لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل «ایران‌ دخت || شبکه‌ی فارس»  «
۲۶۱ عضو

«ایران‌ دخت || شبکه‌ی فارس»

undefinedویژه برنامه‌ی «ایران‌دُخت»undefined در نکوداشتِ نقش آفرینی زنان و دختران ایران‌زمین~~~~~~~undefined روزهای زوج، ساعت ۱۰:۲۰، شبکه‌ی یک سیما undefined روزهای فرد، ساعت ۲۰:۳۰، شبکه‌ی فارس ~~~~~~~
مشاهده در وب بله
۲۸ اردیبهشت
thumbnail
undefined برای اولین بار در رسانه‌ی ملی undefined~~~~~~~~~~~undefined: بشنوید ارتباط تلفنی برنامه‌ی «ایراندخت» رو با دخترِ نازنینِ شهیدِ خدمت، حسین امیرعبداللهیان. این برنامه با افتخار تقدیم شد به این خانواده‌ی عزیز.~~~~~~~~~~~
undefinedویژه برنامه‌ی «ایران ‌دُخت»undefined در نکوداشتِ نقش آفرینی زنان و دختران ایران‌زمین~~~~~~~undefined روزهای زوج، حوالی ساعت ۱۰:۲۰، شبکه‌ی یک سیما undefined روزهای فرد، ساعت ۲۰:۳۰، زنده از شبکه‌ی فارس ~~~~~~~به کانال «ایراندخت» در پیام رسان بله بپیوندید. undefined: http://ble.ir/irandokht_farstv
undefined۱۴

۴.۹K

۵:۱۹

۲۴ خرداد
thumbnail
ویژه برنامه‌ی #ایراندخت undefinedدر نکوداشت نقش آفرینی زنان و دختران ایران زمینundefined: یکشنبه، سه شنبه، پنجشنبه undefined: ساعت ۲۰:۳۰ - زنده، شبکه‌ی فارس undefined: روزهای زوج، ساعت ۱۰:۲۰، شبکه‌ی یک سیما ~~~~~~~~~~undefinedپی‌نوشت:کانال برنامه را در پیام رسان بله دنبال کنید.در همرسانی کانال یاری‌گرمان باشید.‏undefined: https://ble.ir/irandokht_farstv
undefined۱۵

۲.۶K

۱۰:۱۶

بازارسال شده از «ایران‌ دخت || شبکه‌ی فارس»
thumbnail
ویژه برنامه‌ی #ایراندخت undefinedدر نکوداشت نقش آفرینی زنان و دختران ایران زمینundefined: یکشنبه، سه شنبه، پنجشنبه undefined: ساعت ۲۰:۳۰ - زنده، شبکه‌ی فارس undefined: روزهای زوج، ساعت ۱۰:۲۰، شبکه‌ی یک سیما ~~~~~~~~~~undefinedپی‌نوشت:کانال برنامه را در پیام رسان بله دنبال کنید.در همرسانی کانال یاری‌گرمان باشید.‏undefined: https://ble.ir/irandokht_farstv

۲۰

۱۰:۱۷

۲۶ خرداد
thumbnail
undefined السّلام عَلیَ الحُسَین (ع)وعَلی عَلِِِّیِ ابن الحُسَین (ع) وعَلی اوْلادِ الحُسَین (ع)و عَلی اَصحابِ الحُسَین (ع)…~~~~~~~~~~~~~~~~~http://ble.ir/irandokht_farstv
undefined۸

