خاطره ای از مرحوم آیت الله حسن زاده آملیاخلاق در خانواده
۱۸۵
۱۶:۲۹
مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود، ای علی گردنش را بزن
کتاب الخرائج و الجرائح جلد یک صفحه 149
وَ كَانَ أَبُو عَزَةَ «3» الشَّاعِرُ حَضَرَ مَعَ قُرَيْشٍ يَوْمَ بَدْرٍ يُحَرِّضُ قُرَيْشاً بِشِعْرِهِ عَلَى الْقِتَالِ فَأُسِرَ فِي السَّبْعِينَ الَّذِينَ أُسِرُوا.فَلَمَّا وَقَعَ الْفِدَاءُ عَلَى الْقَوْمِ قَالَ أَبُو عَزَةَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ تَعْلَمُ أَنِّي رَجُلٌ فَقِيرٌ فَامْنُنْ عَلَى بَنَاتِي فَقَالَ ص إِنْ أَطْلَقْتُكَ بِغَيْرِ فِدَاءٍ أَ تُكْثِرُ عَلَيْنَا بَعْدَهَا قَالَ لَا وَ اللَّهِ فَعَاهَدَهُ أَنْ لَا يَعُودَ فَلَمَّا كَانَتْ حَرْبُ أُحُدٍ دَعَتْهُ قُرَيْشٌ إِلَى الْخُرُوجِ مَعَهَا لِيُحَرِّضَ النَّاسَ بِشِعْرِهِ عَلَى الْقِتَالِ فَقَالَ إِنِّي عَاهَدْتُ مُحَمَّداً أَلَّا أُكْثِرَ عَلَيْهِ بَعْدَ مَا مَنَّ عَلَيَّ.قَالُوا لَيْسَ هَذَا مِنْ ذَاكَ إِنَّ مُحَمَّداً لَا يَسْلَمُ مِنَّا فِي هَذِهِ الدَّفْعَةِ فَقَلَبُوهُ عَنْ رَأْيِهِ فَلَمْ يُؤْسَرْ يَوْمَ أُحُدٍ مِنْ قُرَيْشٍ غَيْرُهُ.فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَمْ تُعَاهدْنِي قَالَ إِنَّمَا غَلَبُونِي عَلَى رَأْيِي فَامْنُنْ عَلَى بَنَاتِي.قَالَ لَا تَمْشِي بِمَكَّةَ وَ تُحَرِّكُ كَتِفَيْكَ فَتَقُولُ سَخِرْتُ مِنْ مُحَمَّدٍ مَرَّتَيْنِ الْمُؤْمِنُ لَا يُلْسَعُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ يَا عَلِيُّ اضْرِبْ عُنُقَهُ
ابو عزّه شاعر، در جنگ همراه قريش آمده بود و آنها را با شعرهاى خود به جنگ تحريك مىكرد كه اسير شد. وقتى كه از اسراء فديه مىگرفتند تا آزاد كنند، ابو عزّه گفت: يا ابا القاسم! مىدانى كه من مردى فقير هستم بر دختران من منّت بگذار و مرا بدون فديه آزاد كن.حضرت فرمود: «تو را بدون فديه آزاد كردم كه ديگر بر ضد ما كارى انجام ندهى».سپس از وى پيمان گرفت كه ديگر مردم را به جنگ مسلمانان تحريك نكند.وقتى جنگ «احد» بر پا شد، قريش از او دعوت كردند تا بيايد و مردم را عليه پيامبر به جنگ تحريك كند. او گفت: من با محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- پيمان بستهام كه بر ضد او كارى انجام ندهم.گفتند: الآن شرايط جنگ مثل جنگ بدر نيست و محمّد از دست ما جان سالم بدر نخواهد برد! بدين صورت نظر ابو عزّه را تغيير دادند و به ميدان جنگ كشاندند و بر حسب اتفاق فقط او اسير شد.رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- فرمود: «مگر با من پيمان نبسته بودى كه كارى بر ضد ما انجام ندهى؟».ابو عزّه گفت: اول نظر من همين بود ولى نظرم را تغيير دادند. باز هم بر دخترانم منّت بگذار! حضرت فرمود: نه! بروى مكّه و شانههايت را بجنبانى و بگويى: باز هم محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- را مسخره كردم. مؤمن هيچ وقت دو بار از يك سوراخ گزيده نمىشود. سپس به على- عليه السّلام- فرمود: «يا على گردنش را بزن»
