خلیج همیشه فارس ایران و تنگه ملی هرمز ایران متعلق به ایران است و باید استان اشغال شده بحرین به میهن بپیوندد.#خلیج_فارس#بحرین#تنگه_هرمز#ایران https://ble.ir/irangarayan/-2086348186488844877/1783815588473
۴۸۳
۰:۱۹
بازارسال شده از اصلاحگری ایرانگرا
کد۷۶۰۰ و مرگ حقوق بین الملل
غلامرضا جعفری؛ کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بینالملل عمومی
در روابط بینالملل، مذاکره فضیلت نیست؛ بلکه امتداد عقلانیت راهبردی و بازتاب توازن واقعی قدرت است. هرگاه دیپلماسی از بازدارندگی امنیتی، تابآوری اقتصادی و پشتوانه اجتماعی تهی شود، نه به صلح عادلانه، بلکه به صورتبندی حقوقی شکست منتهی میشود. از این منظر، «کد ۷۶۰۰» صرفاً یک نشانه در هوانوردی نیست، بلکه استعارهای دقیق از نظم بینالملل است؛ وضعیتی که در آن سامانه رسمی جهان هنوز ظاهراً فعال است، اما ارتباطش با حقیقت، عدالت و صدای قربانی قطع شده است. جهان سخن میگوید، اما حقیقت شنیده نمیشود؛ نهادها تشکیل جلسه میدهند، اما عدالت اجرا نمیشود؛ قواعد باقی ماندهاند، اما روح قانون از کالبد نظم بینالملل رخت بربسته است.
بحران، صرفاً یک اختلال کارکردی در سازمانهای بینالمللی نیست، بلکه نشانه فروپاشی عمیق در نسبت میان قدرت، اخلاق و قانون است. آنچه امروز در غزه، لبنان و ایران مشاهده میشود، تنها شکست چند نهاد حقوقی نیست؛ بلکه آشکار شدن نژادپرستی ساختاری و تبعیض هنجاری در دل نظامی است که مدعی جهانشمولی، بیطرفی و دفاع از کرامت انسانی است. در چنین ساختاری، انسانِ تحت ستم از ابتداییترین حقوق خود، از جمله حق حیات، حق امنیت و حتی حق دفاع مشروع، محروم میشود، حال آنکه متجاوز در پناه وتو، روایت مسلط و حمایت ژئوپلیتیک، نهتنها مجازات نمیشود، بلکه گاه در جایگاه مدعی اخلاق و قربانینمایی نیز مینشیند. این همان لحظهای است که قانون، بهجای مهار قدرت، به دستکش زیبای زور بدل میشود.
برای فهم ژرفای این بحران، باید آن را در پرتو سه چارچوب فکری مهم پساجنگ سرد تحلیل کرد. نخست، نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما که وعده میداد لیبرالدموکراسی آخرین ایستگاه تحول سیاسی بشر خواهد بود و جهان به سوی همگرایی هنجاری پیش میرود. دوم، نظریه «موج سوم» آلوین تافلر که با تأکید بر تحول دانش، اطلاعات، فناوری و جابهجایی منابع قدرت، از جهانی خبر میداد که در آن صورتبندیهای سنتی قدرت دگرگون میشوند. سوم، ایده «گفتوگوی تمدنها» که با ابتکار سیدمحمد خاتمی بهمثابه پاسخی اخلاقی ـ سیاسی به منطق برخورد و حذف مطرح شد و میکوشید بهجای جنگ هویتها، امکان تفاهم میان فرهنگها و تمدنها را احیا کند. در همین افق، ابوحامد عسکرخانی نیز با تأملات خود در حوزه نظم بینالملل، بحران مشروعیت، امنیت و مناسبات قدرت، بر این واقعیت انگشت میگذاشت که جهان معاصر را نمیتوان صرفاً با ظواهر نهادی توضیح داد، بلکه باید لایههای پنهان سلطه، ناامنی ساختاری و شکست عقلانیت بینالمللی را نیز دید.
اما واقعیت امروز نشان میدهد که نه وعده همگرایی لیبرال محقق شد، نه فناوری و اطلاعات لزوماً به عدالت انجامید، و نه گفتوگوی تمدنها در ساختار نابرابر قدرت جهانی امکان تحقق کامل یافت. بلکه متاسفانه اکنون فراتر از جنگ تمدنهای هانتینگتون؛ بنبست راهبردی در کلیت نظم جهانی محقق شد. این بنبست اکنون به نقطهای رسیده که میتوان از پایان حقوق بینالملل و حقوق بشر سخن گفت؛ نه به این معنا که متون، معاهدات و نهادها از میان رفتهاند، بلکه به این معنا که حقوق بینالملل در مقام یک نظام جهانی، بیطرف، الزامآور و اخلاق معتبر، به فروپاشی رسیده است. وقتی قواعد آمره نقض میشوند و هیچ ضمانت اجرای مؤثری وجود ندارد؛ وقتی اصل منع توسل به زور، ممنوعیت مجازات جمعی و حمایت از غیرنظامیان بهطور گزینشی اعمال میشود؛ و وقتی رسانههای مسلط، رنج را نیز طبق سلسلهمراتب قدرت دستهبندی میکنند، دیگر بحران فقط در اجرای قانون نیست، بلکه در خود معنای قانون است.
