لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربیا
۱۰۷ عضو

انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۱ تیر

7734304462357602049_141003550929491.mp3

۳۱:۱۸-۱۴.۳۳ مگابایت
undefinedبخش دوم فایل صوتی نشستتجربه، پژوهش، تعامل:
بازاندیشی در ارتقای زبان و ادبیات عربی با نگاهی به تجربه فرانسه و آلمان undefinedundefined
‌
undefinedسخنران: جناب آقای دکتر عبدالله حسینی
undefinedانجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی‌undefined Bale |Eitaa |Telegram |Website
undefined۲

۱۵۰

۲۲:۲۰

1588723423902572290_141044245970616.mp3

۵۶:۴۹-۱۹.۵۱ مگابایت
undefinedبخش سوم فایل صوتی نشستتجربه، پژوهش، تعامل:
بازاندیشی در ارتقای زبان و ادبیات عربی با نگاهی به تجربه فرانسه و آلمان undefinedundefined
‌
undefinedپرسش و پاسخ
undefinedانجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی‌undefined Bale |Eitaa |Telegram |Website
undefined۲

۱۸۹

۲۲:۲۱

۱۶ تیر
آغاز مجموعه گفت‌وگوهای انجمن ایرانی زبان و ادبیات عرب با کنشگران حوزه‌ی مطالعات جهان عرب
مطالعات جهان عرب، هم‌چون هر حوزه‌ی علمی دیگر، تنها در کلاس‌های درس و پژوهش‌های دانشگاهی شکل نمی‌گیرد. بخش مهمی از این دانش، در تجربه‌ی زیسته‌ی مترجمان، نویسندگان، پژوهشگران و دیگر کنشگرانی نهفته است که سال‌ها در مسیر شناخت، ترجمه و معرفی فرهنگ، ادبیات و اندیشه‌ی عربی گام برداشته‌اند. اگر قرار باشد تصویری جامع‌تر از این حوزه به دست آید، ناگزیر باید صدای این تجربه‌ها نیز شنیده و ثبت شود.
انجمن ایرانی زبان و ادبیات عرب با چنین نگاهی، مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای مکتوب با مترجمان و فعالان این عرصه را آغاز کرده است. مقصود از این گفت‌وگوها تنها ثبت روایت‌های فردی نیست؛ بلکه فراهم آوردن مجالی برای تأمل در تجربه‌های علمی و حرفه‌ای کسانی است که هر یک به شیوه‌ای در گسترش شناخت جامعه ایرانی از جهان عرب نقش داشته‌اند. انجمن امیدوار است این گفت‌وگوها بتواند زمینه‌ای برای گفت‌وگویی گسترده‌تر میان دانشگاه، جامعه‌ی علمی و فضای فرهنگی کشور فراهم آورد و به شکل‌گیری تبادل تجربه‌ها و دانش‌ها در این حوزه یاری رساند.
نخستین گفت‌وگوی این مجموعه به سرکار خانم امل نبهانی، مترجم شناخته‌ شده‌ی ادبیات عرب، اختصاص دارد. ترجمه‌های ایشان طی سال‌های گذشته، امکان آشنایی مخاطبان فارسی‌ زبان با بخشی از مهم‌ترین آثار داستانی معاصر جهان عرب را فراهم کرده است.
انجمن ایرانی زبان و ادبیات عرب از سرکار خانم نبهانی سپاس‌گزار است که با سعه صدر و دقت علمی، دعوت انجمن را برای این گفت‌وگو پذیرفتند و تجربه‌ها و دیدگاه‌های خود را در اختیار مخاطبان قرار دادند. این گفت‌وگو در سه بخش منتشر خواهد شد.
برخی از آثار ترجمه‌شده توسط خانم امل نبهانی:
آدمکش‌ها: ضیاء الخالدی
شهرهای نمک: عبدالرحمن منیف
فرانکشتاین در بغداد: احمد سعداوی
در خان‌الخلیلی اتفاق افتاد: نجیب محفوظ
سرداب: احمد سعداوی
undefined۱

۱۲۰

۷:۲۱

بخش اول
درود و عرض ادب خدمت شما خانم امل نبهانی
ممنون‌اَم از شما که دعوت انجمن ایرانی زبان و ادبیات عرب را پذیرفتید و در این مصاحبه شرکت کردید.

