بازارسال شده از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور
۱
۹:۵۰
🧬 آنچه در ژنها نوشته شده، و آنچه نوشته نشده
هر یک از ما گاهی از خود میپرسیم: این خلقوخویم — این برونگرایی، این نگرانیهای همیشگی، این وظیفهشناسیِ سرسختانه — از کجا میآید؟ میراثِ ژنهاست، یا ساختهی تجربههای زندگی؟پژوهشی تازه که در مجلهی معتبر Nature منتشر شده، پاسخِ روشنتری به این پرسش داده است. پژوهشگران با بررسیِ اطلاعات ژنتیکی و شخصیتیِ بیش از ۱.۱ میلیون نفر از ۴۶ گروه پژوهشی در سراسر جهان، ۱۲۶۰ نقطه از DNA انسان را یافتند که با پنج ویژگیِ اصلیِ شخصیت — برونگرایی، توافقپذیری، وظیفهشناسی، روانرنجوری و گشودگی به تجربه — پیوند دارند. ۸۲۴ مورد از این نقاط، تا پیش از این هرگز شناخته نشده بودند.
نکتهی جالبتوجه: با مقایسهی خواهر و برادرهایی که در یک خانه بزرگ شدهاند، پژوهشگران نشان دادند این پیوند صرفاً حاصلِ محیطِ مشترکِ خانواده نیست؛ بلکه واقعاً از راهِ ژن به ارث میرسد.
اما این یافته را نباید بیش از اندازه جدی گرفت. این ژنها تنها ۵ تا ۹ درصد از تفاوتهای شخصیتی میان انسانها را توضیح میدهند. «ژنِ شخصیت» به معنایِ واحد و مشخص وجود ندارد؛ هزاران ژن، هرکدام با سهمی بسیار کوچک، در شکلگیریِ این تفاوتها نقش دارند.شاید بتوان گفت: شخصیتِ انسان نه یکسره در ژنها رقم میخورَد، نه یکسره در دستِ تجربه؛ بلکه حاصلِ گفتوگویی پیوسته میان این دو است.
منبع: Schwaba et al., Nature (2026)
با ما همراه باشید:
بله: https://ble.ir/Iranian_asp
تلگرام: https://t.me/+EpWZjP1wMzs5Zjdk
اینستاگرام: https://www.instagram.com/iranian_asp
هر یک از ما گاهی از خود میپرسیم: این خلقوخویم — این برونگرایی، این نگرانیهای همیشگی، این وظیفهشناسیِ سرسختانه — از کجا میآید؟ میراثِ ژنهاست، یا ساختهی تجربههای زندگی؟پژوهشی تازه که در مجلهی معتبر Nature منتشر شده، پاسخِ روشنتری به این پرسش داده است. پژوهشگران با بررسیِ اطلاعات ژنتیکی و شخصیتیِ بیش از ۱.۱ میلیون نفر از ۴۶ گروه پژوهشی در سراسر جهان، ۱۲۶۰ نقطه از DNA انسان را یافتند که با پنج ویژگیِ اصلیِ شخصیت — برونگرایی، توافقپذیری، وظیفهشناسی، روانرنجوری و گشودگی به تجربه — پیوند دارند. ۸۲۴ مورد از این نقاط، تا پیش از این هرگز شناخته نشده بودند.
۱۴۲
۱۳:۲۷
یه بار جلوی همکارا اسم یکی رو اشتباه صدا زدید؟ یا وسط جلسه پاتون به صندلی گیر کرد؟اکثرمون تو همچین لحظههایی سریع میریم تو حالت «وای ببخشید، خیلی شرمندهام» و فکر میکنیم این تنها راه آبروداریه.
اما پژوهشی با نمونهی حدود ۳۰۰۰ نفری (Göksel, Sezer & Berman، منتشرشده در Journal of Personality and Social Psychology) نشون میده وقتی بهجای نشوندادنِ خجالت، به خودمون بخندیم، دیگران ما رو گرمتر، باکفایتتر و اصیلتر میبینن.
نکتهی جالب اینه: ما اغلب شدتِ قضاوتِ دیگران دربارهی اشتباهات کوچکمون رو بیش از واقعیت تصور میکنیم. جالبتر اینکه بروز خجالتِ زیاد، گاهی به چشم ناظر «اغراقشده» بهنظر میرسه.
۲۳۲
۱۳:۳۸
پژوهشی جدید در Journal of Personality and Social Psychology نشان میدهد که تماشای ورزشهای رقابتی میتواند با افزایش تفکر صفرجمعی (Zero-Sum Thinking) همراه باشد.
