حمله ونس به رسانههای اروپایی / جیدی ونس:
"با ۴۱ سال سن، تمام عمرم شنیدهام که رسانههای اروپایی دربارهی تمام ایراداتی که به ایالات متحده آمریکا وارد است، جیرجیرکوار اظهارنظر کردهاند... به نظرم اگر رسانههای اروپایی میخواهند به ترامپ حمله کنند، باید اول نگاهی به خودشان در آینه بیندازند."
"با ۴۱ سال سن، تمام عمرم شنیدهام که رسانههای اروپایی دربارهی تمام ایراداتی که به ایالات متحده آمریکا وارد است، جیرجیرکوار اظهارنظر کردهاند... به نظرم اگر رسانههای اروپایی میخواهند به ترامپ حمله کنند، باید اول نگاهی به خودشان در آینه بیندازند."
۷۴
۱۸:۲۹
من قبل از امضای قرارداد مطمئن نیستم.
۷۶
۱۸:۳۰
تصویر ماهوارهای منتشر شده از آبیک قزوین و تأسیسات زیرزمینی موشکی هوافضا که چهار ورودی از پنج ورودی پاکسازی شده و پنجمین ورودی نیز به صورت جزئی، گزارش شده ارزیابی اطلاعات ایالات متحده بر این باور است دسترسی هوافضا به حدود ۹۰ درصد تاسیسات زیرزمینی پس از حملات سنگین به این پایگاه ها میسر شده است.
۸۰
۱۸:۳۴
عراقچی: مطمئن باشید بازگشت به میدان جنگ با شگفتیهای بسیار بیشتری همراه خواهد بود
وزیر امور خارجه:
ماهها پس از آغاز جنگ علیه ایران، کنگره آمریکا به نابودی دهها فروند هواپیما به ارزش میلیاردها دلار اذعان کرد.
اکنون بهطور رسمی تأیید شده است که نیروهای مسلح قدرتمند ما نخستین نیرویی در جهان بودند که جنگنده پیشرفته و پرآوازه F-35 را سرنگون کردند.
با درسهایی که آموختهایم و دانشی که به دست آوردهایم، مطمئن باشید بازگشت به میدان جنگ با شگفتیهای بسیار بیشتری همراه خواهد بود.
وزیر امور خارجه:
۱۰۰
۲۱:۲۳
استراتژی زمین سوخته در جنگ ۲۰۲۶؛ تغییر ایران یا نابودی آن؟
جنگ ۲۰۲۶ آمریکا با ایران را نباید فقط یک درگیری نظامی صرف دید. این جنگ یک عملیات تمامعیار اقتصادی و ژئوپلیتیک است با دو سناریوی موازی. سناریوی اول: وادار کردن ایران به تغییر سیاست خارجی و کشیدن آن به سمت بلوک غرب. سناریوی دوم: اگر اولی شکست بخورد، چنان ایران را ضعیف کند که به درد بزرگترین متحدش، یعنی چین، نخورد. این همان «استراتژی زمین سوخته تهاجمی» است؛ همانی که آمریکا در ویتنام، افغانستان و بعداً در اوکراین هم اجرا کرد.
در سناریوی اول، آمریکا از ابزارهایی مثل محاصره دریایی، تحریم بانکی و حملات محدود به تأسیسات هستهای و موشکی استفاده میکند تا ایران را مجبور به عقبنشینی از محور مقاومت و مذاکره از موضع ضعف کند. اما مساله اینجاست که ایران پس از چهار دهه تحریم، انعطافپذیری عجیبی پیدا کرده و بعید است به راحتی تسلیم شود. همین حالا، با وجود محاصره، چین، هند و ژاپن هنوز نفت ایران را میخرند.
پس واشنگتن سناریوی دوم را هم آماده کرده. سناریویی که در آن، اگر ایران حاضر به تغییر سیاست نباشد، تلاش میکند این کشور را از نظر اقتصادی و زیرساختی چنان فلج کند که برای چین «هزینهبر» شود، نه «دارایی». این نقشه سه مرحله دارد. مرحله اول: ادامه محاصره دریایی تا صادرات نفت ایران از ۱.۶ میلیون بشکه پیش از جنگ به زیر ۲۰۰ هزار بشکه در روز برسد. چین نفت ارزان خود را از دست میدهد و مجبور میشود به سراغ تأمینکنندگان گرانتر برود. مرحله دوم: حملات هدفمند به خطوط ریلی (مخصوصاً بخش ناقص رشت-آستارا)، جادههای شرقی به پاکستان و پلهای استراتژیک در زاگرس. نتیجه این میشود که ایران از پل ارتباطی «کمربند-جاده» چین حذف و سرمایهگذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری پکن در خطر میافتد.