1_ در آغاز، لطفاً خودتان را برای مخاطبان انجمن ایرانی زبان و ادبیات عرب معرفی کنید؛ از مسیر تحصیلی، زمینه‌های پژوهشی و تجربه‌ی ورودتان به عرصه‌ی ترجمه‌ی ادبی بگویید. چه عواملی شما را به سمت ترجمه‌ی ادبیات عرب سوق داد؟

امل نبهانی هستم. در خانواده‌ای عرب در اهواز به دنیا آمده‌ام و عربی، زبان مادری من است؛ زبانی که پیش از آنکه موضوع ترجمه باشد، زبان زندگی و خاطره بود. بعدها در دانشگاه، زبان و ادبیات فرانسه خواندم و آشنایی با ادبیات فرانسه، نگاهم را به ادبیات و ترجمه عمیق‌تر کرد. شاید همین هم‌نشینی دو سنت ادبی بود که باعث شد با نگاهی تازه به ادبیات عرب معاصر بازگردم.هرچه بیشتر رمان‌های عربی را می‌خواندم، بیشتر احساس می‌کردم تصویری که ما در ایران از این ادبیات داریم، اغلب محدود به سیاست و اخبار است؛ در حالی که رمان عربی، مانند هر ادبیات زنده دیگری، بیش از هر چیز درباره انسان سخن می‌گوید؛ درباره هویت، قدرت، حافظه، عشق، شکست و امید. همین احساس، انگیزه اصلی من برای ورود به عرصه ترجمه شد.اولین تجربه حرفه‌ای من، ترجمه فرانکشتاین در بغداد احمد سعداوی بود؛ رمانی که به نظرم نمونه درخشانی از ادبیات معاصر عرب است و نشان می‌دهد چگونه می‌توان از دل یک تجربه تاریخی و بومی، اثری با پرسش‌هایی کاملاً جهان‌شمول خلق کرد. امروز برای من، ترجمه نوعی خواندن عمیق و تلاشی برای گسترش گفت‌وگوی فرهنگی است. همیشه سعی کرده‌ام آثاری را انتخاب کنم که احساس می‌کنم جای آنها در زبان فارسی خالی است؛ آثاری که نه فقط ما را با ادبیات عرب آشنا می‌کنند، بلکه کمک می‌کنند خودمان و تجربه‌های مشترک انسانی‌مان را نیز از زاویه‌ای دیگر ببینیم

2_ معیارهای شما برای انتخاب یک اثر ادبی جهت ترجمه چیست؟ آیا انتخاب یک رمان برای شما بیشتر بر پایه‌ی ارزش‌های ادبی آن است، یا دغدغه‌های اجتماعی، تاریخی، فلسفی و فرهنگی نیز در این انتخاب نقش دارند؟

اگر بخواهم صادق باشم، هیچ‌وقت فهرستی از معیارها روی میزم نبوده که براساس آن تصمیم بگیرم چه کتابی را ترجمه کنم. انتخاب یک رمان، دست‌کم برای من، بیشتر شبیه نوعی کشف است تا انتخاب. گاهی کتابی را می‌خوانم، تمام می‌شود، اما از ذهنم بیرون نمی‌رود. شخصیت‌هایش با من راه می‌آیند، جمله‌هایی از آن مدام در ذهنم تکرار می‌شود و احساس می‌کنم این کتاب هنوز کارش را با من تمام نکرده است. معمولاً ترجمه از همان‌جا آغاز می‌شود.البته کیفیت ادبی، شرط اول است. مترجم قرار است چند ماه یا گاهی چند سال از عمرش را با یک متن بگذراند؛ اگر زبان نویسنده، ساختار روایت یا نگاه او به انسان، قانع‌کننده نباشد، این همراهی دوام نمی‌آورد. اما در عین حال، من هیچ‌وقت شیفته آثاری نبوده‌ام که فقط از نظر فرمی درخشان‌اند. ادبیات، برای من، جایی است که زیبایی زبان و جدیت اندیشه به هم می‌رسند.همیشه جذب نویسندگانی شده‌ام که از دل تجربه تاریخی و اجتماعی خودشان می‌نویسند، اما در همان تجربه محصور نمی‌مانند. وقتی طیب صالح موسم هجرت به شمال را می‌نویسد، فقط درباره سودان حرف نمی‌زند؛ درباره زخمی سخن می‌گوید که استعمار بر روان انسان بر جا گذاشته است. وقتی نجيب محفوظ از یک کوچه در قاهره می‌نویسد، آن کوچه کم‌کم به تصویری از جامعه، قدرت، ایمان و تردید تبدیل می‌شود. این همان چیزی است که ادبیات را از گزارش تاریخی جدا می‌کند.ترجمه فقط افزودن یک عنوان به بازار کتاب نیست. همیشه از خودم پرسیده‌ام این اثر چه گفت‌وگوی تازه‌ای را می‌تواند در زبان فارسی آغاز کند. آیا می‌تواند تصویر ما از ادبیات عرب را پیچیده‌تر و انسانی‌تر کند؟ آیا می‌تواند خواننده ایرانی را با تجربه‌ای روبه‌رو کند که با وجود تفاوت‌های فرهنگی، برایش قابل لمس باشد؟گاهی هم وسوسه شده‌ام کتابی را ترجمه کنم، اما بعد از چند هفته خواندن و فکر کردن، آن را کنار گذاشته‌ام. نه به این دلیل که کتاب خوبی نبوده، بلکه چون احساس کرده‌ام نبودنش در زبان فارسی، خلأ بزرگی ایجاد نمی‌کند. در مقابل، بعضی رمان‌ها از همان ابتدا این احساس را در من ایجاد کرده‌اند که اگر ترجمه نشوند، چیزی از گفت‌وگوی فرهنگی ما با ادبیات معاصر عرب ناتمام می‌ماند. من معمولاً به دنبال چنین کتاب‌هایی می‌روم.
3_ در سال‌های اخیر، مجموعه‌ی پنج‌جلدی عبدالرحمن منیف و همچنین آثاری از احمد سعداوی را ترجمه کرده‌اید. چه ویژگی‌هایی در جهان فکری و ادبی این دو نویسنده شما را به ترجمه‌ی آثارشان ترغیب کرد؟ به نظر شما، این آثار چه پرسش‌های بنیادینی درباره‌ی انسان، قدرت، جامعه و تاریخ مطرح می‌کنند؟ چه چیزی باعث شد که بار ترجمه‌ی رمان به این سنگبنی و طولانی را به دوش بکشید؟

