود بر پاکستان را برگزیده است.   undefinedمحتوای بیانیه پایانی undefinedعلاوه بر تاکیدات مرسوم بر همسویی‌های اقتصادی و سیاسی (مانند ابتکارهای سه‌گانه شی جین پینگ و کمربند و راه) و روابط دوجانبه، یکی از بندهای اصلی این بیانیه، به تحولات منطقه‌ای و روند دیپلماتیک اسلام‌آباد اختصاص داشته و در آن، حمایت پاکستان از پیشنهادهای چهارگانه شی جین پینگ برای صلح و ثبات در خاورمیانه و قدرشناسی چین از تلاش‌های پاکستان برای برقراری آتش‌بس موقت میان ایران و ایالات متحده بازتاب یافته است. در هفته‌های گذشته، اخباری مبنی بر فشار طرف چینی بر پاکستان برای تسریع تلاش‌ها در راستای دستیابی به توافق نیز منتشر شد. undefinedنگاه چین به نزدیکی پاکستان و ایالات متحده undefinedاز زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید و متاثر از نزدیکی قابل‌توجه دولت پاکستان به آمریکا در این دوره، این پرسش به کرات مطرح شده است که پاکستان چه موقعیتی در رقابت فزاینده میان چین و آمریکا پیدا خواهد کرد و چینی‌ها، چگونه به نزدیکی مجدد پاکستان و ایالات متحده پاسخ خواهند داد؟ بیانیه پایانی سفر اخیر و نوع تعامل طرف چینی با شخص عاصم منیر، نشان می‌دهد که دستکم در موقعیت کنونی نزدیکی مذکور به قیمت فاصله‌گیری چین از پاکستان تمام نشده است. چرایی این تحول را بیش از هر چیز، باید در نگاه ویژه چین به پاکستان در مقطع کنونی جستجو کرد. undefinedچین در گذر سالیان، پاکستان را بیش از هر چیز، به عنوان اهرم فشار و شریک در مقابل دیگر همسایه جنوبی خود، یعنی هند، مورد تفقد قرار داده است و این تفقد، بالاخص در حوزه نظامی و اقتصادی، به یکی از ستون‌های ثبات‌بخش برای دولت پاکستان در مواجهه با چالش‌های عدیده‌ مبدل شده است. همسویی پاکستان و چین از این منظر، در سطح منطقه‌ای کماکان بر قوت خود باقی خواهد ماند. در عین حال، به نظر می‌رسد که طرف چینی، بالاخص به سبب پایان‌ناپذیر انگاشتن منازعه هند و پاکستان، قصد ندارد کل هزینه‌های امنیتی این منازعه را به تنهایی به دوش بکشد و تقسیم هزینه‌های مترتب از این منازعه را با ایالات متحده در مجموع مطلوب می‌شمارد. undefinedدر نهایت، نوع تعامل و تلاش چین (و البته آمریکا) برای تعمیق پیوندها با شخص عاصم منیر، به‌عنوان نقطه تمرکز قدرت در حال و (به احتمال زیاد) آینده پاکستان، نشان می‌دهد که طرفین با تلاش برای جلب نظر و وفاداری عاصم منیر قصد دارند موقعیت و جناح خود را در پاکستان تثبیت و تقویت کنند و از این طریق، در حوزه‌های کلیدی از موقعیت و ظرفیت پاکستان بهره ببرند. undefinedجمع‌بندی  undefinedمجموعه این تحولات، نشان می‌دهد که چین در مواجهه با نزدیکی آمریکا و پاکستان، فرصتی برای تقسیم هزینه‌های منازعات منطقه‌ای نیز مشاهده می‌کند و برای مهار این نزدیکی در سطوح راهبردی، جلب عاصم منیر و گسترش نفوذ و تقویت جناح خود در پاکستان را دنبال می‌کند. در همین چارچوب، میانجی‌گری فعال شخص عاصم منیر میان ایران و ایالات متحده نیز با پشتیبانی غیرمستقیم چین واقع شده است؛ هر چند که مشخص نیست توانایی و ظرفیت پاکستان برای تاثیرگذاری در این منازعه، در نهایت چه کسری از توان و قوای تاثیرگذاری چین را با خود به همراه داشته باشد.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/965
undefined۴