@islamenab
کتاب الخرائج و الجرائح جلد یک صفحه 149
وَ كَانَ أَبُو عَزَةَ «3» الشَّاعِرُ حَضَرَ مَعَ قُرَيْشٍ يَوْمَ بَدْرٍ يُحَرِّضُ قُرَيْشاً بِشِعْرِهِ عَلَى الْقِتَالِ فَأُسِرَ فِي السَّبْعِينَ الَّذِينَ أُسِرُوا.فَلَمَّا وَقَعَ الْفِدَاءُ عَلَى الْقَوْمِ قَالَ أَبُو عَزَةَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ تَعْلَمُ أَنِّي رَجُلٌ فَقِيرٌ فَامْنُنْ عَلَى بَنَاتِي فَقَالَ ص إِنْ أَطْلَقْتُكَ بِغَيْرِ فِدَاءٍ أَ تُكْثِرُ عَلَيْنَا بَعْدَهَا قَالَ لَا وَ اللَّهِ فَعَاهَدَهُ أَنْ لَا يَعُودَ فَلَمَّا كَانَتْ حَرْبُ أُحُدٍ دَعَتْهُ قُرَيْشٌ إِلَى الْخُرُوجِ مَعَهَا لِيُحَرِّضَ النَّاسَ بِشِعْرِهِ عَلَى الْقِتَالِ فَقَالَ إِنِّي عَاهَدْتُ مُحَمَّداً أَلَّا أُكْثِرَ عَلَيْهِ بَعْدَ مَا مَنَّ عَلَيَّ.قَالُوا لَيْسَ هَذَا مِنْ ذَاكَ إِنَّ مُحَمَّداً لَا يَسْلَمُ مِنَّا فِي هَذِهِ الدَّفْعَةِ فَقَلَبُوهُ عَنْ رَأْيِهِ فَلَمْ يُؤْسَرْ يَوْمَ أُحُدٍ مِنْ قُرَيْشٍ غَيْرُهُ.فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَمْ تُعَاهدْنِي قَالَ إِنَّمَا غَلَبُونِي عَلَى رَأْيِي فَامْنُنْ عَلَى بَنَاتِي.قَالَ لَا تَمْشِي بِمَكَّةَ وَ تُحَرِّكُ كَتِفَيْكَ فَتَقُولُ سَخِرْتُ مِنْ مُحَمَّدٍ مَرَّتَيْنِ الْمُؤْمِنُ لَا يُلْسَعُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ يَا عَلِيُّ اضْرِبْ عُنُقَهُ
ابو عزّه شاعر، در جنگ همراه قريش آمده بود و آنها را با شعرهاى خود به جنگ تحريك مىكرد كه اسير شد. وقتى كه از اسراء فديه مىگرفتند تا آزاد كنند، ابو عزّه گفت: يا ابا القاسم! مىدانى كه من مردى فقير هستم بر دختران من منّت بگذار و مرا بدون فديه آزاد كن.حضرت فرمود: «تو را بدون فديه آزاد كردم كه ديگر بر ضد ما كارى انجام ندهى».سپس از وى پيمان گرفت كه ديگر مردم را به جنگ مسلمانان تحريك نكند.وقتى جنگ «احد» بر پا شد، قريش از او دعوت كردند تا بيايد و مردم را عليه پيامبر به جنگ تحريك كند. او گفت: من با محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- پيمان بستهام كه بر ضد او كارى انجام ندهم.گفتند: الآن شرايط جنگ مثل جنگ بدر نيست و محمّد از دست ما جان سالم بدر نخواهد برد! بدين صورت نظر ابو عزّه را تغيير دادند و به ميدان جنگ كشاندند و بر حسب اتفاق فقط او اسير شد.رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- فرمود: «مگر با من پيمان نبسته بودى كه كارى بر ضد ما انجام ندهى؟».ابو عزّه گفت: اول نظر من همين بود ولى نظرم را تغيير دادند. باز هم بر دخترانم منّت بگذار! حضرت فرمود: نه! بروى مكّه و شانههايت را بجنبانى و بگويى: باز هم محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- را مسخره كردم. مؤمن هيچ وقت دو بار از يك سوراخ گزيده نمىشود. سپس به على- عليه السّلام- فرمود: «يا على گردنش را بزن»