تفکر صفرجمعی به این باور اشاره دارد که منابع، فرصتها یا منافع میان افراد و گروهها ثابتاند؛ بنابراین سود یک فرد یا گروه الزاماً به معنای زیان فرد یا گروه دیگر تلقی میشود.
پژوهشگران در مجموعهای از مطالعات همبستگی، آزمایشی و طولی بررسی کردند که آیا مواجهه با رقابت ورزشی میتواند این شیوه از تفکر را تحت تأثیر قرار دهد. یافتهها نشان دادند که تماشای محتوای ورزشی رقابتی میتواند نگرشهای صفرجمعی را افزایش دهد و این نگرشها در برخی موقعیتهای اجتماعی نیز نمود پیدا کنند.
۱۵۶
۸:۲۳
۱۷۴
۱۱:۱۶
ارسطو در فنِ خطابه از تفاوتِ «بودن» و «بهنظر رسیدن» سخن میگفت؛ و انگار سازمانهای امروزی هنوز این درسِ کهن را نیاموختهاند.فراتحلیلی تازه، با مرور ۳۵ نمونهی پژوهشی، رابطهی میان صفتی بهنام «خودارائهگریِ اجتماعی» (self-monitoring) — یعنی مهارتِ فرد در تطبیقِ رفتار خود با اقتضای هر موقعیت — و ارزیابیِ عملکرد شغلی را کاویده است. نتیجه چندان چشمگیر نیست، اما معنادار است: این رابطه تنها زمانی دیده میشود که مدیر مستقیم نمره میدهد، نه آنجا که عملکرد با شاخصهای عینی و قابلسنجش اندازه گرفته میشود.بهزبانِ سادهتر: کسی که خوب میداند در هر اتاق چگونه بایستد، چگونه سخن بگوید، چه حالتی به چهره بگیرد، اغلب در ذهنِ ارزیاباش «کارمندِ بهتری» جلوه میکند — نه لزوماً به این دلیل که کارش را بهتر انجام میدهد، بلکه از آنرو که تصویرِ بهتری از خود میسازد.این یافته پرسشی کهن را با زبانِ آمار تکرار میکند: نظامهای ارزیابیِ ما، عملکرد را میسنجند یا هنرِ نمایش را؟
تهیه و تنظیم: باشگاه دانشجویی انجمن روان شناسی اجتماعی ایران
۱۷۳
۹:۴۷
کلمات معجزه می کنند...
۱۶۷
۶:۳۰
🧪 آزمایشگاه روانشناسی اجتماعیوقتی چشمهایتان یک چیز میبینند و جمع چیز دیگری میگوید
تصور کنید وارد اتاقی میشوید که هفت هشت نفر دور میز نشستهاند. روی کارتی یک خط نمونه و سه خط دیگر نشانتان میدهند و میپرسند: کدام خط هماندازهٔ خط نمونه است؟ جواب آنقدر روشن است که هر کسی میتواند بدهد. اما یکییکی همهٔ حاضران یک جواب غلط را با اطمینان اعلام میکنند، و نوبت شما میرسد.شما چه میگویید؟ آنچه میبینید، یا آنچه جمع میگوید؟
آزمایش چه بود؟سولومون اش، روانشناس اجتماعی، در دههٔ ۱۹۵۰ همین صحنه را در آزمایشگاه بازسازی کرد. در هر گروه فقط یک نفر شرکتکنندهٔ واقعی بود و بقیه همدستان پژوهشگر بودند. شرکتکنندهٔ واقعی نزدیک آخر صف مینشست، پس پیش از پاسخ دادن، جواب بیشتر افراد را میشنید. آزمایش ۱۸ دور داشت. در ۱۲ دور از آن، همدستان بهصورت هماهنگ و یکصدا پاسخ غلط میدادند.
یافتهها
در گروه کنترل، که هیچ فشار گروهی وجود نداشت، خطا کمتر از ۱٪ بود. یعنی تشخیص واقعاً آسان بود.
در شرایط فشار گروه، حدود ۷۵٪ شرکتکنندگان دستکم یکبار با پاسخ غلط جمع همراه شدند.
حدود ۲۵٪ هیچبار همراه نشدند.
در مجموع، حدود یکسوم پاسخها متأثر از گروه بود. یعنی حدود دوسوم پاسخها مستقل ماند.
نکته مهماین آزمایش هم دربارهٔ همنوایی است و هم دربارهٔ استقلال. آش خودش این را برجسته میکرد: بسیاری از افراد زیر فشار جمع هم روی قضاوت خودشان ایستادند. چند یافتهٔ دیگر هم قابل توجه است:
همنوایی با افزایش تعداد همدستان تا حدود سه نفر بیشتر میشد و بعد از آن تقریباً ثابت میماند.
