-74816724218732800_26579755482218.pdf
۹۸.۵۱ کیلوبایت
#یادداشت_تحلیلی
توافق نامه دفاعی مکه یا توافق نامه اقتصادی مکه؟
سید محمدحمزه بیدکی، پژوهشگر هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق علیهالسلام
این یادداشت به واکاوی این پرسش بنیادین میپردازد که آیا توافقنامه مکه را باید پیمانی دفاعی-امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران تلقی کرد یا توافقی با ماهیت ژئواکونومیک. یافتهها حاکی از آن است که با وجود تفسیر رایج در میان جریانهای اپوزیسیون مبتنی بر مهار اقتصادی ایران، کنشهای سه کشور امضاکننده (پاکستان، ترکیه و عربستان) در بحرانهای اخیر و منافع راهبردی آنها نظیر ابتکار کمربند و جاده، گردشگری و سرمایهگذاری، حاکی از اولویتبندی ثبات منطقهای و همکاریهای اقتصادی بر تقابل نظامی است. بر این اساس، این توافق ضمن رد رویارویی مستقیم، زمینهساز نظم امنیتی جدیدی در منطقه است که نه تنها به حاشیهرانی تهران نمیانجامد، بلکه با هدف مشارکتدهی مؤثر ایران طراحی شده است؛ بهشرط آنکه تهران با رویکردی فعال و بدیع، در مقام یک بازیگر اثرگذار در این نظم نوین ظاهر شود، نه عاملی منفعل در معادلات از پیشتعیینشده. در نهایت، تحقق بازدارندگی هوشمندانه و امنیت پایدار در خلیجفارس، مستلزم دیپلماسی چندجانبه و عبرتآموزی از خطاهای تاریخی در چارچوب منافع ملی است.
کانال رسمی هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق (علیهالسلام):https://ble.ir/jahane_eslam
این یادداشت به واکاوی این پرسش بنیادین میپردازد که آیا توافقنامه مکه را باید پیمانی دفاعی-امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران تلقی کرد یا توافقی با ماهیت ژئواکونومیک. یافتهها حاکی از آن است که با وجود تفسیر رایج در میان جریانهای اپوزیسیون مبتنی بر مهار اقتصادی ایران، کنشهای سه کشور امضاکننده (پاکستان، ترکیه و عربستان) در بحرانهای اخیر و منافع راهبردی آنها نظیر ابتکار کمربند و جاده، گردشگری و سرمایهگذاری، حاکی از اولویتبندی ثبات منطقهای و همکاریهای اقتصادی بر تقابل نظامی است. بر این اساس، این توافق ضمن رد رویارویی مستقیم، زمینهساز نظم امنیتی جدیدی در منطقه است که نه تنها به حاشیهرانی تهران نمیانجامد، بلکه با هدف مشارکتدهی مؤثر ایران طراحی شده است؛ بهشرط آنکه تهران با رویکردی فعال و بدیع، در مقام یک بازیگر اثرگذار در این نظم نوین ظاهر شود، نه عاملی منفعل در معادلات از پیشتعیینشده. در نهایت، تحقق بازدارندگی هوشمندانه و امنیت پایدار در خلیجفارس، مستلزم دیپلماسی چندجانبه و عبرتآموزی از خطاهای تاریخی در چارچوب منافع ملی است.
۵۴۰
۱۵:۳۵
۶۴۳
۲۱:۱۹
🟢 کارگروه مطالعات شبه جزیره عربستان هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق علیهالسلام برگزار میکند:
«سلسله نشستهای بررسی تحولات شبهجزیره عربستان»
از روایت تا واقعیت؛خوانشی تازه از تحولات شبهجزیره عربستان و افقهای نو در منطقه خلیجفارس
️ فصل دوم
با راهبری آقای سیدخلیل مرتضوی
️ یکشنبه ها ساعت ۲۱
بصورت مجازی از طریق:skyroom.online/ch/isu/resistance-studies
کانال رسمی هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق (علیهالسلام):https://ble.ir/jahane_eslam
«سلسله نشستهای بررسی تحولات شبهجزیره عربستان»
۱.۴K
۱۵:۴۲
tarykhchh-pydaysh-athadyh-aafryqa (2).pdf
۹.۴۶ مگابایت
۷۴۴
۷:۳۸
🟢 آینده مسئله فلسطین میان چشم انداز آمریکا و ابتکارات چین: سناریوهای ۲۰۳۰
مرکز الزیتونه للدراسات والاستشارات در تازه ترین گزارش راهبردی خود به قلم محمد ثابت حسنین، با عنوان «آینده مسئله فلسطین میان چشم انداز آمریکا و ابتکارات چین: سناریوهای ۲۰۳۰»، با رویکردی آینده پژوهانه، افق تحولات این پرونده را تا سال ۲۰۳۵ واکاوی کرده است. اهمیت این پژوهش در آن است که مسئله فلسطین را نه صرفاً یک مناقشه هویتی یا اشغال سرزمینی، بلکه به عنوان میدان نبرد ژئوپلیتیک دو قدرت بزرگ جهانی یعنی واشنگتن و پکن ترسیم می کند.