۹۳۱

۸:۵۲

thumbnail
undefinedانتخابات مقدماتی کنگره؛ پیروزی نامزدهای افراطی در هر دو حزب
#تحلیل_کوتاه#آمریکا
undefinedدور مقدماتی (درون‌حزبی) انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در حالی برگزار می‌شود که وفاداران به ترامپ در حزب جمهوری‌خواه و جناح ترقی‌خواه حزب دموکرات پیروزی‌های مهمی کسب کرده‌اند. در هفته‌های گذشته، ترامپ کوشید جمهوری‌خواهانی را از دور رقابت حذف کند که پیشتر با برخی سیاست‌ها و اقدامات او مخالفت داشتند. در سمت دیگر، با افزایش نارضایتی‌های اقتصادی رأی‌دهندگان، جریان ترقی‌خواه حزب دموکرات که رویکرد چپ‌گرایانه‌تری دارد توانست پیروزی‌های مهمی را در مجلس نمایندگان کسب کند. undefinedترامپ نامزدهای وفادار به خود را برمی‌گزیند
undefinedبا وجود کاهش محبوبیت در نظرسنجی‌ها، ترامپ هنوز این قدرت را دارد تا یک نامزد جمهوری‌خواه را در انتخابات مقدماتی به پیروزی برساند. هفته گذشته، توماس مسی، نماینده کنونی حوزه چهارم انتخاباتی ایالت کنتاکی، در رقابت با هم‌حزبی خود اد گالرین شکست خورد و از انتخابات کنار رفت. پافشاری مسی بر انتشار اسناد اپستین و مخالفتش با جنگ علیه ایران، دلیل کافی به ترامپ داد تا از رقیبش حمایت کند.
undefinedدر انتخابات سنا نیز جمهوری‌خواهان زاویه‌دار با ترامپ به سرنوشت مشابهی دچار شدند. سناتور بیل کسیدی از ایالت لوئیزیانا در برابر جولیا لِتلو شکست خورد؛ زیرا ترامپ از او حمایت کرده بود. در حقیقت کسیدی به این دلیل باخت که در گذشته رأی به محکومیت ترامپ به دلیل حمله به کنگره در سال ۲۰۲۱ داده بود. اگرچه او کوشید تا روابط خود را با رئیس جمهور آمریکا بهبود بخشد، اما این برای جلب اعتماد او کافی نبود.
undefinedدر تگزاس نیز اتفاق یکسانی رخ داد. سناتور جان کورنین از کِن پکستون، نامزد مورد حمایت ترامپ شکست خورد. جان کورنین در مقاطع مختلفی اظهار کرده بود که «دوران ترامپ به سر آمده است» و همچنین گزارش شده بود که پس از انتخابات ۲۰۲۰ و در بحبوحه پرونده‌های قضایی ترامپ، به جمهوری‌خواهان توصیه کرده بود به دوران پساترامپ فکر کنند. این اظهارات کورنین در ذهن ترامپ باقی ماند و عامل شکست او در تگزاس شد.
undefinedسندرز و کورتز ترقی‌خواهان را پیش می‌رانند
