کسانی را دوستداشتنچیزهایی را یادگرفتن!•آنکه میگوید «سود» به زیانِ کمتر دلخوش استسود در ممکنکردنِ عبور است ودوستداشتن زندگی را ممکن میکندو آموختن برای «عبور» مسیر میسازد •و اما… دوستداشتن یعنی چه؟این یادگرفتنیترین توشهٔ زندگی است———مشق پنجشنبه ۱۶ مهر سال پنج#نهان_خانه #حسام_ایپکچی

@ipakchi
۶۲۳
۱۸:۰۶
چیزی خلق کن! - حتی کوچک -بهقدر یک طرح در گوشه کاغذیا بیشتر، آفرینش طعمِ یک غذایا هر ساختنِ دیگر، بهاندازهٔ امکان لذتِ خلقکردن، تسکینبخش است———مشق جمعه ۱۷ مهر سال پنج
@ipakchi
@ipakchi
۷۵۶
۷:۳۲
قدرتمند، آن کسی است که«ناتوانی»های خودش را میشناسدآنکه بر ضعفهای خودش نابیناستیعنی حتی از خودش هم میهراسدو این نهایت عجز و ناتوانی نیست!؟•گاه «ما میتوانیم»؛ انکارِ بزدلانهای استاز پذیرشِ «ما نمیتوانیم» و اگر نباشد چنین پذیرشِ والامنشانهایکمکخواستن و با دیگران زیستن رایاد نخواهیم گرفت؛ و عاقبت چیست؟فقر و قهر و انزوا و فروماندگی!تماشا کن!... عبرت بزرگی در برابر ماست.•امروز میاندیشم: از آنچه میخواهمکدام را نمیتوانم؟ و چه راهی دارم؟افزودن توان؟ کمکگرفتن از دیگران؟یا حتی کوتاهآمدن از خواست؟——تمرین شنبه ۱۸ مهر سال پنج
#نهان_خانه #حسام_ایپکچی
@ipakchi
#نهان_خانه #حسام_ایپکچی
۶۱۲
۸:۰۰
هر روز اضافه میشود به چیزهایی که «دیگر مهم نیست»!مانند ناخدایی که هر روز بخشی از بار را به دریا میریزد•مراقبت میکنم از چیزهایی که میخواهم مهم بمانند از بدنم که باید راه را تاب بیاورد و از آنها که بودنشان بهانه صبر استو از خیالی که هنوز تسلیم نشده•سلام ناخدا! بهدریانریختنیها کداماند؟———یکشنبه ۱۹ مهرِ پنج | حسام ایپکچی
@ipakchi
@ipakchi
۴۹۵
۱۲:۴۵
پناه ببریم به دروغی که گزندش نمیرسد به کسی•گاه «لبخند» دروغِ مهربانانهای استیا «خوبم، متشکرم از احوالجویی»که دروغی است آرزومندانه؛ یعنی:با احوالجوییات خوبم اگرچه تا خوبِ راستین، راه بسیار است•چه بسیار حقیقتطلبانی که برای ما «حسرت زندگی» بر جای گذاشتند!گاه «ناحقیقت» ضرورت دارد برای ممکنشدنِ زندگی•پس خوبم: حتی به ناحقیقتلبخند میزنم: حتی به ناحقیقتو میپذیرم: حتی به ناحقیقت احوال شما چطور است؟———دوشنبه ۲۰ مهرِ پنج | #حسام_ایپکچی
@ipakchi
۵۷۹
۵:۱۷
با دستِ راست بازوی چپ رابا دستِ چپ بازوی راست رامیفشارم و زیر لب میگویمآن جملاتی را که مشتاقمکسی اکنون در گوشم زمزمه کند•بهآغوشکشیدنِ خود را مشق میکنممانندِ کمکهای اولیه، که باید آموختتا برسم به طبیبی، تا برسد مرهمیباید تاب آورد و از مهلکه عبور کرد•آنوقت که در آغوشِ خویش هستیدر گوش خودت چه زمزمه میکنی؟———سهشنبه ۲۱ مهرِ پنج | #حسام_ایپکچی
@ipakchi
۶۹۷
۶:۲۹
روزهایی است که در آنبه ستون نمیشود تکیه کردو به هزار نخ باریک باید آویخت•از وقتِ چشمگشودن تا پایانِ شبرشتهرشته باید نخی گره زد به زندگیمرتبکردن تخت تا پُرکردن کتریبررسی آبِ ماشین تا گلدانهای تشنهپاسخِ گرم به سلامی که میرسدپرسیدنِ احوالِ اهالی؛ دور و نزدیک!•خردهکارهای ساده را چنان ببینکه گویی همه زندگی همینهاستطوفان، ستونهای سخت را میشکنداما نخهای منعطف، متصل میمانند———چهارشنبه ۲۲ مهر پنج | #حسام_ایپکچی
@ipakchi
۵۴۴
۷:۲۲
نیاز داریم به «بهانه پیوستگی»؛ یعنیچیزی که امروز را به فردا متصل کندمانند یادگرفتنِ مستمرِ یک مهارتیا انجام پیوستهٔ یک تمرین یا کار•عهدی پیوسته که امروز انجام بدهیم و قدم بعدی از آن، بماند برای فردابهانهای که بدانم، با «فردا» کار دارمو به اتکای آن مراقبت کنم از پیوستگی•مانند بوته در بیابان حوادث چرخ میخوریماگر پیوستگیِ ریشهداری با ایام نداشته باشیمو امروز برمیگزینم؛ بهانهٔ پیوستگیام را———پنجشنبه ۲۳ مهرِ پنج | #حسام_ایپکچی
@ipakchi
۷۹۳
۸:۱۷
جمعه، مجال جمع استجمعِ خویشان یا جمعِ خاطریا شاید جمعِ یک میزِ آشفتهیک پراکندگی را امروز جمع کن———جمعه ۲۴ مهر سالِ پنج
@ipakchi
۳۰۷
۹:۴۲
به گواهیِ دردهایی که میرسداز جایی که نمیدانیم؛میرسد علاجهایی نیزاز جایی که نمیدانیم!•بهقدرِ دانستهها قدم برمیدارم؛مهم این است که دانستهایبیقدم و اقدام نماند.———شنبه، ۲۵ مهر پنج | حسام ایپکچی
@ipakchi
۱۹۰
۷:۴۶