مرحله سوم اما خطرناکتر از دو مرحله پیشین است: بیثباتی داخلی. حمایت مالی و لجستیک از گروههای مخالف در بلوچستان و کردستان برای تشدید ناامنی در مرزها، همراه با تورم ۱۵۰ تا ۲۵۰ درصدی و کمبود کالاهای اساسی. هدف روشن است: تبدیل ایران به یک «باتلاق هزینه» برای چین. درست مثل ویتنام برای شوروی، یا افغانستان برای آمریکا. وقتی یک متحد به جای برگ برنده، تبدیل به بار سنگین شود، حامیاش آن را رها میکند.
چرا این سناریو برای ایران خطرناکتر از خود جنگ است؟ چون چین ایران را «شریک استراتژیک» میداند، نه «متحد نظامی». پکن تا جایی حمایت میکند که منافعش تأمین شود. نفت ارزان، مسیر امن ترانزیت، و بازار مصرف. اگر ایران نتواند هیچ کدام از اینها را ارائه دهد، چین به تدریج دست از حمایت برمیدارد. قبلاً هم این کار را کرده. در بحران اوکراین، چین روسیه را تنها نگذاشت، اما از تحریمهای ثانویه فاصله گرفت و صادرات خود را به سمت بازارهای دیگر هدایت کرد.
آمریکا در جنگ اخیر، ایران را هدف نهایی خود نمیداند. هدف اصلی، مهار چین است. ایران فقط یک مهره در این شطرنج بزرگ است. از دید واشنگتن، ایران یا باید به یک متحد مطیع تبدیل شود، یا به سرزمینی سوخته که هیچ فایدهای برای پکن ندارد. هیچ حالت سومی وجود ندارد.
و اینجا است که بزرگترین اشتباه استراتژیک رخ میدهد. تکیه کردن به «کارت هرمز» و تهدید به بستن آن، که نه تنها آمریکا را متوقف نمیکند، بلکه دقیقاً بهانه لازم برای اجرای سناریوی «زمین سوخته» را به او میدهد. دولت عثمانی در سال ۱۴۵۳ همین اشتباه را کرد. راه را بست، اما اروپا مسیرهای جدیدی پیدا کرد که از قلمرو عثمانی عبور نمیکرد. ایران هم دارد همین کار را میکند: با بستن هرمز، خریداران بزرگ نفت مجبور به پیدا کردن مسیرهای جایگزین میشوند.
«تکیه بر بستن هرمز» زمانی به سیاست زمین سوخته منجر میشود که ایران در سه حوزه همزمان شکست بخورد:1. ناتوانی در بازگشایی سریع تنگه (یعنی برنامه پشتیبان نداشته باشد).2. ناتوانی در محافظت از زیرساختهای نفتی خود در برابر حملات تلافیجویانه.3. از دست دادن حمایت چین به دلیل قطع کامل نفت.
اگر ایران بستن تنگه هرمز را به عنوان یک استراتژی بلندمدت، نه یک تاکتیک کوتاهمدت، دنبال کند، این بزرگترین اشتباه استراتژیک خواهد بود و سناریوی «زمین سوخته» را علیه خودش رقم میزند.
تهدید به بستن هرمز باید مثل «تفنگ روی میز» باشد؛ هرگز خالی نشود، اما همیشه نشان داده شود. اگر روزی ایران مجبور شود آن شلیک کند، باید مطمئن باشد که شلیک دوم و سوم را هم میتواند انجام دهد، در غیر این صورت، زمین سوخته تنها سرنوشت ممکن است.