۱.۷K

۱۴:۳۰

۲۸ خرداد
thumbnail
و اما امشب:
شهدای مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه‌ی میناب شهدای ناو دنا و شهدای شهرستان لامرد مظلومانه به شهادت رسیدند.
undefined و ما هر روز وظیفه‌مان این است راوی قصه‌ی یکی از شهدای این جنایت بزرگ تاریخ بشریت باشیم تا مبادا یادمان برود خانواده‌ی بزرگ ایرانِ عزیز، چه جان‌های نازنینی در راهِ وطن تقدیم کردند…undefined
undefinedدر این برنامه از «ایراندخت»:همراه خواهیم شد با روایت خانواده‌ی شهیده زهرا اسد زاده، از شهدای شهرستان لامرد
undefined همراهِ ما باشید با شنیدنِ روایت زندگیِ این ایراندختِ دوست داشتنی پر پر شده در راه وطن…
undefined حوالی ساعت ۲۰:۳۰، زنده از شبکه‌ی فارس undefined امشب، پنجشنبه، ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
http://ble.ir/irandokht_farstv
undefined۶

۱.۵K

۶:۳۲

۲ تیر
thumbnail
در روز تاسوعای حسینی از قاب شبکه‌ی یک سیما با «ایراندخت» همراه شما خواهیم بود.تا شنونده‌ی روایت مادرِ شهیده زهرا اسدی نژاد باشیم.
زنی که هم فرزندِ شهید استهم مادرِ شهیده زهرا اسدی نژاد هم همسرِ جانبازِ اخیرا به رحمت الهی پیوستندو هم مادربزرگِ سه نوه‌ی جانباز کم سن و سال…
این قصه شنیدن داردروایت زنی که زینب‌ وار ایستاده است.
http://ble.ir/irandokht_farstv

۱.۴K

۱۷:۳۱

۴ تیر
بازارسال شده از افسون جاوید
thumbnail
undefinedروزنوشت: undefined: پنجشنبه || ۴ تیر ۱۴۰۵ || در عاشورای بدونِ علی…undefined« و یَسِّرْ لی أمری !» ~~~~~~~~~~~~~~همه می‌دانستند!همه، یعنی بابا و مامان و نزدیک‌ترین دوستانم که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسند. می‌دانستند اندک خبری از مراسم تشییع و تدفین و بدرقه‌‌ات مرا می‌ریزد بهم. تابش را ندارم. عشقِ من به تو که مال امروز و دیروز نیست. ماحصل سالها تحقیق است. من، خود به تحقیق تو را شناختم؛ و یقین پیدا کردم تو نیکْ مردی هستی که هیچکداممان درست تو را نشناخته‌ایم. گفته بودم خبرِ مراسمِ بدرقه‌ات را به من ندهند. تا شبکه‌ی خبر اعلام می‌کرد «ستاد تشییع رهبرِ شهید اعلام کرد…» مامان کانال را عوض می‌کرد تا مبادا بی‌تاب شوم. من پدر از دست ندادم سایه‌اش هنوز بر سرم سبز است، اما «پدر» از دست دادم و میدانی معنای پدر با «پدر» یعنی چه؟؟ من پدری از دست دادم که آرزو داشتم یکبار هم که شده ببینمش. این آرزو را حتی آن‌ها که تو را دوستت نداشتند و پیشِ من هزار اَنگ به تو می‌چسباندند، فحشت می‌دادند و تو را قاتل خطاب می‌کردند هم می‌دانستند. حتما یادت هست، نه؟! دختر دایی مامان که اعتقادی به باورهای من ندارد اولین بار بعد از شهادتت تا من را دید گفت: «افسون وقتی خبر رو شنیدم به تو فکر کردم که همیشه میگفتی دوست داری رهبر رو از نزدیک ببینی…» حتی او هم فهمیده بود چه داغی روی دلم آمده. من اینهمه تو را دوست داشتم و آخرش حسرت دیدارت ماند روی دلم. حالا به همان منی که فرار می‌کردم از اخبارِ مراسم تشییعت وظایفی محول شده تا برای بدرقه‌ات انجام دهم. به منی که توانِ شنیدنِ خبرِ مراسمِ تشییعِ تو را نداشتم! من تاب ندارم برای مراسمِ بدرقه‌ات برنامه ریزی کنم اما چه کنم؟ لابد خودت خواسته‌ای و منِ عاشق چه بگویم جز «چَشم ای همه‌ی جان و تنم». حالا باید سیاهپوش، تمامِ قدرت و قوایم را جمع کنم تا هر آنچه توان دارم برای بدرقه‌ات بگذارم. بدرقه‌ی مردی که داغش تازه بعد از خاکسپاری برایم «داغ» می‌شود. آقاجان؛ روی زمین که دستت خیلی باز بود و برایمان چه‌ها که نکردی؛ حالا که رفته‌ای، حالا که دستت بازتر از همیشه‌ است هوای همه‌مان را داشته باش. مخصوصا هوای دختری را که آرزو داشت در یک دیدار خصوصی ببیندت و حسرتِ دیدارِ خصوصی ماند به دلش تا قیامِ قیامت. هوای دختری به نام افسون جاوید را داشته باش…~~~~~~~~~~~~~~undefined<img style=" />undefined: #افسون_جاوید‏undefined: @afsoonjavid ~~~~~~~~~~~~~~http://ble.ir/afsoonjavid