undefinedتاکنون چندین نامزد ترقی‌خواه مجلس با حمایت برنی سندرز و الکساندریا کورتز در انتخابات مقدماتی دموکرات‌ها پیروز شده‌اند. باب بروکس، آتش‌نشان و رهبر اتحادیه کارگری بازنشسته، در حوزه هفتم پنسیلوانیا پیروز شد و به مصاف رایان مکنزی جمهوری‌خواه خواهد رفت. در حوزه سوم پنسیلوانیا، کریس رب، به عنوان یک سوسیالیست دموکرات، نامزدی حزب را به دست آورد. همچنین در حوزه ششم کنتاکی، زک دمبو در مقدماتی دموکرات‌ها پیروز شد و در انتخابات اصلی با رالف آلوارادو رقابت خواهد کرد.
undefinedالبته ترقی‌خواهان در همه جا موفق نبوده‌اند. به عنوان نمونه، انتخابات مقدماتی حزب در تگزاس میان جیمز تالاریکو میانه‌رو و جاسمین کراکیت ترقی‌خواه با پیروزی تالاریکو به اتمام رسید. البته شاید با توجه به قدرت بالای جمهوری‌خواهان در تگزاس، این نتیجه به نفع دموکرات‌ها باشد، زیرا یک نامزد میانه‌رو بهتر می‌تواند رأی قشر مستقل جامعه را بدست آورد. undefinedآثار رادیکال‌شدن احزاب
undefinedحرکت دو حزب به سمت جریان‌های رادیکال خود اثرات مهمی بر کارکرد کنگره و حتی آینده قوه مجریه دارد. مسائلی نظیر بودجه، نصب مقامات و حتی سیاست خارجی حزبی‌تر می‌شوند و احتمال مصالحه فراحزبی کاهش می‌یابد. افزون بر این، ترقی‌خواهی مانعی جدی در برابر سیاست‌های ترامپ در دو سال آینده خواهند بود. همچنین، در صورتی که ترقی‌خواهان تبدیل به قدرت مسلط در حزب شوند، شانس آن‌ها برای کسب نامزدی حزب در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۸ افزایش می‌یابد. undefinedوضعیت کنونی دو حزب در انتخابات
undefinedبراساس تحلیل مؤسسات پیش‌بینی انتخابات آمریکا، جمهوری‌خواهان ۲۰۹ کرسی و دموکرات‌ها ۲۰۷ کرسی مجلس را می‌توانند کسب کنند. وضعیت ۱۹ کرسی باقی‌مانده هم مشخص نیست (کرسی‌های چرخشی). در سنا، جمهوری‌خواهان فعلاً توانایی پیروزی ۵۰ کرسی و دموکرات‌ها ۴۸ کرسی را دارند. وضعیت چهار کرسی دیگر (یا به عبارت دیگر چهار ایالت) مشخص نیست. البته باید گفت در بازارهای شرط‌بندی دموکرات‌ها شانس بالاتری برای کسب کرسی‌های چرخشی دارند. همچنین، دو ایالت جمهوری‌خواه تگزاس و آلاسکا در مقایسه با چند ماه پیش بیشتر به دموکرات‌ها متمایل شده‌اند و احتمالاً رقابت سختی در این ایالات شکل بگیرد. undefinedدر انتخابات مقدماتی کنگره آمریکا، جناح‌های رادیکال هر دو حزب پیشرفت‌هایی داشته‌اند؛ ترامپ با حمایت از نامزدهای وفادار، مخالفان درون‌حزبی را کنار زده و ترقی‌خواهان دموکرات نیز کرسی‌هایی کسب کرده‌اند. این روند نشان‌دهنده تشدید قطبش حزبی است که می‌تواند مصالحه در کنگره را کاهش دهد و بر انتخابات ۲۰۲۸ و توازن قدرت آینده اثر بگذارد.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/966
undefined۲
undefined۲