@islamenab
۱۳۹
۱۳:۴۷
کتاب التعجب کراجکی برای حدود سال ۴۴۰ قمری استبعداز حدود ۴۰۰ سال از واقعه عاشوراهنوز بغض اباعبدلله و افتخار به قتال ایشان در نوادگان اهالی شام وجود دارد
این قسمت از کتاب در کتاب فارسی ترجمه نشدهترجمه صفحات ۱۱۵ الی ۱۱۷:یکی از عجیب ترین چیزهایی که شنیدم این است که در شهر قرطبه مراکش، در شب عاشورا، سر گاو مرده ای را می گیرند، آن را بر سر چوب می گذارند و آن را حمل می کنند و توسط رانندگان در خیابان ها می گردانند. کودکان دور آن جمع می شوند و دست می زنند و بازی می کنند و با آن سر در خانه ها می ایستند و می گویند: یا مسی الماروسا، المتنفیسه - یعنی قطایف - را به ما اطعام کن و برای آنها آماده می شود و آنها به خاطر کاری که انجام می دهند، مورد احترام و برکت قرار می گیرند.
شیخی از اهالی مغرب در قاهره که در خدمت قاضی ابوسعید بن العریفی الله بود، به من گفت که او یکی از کسانی بود که در کودکی در شب عاشورا این سر را در مغرب حمل کرداز جمله آنها در سرزمین شام عبارتند از: بنی البرطل، بنی السرج، بنی سنان، بنی حی، بنی التشتی، بنی قدیبی و بنی الدرجی.و اما پسران سوارل: آنها پسران کسی هستند که شلوار حسین را دزدید.اما فرزندان سرج: آنها فرزندان کسانی هستند که اسبهایشان زین شده بود تا بدن حسین را لگدمال کنند. برخی از این اسبها به مصر رسیدند و سمهایشان از سمهایشان جدا شده و به درها میخکوب شدند.خانهها توسط آنها متبرک میشد، و این رسم آنها شد تا اینکه شروع به انجام عمدی آن کردند.نمونهاش دم درِ خانههای بیشترشان است.و اما بنی سنان: ایشان پسران کسی هستند که نیزهای را که سر حسین بر نوک آن بود، حمل میکرد.و اما بنی مکتری: ایشان پسران کسی هستند که پشت سر حسین علیه السلام بزرگ شد و اما بنی طشتی: ایشان پسران کسی هستند که طشتی را که سر حسین در آن بود، حمل کرد. ایشان در دمشق نزد بنی الملحی معروفند.و اما بنی قضیبی: ایشان پسران کسی هستند که قضیبی را به خاطر سوراخ کردن دندانهای حسین (ع) نزد یزید (لعنت خدا بر او باد) آورد.و اما بنی دراجی: آنها پسران کسی هستند که سر را در کشوی جیرون گذاشت. این واقعاً مایه افتخار دروازه دمشق است، اگر رسواکننده نباشد.





@islamenab
این قسمت از کتاب در کتاب فارسی ترجمه نشدهترجمه صفحات ۱۱۵ الی ۱۱۷:یکی از عجیب ترین چیزهایی که شنیدم این است که در شهر قرطبه مراکش، در شب عاشورا، سر گاو مرده ای را می گیرند، آن را بر سر چوب می گذارند و آن را حمل می کنند و توسط رانندگان در خیابان ها می گردانند. کودکان دور آن جمع می شوند و دست می زنند و بازی می کنند و با آن سر در خانه ها می ایستند و می گویند: یا مسی الماروسا، المتنفیسه - یعنی قطایف - را به ما اطعام کن و برای آنها آماده می شود و آنها به خاطر کاری که انجام می دهند، مورد احترام و برکت قرار می گیرند.