در چنین فضایی، «وضعیت استثنایی» به قاعده پنهان حکمرانی جهانی تبدیل شده است. قدرتهای مسلط هرجا که منافعشان اقتضا کند، با تعلیق گزینشی قانون، اشغال را به دفاع مشروع، محاصره را به ضرورت امنیتی، و کشتار را به عملیات بازدارنده ترجمه میکنند. نتیجه آن است که مرز میان قانون و زور فرو میریزد و وجدان جهانی، زیر فشار روایتهای مهندسیشده، توان تمییز اخلاقی خود را از دست میدهد. این همان خاموشی وجدان جهانی است؛ همان لحظهای که جهان، در وضعیت «کد ۷۶۰۰» قرار میگیرد: همهچیز ظاهراً برقرار است، اما ارتباط با حقیقت قطع شده است. از اینرو، «کد ۷۶۰۰» فقط یک استعاره نیست؛ یک هشدار تمدنی است. ملتها برای بقا، کرامت و صیانت از حقوق خود، دیگر نمیتوانند صرفاً به نهادهای رسمی یا وعدههای اخلاقی قدرتهای بزرگ تکیه کنند. آنان باید همزمان قدرت تولید کنند، روایت بسازند، تابآوری اقتصادی بیافرینند، قانون را بازخوانی کنند و در بازتعریف نظم آینده، از موضع اثرگذاری وارد شوند.زیرا بنبست راهبردی نظم جهان به مرگ حقوق بینالملل رسیده است، تاریخ نه با قانون، که با قدرت نوشته می شود. eitaa.com/sedayejomhoor/6813
غلامرضا جعفری؛ کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بینالملل عمومی
در روابط بینالملل، مذاکره فضیلت نیست؛ بلکه امتداد عقلانیت راهبردی و بازتاب توازن واقعی قدرت است. هرگاه دیپلماسی از بازدارندگی امنیتی، تابآوری اقتصادی و پشتوانه اجتماعی تهی شود، نه به صلح عادلانه، بلکه به صورتبندی حقوقی شکست منتهی میشود. از این منظر، «کد ۷۶۰۰» صرفاً یک نشانه در هوانوردی نیست، بلکه استعارهای دقیق از نظم بینالملل است؛ وضعیتی که در آن سامانه رسمی جهان هنوز ظاهراً فعال است، اما ارتباطش با حقیقت، عدالت و صدای قربانی قطع شده است. جهان سخن میگوید، اما حقیقت شنیده نمیشود؛ نهادها تشکیل جلسه میدهند، اما عدالت اجرا نمیشود؛ قواعد باقی ماندهاند، اما روح قانون از کالبد نظم بینالملل رخت بربسته است.
بحران، صرفاً یک اختلال کارکردی در سازمانهای بینالمللی نیست، بلکه نشانه فروپاشی عمیق در نسبت میان قدرت، اخلاق و قانون است. آنچه امروز در غزه، لبنان و ایران مشاهده میشود، تنها شکست چند نهاد حقوقی نیست؛ بلکه آشکار شدن نژادپرستی ساختاری و تبعیض هنجاری در دل نظامی است که مدعی جهانشمولی، بیطرفی و دفاع از کرامت انسانی است. در چنین ساختاری، انسانِ تحت ستم از ابتداییترین حقوق خود، از جمله حق حیات، حق امنیت و حتی حق دفاع مشروع، محروم میشود، حال آنکه متجاوز در پناه وتو، روایت مسلط و حمایت ژئوپلیتیک، نهتنها مجازات نمیشود، بلکه گاه در جایگاه مدعی اخلاق و قربانینمایی نیز مینشیند. این همان لحظهای است که قانون، بهجای مهار قدرت، به دستکش زیبای زور بدل میشود.
برای فهم ژرفای این بحران، باید آن را در پرتو سه چارچوب فکری مهم پساجنگ سرد تحلیل کرد. نخست، نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما که وعده میداد لیبرالدموکراسی آخرین ایستگاه تحول سیاسی بشر خواهد بود و جهان به سوی همگرایی هنجاری پیش میرود. دوم، نظریه «موج سوم» آلوین تافلر که با تأکید بر تحول دانش، اطلاعات، فناوری و جابهجایی منابع قدرت، از جهانی خبر میداد که در آن صورتبندیهای سنتی قدرت دگرگون میشوند. سوم، ایده «گفتوگوی تمدنها» که با ابتکار سیدمحمد خاتمی بهمثابه پاسخی اخلاقی ـ سیاسی به منطق برخورد و حذف مطرح شد و میکوشید بهجای جنگ هویتها، امکان تفاهم میان فرهنگها و تمدنها را احیا کند. در همین افق، ابوحامد عسکرخانی نیز با تأملات خود در حوزه نظم بینالملل، بحران مشروعیت، امنیت و مناسبات قدرت، بر این واقعیت انگشت میگذاشت که جهان معاصر را نمیتوان صرفاً با ظواهر نهادی توضیح داد، بلکه باید لایههای پنهان سلطه، ناامنی ساختاری و شکست عقلانیت بینالمللی را نیز دید.
اما واقعیت امروز نشان میدهد که نه وعده همگرایی لیبرال محقق شد، نه فناوری و اطلاعات لزوماً به عدالت انجامید، و نه گفتوگوی تمدنها در ساختار نابرابر قدرت جهانی امکان تحقق کامل یافت. بلکه متاسفانه اکنون فراتر از جنگ تمدنهای هانتینگتون؛ بنبست راهبردی در کلیت نظم جهانی محقق شد. این بنبست اکنون به نقطهای رسیده که میتوان از پایان حقوق بینالملل و حقوق بشر سخن گفت؛ نه به این معنا که متون، معاهدات و نهادها از میان رفتهاند، بلکه به این معنا که حقوق بینالملل در مقام یک نظام جهانی، بیطرف، الزامآور و اخلاق معتبر، به فروپاشی رسیده است. وقتی قواعد آمره نقض میشوند و هیچ ضمانت اجرای مؤثری وجود ندارد؛ وقتی اصل منع توسل به زور، ممنوعیت مجازات جمعی و حمایت از غیرنظامیان بهطور گزینشی اعمال میشود؛ و وقتی رسانههای مسلط، رنج را نیز طبق سلسلهمراتب قدرت دستهبندی میکنند، دیگر بحران فقط در اجرای قانون نیست، بلکه در خود معنای قانون است.