۱.۳K

۱۶:۱۱

thumbnail
undefinedراست‎گرایان در آستانه پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری کلمبیا
#تعقیب_روند#آمریکای_لاتین
undefinedنامزد راست‌گرای افراطی، آبلاردو دِ لا اسپریا، روز یکشنبه در دور نخست انتخابات ریاست‌جمهوری کلمبیا به پیروزی رسید و در دور دوم با ایوان سپدا، سناتور مورد حمایت گوستاوو پترو، رئیس‌جمهور چپ‌گرای این کشور، رقابت خواهد کرد.
undefinedبا شمارش ۹۹.۹۷ درصد آرا، دِ لا اسپریا که چهره‌ای خارج از جریان‌های سنتی سیاسی و از تحسین‌کنندگان دونالد ترامپ به شمار می‌رود، ۴۳.۷ درصد آرا، معادل بیش از ۱۰.۳ میلیون رأی، را به دست آورد. در مقابل، سپدا، فیلسوف و فعال حقوق بشر که از سال ۲۰۱۴ در مقام سناتور فعالیت کرده است، ۴۰.۹ درصد آرا، معادل حدود ۹.۶ میلیون رأی، کسب کرد. این دو نامزد در دور دوم انتخابات که ۲۱ ژوئن (31 خرداد ) برگزار می‌شود، به مصاف یکدیگر خواهند رفت. پالوما والنسیا، دیگر نامزد راست‌گرای انتخابات از حزب مرکز دموکراتیک انتخابات را با تنها ۶.۹ درصد آرا به پایان رساند.
undefinedبا توجه به گرایش سیاسی والنسیا، اسپریا می‌تواند در دور دوم، سبد رأی او را کسب کند و پیروز نهایی انتخابات شود. احتمال بازگشت کلمبیا بر مدار راست‌گرایی اندک نیست.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/
undefined۱
undefined۱