شاید در نگاه اول، عبدالرحمن منیف و احمد سعداوی دو نویسنده کاملاً متفاوت ب
undefined۱

۱۱۶

۷:۲۳

ه نظر برسند

۱۱۲

۷:۲۳

؛ یکی با رمان‌های بلند و چندجلدی که تاریخ تحولات جهان عرب را روایت می‌کند و دیگری با روایت‌هایی فشرده‌تر که از دل بغدادِ پس از اشغال و جنگ بیرون آمده‌اند. اما هرچه بیشتر آثارشان را خواندم، بیشتر احساس کردم هر دو از یک دغدغه مشترک می‌نویسند؛ دغدغه انسان، وقتی زیر سایه قدرت و خشونت قرار می‌گیرد.اولین‌بار که مدن‌الملح را خواندم، چیزی که بیش از همه مرا شگفت‌زده کرد، نگاه منیف به تاریخ بود. او تاریخ را به صحنه‌ای برای نمایش قهرمانان تبدیل نمی‌کند؛ تاریخ در رمان او از خلال زندگی آدم‌های عادی جریان پیدا می‌کند. پیرمردی که خانه‌اش را از دست می‌دهد، کارگری که ناگهان با دنیای نفت روبه‌رو می‌شود، یا کسی که آرام‌آرام احساس می‌کند دیگر جایی در سرزمین خودش ندارد. این همان چیزی است که به گمان من، رمان را از کتاب تاریخ متمایز می‌کند.احمد سعداوی هم از زاویه‌ای دیگر به همین مسئله نگاه می‌کند. در فرانکشتاین در بغداد، آن موجود تکه‌تکه، حاصل جامعه‌ای است که جنگ، خشونت و انتقام، آن را از درون متلاشی کرده است. سعداوی به‌جای آنکه از جنگ گزارش بدهد، نشان می‌دهد جنگ چگونه زبان، اخلاق و حتی تصور ما از عدالت را تغییر می‌دهد.بارها از من پرسیده‌اند چرا سراغ ترجمه مجموعه‌ای به گستردگی مدن‌الملح رفتم. پاسخ ساده‌ای ندارد. فقط می‌توانم بگویم بعضی کتاب‌ها را انتخاب نمی‌کنیم؛ آنها ما را انتخاب می‌کنند. از همان جلد اول احساس کردم اگر این مجموعه در زبان فارسی در دسترس نباشد، بخشی از شناخت ما از رمان عربی ناقص خواهد ماند. این ترجمه تلاشی بود برای نزدیک‌تر شدن به یکی از مهم‌ترین روایت‌های خاورمیانه معاصر.البته ترجمه چنین اثری فقط حوصله و زمان نمی‌خواهد؛ نوعی همدلی هم می‌خواهد. مترجم باید بتواند سال‌ها با جهان نویسنده زندگی کند، لحن شخصیت‌های مختلف را بشناسد، ریتم روایت را از دست ندهد و در عین حال، فراموش نکند که دارد برای خواننده فارسی می‌نویسد. شاید همین همراهی طولانی، سخت‌ترین و در عین حال، زیباترین بخش ترجمه باشد.
4_ اگر بخواهید میان آثار عبدالرحمن منیف و احمد سعداوی نسبتی برقرار کنید، چه دغدغه‌های مشترکی را در آن‌ها می‌بینید؟ و این آثار تا چه اندازه بازتابی از تحولات اجتماعی، بحران‌های سیاسی و تجربه‌ی زیسته‌ی انسان معاصر در جهان عرب هستند؟
فکر می‌کنم اگر بخواهیم منیف و سعداوی را فقط به عنوان نویسندگان سیاسی بخوانیم، حق هر دو را ادا نکرده‌ایم. سیاست در آثار آنها حضور پررنگی دارد، اما آنچه برایشان اهمیت دارد، سرنوشت انسان در دل این تحولات است.در آثار منیف، نفت فقط نفت نیست؛ نیرویی است که مناسبات اجتماعی، حافظه، اقتصاد و حتی تخیل یک جامعه را دگرگون می‌کند. او نشان می‌دهد توسعه، اگر بدون توجه به انسان و فرهنگ رخ دهد، می‌تواند به همان اندازه ویرانگر باشد که استبداد. این نکته‌ای است که امروز فقط به جهان عرب محدود نمی‌شود و بسیاری از جوامع، از جمله جامعه ما، می‌توانند آن را در تجربه خود بازشناسند.در مقابل، سعداوی از جامعه‌ای می‌نویسد که دیگر فرصت اندیشیدن به توسعه را ندارد؛ جامعه‌ای که درگیر بقاست. اما او هم، مانند منیف، از دل واقعیت صرف عبور می‌کند. به همین دلیل، برای بیان خشونتی که هر روز تکرار می‌شود، به سراغ خیال می‌رود. این انتخاب، اتفاقی نیست. گاهی واقعیت آن‌قدر هولناک است که تنها ادبیات می‌تواند آن را روایت کند.به گمان من، نسبت میان این دو نویسنده را باید در نگاهشان به حافظه جست‌وجو کرد. هر دو نگران فراموشی‌اند. منیف می‌ترسد جامعه، گذشته خود را در هیاهوی ثروت و قدرت از یاد ببرد و سعداوی می‌ترسد قربانیان جنگ، حتی از حافظه بازماندگان هم حذف شوند.شاید به همین دلیل است که آثار این دو نویسنده، با وجود تفاوت زمان و سبک، هنوز تازه‌اند. آنها فقط درباره جهان عرب ننوشته‌اند؛ درباره این پرسش نوشته‌اند که انسان چگونه در برابر نیروهایی که مدام می‌خواهند او را به عدد، آمار یا ابزار قدرت تبدیل کنند، از انسان بودن خود دفاع می‌کند. به گمان من، همین پرسش است که ادبیات بزرگ را از ادبیات صرفاً روزآمد جدا می‌کند.
undefined۳
undefined۳