شیخی از اهالی مغرب در قاهره که در خدمت قاضی ابوسعید بن العریفی الله بود، به من گفت که او یکی از کسانی بود که در کودکی در شب عاشورا این سر را در مغرب حمل کرداز جمله آنها در سرزمین شام عبارتند از: بنی البرطل، بنی السرج، بنی سنان، بنی حی، بنی التشتی، بنی قدیبی و بنی الدرجی.و اما پسران سوارل: آنها پسران کسی هستند که شلوار حسین را دزدید.اما فرزندان سرج: آنها فرزندان کسانی هستند که اسبهایشان زین شده بود تا بدن حسین را لگدمال کنند. برخی از این اسبها به مصر رسیدند و سمهایشان از سمهایشان جدا شده و به درها میخکوب شدند.خانهها توسط آنها متبرک میشد، و این رسم آنها شد تا اینکه شروع به انجام عمدی آن کردند.نمونهاش دم درِ خانههای بیشترشان است.و اما بنی سنان: ایشان پسران کسی هستند که نیزهای را که سر حسین بر نوک آن بود، حمل میکرد.و اما بنی مکتری: ایشان پسران کسی هستند که پشت سر حسین علیه السلام بزرگ شد و اما بنی طشتی: ایشان پسران کسی هستند که طشتی را که سر حسین در آن بود، حمل کرد. ایشان در دمشق نزد بنی الملحی معروفند.و اما بنی قضیبی: ایشان پسران کسی هستند که قضیبی را به خاطر سوراخ کردن دندانهای حسین (ع) نزد یزید (لعنت خدا بر او باد) آورد.و اما بنی دراجی: آنها پسران کسی هستند که سر را در کشوی جیرون گذاشت. این واقعاً مایه افتخار دروازه دمشق است، اگر رسواکننده نباشد.
@islamenab
۳۴۵
۲۰:۱۰
محمّد بن وليد كرمانى مىگويد: خدمت امام جواد-عليه السّلام-رسيدم و نزديك درب، مردم زيادى از مسافرين را ديدم. نزديكى از آنها رفته و نشستم تا اينكه ظهر شد. و ما براى نماز آماده شديم. وقتى كه نماز ظهر را خوانديم از پشت سر، چيزى را احساس كردم. پس برگشتم كه امام جواد-عليه السّلام-را ديدم. خوشحال شدم و دست او را بوسيدم. سپس حضرت نشست و از آمدنم پرسيد و سپس فرمود: سلام نمازت را بده. گفتم: فدايت شوم! سلام دادهام. سه بار تكرار كرد و فرمود: سلامت را بده گفتم: در مورد آن چيزى در قلبم نمىگذشت (يعنى شك نمىكردم) باز لبخندى زد و فرمود: سلامت را بده. راوى مىگويد: سلام دادم و آن را تدارك كردم. گفتم: سلام دادم و راضى شدم اى فرزند رسول خدا! و يقين نمودم كه سلام نداده بودم. و شك هم نمىكردم. روز بعد، صبح زود مجددا روانه خانه آن حضرت شدم. و از درب اول رفتم و قبل از سواران، وارد شدم. و كسى هم پشت سر من نبود كه از او كسب اطلاع نمايم. اميدوار بودم كسى را پيدا كنم تا راه را به من نشان دهد، ولى كسى را نيافتم. تا اينكه هوا گرم و من گرسنه شدم و پيوسته آب مىخوردم تا جلو حرارت و گرسنگى را بگيرم. ناگهان ديدم غلامى با سفرهاى از غذاهاى گوناگون. و غلام ديگر، طشت و تنگى آوردند و مقابل من بر زمين گذاشتند. و گفتند: امام دستور داده است كه از اينها تناول نمايى. من هم ميل نمودم و هنوز از خوردن غذا فارغ نشده بودم كه آن حضرت آمد و من برخاستم. امام دستور داد تا بنشينم و غذايم را بخورم. پس باز هم خوردم. سپس امام-عليه السّلام-نگاهى به غلام نمود و فرمود: با او غذا بخور تا او نيز با طيب نفس غذا بخورد. خورديم و سير شديم. سپس سفره را برداشتند. غلام رفت تا آنچه را كه از غذا در سفره مانده بردارد. اما امام فرمود: صبر كن. از غذا آنچه در صحرا باقى مىماند، اگر چه ران گوسفندى باشد، آن را ترك كن. اما آنچه در خانه باقى مىماند، پس آن را بردار.