۴۵
۴:۲۶
۲۸
۴:۳۵
۲۹
۴:۳۵
۲۷
۴:۳۵
یه چی بگم در این ایام بد نیست. من هیچوقت اهمیت به اخبار و وقایع ندادم. کاملا جدی. همهچی برام بهانهست برای درست فکر کردن. یه تایمی بود چندنفر همتیپی خودم پیدا کرده بودم و با هم یه گروه داشتیم، و سر همهچی بحث میکردیم. یعنی خبر برای ما حکم فوتبال رو داشت، و دور هم دنبال میکردیم، حالا ممکن بود خبر لت و پار شدن چندتا بچه بوده باشه. ممکن بود کودتا در فلان جا باشه. بعد یه مدت دیدیم اون قسمت ورزیدگی تو بحث رفته کنار و داریم با مغز همدیگه حال میکنیم. یعنی یه جوری شده که چون مغز طرف حضور داره بت گرما میده. بعد ازونجایی که آدم نرمال نبودیم تا این رو فهمیدیم بساط رو جمعش کردیم. و ازون به بعد تنهایی اخبار رو دنبال کردیم. این تنها دنبال کردن شبیه تبعید بود، اما به مرور یه خاصیت دیگه ازش دراومد. ازونجایی که مزه مغز همدیگه هنوز تو یادمون بود، همه اظهارنظرهای دیگه برامون بیمزه شد. و این بیمزگی رسید به وجود نداشتن! این ایده خیلی رادیکالی به نظر میرسه ولی من اصلا نمیبینم بقیه چی میگن. بنابراین وقتی تنها خبرها و وقایع رو دنبال میکنم، احساس این رو ندارم که خودم رو از بقیه جدا کردهم. بلکه احساس این رو دارم که در دنیا فقط یک نفر وجود داره و داره میشنوه، و اون منم. حالا نمیگم این قابل انتقال به دیگرانه، و حتی قابل توصیه به دیگران. فقط میگم اینکه استرس میگیرید، یا عصبی میشید، یا غمگین میشید، یا ذوق میکنید، کاملا طبیعیه. از خودتون نخواهید که یه موجودی مثل من باشید. هر حالت احساسی که دارید، میگذره، و لازم نیست خودتون رو بابت این حسهای موقت سرزنش کنید. ایتز اوکی.
۲۹
۱۰:۲۸
با ما در ارتباط باشید.
۲۰۲
۱۵:۳۴
۲۴
۳:۲۱
۳۶
۳:۲۱
۴۴
۳:۲۱
۲۴۹
۱۷:۱۵