۱۵۶

۷:۲۴

۱۸ تیر
بخش دوم مصاحبه‌ی خانم امل نبهانی5_ از منظر شما، مهم‌ترین وجوه اشتراک و تفاوت رمان فارسی و رمان عربی در چیست؟ آیا تفاوت‌های اجتماعی، تاریخی و ساختارهای قدرت، شیوه‌ی روایت و مضمون‌های این دو سنت ادبی را نیز از یکدیگر متمایز کرده‌اند؟
هر وقت این سؤال مطرح می‌شود، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که نباید از «رمان عربی» و «رمان فارسی» به‌عنوان دو پیکره کاملاً یکدست حرف بزنیم. همان‌قدر که میان دولت‌آبادی و گلشیری فاصله وجود دارد، میان عبدالرحمن منیف و الطیب صالح یا ابراهیم الکونی هم فاصله هست. با این حال، اگر بخواهم از یک نگاه کلی صحبت کنم، فکر می‌کنم تفاوت اصلی نه در زبان، بلکه در تجربه تاریخی نهفته است.رمان عربی، به‌ویژه از نیمه دوم قرن بیستم، زیر سایه رخدادهایی شکل گرفته که بر حافظه جمعی آن سنگینی می‌کنند؛ استعمار، مسئله فلسطین، کودتاها، دولت‌های نظامی، کشف نفت، جنگ‌های داخلی و مهاجرت. طبیعی است که این تجربه‌ها، هم در مضمون و هم در فرم روایت اثر بگذارند. وقتی آثار منیف یا دیگر نویسندگان عرب را می‌خوانیم، احساس می‌کنیم تاریخ فقط پس‌زمینه داستان نیست؛ یکی از شخصیت‌های اصلی رمان است.در رمان فارسی هم تاریخ حضوری پررنگ دارد، اما به گمان من، نویسندگان ایرانی بیشتر به تأثیر این تحولات بر زندگی فردی و روابط انسانی پرداخته‌اند. اگر بخواهم مثالی بزنم، جهان کلیدر محمود دولت‌آبادی، با همه وسعت اجتماعی‌اش، از خلال سرنوشت آدم‌ها ساخته می‌شود. یا در آثار هوشنگ گلشیری، تاریخ بیشتر از مسیر حافظه، زبان و ذهن شخصیت‌ها عبور می‌کند.با این حال، در سال‌های اخیر احساس می‌کنم این دو سنت ادبی بیش از گذشته به هم نزدیک شده‌اند. نویسندگان عرب امروز بیش از گذشته به زندگی روزمره، تنهایی، بحران هویت و مسائل فردی توجه می‌کنند و در مقابل، رمان فارسی نیز بیش از گذشته به مسائل منطقه، جنگ، مهاجرت و نسبت انسان با ساختارهای قدرت پرداخته است.اگر بخواهم آرزویی داشته باشم، این است که خوانندگان ایرانی، ادبیات عرب را نه به‌عنوان «ادبیات همسایه»، بلکه به‌عنوان بخشی از ادبیات بزرگ معاصر جهان بخوانند. هنوز هم گاهی احساس می‌کنم ما نویسندگان آمریکای لاتین یا اروپایی را بهتر از نزدیک‌ترین همسایگان فرهنگی خودمان می‌شناسیم و این، خلأ کوچکی نیست.
6 _ ادبیات تا چه اندازه می‌تواند عرصه‌ای برای نقد قدرت، فرهنگ و مناسبات اجتماعی باشد؟ به نظر شما، نویسندگان ایرانی و عرب هر یک با چه محدودیت‌ها و امکان‌هایی در این زمینه روبه‌رو بوده‌اند؟
من همیشه نسبت به این جمله که «ادبیات باید متعهد باشد» کمی احتیاط داشته‌ام؛ نه از این جهت که ادبیات نباید به مسائل اجتماعی بپردازد، بلکه چون معتقدم ادبیات، وقتی به شعار نزدیک می‌شود، بخشی از قدرت خود را از دست می‌دهد.به گمان من، ادبیات بیش از آنکه قدرت را محکوم کند، آن را آشکار می‌کند. نویسنده خوب به ما نشان می‌دهد که قدرت چگونه وارد جزئی‌ترین لایه‌های زندگی می‌شود؛ چگونه در زبان، در خانواده، در حافظه و حتی در رؤیاهای آدم‌ها نفوذ می‌کند. به همین دلیل است که هنوز ۱۹۸۴ اورول یا قصر کافکا را می‌خوانیم. آنها فقط درباره یک حکومت یا یک دوره تاریخی نیستند؛ درباره تجربه انسان در مواجهه با قدرت‌اند.در ادبیات عرب هم همین ویژگی را در آثار منیف، غسان کنفانی، الیاس خوری و حتی نجيب محفوظ می‌بینم. آنها هرکدام به شیوه خود، سازوکار قدرت را روایت کرده‌اند، اما کمتر به دام داوری‌های شتاب‌زده افتاده‌اند.نویسندگان ایرانی هم تجربه مشابهی داشته‌اند. بسیاری از آنها ناچار بوده‌اند زبان استعاره، ایجاز و چندلایگی را جدی بگیرند. شاید یکی از دلایل غنای ادبیات ما همین باشد که نویسنده، برای بیان حقیقت، همیشه به زبان مستقیم تکیه نکرده است.البته محدودیت، فقط سانسور نیست. گاهی بازار کتاب، سلیقه عمومی یا حتی توقعات ایدئولوژیک جامعه نیز می‌تواند آزادی نویسنده را محدود کند. به همین دلیل، من آزادی ادبی را مفهومی بسیار گسترده‌تر از آزادی سیاسی می‌دانم.در نهایت، فکر می‌کنم ادبیات قرار نیست جهان را تغییر دهد؛ این انتظار، بار سنگینی بر دوش آن می‌گذارد. اما می‌تواند نگاه ما را به جهان تغییر دهد و گاهی همین، آغاز هر تغییر دیگری است.
7 _ اگر ترجمه را به مثابه‌ی یک کنش فرهنگی بدانیم پس ترجمه‌ی ادبی صرفاً انتقال واژگان نیست، بلکه انتقال یک جهان فرهنگی است. در مواجهه با تفاوت‌های فرهنگی، تاریخی و دینی میان متن عربی و مخاطب فارسی‌زبان، مهم‌ترین چالش‌های شما در این ارتباط در کار ترجمه چیست؟
یکی از جذاب‌ترین بخش‌های ترجمه، دقیقاً همین‌جاست؛ جایی که مترجم می‌فهمد با زبان سروکار ندارد، بلکه با حافظه یک فرهنگ روبه‌روست.گاهی در رمان عربی، یک ضرب‌المثل، یک آیه، یک بیت شعر یا حتی نام یک غذا، بار معنایی بزرگی دارد که خواننده عرب بی‌درنگ آن را درک می‌کند، اما برای خواننده فارسی