۱۹۶

۵:۰۸

thumbnail
undefinedچرا تنفر از یهودیان در غرب منجر به مهاجرت آنان به فلسطین اشغالی نمی‌شود؟
#مطالعات_اسرائیل#تحلیل_کوتاه
undefinedپس از عملیات ۷ اکتبر و حملات به غزه، موج گسترده‌ای از اعتراضات مردمی و مخالفت با اسرائیل در کشورهای غربی شکل گرفت. همزمان، بسیاری از یهودیان ساکن اروپا و آمریکا نسبت به افزایش موج صهیونیست‌ستیزی در این کشورها اظهار نگرانی کرده‌اند. مطابق نظرسنجی آژانس یهود، حدود ۵۵ درصد از یهودیان ساکن اروپا در کشور خود احساس ناامنی کرده و این رقم در فرانسه به ۷۸ درصد رسیده است. همچنین بیش از ۴۳ درصد یهودیان اروپایی، حداقل یکبار با اقدامات ضد صهیونیستی مواجه شده‌اند. این شرایط سبب شده که اکنون یهودستیزی به مهم‌ترین چالش و دغدغه حدود ۶۹ درصد از یهودیان جهان تبدیل شود. به همین دلیل، حدود ۵۶ درصد از یهودیان اروپا احتمال مهاجرت خود به اسرائیل را منتفی ندانسته و حداقل به آن فکر کرده‌اند.
undefinedافزایش جریان‌های ضد صهیونیستی
undefinedمطابق گزارش وزارت امور مهاجران اسرائيل، در سال ۲۰۲۵، حدود ۴۰۷۳ راهپیمایی ضد اسرائیلی در جهان برگزار شده و بیش از ۱۲۴ میلیون پست با محتواهای ضد اسرائیلی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است. بنابر ادعای اتحادیه ضد افترای آمریکا، در سال ۲۰۲۵، حدود ۶۲۷۴ اقدام ضد صهیونیستی فقط در آمریکا رخ داده است. اعتراضات و راهپیمایی‌های مردمی، تحریم کالاهای اسرائیلی، تحصن دانشجویان در حمایت از غزه، مخالفت با حضور نمایندگان رژیم صهیونیستی در رویدادهای ورزشی و فرهنگی، اعزام کاروان‌های بشردوستانه نظیر کاروان صمود به غزه و... از جمله اقداماتی است که در سال‌های گذشته در کشورهای غربی جهت مقابله با اقدامات اسرائيل انجام شده است. اما برخی اقدامات رادیکال‌تر نظیر حمله به یهودیان و مراکز فعالیت آن‌ها سبب شده تا نگرانی نسبت به اقدامات یهودستیزانه در بین یهودیان غربی افزایش یابد. به همین دلیل، پیش‌بینی می‌شود که با تداوم این روند، تمایل یهودیان اروپایی و آمریکایی به مهاجرت به اسرائیل افزایش یابد.
undefinedاما آمار وزارت امور مهاجران اسرائیل حاکی از این است که پس از موج مهاجرت گسترده یهودیان در سال ۲۰۲۲ به اسرائیل که طی آن حدود ۷۵ هزار یهودی از روسیه، اوکراین و بلاروس به اراضی اشغالی مهاجرت کردند، در سال‌های بعدی این روند معکوس شده و در سال ۲۰۲۴، علیرغم مهاجرت ۳۳ هزار مهاجر جدید به اسرائیل، حدود ۸۳ هزار یهودی، اسرائيل را برای همیشه ترک کردند.
undefinedموانع مهاجرت گسترده به اسرائیل
undefinedعلی‌رغم نگرانی‌های موجود، مهاجرت گسترده یهودیان به اراضی اشغالی با موانع متعددی روبه‌رو است. از بعد اقتصادی، بسیاری از یهودیان اروپایی و آمریکایی از درآمد بالا و جایگاه شغلی مناسبی برخوردارند و مهاجرت این افراد به سرزمینی جدید، می‌تواند با ریسک‌های اقتصادی و شغلی قابل توجهی همراه باشد. در نتیجه، بخش قابل توجهی از این افراد تمایلی به ترک شرایط باثبات کنونی خود ندارند. در کنار این مسئله، برخی مسائل فرهنگی نظیر عدم آشنایی یهودیان اروپایی به زبان عبری، تفاوت‌های فرهنگی جوامع مبدا مهاجران یهودی با جامعه اسرائيل، برخی قوانین مهاجرتی درباره یهودیانی که با غیر یهودیان ازدواج کرده‌اند و... سبب شده است تا بسیاری از یهودیان ساکن در کشورهای غربی، با وجود چالش‌های امنیتی، فعلا تمایلی به مهاجرت به اسرائیل نداشته باشند.
undefinedانتخاب‌های جایگزین
undefinedاکنون برخی از یهودیان اروپایی و آمریکایی راهکارهای جایگزینی را برای مقابله با اقدامات یهودستیزانه در نظر گرفته‌اند. یکی از این گزینه‌ها، مهاجرت به کشورهایی است که اولاً دیدگاه مثبت‌تری نسبت به یهودیان وجود دارد و ثانیاً فرصت‌های شغلی و اقتصادی مناسبی در آن‌ها فراهم است. به همین دلیل، در سال‌های اخیر مهاجرت یهودیان به برخی کشورهای اروپایی نظیر اتریش، سوئیس و هلند افزایش یافته است. علاوه بر این، برخی یهودیان نیز برای رهایی از چالش‌های موجود در شهرهای بزرگ، تلاش کرده‌اند تا با مهاجرت به شهرهای کوچکتر و گمنام‌تر اروپایی، امنیت خود را تضمین کنند. اما در این میان، برخی جوامع یهودی نیز با تعامل با دولت‌های اروپایی تلاش کرده‌اند تا دولت را مجاب به تامین امنیت و حفاظت از مراکز حساس یهودیان در اروپا کنند.
undefinedبدون وقوع رویدادی حاد یا چالش‌برانگیز مانند جنگ یا بحران امنیتی بزرگ، احتمال وقوع موج مهاجرتی گسترده به اسرائيل وجود ندارد. علاوه بر این، به نظر می‌رسد علی‌رغم افزایش اقدامات ضد صهیونیستی و حتی یهودستیزانه در کشورهای غربی و نیز افزایش تمایل یهودیان به مهاجرت به اسرائیل، به دلیل چالش‌های گسترده اقتصادی و امنیتی در سرزمین‌های اشغالی، یهودیان اروپایی و آمریکایی فعلا تمایلی به مهاجرت به اسرائیل نداشته و بعید است که در سال‌های آتی، شاهد موج گسترده‌ای از مهاجرت یهودیان به اسرائیل باشیم.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/967
undefined۲
undefined۱