در چنین فضایی، «وضعیت استثنایی» به قاعده پنهان حکمرانی جهانی تبدیل شده است. قدرتهای مسلط هرجا که منافعشان اقتضا کند، با تعلیق گزینشی قانون، اشغال را به دفاع مشروع، محاصره را به ضرورت امنیتی، و کشتار را به عملیات بازدارنده ترجمه میکنند. نتیجه آن است که مرز میان قانون و زور فرو میریزد و وجدان جهانی، زیر فشار روایتهای مهندسیشده، توان تمییز اخلاقی خود را از دست میدهد. این همان خاموشی وجدان جهانی است؛ همان لحظهای که جهان، در وضعیت «کد ۷۶۰۰» قرار میگیرد: همهچیز ظاهراً برقرار است، اما ارتباط با حقیقت قطع شده است. از اینرو، «کد ۷۶۰۰» فقط یک استعاره نیست؛ یک هشدار تمدنی است. ملتها برای بقا، کرامت و صیانت از حقوق خود، دیگر نمیتوانند صرفاً به نهادهای رسمی یا وعدههای اخلاقی قدرتهای بزرگ تکیه کنند. آنان باید همزمان قدرت تولید کنند، روایت بسازند، تابآوری اقتصادی بیافرینند، قانون را بازخوانی کنند و در بازتعریف نظم آینده، از موضع اثرگذاری وارد شوند.زیرا بنبست راهبردی نظم جهان به مرگ حقوق بینالملل رسیده است، تاریخ نه با قانون، که با قدرت نوشته می شود. eitaa.com/sedayejomhoor/6813
۱
۳:۵۱
بازارسال شده از اصلاحگری ایرانگرا
کد۷۶۰۰ و مرگ حقوق بین الملل
غلامرضا جعفری؛ کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بینالملل عمومی
در روابط بینالملل، مذاکره فضیلت نیست؛ بلکه امتداد عقلانیت راهبردی و بازتاب توازن واقعی قدرت است. هرگاه دیپلماسی از بازدارندگی امنیتی، تابآوری اقتصادی و پشتوانه اجتماعی تهی شود، نه به صلح عادلانه، بلکه به صورتبندی حقوقی شکست منتهی میشود. از این منظر، «کد ۷۶۰۰» صرفاً یک نشانه در هوانوردی نیست، بلکه استعارهای دقیق از نظم بینالملل است؛ وضعیتی که در آن سامانه رسمی جهان هنوز ظاهراً فعال است، اما ارتباطش با حقیقت، عدالت و صدای قربانی قطع شده است. جهان سخن میگوید، اما حقیقت شنیده نمیشود؛ نهادها تشکیل جلسه میدهند، اما عدالت اجرا نمیشود؛ قواعد باقی ماندهاند، اما روح قانون از کالبد نظم بینالملل رخت بربسته است.
بحران، صرفاً یک اختلال کارکردی در سازمانهای بینالمللی نیست، بلکه نشانه فروپاشی عمیق در نسبت میان قدرت، اخلاق و قانون است. آنچه امروز در غزه، لبنان و ایران مشاهده میشود، تنها شکست چند نهاد حقوقی نیست؛ بلکه آشکار شدن نژادپرستی ساختاری و تبعیض هنجاری در دل نظامی است که مدعی جهانشمولی، بیطرفی و دفاع از کرامت انسانی است. در چنین ساختاری، انسانِ تحت ستم از ابتداییترین حقوق خود، از جمله حق حیات، حق امنیت و حتی حق دفاع مشروع، محروم میشود، حال آنکه متجاوز در پناه وتو، روایت مسلط و حمایت ژئوپلیتیک، نهتنها مجازات نمیشود، بلکه گاه در جایگاه مدعی اخلاق و قربانینمایی نیز مینشیند. این همان لحظهای است که قانون، بهجای مهار قدرت، به دستکش زیبای زور بدل میشود.
برای فهم ژرفای این بحران، باید آن را در پرتو سه چارچوب فکری مهم پساجنگ سرد تحلیل کرد. نخست، نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما که وعده میداد لیبرالدموکراسی آخرین ایستگاه تحول سیاسی بشر خواهد بود و جهان به سوی همگرایی هنجاری پیش میرود. دوم، نظریه «موج سوم» آلوین تافلر که با تأکید بر تحول دانش، اطلاعات، فناوری و جابهجایی منابع قدرت، از جهانی خبر میداد که در آن صورتبندیهای سنتی قدرت دگرگون میشوند. سوم، ایده «گفتوگوی تمدنها» که با ابتکار سیدمحمد خاتمی بهمثابه پاسخی اخلاقی ـ سیاسی به منطق برخورد و حذف مطرح شد و میکوشید بهجای جنگ هویتها، امکان تفاهم میان فرهنگها و تمدنها را احیا کند. در همین افق، ابوحامد عسکرخانی نیز با تأملات خود در حوزه نظم بینالملل، بحران مشروعیت، امنیت و مناسبات قدرت، بر این واقعیت انگشت میگذاشت که جهان معاصر را نمیتوان صرفاً با ظواهر نهادی توضیح داد، بلکه باید لایههای پنهان سلطه، ناامنی ساختاری و شکست عقلانیت بینالمللی را نیز دید.