۱۱۰

۲۱:۱۹

‌زبان چندان آشنا نیست. در چنین موقعیتی، مترجم باید تصمیم بگیرد: آیا این فاصله را حفظ کند یا آن را تا حدی برای خواننده روشن سازد؟من معمولاً از هموار کردن بیش از اندازه متن پرهیز می‌کنم. دوست ندارم خواننده فراموش کند که در حال خواندن رمانی از جهان عرب است. تفاوت فرهنگی، بخشی از هویت اثر است و اگر آن را حذف کنیم، بخشی از روح رمان را از بین برده‌ایم.البته این به معنای دشوار کردن عمدی متن هم نیست. مترجم باید راهی پیدا کند که خواننده، بدون احساس بیگانگی، بتواند وارد جهان رمان شود. این تعادل، شاید دشوارترین بخش کار ما باشد.در ترجمه مدن‌الملح بارها با چنین موقعیت‌هایی روبه‌رو شدم. بعضی واژه‌ها یا مناسبات اجتماعی، ریشه در تاریخ شبه‌جزیره عربستان داشتند و معادل مستقیمی در فارسی نداشتند. در این مواقع، همیشه از خودم می‌پرسیدم اگر خود منیف فارسی می‌نوشت، چگونه این صحنه را روایت می‌کرد؟ شاید پاسخ دقیقی برای این سؤال وجود نداشته باشد، اما همین پرسش، مسیر ترجمه را روشن‌تر می‌کند.من ترجمه را نوعی مهمان‌نوازی می‌دانم؛ نه آن‌قدر که مهمان احساس کند وارد خانه خودش شده، و نه آن‌قدر که از همان آستانه در بازگردد. مترجم باید در را باز کند، اما معماری خانه را تغییر ندهد.

8_آیا تاکنون در ترجمه‌ی رمان با موقعیت‌هایی مواجه شده‌اید که میان وفاداری به متن و محدودیت‌های فرهنگی یا نهادی ناگزیر به انتخاب شده باشید؟ در چنین موقعیت‌هایی، مرز میان امانت‌داری و بازآفرینی متن را چگونه تعریف می‌کنید؟

فکر می‌کنم هر مترجمی که سال‌ها در حوزه ادبیات کار کرده باشد، کم‌وبیش با چنین موقعیت‌هایی روبه‌رو شده است. اما من هیچ‌وقت مسئله را در قالب دوگانه ساده «وفاداری یا خیانت» ندیده‌ام. ترجمه، به‌ویژه ترجمه ادبی، بسیار پیچیده‌تر از این است.گاهی وفادار ماندن به تک‌تک واژه‌ها، در عمل به معنای خیانت به لحن، موسیقی و جان متن است. در مقابل، ممکن است مترجم ناچار شود ساختار جمله‌ای را تغییر دهد، اما تجربه‌ای را که نویسنده خلق کرده، سالم به زبان مقصد منتقل کند. من بیشتر به این نوع وفاداری باور دارم.از سوی دیگر شرایط نشر، محدودیت‌های فرهنگی و انتظار مخاطب، واقعیت‌هایی هستند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. هنر مترجم این است که تا جایی که ممکن است، بدون آسیب زدن به هویت اثر، از این موانع عبور کند.در تمام سال‌هایی که ترجمه کرده‌ام، سعی کرده‌ام هیچ تصمیمی را از سر شتاب نگیرم. اگر جایی احساس کرده‌ام تغییری ممکن است به جهان رمان آسیب بزند، ترجیح داده‌ام بارها متن را بازخوانی کنم و راه‌حل دیگری پیدا کنم.برای من، امانت‌داری فقط وفاداری به واژه‌ها نیست؛ وفاداری به اعتماد نویسنده و اعتماد خواننده است. نویسنده متنش را به دست مترجم می‌سپارد و خواننده نیز به او اعتماد می‌کند که با اثری اصیل روبه‌رویش می‌کند. مترجم، میان این دو اعتماد ایستاده است و شاید مهم‌ترین مسئولیت او همین باشد
undefined۳