اندیشکده تحلیل سیاسی پرواز
جنگ ۲۰۲۶ آمریکا با ایران را نباید فقط یک درگیری نظامی صرف دید. این جنگ یک عملیات تمامعیار اقتصادی و ژئوپلیتیک است با دو سناریوی موازی. سناریوی اول: وادار کردن ایران به تغییر سیاست خارجی و کشیدن آن به سمت بلوک غرب. سناریوی دوم: اگر اولی شکست بخورد، چنان ایران را ضعیف کند که به درد بزرگترین متحدش، یعنی چین، نخورد. این همان «استراتژی زمین سوخته تهاجمی» است؛ همانی که آمریکا در ویتنام، افغانستان و بعداً در اوکراین هم اجرا کرد.
در سناریوی اول، آمریکا از ابزارهایی مثل محاصره دریایی، تحریم بانکی و حملات محدود به تأسیسات هستهای و موشکی استفاده میکند تا ایران را مجبور به عقبنشینی از محور مقاومت و مذاکره از موضع ضعف کند. اما مساله اینجاست که ایران پس از چهار دهه تحریم، انعطافپذیری عجیبی پیدا کرده و بعید است به راحتی تسلیم شود. همین حالا، با وجود محاصره، چین، هند و ژاپن هنوز نفت ایران را میخرند.
پس واشنگتن سناریوی دوم را هم آماده کرده. سناریویی که در آن، اگر ایران حاضر به تغییر سیاست نباشد، تلاش میکند این کشور را از نظر اقتصادی و زیرساختی چنان فلج کند که برای چین «هزینهبر» شود، نه «دارایی». این نقشه سه مرحله دارد. مرحله اول: ادامه محاصره دریایی تا صادرات نفت ایران از ۱.۶ میلیون بشکه پیش از جنگ به زیر ۲۰۰ هزار بشکه در روز برسد. چین نفت ارزان خود را از دست میدهد و مجبور میشود به سراغ تأمینکنندگان گرانتر برود. مرحله دوم: حملات هدفمند به خطوط ریلی (مخصوصاً بخش ناقص رشت-آستارا)، جادههای شرقی به پاکستان و پلهای استراتژیک در زاگرس. نتیجه این میشود که ایران از پل ارتباطی «کمربند-جاده» چین حذف و سرمایهگذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری پکن در خطر میافتد.
مرحله سوم اما خطرناکتر از دو مرحله پیشین است: بیثباتی داخلی. حمایت مالی و لجستیک از گروههای مخالف در بلوچستان و کردستان برای تشدید ناامنی در مرزها، همراه با تورم ۱۵۰ تا ۲۵۰ درصدی و کمبود کالاهای اساسی. هدف روشن است: تبدیل ایران به یک «باتلاق هزینه» برای چین. درست مثل ویتنام برای شوروی، یا افغانستان برای آمریکا. وقتی یک متحد به جای برگ برنده، تبدیل به بار سنگین شود، حامیاش آن را رها میکند.
چرا این سناریو برای ایران خطرناکتر از خود جنگ است؟ چون چین ایران را «شریک استراتژیک» میداند، نه «متحد نظامی». پکن تا جایی حمایت میکند که منافعش تأمین شود. نفت ارزان، مسیر امن ترانزیت، و بازار مصرف. اگر ایران نتواند هیچ کدام از اینها را ارائه دهد، چین به تدریج دست از حمایت برمیدارد. قبلاً هم این کار را کرده. در بحران اوکراین، چین روسیه را تنها نگذاشت، اما از تحریمهای ثانویه فاصله گرفت و صادرات خود را به سمت بازارهای دیگر هدایت کرد.
آمریکا در جنگ اخیر، ایران را هدف نهایی خود نمیداند. هدف اصلی، مهار چین است. ایران فقط یک مهره در این شطرنج بزرگ است. از دید واشنگتن، ایران یا باید به یک متحد مطیع تبدیل شود، یا به سرزمینی سوخته که هیچ فایدهای برای پکن ندارد. هیچ حالت سومی وجود ندارد.
و اینجا است که بزرگترین اشتباه استراتژیک رخ میدهد. تکیه کردن به «کارت هرمز» و تهدید به بستن آن، که نه تنها آمریکا را متوقف نمیکند، بلکه دقیقاً بهانه لازم برای اجرای سناریوی «زمین سوخته» را به او میدهد. دولت عثمانی در سال ۱۴۵۳ همین اشتباه را کرد. راه را بست، اما اروپا مسیرهای جدیدی پیدا کرد که از قلمرو عثمانی عبور نمیکرد. ایران هم دارد همین کار را میکند: با بستن هرمز، خریداران بزرگ نفت مجبور به پیدا کردن مسیرهای جایگزین میشوند.