اما واقعیت امروز نشان میدهد که نه وعده همگرایی لیبرال محقق شد، نه فناوری و اطلاعات لزوماً به عدالت انجامید، و نه گفتوگوی تمدنها در ساختار نابرابر قدرت جهانی امکان تحقق کامل یافت. بلکه متاسفانه اکنون فراتر از جنگ تمدنهای هانتینگتون؛ بنبست راهبردی در کلیت نظم جهانی محقق شد. این بنبست اکنون به نقطهای رسیده که میتوان از پایان حقوق بینالملل و حقوق بشر سخن گفت؛ نه به این معنا که متون، معاهدات و نهادها از میان رفتهاند، بلکه به این معنا که حقوق بینالملل در مقام یک نظام جهانی، بیطرف، الزامآور و اخلاق معتبر، به فروپاشی رسیده است. وقتی قواعد آمره نقض میشوند و هیچ ضمانت اجرای مؤثری وجود ندارد؛ وقتی اصل منع توسل به زور، ممنوعیت مجازات جمعی و حمایت از غیرنظامیان بهطور گزینشی اعمال میشود؛ و وقتی رسانههای مسلط، رنج را نیز طبق سلسلهمراتب قدرت دستهبندی میکنند، دیگر بحران فقط در اجرای قانون نیست، بلکه در خود معنای قانون است.
در چنین فضایی، «وضعیت استثنایی» به قاعده پنهان حکمرانی جهانی تبدیل شده است. قدرتهای مسلط هرجا که منافعشان اقتضا کند، با تعلیق گزینشی قانون، اشغال را به دفاع مشروع، محاصره را به ضرورت امنیتی، و کشتار را به عملیات بازدارنده ترجمه میکنند. نتیجه آن است که مرز میان قانون و زور فرو میریزد و وجدان جهانی، زیر فشار روایتهای مهندسیشده، توان تمییز اخلاقی خود را از دست میدهد. این همان خاموشی وجدان جهانی است؛ همان لحظهای که جهان، در وضعیت «کد ۷۶۰۰» قرار میگیرد: همهچیز ظاهراً برقرار است، اما ارتباط با حقیقت قطع شده است. از اینرو، «کد ۷۶۰۰» فقط یک استعاره نیست؛ یک هشدار تمدنی است. ملتها برای بقا، کرامت و صیانت از حقوق خود، دیگر نمیتوانند صرفاً به نهادهای رسمی یا وعدههای اخلاقی قدرتهای بزرگ تکیه کنند. آنان باید همزمان قدرت تولید کنند، روایت بسازند، تابآوری اقتصادی بیافرینند، قانون را بازخوانی کنند و در بازتعریف نظم آینده، از موضع اثرگذاری وارد شوند.زیرا بنبست راهبردی نظم جهان به مرگ حقوق بینالملل رسیده است، تاریخ نه با قانون، که با قدرت نوشته می شود. eitaa.com/sedayejomhoor/6813
غلامرضا جعفری؛ کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بینالملل عمومی
در روابط بینالملل، مذاکره فضیلت نیست؛ بلکه امتداد عقلانیت راهبردی و بازتاب توازن واقعی قدرت است. هرگاه دیپلماسی از بازدارندگی امنیتی، تابآوری اقتصادی و پشتوانه اجتماعی تهی شود، نه به صلح عادلانه، بلکه به صورتبندی حقوقی شکست منتهی میشود. از این منظر، «کد ۷۶۰۰» صرفاً یک نشانه در هوانوردی نیست، بلکه استعارهای دقیق از نظم بینالملل است؛ وضعیتی که در آن سامانه رسمی جهان هنوز ظاهراً فعال است، اما ارتباطش با حقیقت، عدالت و صدای قربانی قطع شده است. جهان سخن میگوید، اما حقیقت شنیده نمیشود؛ نهادها تشکیل جلسه میدهند، اما عدالت اجرا نمیشود؛ قواعد باقی ماندهاند، اما روح قانون از کالبد نظم بینالملل رخت بربسته است.
بحران، صرفاً یک اختلال کارکردی در سازمانهای بینالمللی نیست، بلکه نشانه فروپاشی عمیق در نسبت میان قدرت، اخلاق و قانون است. آنچه امروز در غزه، لبنان و ایران مشاهده میشود، تنها شکست چند نهاد حقوقی نیست؛ بلکه آشکار شدن نژادپرستی ساختاری و تبعیض هنجاری در دل نظامی است که مدعی جهانشمولی، بیطرفی و دفاع از کرامت انسانی است. در چنین ساختاری، انسانِ تحت ستم از ابتداییترین حقوق خود، از جمله حق حیات، حق امنیت و حتی حق دفاع مشروع، محروم میشود، حال آنکه متجاوز در پناه وتو، روایت مسلط و حمایت ژئوپلیتیک، نهتنها مجازات نمیشود، بلکه گاه در جایگاه مدعی اخلاق و قربانینمایی نیز مینشیند. این همان لحظهای است که قانون، بهجای مهار قدرت، به دستکش زیبای زور بدل میشود.