آنگاه به من فرمود: سؤال كن. گفتم: خداوند مرا فداى تو گرداند! نظر شما در بارۀ مشك چيست؟ فرمود: پدرم دستور داد تا در يك ظرف چوبى، براى او مشك درست كنند. فضل بن سهل به حضرت، نوشت كه مردم از اين كار او عيب مىگيرند. و آن حضرت، در جواب نوشت: اى فضل! مگر نمىدانى كه حضرت يوسف، لباسهاى نقشدار مىپوشيد و كمربند طلا مىبست. و بر صندليهاى طلا مىنشست. و اين كارها هم از حكمت او چيزى كم نمىكرد. و حضرت سليمان هم همين طور بود. بعد از آن، امام-عليه السّلام-دستور داد تا عطرى كه از مشك، عنبر، عود و روغن، مركب مىشود، به چهار هزار درهم براى او درست كنند. سپس پرسيدم: غلامان شما از محبت شما چه بهرهاى مىبرند؟ فرمود: امام صادق-عليه السّلام-غلامى داشت كه وقتى آن حضرت وارد مسجد مىشد، مركبش را نگه مىداشت. روزى حضرت وارد مسجد شد و او هم مركب آن حضرت را نگه داشته بود، كه عدهاى از جانب خراسان آمدند. يكى از آنها به غلام گفت: آيا دوست دارى كه از آقايت بخواهى كه مرا جاى تو قبول كند. و من غلام او بشوم و تمام ثروتم را به تو بدهم؟ چون من ثروتهاى مختلفى دارم. برو و آن ثروتهاى گوناگون را تصاحب كن و من به جاى تو مىمانم. غلام گفت: درخواست تو را به امام عرض مىكنم. پس بر آن حضرت وارد شد و گفت: فدايت شوم! تو خدمت مرا مىدانى و از مصاحبت طولانيم خبردارى. پس اگر خدا خيرى را به من برساند آيا شما مانع مىشويد؟ امام فرمود: از نزد خويش، به تو عطا مىكنم و از غير خودم مانع مىشوم! آنگاه سخن آن مرد را براى امام-عليه السّلام-عرض كردم. حضرت فرمود: اگر مايل نيستى به ما خدمت كنى و آن مرد به ما رغبت دارد، او را قبول مىكنيم و تو را به جاى او مىفرستيم.وقتى كه برگشت تا از خدمت امام مرخص گردد، حضرت صدايش كرد و به او فرمود: بخاطر اينكه زياد با ما بودى، تو را نصيحتى مىكنم ولى اختيار با خودت مىباشد. هنگامى كه روز قيامت شود، رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-به نور خدا چنگ مىزند. و امير مؤمنان هم به نور پيامبر. و ساير امامان هم نور امير مؤمنان را مىگيرند. و شيعيان ما نيز به ما چنگ مىزنند. و به جايى كه ما داخل مىشويم داخل مىشوند. و با ما وارد مىگردند. در اين هنگام، آن غلام به حضرت گفت: بلكه در خدمت تو مىمانم و آخرت را بر دنيا ترجيح مىدهم. آنگاه غلام بيرون آمد و نزد مرد خراسانى رفت. مرد خراسانى گفت: آن گونه كه وارد شدى بيرون نيامدى؟ غلام سخن امام را براى مرد خراسانى نقل كرد و او را نزد امام-عليه السّلام-برد. حضرت خدمت و دوستى او را قبول كرد. و دستور داد كه هزار دينار به آن غلام بدهند. سپس برخاست و با او خداحافظى كرد. و وى از آن حضرت خواست كه او را دعا كند و حضرت هم دعا كرد. محمّد بن وليد كرمانى مىگويد: به امام جواد-عليه السّلام-گفتم: اى سرور من! اگر زن و بچهام در مكه نبودند، خوشحال مىشدم كه زياد در اين درب اقامت كنم. پس به من اجازه بده تا مرخص شوم. فرمود: غمگين مىشوى!