۱۸۹

۹:۳۱

thumbnail
undefinedصادرات موشک‌های خوشه‌ای به روسیه و آینده روابط با اروپا
#مطالعات_اروپا#تحلیل_کوتاه
undefinedبا شروع جنگ اوکراین و برجسته‌شدن همکاری‌های نظامی ایران و روسیه، این مسئله به یکی از مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار بر روابط تهران و اروپا تبدیل شده و در سال‌های اخیر باعث تنش‌های بی‌سابقه‌ای در روابط دو طرف شده است. جنگ دوازده‌روزه و سپس جنگ رمضان این همکاری‌ها را وارد مرحله‌ای تازه کرد؛ مرحله‌ای که منجر به حضور پررنگ‌تر فناوری‌ها و تسلیحات ایرانی در جنگ اوکراین منجر شود. در نتیجه، مسئله همکاری ایران و روسیه به عامل مهم‌تری در تعیین کیفیت روابط ایران و اروپا تبدیل شده است.
undefinedفراتر از همکاری تسلیحاتی: شکل‌گیری یک همگرایی امنیتی
undefinedتحولات اخیر نشان می‌دهد روابط نظامی ایران و روسیه در حال عبور از سطح تبادل محدود تسلیحات به سمت نوعی همگرایی امنیتی چندلایه است. اشتراک تجربیات رزمی، انتقال الگوهای عملیاتی، همکاری‌های اطلاعاتی و توسعه ظرفیت‌های تولید مشترک دفاعی، حاکی از تعمیق همکاری در سه سطح تاکتیکی، راهبردی و صنعتی است.
undefinedبرای اروپا، اهمیت این تحول صرفاً در نوع تسلیحات یا حجم همکاری نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که جنگ اوکراین به‌تدریج نقش ایران را نیز وارد معادلات امنیتی قاره کرده است. حضور فناوری‌ها یا تجربیات نظامی منتسب به ایران همچون موشک‌های خوشه‌ای در میدان اوکراین نشان‌دهنده تأثیر روزافزون ایران بر محیط امنیتی اروپا است.
undefinedایران در چارچوب رقابت بر سر نظم بین‌المللی
undefinedحمایت روسیه از ایران و هم‌زمانی آن با حمایت بخش مهمی از اروپا از آمریکا و اسرائیل، موجب شده بخشی از نخبگان سیاسی و امنیتی اروپا، تحولات اخیر را در قالب رقابت گسترده‌تر میان نظم غرب‌محور موجود و بازیگران خواهان تغییر آن تفسیر کنند.
undefinedدر این چارچوب، همکاری تهران و مسکو در نگاه برخی پایتخت‌های اروپایی، نه یک همکاری مبتنی بر ضرورت‌های مقطعی، بلکه بخشی از همگرایی گسترده‌تر میان بازیگران ناراضی از توزیع کنونی قدرت در نظام بین‌الملل شده است. چنین برداشتی می‌تواند موجب شود برخی دولت‌های اروپایی، مهار ایران را نه صرفاً از منظر پرونده هسته‌ای یا تحولات خاورمیانه، بلکه در ارتباط با رقابت ژئوپلیتیک با روسیه و بازیگران ضدنظم موجود دنبال کنند. در نتیجه، سیاست اروپا در قبال ایران ممکن است ماهیتی امنیتی‌تر و ایدئولوژیک‌تر پیدا کند.
undefinedتعمیق امنیتی‌شدن مسئله ایران در اروپا
undefinedیکی از مهم‌ترین پیامدهای این روند، تشدید ادراک تهدیدی اروپا نسبت به ایران است. اگر در گذشته تمرکز اروپا عمدتاً بر پرونده هسته‌ای یا نفوذ منطقه‌ای ایران قرار داشت، اکنون مسئله ایران تبدیل به یک موضوع مرتبط با امنیت مستقیم اروپا شده است.
undefinedچنین تغییری موجب خواهد شد که اقدامات تنش‌زا از سوی اروپا افزایش یابد که می‌تواند شامل گسترش تحریم‌های فناورانه و مالی، تشدید اقدامات اطلاعاتی و جاسوسی، محدودسازی شبکه‌های مرتبط با صنایع دفاعی ایران و افزایش همکاری‌های امنیتی اروپا با بازیگرانی مانند اسرائیل است. هم‌زمان، امنیتی‌تر شدن نگاه اروپا احتمال ایفای نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را نیز کاهش خواهد داد؛ زیرا اروپا خود بیش از گذشته به یکی از طرف‌های منازعه امنیتی تبدیل می‌شود.
undefinedشکاف‌های درون اروپا درباره نحوه مواجهه با ایران
undefinedبا وجود این، واکنش اروپا احتمالاً یکدست نخواهد بود. کشورهای اروپای شرقی و دولت‌های نزدیک‌تر به پرونده اوکراین، به دلیل حساسیت بالاتر نسبت به روسیه، احتمالاً خواهان رویکردی سخت‌گیرانه‌تر در قبال تهران خواهند بود. در مقابل، بخشی از اروپای غربی همچنان ناگزیر به درنظرگرفتن ملاحظات ژئواکونومیک، بازار انرژی و مسئله تنگه هرمز است. در نتیجه، تصمیم نهایی اروپا احتمالاً ترکیبی از اقدامات تلافی‌جویانه اما کنترل‌شده خواهد بود؛ به‌گونه‌ای که هم هزینه‌هایی برای ایران ایجاد شود و هم از ورود روابط به مرحله‌ای از تنش غیرقابل‌مدیریت جلوگیری گردد.
undefinedتعمیق همکاری‌های نظامی ایران و روسیه یکی از مهم‌ترین عواملی است که باعث تشدید تنش در روابط آینده ایران و اروپا خواهد شد. با این حال، سیاست اروپا تنها بر پایه این متغیر تعریف نمی‌شود و عواملی مانند بازار انرژی، تنگه هرمز، روابط فراآتلانتیکی و فشار افکار عمومی نیز در آن نقش دارند. جنگ‌های اخیر، از یک‌سو پایداری سیاسی ایران و ظرفیت‌های بازدارندگی آن را برجسته‌تر کرد و از سوی دیگر، به دلیل تعمیق همکاری‌های نظامی تهران و مسکو، ادراک تهدید اروپا نسبت به ایران را افزایش داد. پیامد محتمل این روند، حرکت تدریجی اروپا به سمت رویکردی امنیتی‌تر، محتاط‌تر و تقابلی‌تر در قبال ایران خواهد بود.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/968
undefined۶