۱۴۳

۲۱:۱۹

۲۳ تیر
بخش سوم و پایانی مصاحبه‌ی خانم امل نبهانی
9_* با گسترش هوش مصنوعی و ابزارهای ترجمه‌ی ماشینی، آینده‌ی ترجمه‌ی ادبی را چگونه می‌بینید؟ آیا ترجمه‌ی ادبی را می‌توان صرفاً به انتقال زبان فروکاست، یا هم‌چنان امری خلاقانه، تفسیری و انسانی باقی خواهد ماند؟*
به گمانم هر نسل، با ظهور فناوری تازه‌ای، این نگرانی را تجربه کرده است که آیا ماشین جای انسان را خواهد گرفت یا نه. درباره ترجمه هم همین پرسش بارها مطرح شده و امروز با گسترش هوش مصنوعی، جدی‌تر از گذشته است. من نه نگاه آخرالزمانی به این موضوع دارم و نه خوش‌بینی بی‌قیدوشرط.هوش مصنوعی می‌تواند دستیار بسیار خوبی باشد. در جست‌وجوی منابع، بررسی معادل‌ها، مقایسه نسخه‌ها یا حتی یکدست‌سازی بعضی اصطلاحات، بی‌شک به مترجم کمک خواهد کرد. اما ترجمه ادبی، در جایی آغاز می‌شود که زبان از انتقال معنا فراتر می‌رود.من بارها هنگام ترجمه، ساعت‌ها روی یک جمله مکث کرده‌ام؛ نه به این دلیل که معنایش را نمی‌دانستم، بلکه چون می‌خواستم ببینم نویسنده در آن جمله چه معنا و لحنی را پنهان کرده است، ریتم آن چگونه است، آیا شخصیت این جمله را با خشم گفته یا با حسرت، و آیا اگر واژه‌ای را عوض کنم، موسیقی پنهان آن از بین می‌رود یا نه. این‌ها مسائلی نیست که صرفاً با دانستن دو زبان حل شوند.از طرف دیگر، هر ترجمه، نوعی خوانش است. کافی است ترجمه‌های مختلف یک اثر کلاسیک را کنار هم بگذاریم؛ مثلاً ترجمه‌های گوناگون از دن کیشوت یا برادران کارامازوف. همه درست‌اند، اما هیچ‌کدام شبیه دیگری نیستند. دلیلش این است که مترجم، پیش از آنکه واژه‌ها را ترجمه کند، متن را می‌خواند، تفسیر می‌کند و با آن وارد گفت‌وگو می‌شود.بنابراین فکر می‌کنم آینده ترجمه ادبی، آینده رقابت انسان و ماشین نیست؛ آینده همکاری آن‌هاست. اما مسئولیت نهایی، همچنان بر عهده مترجم خواهد بود؛ چون آنچه خواننده را با یک رمان پیوند می‌دهد، فقط معنی جمله‌ها نیست، بلکه جانِ جمله‌هاست.
10_ از نگاه شما، ترجمه‌ی رمان‌های عربی چه نقشی در شکل‌گیری گفت‌وگوی میان دو فرهنگ ایرانی و عربی داشته است؟ آیا ادبیات می‌تواند کلیشه‌های تاریخی و سیاسی را به چالش بکشد و افق تازه‌ای برای فهم متقابل ملت‌ها بگشاید؟