برای فهم ژرفای این بحران، باید آن را در پرتو سه چارچوب فکری مهم پساجنگ سرد تحلیل کرد. نخست، نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما که وعده میداد لیبرالدموکراسی آخرین ایستگاه تحول سیاسی بشر خواهد بود و جهان به سوی همگرایی هنجاری پیش میرود. دوم، نظریه «موج سوم» آلوین تافلر که با تأکید بر تحول دانش، اطلاعات، فناوری و جابهجایی منابع قدرت، از جهانی خبر میداد که در آن صورتبندیهای سنتی قدرت دگرگون میشوند. سوم، ایده «گفتوگوی تمدنها» که با ابتکار سیدمحمد خاتمی بهمثابه پاسخی اخلاقی ـ سیاسی به منطق برخورد و حذف مطرح شد و میکوشید بهجای جنگ هویتها، امکان تفاهم میان فرهنگها و تمدنها را احیا کند. در همین افق، ابوحامد عسکرخانی نیز با تأملات خود در حوزه نظم بینالملل، بحران مشروعیت، امنیت و مناسبات قدرت، بر این واقعیت انگشت میگذاشت که جهان معاصر را نمیتوان صرفاً با ظواهر نهادی توضیح داد، بلکه باید لایههای پنهان سلطه، ناامنی ساختاری و شکست عقلانیت بینالمللی را نیز دید.
اما واقعیت امروز نشان میدهد که نه وعده همگرایی لیبرال محقق شد، نه فناوری و اطلاعات لزوماً به عدالت انجامید، و نه گفتوگوی تمدنها در ساختار نابرابر قدرت جهانی امکان تحقق کامل یافت. بلکه متاسفانه اکنون فراتر از جنگ تمدنهای هانتینگتون؛ بنبست راهبردی در کلیت نظم جهانی محقق شد. این بنبست اکنون به نقطهای رسیده که میتوان از پایان حقوق بینالملل و حقوق بشر سخن گفت؛ نه به این معنا که متون، معاهدات و نهادها از میان رفتهاند، بلکه به این معنا که حقوق بینالملل در مقام یک نظام جهانی، بیطرف، الزامآور و اخلاق معتبر، به فروپاشی رسیده است. وقتی قواعد آمره نقض میشوند و هیچ ضمانت اجرای مؤثری وجود ندارد؛ وقتی اصل منع توسل به زور، ممنوعیت مجازات جمعی و حمایت از غیرنظامیان بهطور گزینشی اعمال میشود؛ و وقتی رسانههای مسلط، رنج را نیز طبق سلسلهمراتب قدرت دستهبندی میکنند، دیگر بحران فقط در اجرای قانون نیست، بلکه در خود معنای قانون است.
در چنین فضایی، «وضعیت استثنایی» به قاعده پنهان حکمرانی جهانی تبدیل شده است. قدرتهای مسلط هرجا که منافعشان اقتضا کند، با تعلیق گزینشی قانون، اشغال را به دفاع مشروع، محاصره را به ضرورت امنیتی، و کشتار را به عملیات بازدارنده ترجمه میکنند. نتیجه آن است که مرز میان قانون و زور فرو میریزد و وجدان جهانی، زیر فشار روایتهای مهندسیشده، توان تمییز اخلاقی خود را از دست میدهد. این همان خاموشی وجدان جهانی است؛ همان لحظهای که جهان، در وضعیت «کد ۷۶۰۰» قرار میگیرد: همهچیز ظاهراً برقرار است، اما ارتباط با حقیقت قطع شده است. از اینرو، «کد ۷۶۰۰» فقط یک استعاره نیست؛ یک هشدار تمدنی است. ملتها برای بقا، کرامت و صیانت از حقوق خود، دیگر نمیتوانند صرفاً به نهادهای رسمی یا وعدههای اخلاقی قدرتهای بزرگ تکیه کنند. آنان باید همزمان قدرت تولید کنند، روایت بسازند، تابآوری اقتصادی بیافرینند، قانون را بازخوانی کنند و در بازتعریف نظم آینده، از موضع اثرگذاری وارد شوند.زیرا بنبست راهبردی نظم جهان به مرگ حقوق بینالملل رسیده است، تاریخ نه با قانون، که با قدرت نوشته می شود. eitaa.com/sedayejomhoor/6813
۱
۳:۵۶
بازارسال شده از کانال رسمی غلامرضاجعفری
ضرورت توجه به تجاوز به ایران
غلامرضا جعفری؛ کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بین الملل عمومی
«کد ۷۶۰۰» در هوانوردی یعنی قطع ارتباط رادیویی؛ پیام ملت ایران به افکار عمومی جهان نیز این هشدار نمادین است: نظام بینالملل دچار نوعی «قطع ارتباط با عدالت و حقیقت» شده است. اقدامات ایالات متحده و اسرائیل، که با مصادیق بارز «جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی، نسلکشی، تروریسم، تجاوز و نقض صلح» گره خورده است، نه تنها ثبات جهانی را متزلزل کرده، بلکه نشاندهنده یک ناهنجاری ساختاری در نظم بینالمللی است. حقوق بشر، امنیت غیرنظامیان و حاکمیت قانون، نباید قربانی این رویکردهای خشونتآمیز و بیاعتنایی به قواعد بنیادین صلح جهانی شوند In aviation, “Code 7600” signals a radio communication failure; symbolically, the Iranian nation’s message to global public opinion is the same warning: the international system is suffering from a “breakdown in connection with justice and truth.” The actions of the United States and Israel, characterized by clear instances of “crimes against humanity, war crimes, genocide, terrorism, aggression, and breaches of peace,” have not only destabilized global security but reveal a structural anomaly in the international order. Human rights, civilian safety, and the rule of law must not be sacrificed to such violent approaches and blatant disregard for the fundamental rules of global peace.#InternationalLaw #HumanRights #Genocide #WarCrimes #CrimesAgainstHumanity #Code7600 https://eitaa.com/sedayejomhoor/6807 https://ble.ir/gholamrezajafari1402/-3109825155527194211/1783994667263 https://virasty.com/Gholamrezajafari/1783993096305314661