نویسنده برای نیل به این هدف، از دو ابزار تحلیلی کلاسیک در علوم سیاسی و آینده پژوهی بهره برده است: نخست، مدل ساختاری «میک مک» که برای شناسایی متغیرهای پیشران و وابسته به کار می رود، و دوم، مدل تحلیل کنشگران (مکتور) که به وزن کشی قدرت و سنجش میزان هم گرایی یا واگرایی بازیگران کلیدی می پردازد. این ترکیب روش شناختی به پژوهشگر امکان داده تا از سطح شماتیک عبور کرده و به شبکه علّی پیچیده ای از متغیرها دست یابد.
بر اساس یافته های مدل میک مک، رقابت راهبردی چین و ایالات متحده به عنوان قوی ترین متغیر پیشران معرفی شده است. در این میان، ابتکار کمربند و راه (همان طرح مشهور زیرساختی چین که به عنوان اهرم نفوذ اقتصادی و سیاسی پکن در غرب آسیا شناخته می شود)، در کنار جاه طلبی های قدرت های منطقه ای نظیر عربستان، ایران و ترکیه، و همچنین روند افول تدریجی چتر امنیتی آمریکا، از متغیرهای مستقل تأثیرگذار محسوب می شوند. در نقطه مقابل، متغیرهایی مانند راه حل دو دولتی، شهرک سازی، معضل بیکاری جوانان و آوارگی، در دسته متغیرهای وابسته قرار گرفته اند؛ به این معنا که سرنوشت این مسائل، تابعی از اراده و توافق کلان بازیگران بیرونی است و کنشگری فلسطین در این حوزه ها محدود به واکنش نشان دادن خواهد بود.
تحلیل کنشگران (مکتور) نیز تصویر روشن تری از موازنه قدرت به دست می دهد. بر اساس ضرایب نفوذ، ایالات متحده، عربستان، ایران و رژیم صهیونیستی در صدر جدول قدرت راهبردی جای گرفته اند. در کمال تأمل، تشکیلات خودگردان فلسطین در پایین ترین سطح وزن استراتژیک قرار دارد که نشان دهنده تحلیل رفتگی قدرت چانه زنی سیاسی آن در افق ده ساله است. با این حال، یافته جالب دیگر این است که جنبش های مقاومت از جمله حماس و جهاد اسلامی، علیرغم محدودیت های مادی و محاصره، از ضریب نفوذ منطقه ای قابل توجهی در معادلات میدانی برخوردارند که نمی توان از آن چشم پوشی کرد.
مقاله حاضر با ترکیب این متغیرها و کنشگران، چهار سناریوی محتمل برای افق ۲۰۳۰ تا ۲۰۳۵ ترسیم می کند. سناریوی نخست یعنی «وضعیت موجود تعدیل یافته» با ۵۵ درصد بیشترین شانس وقوع را دارد که در آن، روند کنونی با فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک ادامه می یابد بدون آنکه تحول بنیادینی رخ دهد. سناریوی دوم، «جنگ منطقه ای همه گیر» با ۲۵ درصد، به گسترش آتش درگیری به جبهه های لبنان، سوریه و تنگه های حیاتی اشاره دارد. سناریوی سوم، «بازچینش چندقطبی» با ۱۵ درصد، ناظر بر کاهش نقش هژمونیک آمریکا و ورود فعال تر روسیه و چین به معادلات امنیتی منطقه است. در نهایت، سناریوی چهارم یعنی «تسویه حساب بزرگ چندجانبه» با احتمال ۱۰ تا ۱۵ درصد، به تقابل مستقیم نظامی قدرت های بزرگ در جغرافیای فلسطین اشاره دارد که ویرانگرترین حالت ممکن خواهد بود.