@islamenab
@islamenab
۲۱
۱۸:۴۵
امام صادق عليهالسلام:نَحْنُ صُبَّرٌ وَ شيعَتُنا اَصْبَرُ مِنّا، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ، كَيْفَ صارَ شيعَتُكُمْ اَصْبَرُ مِنْكُمْ؟ قالَ: لاَِنّا نَصْبِرُ عَلى ما نَعْلَمُ وَ شيعَتُنا يَصْبِرُونَ عَلى مالايَعْلَمُونَ
@islamenab
۲۳
۱۸:۵۶
مرحوم آیت الله ناصری رحمه الله علیه در حرم امیرالمومنین علیه السلام
۴۶
۱۷:۲۳
تقویمرحوم علامه جعفری ره
۱۵
۶:۱۹
توصیه پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) خطاب به ابوذر بر دو نفر هم ریاست نکن!
عَن اَبی ذَرٍّ اَنَّ النَّبیَّ (صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) قالَ یا اَبا ذَرٍّ اِنّی اُحِبُّ لَکَ ما اُحِبُّ لِنَفسی اِنّی اَراکَ ضَعیفاً فَلا تُؤَمَّرَنَّ عَلی اِثنَینِ وَ لا تَوَلَّیَنَّ مالَ یَتیم.(امالی شیخ طوسی، مجلس سیزدهم، ص384)
از ابوذر روایت است که پیغمبر (صلّیاللهعلیهوآله) فرمود ای ابوذر من هر چه برای خودم دوست میدارم، برای تو هم دوست میدارم؛ من جنابعالی را در مدیریّت، ضعیف میبینم. مواظب باش بر دو نفر هم ریاست نکنی! هیچ مال یتیمی را هم شما به عهده نگیر.
https://ble.ir/islamenab
عَن اَبی ذَرٍّ اَنَّ النَّبیَّ (صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) قالَ یا اَبا ذَرٍّ اِنّی اُحِبُّ لَکَ ما اُحِبُّ لِنَفسی اِنّی اَراکَ ضَعیفاً فَلا تُؤَمَّرَنَّ عَلی اِثنَینِ وَ لا تَوَلَّیَنَّ مالَ یَتیم.(امالی شیخ طوسی، مجلس سیزدهم، ص384)
از ابوذر روایت است که پیغمبر (صلّیاللهعلیهوآله) فرمود ای ابوذر من هر چه برای خودم دوست میدارم، برای تو هم دوست میدارم؛ من جنابعالی را در مدیریّت، ضعیف میبینم. مواظب باش بر دو نفر هم ریاست نکنی! هیچ مال یتیمی را هم شما به عهده نگیر.
https://ble.ir/islamenab
۲۴۶
۱۷:۱۲
مناجات #امام_خمینی در ابتدای ماه رمضان:
خدایا! ما بندگان ضعیف هستیم، ما بندگانی هستیم که هیچ نداریم، ما هیچیم و هر چه هست تویی. ما اگر چنانچه خلاف میکنیم نادانیم، تو بر ما ببخش. تو ما را به این ماه مبارک رمضان وارد کن به طوری که با رضای تو وارد بشویم. خدایا! ایران که از همه اطراف به او هجوم شده است، برای اسلام، این ایران را تو تقویت کن.9 خرداد 1363
خدایا! ما بندگان ضعیف هستیم، ما بندگانی هستیم که هیچ نداریم، ما هیچیم و هر چه هست تویی. ما اگر چنانچه خلاف میکنیم نادانیم، تو بر ما ببخش. تو ما را به این ماه مبارک رمضان وارد کن به طوری که با رضای تو وارد بشویم. خدایا! ایران که از همه اطراف به او هجوم شده است، برای اسلام، این ایران را تو تقویت کن.9 خرداد 1363
۱۵۴
۱۵:۱۳