۴

۱۰:۱۹

۸ تیر
بازارسال شده از افسون جاوید
thumbnail
undefinedروزنوشت: undefined: دوشنبه || ۸ تیر ۱۴۰۵ undefined«هرکسی از ظن خود شد یارِ من…!» ~~~~~~~~~~~~~~مامان نگران شده. حق دارد. هیچوقت دخترش را اینقدر پریشان ندیده. هیچوقت ندیده بخاطرِ گُم شدنِ کشِ مو تُندی کند، یا سوییچ ماشین دستش باشد اما باز دنبال سوییچ بگردد و جار و جنجال کند که «کی از روی میز بَرَش داشته؟!». مامان دخترش را همیشه آرام دیده. در خاطرش نیست دخترش توی ترافیک دستش را بگذارد روی بوق و بَر ندارد! یا وقتی نان تمام شده از جلوی نانوایی رد می‌شوند دخترش بگوید «صف شلوغ است حوصله ندارم بایستم!» او همیشه دختری داشته صبور، آرام و همراه. حالا یکهو این دختر کج خلق و عصبی شده. بیقرار شده. صدای تلویزیون و رادیو آزارش می‌دهد. دختری که هر روز باید خبر بخواند و آخرین وضعیت سیاسی را رصد کند کانال‌های خبری را رد می‌کند و پیگیر هیچ رسانه‌ای نمی‌شود. توان پاسخ دادنِ تلفنِ عزیزانش که هیچ، توانِ پاسخ دادن به همکارانش را هم ندارد. مامان نگران شده و درست شبیه مامان‌هایی که دخترِ نوجوان دارند دزدکی زنگ زده به نزدیک‌ترین دوستم که از قضا روانشناس هم هست. پرسیده «طوری شده که افسون اینقدر بی‌تاب است؟» دوستم پاسخ داده «نه! طوری نشده اما فشار روی او زیاد است؛ بیش از چیزی که فکرش را بکنید عزادار است!» می‌بینی آقاجان!؟ کی فکرش را می‌کرد روزی برسد بخاطر عزای شما آنقدر سیستم عصبی‌ام به هم بریزد که مامان خیال کند یک طورِ دیگری شده و دزدکی حالم را از دوستم بپرسد؟! در عجم! منی که خودم با دست‌های خودم چشم‌های بازِ احترام خانوم، مادربزرگِ مامان را بعد از جان سپردن در‌ منزلش بستم، دستم را روی سینه‌اش که هنوز داغ بود گذاشتم و برای تسکینِ روحش که چند دقیقه قبل از دروازه‌ی دنیا رد شده بود یاسین خواندم، حالا چطور اینقدر کم طاقت شده‌ام که حتی نمی‌توانم برای مراسم تشییع شما قدم از قدم بردارم؟ دیشب وقتی رسیدم خانه مامان گفت «هرکس تاریخِ رفتنی دارد و بالاخره ایشان هم یک روزی باید می‌رفت! چرا اینقدر بی‌تابی می‌کنی؟» ناخودآگاه پریدم وسطِ حرفش. گفتم «اگر بابا را از دست می‌دادم اینقدر بیقرار نبودم که برای از دست دادنِ آقا بی‌تابم!» بابا نشسته بود. نگاهم کرد. وقتی به خودم آمدم دیدم چه حرفِ سنگینی زده‌ام اما حقیقت را گفته بودم. آدم بابای خونی‌اش را یک جوری دوست دارد و بابای معنوی‌اش را یک جور دیگر. از دست دادنِ پدرِ معنوی‌ جنسش خیلی فرق دارد. حسرتِ دیدارِ مردی که حرف زدن با او برایم «هدف» بود، نه یک آرزوی دور، آنقدر پشتم را خالی و پایم را سست کرده که حتی از تحمل کردنِ از دست دادنِ عزیزی که با من نسبتِ خونی درجه یک هم دارد سخت‌تر است. قبل‌ترها میترسیدم از قضاوت آدم‌ها. حالا میبینم آدم‌ها کارشان همین است و مولانا راست می‌گوید:هرکسی از ظن خود شد یارِ مناز درونِ من نجُست اسرار مناگر بگویی «خامنه‌ای را دوست دارم» یک جوری برداشت می‌کنند. بگویی دوستش ندارم یک برچسب دیگر به تو می‌‌زنند. سکوت هم کنی یک جور قضاوتت می‌کنند. پس چه بهتر آدم‌ها را رها کنی به حال خودشان و کاری را کنی که حالِ خودت را خوب می‌کند. مثلا برای عزای مردی سیاه بپوشی که برای تو تا همیشه یک انسانِ جامع الاطرافِ مظلومِ تنهای مقتدر خواهد ماند. آقاجان میبینی؟! همه نگرانِ حالم شده‌اند. بیا و دستی روی قلبم بکش. ببین چقدر دوستت داشتم که حالا از مدار معمولِ زندگی خارج شده‌ام…~~~~~~~~~~~~~~undefined<img style=" />undefined: #افسون_جاوید‏undefined: @afsoonjavid ~~~~~~~~~~~~~~http://ble.ir/afsoonjavid