۷۸۴

۱۵:۵۸

thumbnail
undefinedایران پس از جنگ؛ ظهور یک نظام ملی‌گرای تکنوکراتundefinedفارن افرز
#تهران_ریویو#جنگ_رمضان
undefinedدر آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، جمهوری اسلامی آسیب‌دیده و ضعیف به نظر می‌رسید. اما سه ماه پس از آغاز جنگ، تصویر کاملاً متفاوت است. ایران همچنان ظرفیت نظامی و صنعتی خود را حفظ کرده است و با وجود فراخوان ترامپ برای سرنگونی نظام توسط مردم، هیچ قیام مردمی در چشم‌انداز نیست. برای بقا و کسب مزایای استراتژیک جدید، جمهوری اسلامی ناچار شد با سرعتی بی‌سابقه خود را سازگار کند، نوآوری به وجود آورد و شیوه جنگیدن، اداره دولت و مدیریت جامعه را تغییر دهد. جنگ، ایران جدیدی را پدید آورده که خاورمیانه را بازسازی خواهد کرد.
undefinedجانشینی آرام
undefinedبسیاری از ناظران غربی، رهبری جدید که در طول جنگ شکل گرفت را ایدئولوژیک‌تر نسبت به آمریکا و اسرائیل می‌دانند. این برداشت دقیق نیست. اما تحول مهم‌تر در لایه‌های پایین‌تر رخ داده است: نسلی جدید از فرماندهان سپاه و مسئولان امنیتی غیرنظامی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ بزرگ شده‌اند. این افراد اکنون در جایگاه‌های تصمیم‌گیری کلیدی قرار دارند و دیدگاه ملی‌گرایانه‌شان در امور حکومتی و امنیتی، ماهیت جمهوری اسلامی را بازتعریف می‌کند.
undefinedکسانی که امروز قدرت را در دست دارند — نسل دوم انقلابیون شامل [آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای، قالیباف و وحیدی — در زمان جنگ ایران و عراق نوجوان یا جوان بودند. جهان‌بینی‌شان در سنگرهای طولانی‌ترین جنگ متعارف قرن بیستم سخت شد. نسل سوم جز ایران پس از انقلاب چیزی نمی‌شناسند. این نسل در نیروهای مسلح و سپاه، همراه با نهادهای امنیتی وابسته، فرهنگی ساختاریافته و کارشناسی‌محور (تکنوکراتیک) و دیدگاهی استراتژیک مبتنی بر دفاع ملی (نه ایدئولوژی انقلابی) اتخاذ کرده‌اند.
undefinedتجربه جنگ خرداد
undefinedرهبری جدید سپاه انتظار داشت آتش‌بس خرداد 1404 فروبپاشد و جنگی دیگر، احتمالاً با دخالت مستقیم آمریکا، آغاز شود. در آن هشت ماه، تغییرات نهادی بیشتری نسبت به ده سال پیش رخ داد. بسیاری از تصمیمات اجرایی در زمینه تجارت، کشاورزی و مدیریت خدمات اقتصادی و اجتماعی از تهران به مراکز استان‌ها منتقل شد. سازمان‌های مسئول، ارتباط با مخاطبان داخلی و پخش اطلاعات خارجی نیز تحول نسل جدید را تجربه کردند. رخوت نهادی دیرینه بوروکراسی جمهوری اسلامی جای خود را به ضرورت سازگاری سریع داد.