اتفاق نظر جمع مهمتر از اندازهٔ آن بود. وقتی حتی یک نفر جواب درست میداد، همنوایی بهطور چشمگیری کم میشد.
در مصاحبههای پس از آزمایش، بسیاری از افراد همراهشده میگفتند جواب درست را میدانستند اما نمیخواستند متفاوت به نظر برسند. برخی به قضاوت خودشان شک کرده بودند و تعداد کمی میگفتند واقعاً همانطور که جمع گفت دیدهاند.
احتیاط علمی
همنوایی رفتاری با تغییر واقعی باور یکی نیست. بخشی از پیرویها همراهی ظاهری بود. این توضیح هم بر پایهٔ خودگزارشی شرکتکنندگان است و باید با احتیاط تفسیر شود.
شرکتکنندگان در مطالعات اولیه دانشجویان مرد آمریکایی بودند و موقعیت، ساختگی و بدون پیامد واقعی بود.
فراتحلیل بوند و اسمیت (۱۹۹۶) نشان داد میزان همنوایی در فرهنگهای جمعگراتر بیشتر است و در ایالات متحده از دههٔ ۱۹۵۰ به بعد کاهش یافته است. پس اعداد اش را نمیتوان ثابتی جهانی دانست.
آخرین بار کِی چیزی را که درست میدانستید، فقط به این دلیل که همه چیز دیگری میگفتند، بر زبان نیاوردید؟ چه چیزی میتواند به ما کمک کند صدای خودمان را حفظ کنیم؟
منابعAsch, S. E. (1951). Effects of group pressure upon the modification and distortion of judgments.Asch, S. E. (1956). Studies of independence and conformity. Psychological Monographs, 70(9).Bond, R., & Smith, P. B. (1996). Culture and conformity: A meta-analysis. Psychological Bulletin, 119(1).با ما همراه باشید:
بله: https://ble.ir/Iranian_asp
تلگرام: https://t.me/+EpWZjP1wMzs5Zjdk
اینستاگرام: https://www.instagram.com/iranian_asp
تصور کنید وارد اتاقی میشوید که هفت هشت نفر دور میز نشستهاند. روی کارتی یک خط نمونه و سه خط دیگر نشانتان میدهند و میپرسند: کدام خط هماندازهٔ خط نمونه است؟ جواب آنقدر روشن است که هر کسی میتواند بدهد. اما یکییکی همهٔ حاضران یک جواب غلط را با اطمینان اعلام میکنند، و نوبت شما میرسد.شما چه میگویید؟ آنچه میبینید، یا آنچه جمع میگوید؟
۱۶۳
۱۰:۲۵
فروید در «روانشناسی زندگی روزمره» (۱۹۰۱) استدلال کرد که لغزش زبان و فراموشیهای عجیب همیشه تصادفی نیستند. به نظر او گاهی میتوانند حاصل کشمکش میان چیزی که میخواهیم بگوییم و چیزی که ذهن سرکوب کرده است باشند.
نگاه امروزی محتاطتر است. پژوهشهای روانشناسی شناختی نشان میدهند بخش بزرگی از لغزشها را رقابتِ طرحهای زبانی در ذهن توضیح میدهد. با این حال آزمایشهای موتلی و بارس (۱۹۷۶) نشان دادند که زمینهی ذهنی و هیجانی میتواند بر نوع لغزشها اثر بگذارد.
پس هر لغزشی معنای پنهان ندارد، ولی گاهی ارزش دارد که بپرسیم آن لحظه در ذهن ما چه میگذشت.
با ما همراه باشید:
۸۹
۱۱:۱۴
جالبه که پاسخ ما به این لحظهها، از خودِ خبر هم مهمتره.
پژوهشها نشون میدن واکنشی که فعال و حمایتگر باشه —با کنجکاوی، پرسیدن جزئیات، و شریکشدن در هیجان— با سطح بالاتری از صمیمیت، اعتماد و رضایت در رابطه همراهه.
در مقابل، بیتفاوتی، عوضکردن موضوع، یا حتی یک تبریکِ خشک، پیامی ناخواسته میفرسته: «هیجان تو برام مهم نیست.»
نکتهی کلیدی اینجاست: حمایت واقعی فقط «آفرین گفتن» نیست؛ توجه کامل و اجازهدادن به طرف مقابل برای غرقشدن در لذتِ اون لحظه هم بخشی جداییناپذیر از حمایته.
🤍 حمایت از کسی، فقط کنارشبودن در روزهای سخت نیست؛ گاهی یعنی برای خبر خوبش، بهاندازهی خودش ذوقزده بشی.
۳۰
۸:۴۳