«تکیه بر بستن هرمز» زمانی به سیاست زمین سوخته منجر میشود که ایران در سه حوزه همزمان شکست بخورد:1. ناتوانی در بازگشایی سریع تنگه (یعنی برنامه پشتیبان نداشته باشد).2. ناتوانی در محافظت از زیرساختهای نفتی خود در برابر حملات تلافیجویانه.3. از دست دادن حمایت چین به دلیل قطع کامل نفت.
اگر ایران بستن تنگه هرمز را به عنوان یک استراتژی بلندمدت، نه یک تاکتیک کوتاهمدت، دنبال کند، این بزرگترین اشتباه استراتژیک خواهد بود و سناریوی «زمین سوخته» را علیه خودش رقم میزند.
تهدید به بستن هرمز باید مثل «تفنگ روی میز» باشد؛ هرگز خالی نشود، اما همیشه نشان داده شود. اگر روزی ایران مجبور شود آن شلیک کند، باید مطمئن باشد که شلیک دوم و سوم را هم میتواند انجام دهد، در غیر این صورت، زمین سوخته تنها سرنوشت ممکن است.
اندیشکده تحلیل سیاسی پرواز
۶۹
۲۰:۰۰
- ترامپ برای رهایی از بحران محبوبیت داخلی، کنترل قیمت بنزین و بازار انرژی، عبور از دوره جام جهانی و نجات از فشارهای کنگره، با ایران توافق میکند
- مذاکرات 30-60 روزه به دلیل اختلافات گسترده طرفین و خط قرمزهایی که حاضر به کوتاه آمدن از آنها نیستند، با شکست مواجه میشود
- اسرائیل انتخابات مهر ماه خود را پشت سر میگذارد و در این 6 ماه ذخایر پدافندی و آفندی خود را کاملاً ترمیم میکند.
- کشورهای عربی منطقه نیز ظرف 6 ماه کاملاً از حیث پدافندی تجهیز میشوند و پروژههای دور زدن تنگه هرمز جدیتر دنبال میشود.
- در نهایت آمریکا انتخابات میاندورهای خود در آبان ماه را پشت سر میگذارد و ترامپ چه حزبش بتواند کنترل هر دو مجلس را حفظ کند و چه نتواند، از فرصت دو ماهه بین انتخابات (3 نوامبر) تا روی کار آمدن کنگره جدید (3 ژانویه) استفاده کرده و دوباره در کنار اسرائیل به ایران حمله میکند.
۸۱
۱۸:۵۶
«من در دفتر بیضی در کاخ سفید هستم، جایی که همین حالا تماس بسیار خوبی با محمد بن سلمان آل سعود از عربستان سعودی، محمد بن زاید آل نهیان از امارات متحده عربی، امیر تمیم بن حمد بن خلیفه آل ثانی، نخستوزیر محمد بن عبدالرحمن بن جاسم بن جابر آل ثانی و وزیر علی الثوادی از قطر، ارتشبد سید عاصم منیر احمد شاه از پاکستان، رجب طیب اردوغان رئیسجمهور ترکیه، عبدالفتاح السیسی رئیسجمهور مصر، ملک عبدالله دوم از اردن و ملک حمد بن عیسی آل خلیفه از بحرین داشتم. این گفتگوها درباره جمهوری اسلامی ایران و تمامی موارد مرتبط با یک یادداشت تفاهم در خصوص صلح بود. توافقی تا حد زیادی مذاکره شده است که منوط به نهایی شدن میان ایالات متحده آمریکا، جمهوری اسلامی ایران و سایر کشورهای ذکر شده است. به طور جداگانه، تماسی با نخستوزیر اسرائیل داشتم که آن هم بسیار خوب پیش رفت. جنبهها و جزئیات نهایی این توافق در حال حاضر در حال بحث است و به زودی اعلام خواهد شد. علاوه بر بسیاری از عناصر دیگر این توافق، تنگه هرمز باز خواهد شد.»
