گاهی میرسم به «مرزِ توان»آنجا که دیگر - حتی بهقدر یک قدم -بیشتر پیمودن را نمیتوانم•این نقطه - نه جای سرزنش؛ بلکه - افتخارآمیزترین قلمرو انسان استیعنی زیستن تا سرحد امکان•باید دادرسِ منصفِ خودم باشمتا دیگران را هم به انصاف ببینم———@ipakchi | شنبه ۲۷ تیر سال پنج
۹۴۱
۹:۱۵
سنگهای کنار رودخانهرنگهایشان جلا داردبه برکت مجاورت با زلالی•و آب زلال، خونابه میشوددر مجاورت با لاشه•و همان مردار، زنده بودتا وقتی مجاور «جان» بود•مجاور چهچیز و چهکس ایستادهای؟این سؤال در همه عمر معتبر است و هر لحظه باید برای آن پاسخ داشت_@ipakchi | یکشنبه ۲۸ تیر سال پنج
۹۱۰
۷:۴۰
هر صبح بیدار میشویمدر نقطهای عقبتر از آنجاکه دیشب خوابیدهایم•معنا، آزادی، آینده و… اینها راههای اصلیاندو راههای اصلی ویران شدهاند•مسیرِ نجات در پسکوچههاستبا خُردهانتخابها باید زنده ماند•همین روزمرگیهاهمین تکراریهای ساده و معمولیهمین باریکه باقی مانده از «آزادی»...•قدردان و مراقب روزمرگیها هستمگاه انجام «همان همیشگی»هادر وضعیت اضطرار، نجاتبخش است———@ipakchi | دوشنبه ۲۹ تیر سال پنج
۸۶۹
۷:۳۰
گاه از پایان رفاقتی آزردهایمکه بهراستی هرگز آغاز نشده بود•شاید باید شاد از آشکارشدن باشیمو نه رنجیده از رسواییِ طمعی کهخود را «ارادت و محبت» نمایش میداد_@ipakchi | سهشنبه ۳۰ تیر سال پنج
۶۸۲
۹:۴۴
میل، برای خودش پرسه میزندچیزهای زیادی را میل دارم اما قصه «عزم» متفاوت استمعطل مناسبت و شرط و دیگری نیست•انسانِ صاحبْعزم،یک نفس عمیق میکشدپاهاش را استوارتر بر زمین میگذاردو از جا بلند میشود و میگوید:از همین الان •و همین «آن» عزم کردمدر مسیر بارها میافتم امابارها و بارها برمیخیزم؛ چونعزم کردم و استمرار، امتدادِ عزم است•بماند به یادگار از عزمی در: چهارشنبه آخر تیر سال پنج
#نهان_خانه #حسام_ایپکچی @ipakchi
#نهان_خانه #حسام_ایپکچی @ipakchi
۶۷۰
۷:۵۱
در روزگار «مَشِقّت» هستیمو در چنین احوالیآدمها یکسره «باطن» میشوندو نقابِ «ظاهر» میاندازند+مشقِ روزگار مشقت، دو چیز است«اصلاح خود» و «شناخت دیگری»:اصلاح خود، چون ما هم بر خودآشکار میشویم، مانند ایستادن برابر آینهوشناختِ دیگری، چون در روزهای خوشیدوباره بساطِ نقابها پهن خواهد شد----@ipakchi | پنجشنبه یکم مرداد سال پنج
۶۷۳
۶:۰۴
آنچه «در دست» داریمنزدیکتر از آنی است که فردا میرسدوآنچه «در ذهن» داریمنزدیکتر از آنچه در دست است•ذهنِ غنی و زیباکمکم ساخته میشودنفس به نفس، روز به روزو برای ساختنش باید راه پیدا کنیمبه «نهان» خودمان•تمرین میکنم برای تماشا تا ببینم:در پس هر قدم سادهچه در ذهن دارم؟در نهانِ نوشیدن چایدر نهانِ معاشرتم، در نهانِ همه کارها———@ipakchi | جمعه دوم مرداد سال پنج
۵۰۹
۱۱:۰۶
روزها، جعبههای خالی نیستندکه ما آنها را پُر کنیمهر روز جعبهای از هدیه استکه باید آن را باز کرد و دید•عبور از «امروز چهکار کنم»به جمله «امروز با من چهکار دارد»تغییر بزرگ و لذیذی است———@ipakchi | شنبه ۳ مرداد سال پنج
۶۰۸
۷:۴۷
باران، روان میبارد و میماندسیل، میغرّد و میدَرَّد و میبَردگاه زور، به زوال منتهی میشود•تلاش میکنم اما تقلا نهاراده میکنم اما اصرار نه•کمدیدهایم؟کسانی که امروز آرزوی خلاصی دارنداز همان چیزی که دیروزها به اصراربرای داشتنش جنگیدهاند؟———@ipakchi | یکشنبه ۴ مرداد سال پنج
۳۸۵
۹:۰۵
امروز - در تفتیدهترین روزِ سال - تو ابر باش و بیطمع، ببارتشویق کن قدم خوب کوچکی راکه شاید تشویق امروز تو از آن راه بلندی بسازد بهسوی خیر•ذرهبین بگیربه توانهای ریزریز دیگرانآنقدر ریز و ناچیز که شاید حتیصاحبشان بیخبر باشد که توانی داردتو اما خبرش کن و بذری بکار•میدانستی ذوق بهترین بذر استبرای مزرعه قلب آدمها؟ ———@ipakchi | دوشنبه پنجِ ماهِ پنج از سال پنج
۲۵۲
۷:۴۶