۱۰

۶:۱۶

۱۵ تیر
بازارسال شده از افسون جاوید
undefinedروزنوشت: undefined: دوشنبه || ۱۵ تیر ۱۴۰۵ undefined«یک چیز میانشان مشترک است؛ بددهنی!»~~~~~~~~~~~~~~یک چیز میانشان مشترک است. بددهنی. یا باید مثل آن‌ها باشی و حرف بزنی، فکر کنی و رفتار کنی یا اگر مثل آن‌ها نباشی چنان فحاشی می‌کنند که آن سرش ناپیدا ! اولش می‌خواستم خط کشی نکنم. نمی‌خواستم بگویم «ما» و «آن‌ها». وحدت، یعنی هرکس با نگاه و نظر خودش در جامعه زندگی کند، حرفش را بزند، عقیده‌اش را بگوید اما پشتِ کشور را خالی نکند. می‌خواستم خط کشی نکنم اما می‌بینم چاره‌ای جز این کار نیست. بین «ما» و «آن‌ها» واقعا فاصله است گرچه صبر و بردباری ما باید این فاصله را مدیریت کند تا وحدت کشور از هم نپاشد. وقتی به اطرافیان نگاه می‌کنم می‌بینم خیلی از آن‌ها که فحاشی می‌کنند زندگی سختی نداشتند! اگر فشار اقتصادی روی زندگیشان بوده چرا سر از سفرهای اروپا درآورده‌اند؟ اگر آزادی ندارند چرا امروز راحت با همان پوششی که دوست دارند در خیابان حاضر می‌شوند؟ اگر تفریح ندارند چرا هر آخر هفته دورِ هم جمع می‌شوند و به سلامتی یکدیگر گیلاس به هم می‌زنند؟ من ده‌ها خانواده‌ی مرفه می‌شناسم که از قِبَلِ همین نظام به ثروت رسیده‌اند و حالا جوری به آن فحاشی می‌کنند که خدا می‌داند و‌بس! شخصی را می‌شناسم که هرگز طعمِ فقر نچشیده. اجدادش ثروتمند بودند. یک لیسانس از دانشگاه آزاد گرفته و هرگز از آن استفاده نکرده. تا یادم می‌آید همیشه خوش گذرانده. سفر رفته. مهمانی رفته. دوستی با کسانیکه او را غرق پول و طلا می‌کردند تجربه کرده. با مردی که ثروتش را از همین حکومت بدست آورده ازدواج کرده. سفرهای پی در پی داشته. ماشین‌های خارجی سوار شده و… . یک‌نفر به من بگوید این آدم کجای زندگی‌اش از جمهوری اسلامی ضربه خورده؟ آیا مبارز بوده و شکنجه شده؟ آیا کارآفرین بوده و بوروکراسی اداری خسته‌اش کرده؟ آیا قهرمان ورزشی بوده و مکانِ مناسب برای تمرین نداشته؟ آیا تحت فشار اقتصادی شدید بوده و پول یک شانه تخم مرغ نداشته؟ آیا بیماری سختی داشته که دارو گیرش نیاید؟ آیا بخاطر توهین به شخصیت اصلی نظام دستگیر ‌ شده؟ این فرد چه آسیبی از جمهوری اسلامی دیده که حالا اینقدر پر مدعا فحاشی می‌کند؟ سئوالِ من این است اگر یقین دارد ایران جای زندگی نیست، چرا وقتی ویزای کشور خارجی برایش آمد، نرفت؟ چرا ایران ماند؟ پاسخ روشن است. چون آنقدر باهوش بود که بداند زندگی مرفهی که اینجا دارد آنجا می‌شود یک زندگی متوسط! می‌دانید دارم از چه حرف می‌زنم؟ از گروهی که اتفاقا بسیار زیادند. طبقه‌ای که هیچ آسیبی از نظام ندیده‌اند، ثروت داشتند، تفریحشان به راه بوده، آزادی داشتند، هیچکس با آن‌ها و سبک زندگی‌شان کاری نداشته اما حالا فحاشی می‌کنند. اگر یک مبارز سیاسی فحاشی می‌کرد برایم قابل قبول بود. اگر یک کارآفرین از پیچیدگی بوروکراسی اداری به تنگ آمده بود برای قابل قبول بود. اگر یک فردِ درگیر سرطان که دارویش به سختی پیدا می‌شود فحاشی می‌کرد یا یک خانواده که نانِ شب ندارند به نظام فحش می‌داد برایم قابل قبول بود. اما فحاشی این گروه برایم قابل قبول نیست! این‌ها هیچ مشکلی در این کشور نداشته‌اند! هیچکس نگفته بالای چشمتان ابروست. حالا برای من مبارز شده‌اند! یک عده مبارز بی‌سواد پوشالی که حرف‌های این رسانه و آن رسانه لق لقه‌ی زبانشان شده. مبارز فردی‌ست که برای آرمانی بزرگ می‌جنگد و هزینه‌ی مبارزه‌اش را می‌دهد. حتی اگر به بهای جانش باشد. چه رسد به زندان و شکنجه و بازجویی و امثالهم. مگر مبارزان سیاسی دیگر در دنیا هزینه ندادند؟ این طبقه اما مبارز نیستند. حتی نمی‌دانند آرمانشان چیست که بخواهند بخاطرش مبارزه کننده. این گروه فقط دم از نداشتنِ آزادی می‌زنند درحالیکه واقعیتِ زندگی‌شان تصویر دیگری را به نمایش می‌گذارد. تصویری که سرشار از ثروت، رفاه، آزادی و دارایی از قِبَل همین کشور است. من این دسته و گروه و طبقه را هیچوقت نفهمیدم. برای همین مجبور می‌شوم خط کشی کنم و بگویم بینِ «ما» و «آن‌ها» فاصله بسیار است. سلاحِ آن‌ها به ما فحاشی‌ست و ما در برابر آن‌ها برای حفظ وحدت سکوت می‌کنیم. سلاحِ آن‌ها توهین است و ما در برابر آن‌ها ادب خرج می‌کنیم. پس بله، اتفاقا این ماییم که داریم برای آزادی ایران از بندِ ظلم و استعمار مبارزه می‌کنیم و هزینه‌اش را با از دست دادن روابط، فحاشی، تهمت‌های ناروا و تحقیر شدن می‌دهیم. باور کنید آن‌ها در همین لحظه در باغ مشغول تفریح‌اند و خوش گذرانی! ~~~~~~~~~~~~~~undefined<img style=" />undefined: #افسون_جاوید‏undefined: @afsoonjavid ~~~~~~~~~~~~~~http://ble.ir/afsoonjavid