۸۹
۲۰:۳۴
وال استریت ژورنال به نقل از مقامات رسمی نوشت:
ترامپ به دستیارانش گفته است که در صورت عدم پایبندی ایران به چارچوب توافق، حق از سرگیری بمباران ایران را برای خود محفوظ میدارد.
۵۷
۲۱:۱۴
منبعی در وزارت خارجه پاکستان به «العربی الجدید»:
توافق موقت خواهد بود نه نهایی، و پیشنهاد شامل گشایش تنگه هرمز و رفع محاصره بنادر ایران است.
پیشنهاد شامل رفع محدودیتها از داراییهای مسدود شده ایران است.
توافق موقت خواهد بود نه نهایی، و پیشنهاد شامل گشایش تنگه هرمز و رفع محاصره بنادر ایران است.
پیشنهاد شامل رفع محدودیتها از داراییهای مسدود شده ایران است.
۵۸
۲۱:۲۷
مشروح صحبت روبیو دربارهٔ مذاکرات:
«در مورد وضعیت ایران، فکر میکنم — میدانید — شاید کمی بعدتر امروز خبرهای بیشتری دربارهٔ این موضوع منتشر شود و ترجیح میدهم اعلام جزئیات بیشتر را به رئیسجمهور واگذار کنم. همینقدر بگویم که پیشرفتهایی حاصل شده است؛ پیشرفتهای قابلتوجهی، هرچند نه پیشرفت نهایی.
در نهایت، بگذارید یادآوری کنم — و فکر میکنم این به سؤال دوم هم مربوط میشود — هدف نهایی چیست؟ هدف نهایی این است که ایران هرگز نتواند سلاح هستهای داشته باشد. ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند.
رئیسجمهور در این مورد کاملاً صریح بوده است. ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت؛ دستکم تا زمانی که دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده است.
در ارتباط با این موضوع، مسئلهٔ تنگهها نیز مطرح است. این یک آبراه بینالمللی است. متعلق به ایران نیست؛ یک آبراه بینالمللی است. کاری که اکنون انجام میدهند، اساساً تهدید به نابودی کشتیهای تجاریای است که از یک مسیر بینالمللی عبور میکنند. این تحت هر مفهومی از حقوق بینالملل که بر ما حاکم است، غیرقانونی است. اما فراتر از آن، غیرقابلقبول نیز هست.
اگر اجازه دهیم این وضعیت عادی شود، در واقع داریم یک وضع موجود غیرقابلقبول را عادیسازی میکنیم و یک سابقهٔ خطرناک ایجاد میکنیم که میتواند در این منطقه و نقاط متعدد دیگر جهان تکرار شود.
بنابراین خواست و ترجیح رئیسجمهور این است که راهی دیپلماتیک برای حل این مشکلات پیدا شود. این همیشه ترجیح رئیسجمهور بوده است. او بسیار ترجیح میدهد که من و وزارت خارجه این مسئله را حل کنیم تا اینکه وزارت جنگ مجبور به حل آن شود. اما این مسئله، به هر شکل، حل خواهد شد.
در ۴۸ ساعت گذشته، با همکاری شرکایمان در منطقهٔ خلیج [فارس]، روی چارچوبی کار کردهایم که اگر موفق شود، نهتنها به بازگشایی کامل تنگهها منجر خواهد شد — و منظورم بازگشایی بدون دریافت عوارض است — بلکه برخی از مسائل کلیدیای را که در گذشته زیربنای جاهطلبیهای هستهای ایران بوده نیز مورد رسیدگی قرار میدهد.
بنابراین فکر میکنیم در طراحی چارچوب چیزی که — اگر موفق شود — بتواند چنین نتیجهای به ما بدهد، پیشرفتهایی داشتهایم. بدیهی است که این مستلزم پذیرش کامل ایران و سپس پایبندی به آن خواهد بود و همچنین نیازمند مذاکرات بعدی دربارهٔ جزئیات است.
وقتی دربارهٔ یک برنامهٔ هستهای صحبت میکنید، برای مثال، با موضوعاتی بسیار فنی روبهرو هستید که احتمالاً باید در یک بازهٔ زمانی مشخص به آنها رسیدگی شود.
