۱۱۸
۱۷:۲۰
۱۰۷
۵:۱۶
۸۵
۱۴:۱۷
به دنبال صدای شبانهای که مرا به سوی خودش می کشاند،از خانه به بیرون گریختم در کوچه و پس کوچه ها شهر دلهره رهایم نمی کرد
آن سوی طاق و مناره ها روی سنگ فرش خیابان متوجه گرانقدری شدم آهسته به سوی اش رفتم به گونه ای که در حوالی خودش متوجه حضورم نشد
ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت ناله هایی را سر می داد به او نگریستم
بله همان یار آشنایی بود که غریبانه کف خیابان افتاده بود همه را صدا می کرد اما صدایی شنوا ساز نبود.
افسوس دریغ از یک پناه و پشتیبان در کنارش نشست ام تا توانستم یاری جویش شدم و آن عزیز را به مامن امن و امان هدایت نمودم
در جوارش طنین صدایش را با نوش جان پذیرفتیم خطاب به او چیزی را گفتم و نگاهش را به من اندوخت
هر دو نظاره گر هم بودیم که اتفاقی مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خودش کرد آن هم گلی که از رویش متولد شد
نمی دانستم فهوای بیانم آن قدر در درونش نفوز کرده که تمام غم و غصه هایش را به باد فراموشی بسپارد
پاداش این دل جویی لبخندی از قلب بزرگی و پاکش که به من هدیه داده شد.
۸۰
۱۰:۰۵
۷۳
۱۱:۰۳
در آن شب موجودات شهر و جنگل به گمانشان روز جدیدی آغاز شده
آن قدر روشن بود که اقیانوس ها شفاف و نورانی شده بوداند و ماهی های درون آب دیده می شدند
در این هنگام از یک دیگر می پرسیدند این تابش شبانه از آن کیست صدایی از آسمان به گوش فرا رسید
منم مهتاب صاحب شبهای تاریک و تابش شبانه همهی ماهی ها آنقدر خوشهال شدن که در پوست خود نمی گنجیدن هر کسی ماه زیبا را وصف حالی توصیف میکردند
یکی گفت "عجب ماه تابانی"دیگری گفت "خیلی زیباست"این گفت "ای کاش من جای ماه بودم"و آن هم گفت "ماه از آن من است"
در این هنگام صدایی از اقیانوس برخواستبله خود اقیانوس بود
با صحبت های ماهی ها بیدار شد و گفت در مورد چه چیزی صحبت می کنید
یکی از ماهی ها گفت در مورد ماه تابان گفت گو می کنیم خیلی زیبا ای گاش ما جای آن بودیم
اقیانوس لبخندی زد و گفت این حقیقت ندارد و ماجرا را برای ماهی ها بیان کرد
و آن ماجرا این بود ماه تابانی که شما این قدر در موردش صحبت می کنید از خود نوری ندارد
در این هنگام ماه زیبا رو صدای اقیانوس را گوش می داد و در فکر فرو رفت
ماهی ها گفتند: نه ما باور نداریم ببینید ماه چه قدر نورانی و درخشان است
ماه زیبا رو با شنیدن صحبت ماهی ها خوشحال و شادمان شد
اقیانوس در جواب ماهی ها گفت: ماه که از خود نوری ندارد
ماهی ها گفتند: پس این تابش زیبا از چیست؟
اقیانوس باز هم در جوابشان گفت: تابش ماه از آن خورشید است
ماهی ها بار دیگر گفتند: خورشید آخه چگونه ممکن است؟
اقیانوس گفت:این پرتو نور خورشید است که پس از اینکه به ماه می رسد بازتاب می شود و ماه را زیبا جلوه میدهد
ماه زیبا رو دگر طاقت این صحبت ها را نداشت و از خدا می خواست هر چه سریع تر شب جایش را به روز بدهد تا آرامش روح و روانش را باز یابد
ای کاش اقیانوس این موضوع را بیان نمی کرد چرا که ماهی ها در تفکری عمیق فرو رفتند و سکوت همه جا رو فرا گرفته بود
در این هنگام یکی از ماهی ها به صدا در آمد گفت من دگر نمی خواهم این صحبت ها را بشنوم و باور کنم
ماه تابان خیلی زیباست ما او را دوست داریم
ماه زیبا رو با شنیدن این مطلب انگار دنیا را به او دادند
نکته و نتیجه اخلاقی این داستان
ماهی ها هر چند دل کوچک و تفکری بزرگ دارندولی اقیانوس دل بزرگ و تفکری کوچک در وجودشان موج میزند
پس چرا اقیانوس با این همه شکوه و اعظمت اش نسبت به ماه تابان حسادت داشت؟
۵۰
۵:۵۵
۵۰
۵:۵۵
۵۸
۸:۰۲
غم و قلوه سنگ شادی و برگ گل
غم هایت را با جان و دل خواهم خریدو روی قلوه سنگ نگارش خواهم کردآن گاه بر بلمی از جنس امید خواهم نشستو به سوی اقیانوس حرکت خواهم کردو آن گاه قلوه سنگ را در اعماقش خواهم فرستادتا نیست و نابود شود.
تمام شادی ها و آرزو ها را روی برگ برگ گل خواهم نوشتو آن گاه در طوفانی از عشق رها خواهم کردتا با رایحه اش همه جا را پر از مهر و محبت کندو شتابان به سوی ات حرکت خواهند کردو تو را در آغوش بگیرد و غرق در بوسه نماید.
دل نوشته ای از:
جیتا سپیدان@j3aSepidan_ir#j3aSepidan_ir
۱۷
۸:۲۳