۱

۱۱:۵۳

۲۰ تیر
بازارسال شده از افسون جاوید
undefinedروزنوشت: undefined: دوشنبه || ۱۵ تیر ۱۴۰۵ undefined«یک چیز میانشان مشترک است؛ بددهنی!»~~~~~~~~~~~~~~یک چیز میانشان مشترک است. بددهنی. یا باید مثل آن‌ها باشی و حرف بزنی، فکر کنی و رفتار کنی یا اگر مثل آن‌ها نباشی چنان فحاشی می‌کنند که آن سرش ناپیدا ! اولش می‌خواستم خط کشی نکنم. نمی‌خواستم بگویم «ما» و «آن‌ها». وحدت، یعنی هرکس با نگاه و نظر خودش در جامعه زندگی کند، حرفش را بزند، عقیده‌اش را بگوید اما پشتِ کشور را خالی نکند. می‌خواستم خط کشی نکنم اما می‌بینم چاره‌ای جز این کار نیست. بین «ما» و «آن‌ها» واقعا فاصله است گرچه صبر و بردباری ما باید این فاصله را مدیریت کند تا وحدت کشور از هم نپاشد. وقتی به اطرافیان نگاه می‌کنم می‌بینم خیلی از آن‌ها که فحاشی می‌کنند زندگی سختی نداشتند! اگر فشار اقتصادی روی زندگیشان بوده چرا سر از سفرهای اروپا درآورده‌اند؟ اگر آزادی ندارند چرا امروز راحت با همان پوششی که دوست دارند در خیابان حاضر می‌شوند؟ اگر تفریح ندارند چرا هر آخر هفته دورِ هم جمع می‌شوند و به سلامتی یکدیگر گیلاس به هم می‌زنند؟ من ده‌ها خانواده‌ی مرفه می‌شناسم که از قِبَلِ همین نظام به ثروت رسیده‌اند و حالا جوری به آن فحاشی می‌کنند که خدا می‌داند و‌بس! شخصی را می‌شناسم که هرگز طعمِ فقر نچشیده. اجدادش ثروتمند بودند. یک لیسانس از دانشگاه آزاد گرفته و هرگز از آن استفاده نکرده. تا یادم می‌آید همیشه خوش گذرانده. سفر رفته. مهمانی رفته. دوستی با کسانیکه او را غرق پول و طلا می‌کردند تجربه کرده. با مردی که ثروتش را از همین حکومت بدست آورده ازدواج کرده. سفرهای پی در پی داشته. ماشین‌های خارجی سوار شده و… . یک‌نفر به من بگوید این آدم کجای زندگی‌اش از جمهوری اسلامی ضربه خورده؟ آیا مبارز بوده و شکنجه شده؟ آیا کارآفرین بوده و بوروکراسی اداری خسته‌اش کرده؟ آیا قهرمان ورزشی بوده و مکانِ مناسب برای تمرین نداشته؟ آیا تحت فشار اقتصادی شدید بوده و پول یک شانه تخم مرغ نداشته؟ آیا بیماری سختی داشته که دارو گیرش نیاید؟ آیا بخاطر توهین به شخصیت اصلی نظام دستگیر ‌ شده؟ این فرد چه آسیبی از جمهوری اسلامی دیده که حالا اینقدر پر مدعا فحاشی می‌کند؟ سئوالِ من این است اگر یقین دارد ایران جای زندگی نیست، چرا وقتی ویزای کشور خارجی برایش آمد، نرفت؟ چرا ایران ماند؟ پاسخ روشن است. چون آنقدر باهوش بود که بداند زندگی مرفهی که اینجا دارد آنجا می‌شود یک زندگی متوسط! می‌دانید دارم از چه حرف می‌زنم؟ از گروهی که اتفاقا بسیار زیادند. طبقه‌ای که هیچ آسیبی از نظام ندیده‌اند، ثروت داشتند، تفریحشان به راه بوده، آزادی داشتند، هیچکس با آن‌ها و سبک زندگی‌شان کاری نداشته اما حالا فحاشی می‌کنند. اگر یک مبارز سیاسی فحاشی می‌کرد برایم قابل قبول بود. اگر یک کارآفرین از پیچیدگی بوروکراسی اداری به تنگ آمده بود برای قابل قبول بود. اگر یک فردِ درگیر سرطان که دارویش به سختی پیدا می‌شود فحاشی می‌کرد یا یک خانواده که نانِ شب ندارند به نظام فحش می‌داد برایم قابل قبول بود. اما فحاشی این گروه برایم قابل قبول نیست! این‌ها هیچ مشکلی در این کشور نداشته‌اند! هیچکس نگفته بالای چشمتان ابروست. حالا برای من مبارز شده‌اند! یک عده مبارز بی‌سواد پوشالی که حرف‌های این رسانه و آن رسانه لق لقه‌ی زبانشان شده. مبارز فردی‌ست که برای آرمانی بزرگ می‌جنگد و هزینه‌ی مبارزه‌اش را می‌دهد. حتی اگر به بهای جانش باشد. چه رسد به زندان و شکنجه و بازجویی و امثالهم. مگر مبارزان سیاسی دیگر در دنیا هزینه ندادند؟ این طبقه اما مبارز نیستند. حتی نمی‌دانند آرمانشان چیست که بخواهند بخاطرش مبارزه کننده. این گروه فقط دم از نداشتنِ آزادی می‌زنند درحالیکه واقعیتِ زندگی‌شان تصویر دیگری را به نمایش می‌گذارد. تصویری که سرشار از ثروت، رفاه، آزادی و دارایی از قِبَل همین کشور است. من این دسته و گروه و طبقه را هیچوقت نفهمیدم. برای همین مجبور می‌شوم خط کشی کنم و بگویم بینِ «ما» و «آن‌ها» فاصله بسیار است. سلاحِ آن‌ها به ما فحاشی‌ست و ما در برابر آن‌ها برای حفظ وحدت سکوت می‌کنیم. سلاحِ آن‌ها توهین است و ما در برابر آن‌ها ادب خرج می‌کنیم. پس بله، اتفاقا این ماییم که داریم برای آزادی ایران از بندِ ظلم و استعمار مبارزه می‌کنیم و هزینه‌اش را با از دست دادن روابط، فحاشی، تهمت‌های ناروا و تحقیر شدن می‌دهیم. باور کنید آن‌ها در همین لحظه در باغ مشغول تفریح‌اند و خوش گذرانی! ~~~~~~~~~~~~~~undefined<img style=" />undefined: #افسون_جاوید‏undefined: @afsoonjavid ~~~~~~~~~~~~~~http://ble.ir/afsoonjavid

۱

۱۰:۴۳