غلامرضا جعفری؛ کارشناس مسائل سیاسی و پژوهشگر دکتری حقوق بین الملل عمومی
«کد ۷۶۰۰» در هوانوردی یعنی قطع ارتباط رادیویی؛ پیام ملت ایران به افکار عمومی جهان نیز این هشدار نمادین است: نظام بینالملل دچار نوعی «قطع ارتباط با عدالت و حقیقت» شده است. اقدامات ایالات متحده و اسرائیل، که با مصادیق بارز «جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی، نسلکشی، تروریسم، تجاوز و نقض صلح» گره خورده است، نه تنها ثبات جهانی را متزلزل کرده، بلکه نشاندهنده یک ناهنجاری ساختاری در نظم بینالمللی است. حقوق بشر، امنیت غیرنظامیان و حاکمیت قانون، نباید قربانی این رویکردهای خشونتآمیز و بیاعتنایی به قواعد بنیادین صلح جهانی شوند In aviation, “Code 7600” signals a radio communication failure; symbolically, the Iranian nation’s message to global public opinion is the same warning: the international system is suffering from a “breakdown in connection with justice and truth.” The actions of the United States and Israel, characterized by clear instances of “crimes against humanity, war crimes, genocide, terrorism, aggression, and breaches of peace,” have not only destabilized global security but reveal a structural anomaly in the international order. Human rights, civilian safety, and the rule of law must not be sacrificed to such violent approaches and blatant disregard for the fundamental rules of global peace.#InternationalLaw #HumanRights #Genocide #WarCrimes #CrimesAgainstHumanity #Code7600 https://eitaa.com/sedayejomhoor/6807 https://ble.ir/gholamrezajafari1402/-3109825155527194211/1783994667263 https://virasty.com/Gholamrezajafari/1783993096305314661
۱
۳:۵۶
فوتبال ایران در وضعیت کد ۹۹
غلامرضا جعفری؛ روزنامهنگار
فوتبال ایران امروز دیگر صرفاً با ناکامیهای فنی یا ضعفهای مدیریتی رایج روبهرو نیست؛ این پدیده وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «کد ۹۹» نامید؛ وضعیتی که در آن سیستم حیاتی یک نهاد، دچار ایست کامل کارکردی شده و حیات آن نیازمند مداخلهای بنیادین در سطح سیاستگذاری عمومی است. این استعاره، توصیف یک فروپاشی مدیریتی است که ریشه در ناکارآمدی مدلهای کلان حکمرانی دارد. مسئله، فقدان موفقیت در زمین مسابقه نیست؛ مسئله، فقدان عقلانیت حاکم در مدیریت امور عمومی است که فوتبال تنها یکی از ویترینهای در معرض دید آن محسوب میشود. جام جهانی ۲۰۲۶ نیز چونان کاتالیزوری، ناتوانی ساختار موجود را در هضم چالشهای پیچیده محیطی، دیپلماتیک و حقوقی برملا کرد. در واقع، شکستهای پیاپی در این تورنمنت نه یک حادثه، بلکه خروجی قابل پیشبینی سیاستگذاری عمومیِ معیوبی بود که در آن مصلحتگرایی کوتاهمدت بر منطق توسعه پایدار پیشی گرفته است. ما با فقدان معماری کلانی روبهرو هستیم که بتواند منابع انسانی، فرصتهای اقتصادی و الزامات حقوق بینالملل را در پروژهای ملی و منسجم ترکیب کند.
در این میان، فدراسیون فوتبال بهعنوان «نهاد عمومی غیردولتی»، واجد شخصیتی دوگانه است که ظرفیتی کمنظیر در ساختار حقوق عمومی ایجاد میکند؛ جایگاهی که استقلال اساسنامهای را با بازوان حمایتی حاکمیت پیوند زده و امکان تنظیمگری مستقل، جذب منابع پایدار ملی و تسهیل دیپلماسی ورزشی را بدون شائبه مداخله مستقیم دولت فراهم میسازد. با این حال، در مواجهه با این ابربحران، ما میان سه سناریوی «تداوم ایست»، «احیای ناقص» و «احیای بزرگ» در نوسانیم. برای رسیدن به سناریوی سوم، نیازمند گذاری پارادایماتیک هستیم. این گذار نه با تغییر نامها، بلکه با بازآرایی نهادی و ورود یک تیم فکر متخصص محقق میشود. چهار چهرهای که در اینجا معرفی میشوند، معماران احتمالی این گذار راهبردیاند.
نخست دکتر رضا جلالی؛ چهرهای که تجسم عقلانیت حقوقی در سیاستگذاری کلان است. قدرت او در درک نظم قاعدهمند است. در فضای فوتبال ایران که از آشفتگی حقوقی و فقدان شفافیت قراردادی رنج میبرد، حضور او به این معناست که فوتبال باید از حوزه سلیقه خارج و وارد حوزه قاعده شود. او میتواند با اصلاح زیرساختهای حقوقی و ایجاد مکانیسمهای تنظیمی، ثباتی را به فوتبال بازگرداند که پیشنیاز هرگونه موفقیت بلندمدت است.