در مورد مزایایی که ایران ممکن است از این توافق به دست آورد و انتقادهای داخلی احتمالی، فکر نمیکنم کسی از رئیسجمهور ترامپ در مقابله با جاهطلبی هستهای ایران سختگیرتر بوده باشد.
متوجه هستید؟ باز هم میگویم، نمیدانم برخی اظهارنظرهای افراد مختلف در بخشهای گوناگون سیاست آمریکا چه بوده، اما این را میگویم: هیچکس در این مسئله از رئیسجمهور ترامپ قاطعتر نبوده است.
رهبران سیاسی متعدد، رؤسایجمهور مختلف آمریکا، همگی همین حرف را زدهاند که ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد. اما تنها کسی که واقعاً تلاش کرده کاری انجام دهد و عملاً اقدامی واقعی کرده، رئیسجمهور ترامپ بوده است.
بنابراین تعهد او به این اصل که ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت، نباید مورد تردید هیچکس قرار بگیرد. و این تصور که این رئیسجمهور، با توجه به همه چیزهایی که نشان داده حاضر است انجام دهد، somehow حاضر شود با توافقی موافقت کند که در نهایت ایران را در موقعیت قویتری از نظر جاهطلبی هستهای قرار دهد، مضحک است. چنین چیزی اصلاً اتفاق نخواهد افتاد.
اما ترجیح ما این است که از مسیر دیپلماتیک این مسئله را حل کنیم و دقیقاً همین کاری است که اکنون در حال انجام آن هستیم.
فکر میکنم پیشرفتهایی حاصل شده است. همیشه هنگام گفتن این حرف محتاطم، چون میتوان روی کاغذ به توافق رسید، اما بعد باید آن را اجرا کرد. میتوان چیزی را مکتوب کرد، اما بعد باید واقعاً آن را عملی ساخت.
با این حال، فکر میکنم این احتمال وجود دارد که طی چند ساعت آینده، جهان خبرهای خوبی بشنود — دستکم در مورد تنگهها و همچنین دربارهٔ فرایندی که در نهایت ما را به جایی برساند که رئیسجمهور میخواهد: جهانی که دیگر مجبور نباشد از سلاح هستهای ایران بترسد یا دربارهاش نگران باشد.
بنابراین فکر میکنم در این زمینه خبرهای خوبی وجود دارد، هرچند هنوز خبر نهایی نیست. شاید کمی بعدتر امروز چیزهای بیشتری برای گفتن داشته باشیم. اما بله، پیشرفتهایی حاصل شده و نمیخواهم اهمیت آن را کمرنگ جلوه دهم؛ هرچند هنوز کارهایی باقی مانده است. باید ببینیم چه میشود.»
«در مورد وضعیت ایران، فکر میکنم — میدانید — شاید کمی بعدتر امروز خبرهای بیشتری دربارهٔ این موضوع منتشر شود و ترجیح میدهم اعلام جزئیات بیشتر را به رئیسجمهور واگذار کنم. همینقدر بگویم که پیشرفتهایی حاصل شده است؛ پیشرفتهای قابلتوجهی، هرچند نه پیشرفت نهایی.
در نهایت، بگذارید یادآوری کنم — و فکر میکنم این به سؤال دوم هم مربوط میشود — هدف نهایی چیست؟ هدف نهایی این است که ایران هرگز نتواند سلاح هستهای داشته باشد. ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند.
رئیسجمهور در این مورد کاملاً صریح بوده است. ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت؛ دستکم تا زمانی که دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده است.
در ارتباط با این موضوع، مسئلهٔ تنگهها نیز مطرح است. این یک آبراه بینالمللی است. متعلق به ایران نیست؛ یک آبراه بینالمللی است. کاری که اکنون انجام میدهند، اساساً تهدید به نابودی کشتیهای تجاریای است که از یک مسیر بینالمللی عبور میکنند. این تحت هر مفهومی از حقوق بینالملل که بر ما حاکم است، غیرقانونی است. اما فراتر از آن، غیرقابلقبول نیز هست.
اگر اجازه دهیم این وضعیت عادی شود، در واقع داریم یک وضع موجود غیرقابلقبول را عادیسازی میکنیم و یک سابقهٔ خطرناک ایجاد میکنیم که میتواند در این منطقه و نقاط متعدد دیگر جهان تکرار شود.