فکر می‌کنم یکی از بدشانسی‌های دو فرهنگ ایرانی و عربی این بوده که در دهه‌های اخیر، بیشتر از طریق سیاست با یکدیگر گفت‌وگو کرده‌اند تا از طریق ادبیات. سیاست، ناگزیر جهان را به دوگانه‌های ساده تقلیل می‌دهد؛ اما ادبیات، درست برعکس، پیچیدگی انسان را آشکار می‌کند.بسیاری از خوانندگان ایرانی، وقتی اولین‌بار رمانی از نجیب محفوظ، غسان کنفانی یا عبدالرحمن منیف را می‌خوانند، متوجه می‌شوند که دغدغه شخصیت‌های این آثار، چندان با دغدغه‌های خودشان بیگانه نیست. عشق، خانواده، مهاجرت، ترس، امید، شکست، خاطره و آرزوی زندگی بهتر، مرز جغرافیایی نمی‌شناسند.یکی از زیباترین تجربه‌هایی که بعد از انتشار ترجمه‌هایم داشتم، پیام‌هایی بود که از خوانندگان دریافت می‌کردم. بعضی‌ها نوشته بودند تا پیش از خواندن این رمان‌ها، تصور دیگری از جامعه عرب داشتند. این برای من، شاید ارزشمندتر از هر نقد و جایزه‌ای بود. چون احساس کردم ادبیات، آرام و بی‌سروصدا، کاری را انجام داده که گاهی سال‌ها گفت‌وگوهای رسمی از انجامش ناتوان بوده‌اند.البته نباید از ادبیات انتظار معجزه داشت. یک رمان نمی‌تواند اختلاف‌های تاریخی یا سیاسی را حل کند. اما می‌تواند تصویری انسانی از «دیگری» به ما بدهد و این، نقطه آغاز هر گفت‌وگوی واقعی است.من همیشه آرزو کرده‌ام روزی برسد که خواننده ایرانی، همان‌قدر که مارکز، کوندرا یا ساراماگو را می‌شناسد، با منیف، الطیب صالح، جبرا ابراهیم جبرا یا ابراهیم الکونی نیز آشنا باشد. نه از سر همسایگی، بلکه چون این نویسندگان نیز بخشی از ادبیات بزرگ جهان‌اند.
11_ اگر بخواهید یک توصیه به مترجمان جوان داشته باشید، آن توصیه صرفاً درباره‌ی فن ترجمه خواهد بود یا درباره‌ی نوع نگاه به ادبیات، جامعه و مسؤولیت فرهنگی مترجم نیز سخن خواهید گفت؟
اگر فقط درباره فن ترجمه حرف بزنم، بخش مهمی از ماجرا را نادیده گرفته‌ام. فن ترجمه را می‌شود آموخت؛ با تمرین، با خواندن، با تجربه. اما آنچه یک مترجم را می‌سازد، فقط مهارت زبانی نیست؛ نوع نگاه او به جهان است.به مترجمان جوان همیشه می‌گویم بیش از آنکه ترجمه کنند، بخوانند. نه فقط رمان، بلکه تاریخ، فلسفه، جامعه‌شناسی، خاطرات، سفرنامه و شعر. مترجمی که فقط ادبیات بخواند، دیر یا زود دچار تکرار می‌شود. هر رمان، حاصل برخورد ده‌ها جریان فکری و تاریخی است و مترجم باید بتواند این لایه‌ها را ببیند.نکته دیگر، صبر است. امروز سرعت انتشار کتاب بسیار زیاد شده و گاهی این تصور به وجود آمده که مترجم هرچه بیشتر ترجمه کند، موفق‌تر است. من با این نگاه موافق نیستم. بعضی کتاب‌ها باید ماه‌ها در ذهن مترجم بمانند
undefined۱