دوم دکتر ساغر میرطالبی؛ او نماینده پیوند میان سیاستگذاری عمومی و توسعه انسانی است. فوتبال بخشی از سرمایه اجتماعی یک ملت است. میرطالبی با نگاه توسعهمحور خود، فوتبال را از ابزار سرگرمی محض به پروژهای اجتماعی تبدیل میکند. او بر این باور است که سیاستگذاری عمومی باید به شکافهای نسلی در ورزش پاسخ دهد. حضور او تضمین میکند که در احیای ساختاری، جامعه فراموش نشود و فوتبال، به جای آنکه به جزیرهای جداافتاده بدل شود، به شریان اصلی توسعه فرهنگی تبدیل گردد. این نگاه برای اصلاح بنیادین، مزیتی استراتژیک است.
سوم دکتر علی رشیدی؛ نماد نوسازی ساختارها از طریق حکمرانی مدرن. مشکل اصلی ما، پیری مفاهیم ادارهکردن است. رشیدی میتواند نقش سیاستگذاری آیندهنگر را ایفا کند که با تحلیل روندهای جهانی و ترکیب آن با واقعیتهای داخلی، نقشه راه گذار را ترسیم میکند. او برای فوتبال ایران، معمار سیستم است؛ کسی که میتواند ساختارهای موازی و ناکارآمد را حذف و مدل چابک حکمرانی را جایگزین آن کند.
چهارم دکتر محسن حمیدی؛ کسی که پلی میان نظریه سیاستگذاری و عمل اجرایی است. بسیاری از طرحهای اصلاحی در ایران، به دلیل ناتوانی در اجرا شکست میخورند. حمیدی، مرد عملیاتیسازی سیاست است. او با تسلط بر ابزارهای مدیریت راهبردی و شاخصهای عملکردی، میتواند ایدههای اصلاحی دیگران را به برنامههایی قابل سنجش و زمانبندیشده تبدیل کند. حضور او یعنی تبدیل ایده احیا به واقعیت روی زمین.
این چهار ضلع، در کنار هم، تشکیلدهنده سندرم مدیریت جامعاند که فوتبال ایران برای خروج از کما به آن نیاز دارد. کد ۹۹ هشداری نهایی است؛ هشداری که میگوید تداوم وضع موجود، نهفقط به ضرر ورزش، بلکه تهدیدی علیه اعتبار ملی در حوزه سیاستگذاری عمومی است. ما نباید فوتبال را فقط یک بازی ببینیم؛ بلکه باید آن را عرصهای برای اثبات توانمندی حکمرانی خردمندانه بدانیم. اگر بخواهیم این وضعیت را اصلاح کنیم، باید از روزمرگی به استراتژی کوچ کنیم. فوتبال ایران نیازمند بنیانگذاری مجدد است؛ نه با کدهای قدیمی، بلکه با زبان سیاستگذاری عمومی مدرن. اکنون زمان آن است که از مدیریت واکنشگرا به مدیریت پیشدستانه عبور کنیم. این متن دعوتی است به مواجههای روشمند با بحران؛ مواجههای که در آن تخصص، پیششرط قدرت است. آینده فوتبال در شجاعت عبور از مدیریت کهنه است.انتخاب باماست.
غلامرضا جعفری؛ روزنامهنگار
فوتبال ایران امروز دیگر صرفاً با ناکامیهای فنی یا ضعفهای مدیریتی رایج روبهرو نیست؛ این پدیده وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «کد ۹۹» نامید؛ وضعیتی که در آن سیستم حیاتی یک نهاد، دچار ایست کامل کارکردی شده و حیات آن نیازمند مداخلهای بنیادین در سطح سیاستگذاری عمومی است. این استعاره، توصیف یک فروپاشی مدیریتی است که ریشه در ناکارآمدی مدلهای کلان حکمرانی دارد. مسئله، فقدان موفقیت در زمین مسابقه نیست؛ مسئله، فقدان عقلانیت حاکم در مدیریت امور عمومی است که فوتبال تنها یکی از ویترینهای در معرض دید آن محسوب میشود. جام جهانی ۲۰۲۶ نیز چونان کاتالیزوری، ناتوانی ساختار موجود را در هضم چالشهای پیچیده محیطی، دیپلماتیک و حقوقی برملا کرد. در واقع، شکستهای پیاپی در این تورنمنت نه یک حادثه، بلکه خروجی قابل پیشبینی سیاستگذاری عمومیِ معیوبی بود که در آن مصلحتگرایی کوتاهمدت بر منطق توسعه پایدار پیشی گرفته است. ما با فقدان معماری کلانی روبهرو هستیم که بتواند منابع انسانی، فرصتهای اقتصادی و الزامات حقوق بینالملل را در پروژهای ملی و منسجم ترکیب کند.
در این میان، فدراسیون فوتبال بهعنوان «نهاد عمومی غیردولتی»، واجد شخصیتی دوگانه است که ظرفیتی کمنظیر در ساختار حقوق عمومی ایجاد میکند؛ جایگاهی که استقلال اساسنامهای را با بازوان حمایتی حاکمیت پیوند زده و امکان تنظیمگری مستقل، جذب منابع پایدار ملی و تسهیل دیپلماسی ورزشی را بدون شائبه مداخله مستقیم دولت فراهم میسازد. با این حال، در مواجهه با این ابربحران، ما میان سه سناریوی «تداوم ایست»، «احیای ناقص» و «احیای بزرگ» در نوسانیم. برای رسیدن به سناریوی سوم، نیازمند گذاری پارادایماتیک هستیم. این گذار نه با تغییر نامها، بلکه با بازآرایی نهادی و ورود یک تیم فکر متخصص محقق میشود. چهار چهرهای که در اینجا معرفی میشوند، معماران احتمالی این گذار راهبردیاند.