undefinedدر میدان نبرد، نیروهای مسلح ایران درس‌های جنگ خرداد ۱۴۰۴ را با دقت اجرا کردند. آن‌ها به حمله آمریکا و اسرائیل در اسفند ۱۴۰۴ با شلیک منظم موشک و پهپاد پاسخ دادند تا ذخایر رهگیرهای آمریکایی و اسرائیلی را در منطقه خالی کنند. ایران پرتابگرهای موشکی را در سراسر جغرافیای وسیع خود پراکنده کرد و مهندسان را داخل «شهرهای موشکی» در کنار نیروهای نظامی قرار داد تا آسیب‌ها را بلادرنگ تعمیر کنند. این رویکرد اجازه داد ایران طولانی‌تر از آنچه اسرائیل و آمریکا انتظار داشتند، موشک شلیک کند.
undefinedدکترین چندجبهه‌ای و وحدت محور مقاومت
undefinedچرخش آشکار ایران به سمت ملی‌گرایی در داخل به این معنا نیست که تهران متحدان منطقه‌ای خود را رها خواهد کرد. جمهوری اسلامی روابط خود با حزب‌الله در لبنان، نیروهای شبه‌نظامی شیعه در عراق و حوثی‌ها در یمن را به‌طور بنیادین بازتعریف نخواهد کرد. استراتژیست‌های ایرانی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در جنگ غزه، اجازه دادن به اسرائیل برای جنگیدن جداگانه با بخش‌های مختلف «محور مقاومت» اشتباه بوده است. حملات آمریکا و اسرائیل در سال گذشته مستقیماً از همین نبودِ هماهنگی ناشی شد.
undefinedفرماندهان ایرانی شبکه منطقه‌ای خود را نه از سر تمایل ایدئولوژیک، بلکه بر اساس این محاسبه حفظ می‌کنند که ایران تا زمانی که با تهدید نظامی و فشار اقتصادی آمریکا و اسرائیل روبه‌رو است، نمی‌تواند به‌طور کامل حاکمیت خود را تضمین کند. اصرار ایران بر اینکه مذاکرات با آمریکا منوط به آتش‌بس در لبنان باشد، و اینکه هر توافق نهایی باید به پایان جنگ در همه جبهه‌ها منجر شود و دستاوردهای راهبردی ایران را به رسمیت بشناسد، نشان‌دهنده همین نگاه گسترده به «دفاع منطقه‌ای» است. undefinedاین چرخش از ایدئولوژی به سوی عمل‌گرایی دولتی به معنای ملایم‌تر شدن جمهوری اسلامی نیست. دولت‌های امنیتی ملی‌گرا اغلب نسبت به مردم خود سخت‌گیر و در نظم بین‌المللی بی‌ثبات‌کننده هستند. جمهوری اسلامیِ در حال شکل‌گیری همچنان به‌شدت اقتدارگرا خواهد بود. اما دسته‌بندی‌هایی که تحلیلگران غربی معمولاً برای توصیف جناح‌های آن استفاده می‌کنند هرچه بیشتر کارایی خود را از دست می‌دهد. اولویت‌های این جمهوری اسلامی جدید، و شیوه پیگیری آن‌ها، بیش از هر چیز تحت تأثیر تجربه دو جنگ با اسرائیل و آمریکا شکل خواهد گرفت.
undefinedاندیشکده تهرانundefined
undefinedسایت https://institutetehran.com/art/969
undefined۳
undefined۱

۴۹۹

۱۳:۵۱