بنابراین خواست و ترجیح رئیسجمهور این است که راهی دیپلماتیک برای حل این مشکلات پیدا شود. این همیشه ترجیح رئیسجمهور بوده است. او بسیار ترجیح میدهد که من و وزارت خارجه این مسئله را حل کنیم تا اینکه وزارت جنگ مجبور به حل آن شود. اما این مسئله، به هر شکل، حل خواهد شد.
در ۴۸ ساعت گذشته، با همکاری شرکایمان در منطقهٔ خلیج [فارس]، روی چارچوبی کار کردهایم که اگر موفق شود، نهتنها به بازگشایی کامل تنگهها منجر خواهد شد — و منظورم بازگشایی بدون دریافت عوارض است — بلکه برخی از مسائل کلیدیای را که در گذشته زیربنای جاهطلبیهای هستهای ایران بوده نیز مورد رسیدگی قرار میدهد.
بنابراین فکر میکنیم در طراحی چارچوب چیزی که — اگر موفق شود — بتواند چنین نتیجهای به ما بدهد، پیشرفتهایی داشتهایم. بدیهی است که این مستلزم پذیرش کامل ایران و سپس پایبندی به آن خواهد بود و همچنین نیازمند مذاکرات بعدی دربارهٔ جزئیات است.
وقتی دربارهٔ یک برنامهٔ هستهای صحبت میکنید، برای مثال، با موضوعاتی بسیار فنی روبهرو هستید که احتمالاً باید در یک بازهٔ زمانی مشخص به آنها رسیدگی شود.
در مورد مزایایی که ایران ممکن است از این توافق به دست آورد و انتقادهای داخلی احتمالی، فکر نمیکنم کسی از رئیسجمهور ترامپ در مقابله با جاهطلبی هستهای ایران سختگیرتر بوده باشد.
متوجه هستید؟ باز هم میگویم، نمیدانم برخی اظهارنظرهای افراد مختلف در بخشهای گوناگون سیاست آمریکا چه بوده، اما این را میگویم: هیچکس در این مسئله از رئیسجمهور ترامپ قاطعتر نبوده است.
رهبران سیاسی متعدد، رؤسایجمهور مختلف آمریکا، همگی همین حرف را زدهاند که ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد. اما تنها کسی که واقعاً تلاش کرده کاری انجام دهد و عملاً اقدامی واقعی کرده، رئیسجمهور ترامپ بوده است.
بنابراین تعهد او به این اصل که ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت، نباید مورد تردید هیچکس قرار بگیرد. و این تصور که این رئیسجمهور، با توجه به همه چیزهایی که نشان داده حاضر است انجام دهد، somehow حاضر شود با توافقی موافقت کند که در نهایت ایران را در موقعیت قویتری از نظر جاهطلبی هستهای قرار دهد، مضحک است. چنین چیزی اصلاً اتفاق نخواهد افتاد.
اما ترجیح ما این است که از مسیر دیپلماتیک این مسئله را حل کنیم و دقیقاً همین کاری است که اکنون در حال انجام آن هستیم.
فکر میکنم پیشرفتهایی حاصل شده است. همیشه هنگام گفتن این حرف محتاطم، چون میتوان روی کاغذ به توافق رسید، اما بعد باید آن را اجرا کرد. میتوان چیزی را مکتوب کرد، اما بعد باید واقعاً آن را عملی ساخت.
با این حال، فکر میکنم این احتمال وجود دارد که طی چند ساعت آینده، جهان خبرهای خوبی بشنود — دستکم در مورد تنگهها و همچنین دربارهٔ فرایندی که در نهایت ما را به جایی برساند که رئیسجمهور میخواهد: جهانی که دیگر مجبور نباشد از سلاح هستهای ایران بترسد یا دربارهاش نگران باشد.
بنابراین فکر میکنم در این زمینه خبرهای خوبی وجود دارد، هرچند هنوز خبر نهایی نیست. شاید کمی بعدتر امروز چیزهای بیشتری برای گفتن داشته باشیم. اما بله، پیشرفتهایی حاصل شده و نمیخواهم اهمیت آن را کمرنگ جلوه دهم؛ هرچند هنوز کارهایی باقی مانده است. باید ببینیم چه میشود.»
۶۵
۱۳:۵۱