۸۵

۲۳:۴۸

تا زبانشان پیدا شود.و شاید مهم‌تر از همه، فروتنی است. مترجم نباید فراموش کند که واسطه است، نه صاحب اثر. هرچه حضور مترجم کمتر به چشم بیاید و صدای نویسنده روشن‌تر شنیده شود، به گمان من، ترجمه موفق‌تر است.در عین حال، مسئولیت مترجم فقط در برابر نویسنده نیست؛ در برابر خواننده و فرهنگ خودش هم مسئول است. هر ترجمه، خواه‌ناخواه، تصویری از یک جامعه و یک ادبیات به زبان مقصد منتقل می‌کند. این مسئولیت، چیزی فراتر از دقت در واژه‌هاست و شاید به همین دلیل، ترجمه را همیشه کاری اخلاقی هم دانسته‌ام.توصیه دیگرم به مترجمان جوان این است که برای شروع آثار نویسندگانی را ترجمه کنند که در قید حیات هستند. این کار چند مزیت دارد. اول اینکه امکان ارتباط با خود نویسنده را خواهند داشت و درصورت مواجه شدن با هرگونه ابهام در ترجمه می‌توانند با نویسنده تبادل نظر و پرسش و پاسخ داشته باشند. دومین مزیت این کار این است که نویسندگان عرب اغلب از دغدغه‌ها و مسائل روز و جاری در کشورهای خود می‌نویسند و از به‌روزترین و جدیدترین اصطلاحات و ترکیبات زبانی‌شان بهره می‌برند. این امر به مترجم جوان کمک می‌کند بهتر و عمیق‌تر با جهان فکری نویسنده و محیط زندگی‌اش ارتباط برقرار کند.
12_** اگر امروز قرار باشد تنها یک رمان عربی را برای معرفی به نسل جوان ایرانی انتخاب کنید، آن رمان کدام است و چرا؟ فکر می‌کنید آن اثر چه پرسشی را پیش روی خواننده‌ی امروز ایران قرار می‌دهد؟**
چنین انتخابی برایم آسان نیست؛ چون هر دوره از ادبیات عرب، صدای ویژه خودش را دارد. اما اگر ناچار باشم فقط یک اثر را پیشنهاد کنم، همچنان مدن‌الملح عبدالرحمن منیف را انتخاب می‌کنم.شاید این انتخاب به خاطر سال‌هایی باشد که با این رمان زندگی کرده‌ام، اما دلیل اصلی چیز دیگری است. منیف یکی از معدود نویسندگانی است که توانسته درباره لحظه‌ای بنویسد که یک جامعه، در فاصله‌ای کوتاه، با ثروتی عظیم و تغییری شتاب‌زده روبه‌رو می‌شود؛ تغییری که فقط اقتصاد را دگرگون نمی‌کند، بلکه حافظه، روابط انسانی، اخلاق و حتی معنای خانه را تغییر می‌دهد.آنچه این رمان را برای خواننده امروز ایران مهم می‌کند، فقط روایت تاریخ کشورهای نفت‌خیز نیست. پرسشی است که در سراسر اثر جریان دارد: توسعه، اگر انسان را از گذشته، از طبیعت و از خودش جدا کند، آیا هنوز می‌توان آن را پیشرفت نامید؟این، پرسشی است که فقط به جهان عرب تعلق ندارد. بسیاری از جوامع، از جمله جامعه ما، به شکل‌های مختلف با آن روبه‌رو بوده‌اند و هستند.در نهایت، فکر می‌کنم ارزش یک رمان بزرگ، در پاسخ‌هایی که می‌دهد نیست؛ در پرسش‌هایی است که سال‌ها بعد از خواندنش همچنان در ذهن ما باقی می‌ماند. مدن‌الملح برای من از همین جنس آثار است. هر بار که به آن بازمی‌گردم، احساس می‌کنم کتاب تغییر نکرده، اما من خواننده دیگری شده‌ام. شاید این، دقیق‌ترین تعریفی باشد که بتوان از ادبیات بزرگ ارائه داد.
undefined۱

۱۰۴

۲۳:۴۸