نخست دکتر رضا جلالی؛ چهرهای که تجسم عقلانیت حقوقی در سیاستگذاری کلان است. قدرت او در درک نظم قاعدهمند است. در فضای فوتبال ایران که از آشفتگی حقوقی و فقدان شفافیت قراردادی رنج میبرد، حضور او به این معناست که فوتبال باید از حوزه سلیقه خارج و وارد حوزه قاعده شود. او میتواند با اصلاح زیرساختهای حقوقی و ایجاد مکانیسمهای تنظیمی، ثباتی را به فوتبال بازگرداند که پیشنیاز هرگونه موفقیت بلندمدت است.
دوم دکتر ساغر میرطالبی؛ او نماینده پیوند میان سیاستگذاری عمومی و توسعه انسانی است. فوتبال بخشی از سرمایه اجتماعی یک ملت است. میرطالبی با نگاه توسعهمحور خود، فوتبال را از ابزار سرگرمی محض به پروژهای اجتماعی تبدیل میکند. او بر این باور است که سیاستگذاری عمومی باید به شکافهای نسلی در ورزش پاسخ دهد. حضور او تضمین میکند که در احیای ساختاری، جامعه فراموش نشود و فوتبال، به جای آنکه به جزیرهای جداافتاده بدل شود، به شریان اصلی توسعه فرهنگی تبدیل گردد. این نگاه برای اصلاح بنیادین، مزیتی استراتژیک است.
سوم دکتر علی رشیدی؛ نماد نوسازی ساختارها از طریق حکمرانی مدرن. مشکل اصلی ما، پیری مفاهیم ادارهکردن است. رشیدی میتواند نقش سیاستگذاری آیندهنگر را ایفا کند که با تحلیل روندهای جهانی و ترکیب آن با واقعیتهای داخلی، نقشه راه گذار را ترسیم میکند. او برای فوتبال ایران، معمار سیستم است؛ کسی که میتواند ساختارهای موازی و ناکارآمد را حذف و مدل چابک حکمرانی را جایگزین آن کند.
چهارم دکتر محسن حمیدی؛ کسی که پلی میان نظریه سیاستگذاری و عمل اجرایی است. بسیاری از طرحهای اصلاحی در ایران، به دلیل ناتوانی در اجرا شکست میخورند. حمیدی، مرد عملیاتیسازی سیاست است. او با تسلط بر ابزارهای مدیریت راهبردی و شاخصهای عملکردی، میتواند ایدههای اصلاحی دیگران را به برنامههایی قابل سنجش و زمانبندیشده تبدیل کند. حضور او یعنی تبدیل ایده احیا به واقعیت روی زمین.
این چهار ضلع، در کنار هم، تشکیلدهنده سندرم مدیریت جامعاند که فوتبال ایران برای خروج از کما به آن نیاز دارد. کد ۹۹ هشداری نهایی است؛ هشداری که میگوید تداوم وضع موجود، نهفقط به ضرر ورزش، بلکه تهدیدی علیه اعتبار ملی در حوزه سیاستگذاری عمومی است. ما نباید فوتبال را فقط یک بازی ببینیم؛ بلکه باید آن را عرصهای برای اثبات توانمندی حکمرانی خردمندانه بدانیم. اگر بخواهیم این وضعیت را اصلاح کنیم، باید از روزمرگی به استراتژی کوچ کنیم. فوتبال ایران نیازمند بنیانگذاری مجدد است؛ نه با کدهای قدیمی، بلکه با زبان سیاستگذاری عمومی مدرن. اکنون زمان آن است که از مدیریت واکنشگرا به مدیریت پیشدستانه عبور کنیم. این متن دعوتی است به مواجههای روشمند با بحران؛ مواجههای که در آن تخصص، پیششرط قدرت است. آینده فوتبال در شجاعت عبور از مدیریت کهنه است.انتخاب باماست.
۵۲۸
۹:۰۵
بازارسال شده از ایران ما
با عرض سلام و احترام به مدیران محترم کسبوکارها،
فرصتی استثنایی برای رشد بیدردسر کسبوکار شما:
صفر تا صد رایگان؛ غرفه فروش اختصاصی در بزرگترین بازار الکترونیک روستایی کشور را بهمدت یک سال کامل، بدون هیچ هزینهای دریافت کنید.
بدون کارمزد؛ هرچه بفروشید، ۱۰۰٪ سود آن برای خودتان است.
پاداش نقدی؛ با معرفی هر غرفه جدید و بارگذاری حداقل ۳ محصول واقعی با محتوا، ۱۰۰,۰۰۰ تومان هدیه نقدی بگیرید.
چطور شروع کنید؟۱. روی لینک زیر بزنید:
https://bazardeh.com/pwa/install.php۲. حتماً از مرورگر کروم استفاده کنید.۳. کد معرف را وارد کنید:
[کد خود را اینجا وارد کنید = کدمعرف bz-۱۴]
با ایجاد غرفه، کد معرف شما تولید شده و با اشتراکذاری با دیگران به روش فوق از مزایای آن بهره مند شوید. تعداد غرفهها محدود است، الان با ایجاد غرفه از یک سال فروش رایگان لذت ببرید!
بازارده؛ بازار الکترونیکی روستایی
فرصتی استثنایی برای رشد بیدردسر کسبوکار شما:
چطور شروع کنید؟۱. روی لینک زیر بزنید:
۱
۳:۲۲