در جمع بندی نهایی، پژوهشگر تأکید می کند که مسئله فلسطین در فضای چندقطبیِ پیش رو، بیش از گذشته به فرصت های بی سابقه ای دست خواهد یافت، اما مانع اصلی، انشقاق های داخلی و فقدان راهبرد واحد است. از همین رو، حسنین سه راهکار عملی را پیشنهاد می دهد: نخست، تسریع در آشتی ملی و تشکیل نهاد رهبری متحد؛ دوم، طراحی ائتلاف هوشمند با قدرت های نوظهوری همچون چین، روسیه و ترکیه که در تقابل آشکار با هژمونی آمریکا قرار دارند؛ و سوم، سرمایه گذاری جدی بر روی نسل جوان در حوزه های فناوری و هوش مصنوعی تا بتوانند در جنگ روایت ها و اقتصاد دانش بنیان، جایگاه از دست رفته را باز پس گیرند.
مطالعه متن یادداشت
کانال رسمی هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق (علیهالسلام):https://ble.ir/jahane_eslam
نویسنده برای نیل به این هدف، از دو ابزار تحلیلی کلاسیک در علوم سیاسی و آینده پژوهی بهره برده است: نخست، مدل ساختاری «میک مک» که برای شناسایی متغیرهای پیشران و وابسته به کار می رود، و دوم، مدل تحلیل کنشگران (مکتور) که به وزن کشی قدرت و سنجش میزان هم گرایی یا واگرایی بازیگران کلیدی می پردازد. این ترکیب روش شناختی به پژوهشگر امکان داده تا از سطح شماتیک عبور کرده و به شبکه علّی پیچیده ای از متغیرها دست یابد.
بر اساس یافته های مدل میک مک، رقابت راهبردی چین و ایالات متحده به عنوان قوی ترین متغیر پیشران معرفی شده است. در این میان، ابتکار کمربند و راه (همان طرح مشهور زیرساختی چین که به عنوان اهرم نفوذ اقتصادی و سیاسی پکن در غرب آسیا شناخته می شود)، در کنار جاه طلبی های قدرت های منطقه ای نظیر عربستان، ایران و ترکیه، و همچنین روند افول تدریجی چتر امنیتی آمریکا، از متغیرهای مستقل تأثیرگذار محسوب می شوند. در نقطه مقابل، متغیرهایی مانند راه حل دو دولتی، شهرک سازی، معضل بیکاری جوانان و آوارگی، در دسته متغیرهای وابسته قرار گرفته اند؛ به این معنا که سرنوشت این مسائل، تابعی از اراده و توافق کلان بازیگران بیرونی است و کنشگری فلسطین در این حوزه ها محدود به واکنش نشان دادن خواهد بود.
تحلیل کنشگران (مکتور) نیز تصویر روشن تری از موازنه قدرت به دست می دهد. بر اساس ضرایب نفوذ، ایالات متحده، عربستان، ایران و رژیم صهیونیستی در صدر جدول قدرت راهبردی جای گرفته اند. در کمال تأمل، تشکیلات خودگردان فلسطین در پایین ترین سطح وزن استراتژیک قرار دارد که نشان دهنده تحلیل رفتگی قدرت چانه زنی سیاسی آن در افق ده ساله است. با این حال، یافته جالب دیگر این است که جنبش های مقاومت از جمله حماس و جهاد اسلامی، علیرغم محدودیت های مادی و محاصره، از ضریب نفوذ منطقه ای قابل توجهی در معادلات میدانی برخوردارند که نمی توان از آن چشم پوشی کرد.
مقاله حاضر با ترکیب این متغیرها و کنشگران، چهار سناریوی محتمل برای افق ۲۰۳۰ تا ۲۰۳۵ ترسیم می کند. سناریوی نخست یعنی «وضعیت موجود تعدیل یافته» با ۵۵ درصد بیشترین شانس وقوع را دارد که در آن، روند کنونی با فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک ادامه می یابد بدون آنکه تحول بنیادینی رخ دهد. سناریوی دوم، «جنگ منطقه ای همه گیر» با ۲۵ درصد، به گسترش آتش درگیری به جبهه های لبنان، سوریه و تنگه های حیاتی اشاره دارد. سناریوی سوم، «بازچینش چندقطبی» با ۱۵ درصد، ناظر بر کاهش نقش هژمونیک آمریکا و ورود فعال تر روسیه و چین به معادلات امنیتی منطقه است. در نهایت، سناریوی چهارم یعنی «تسویه حساب بزرگ چندجانبه» با احتمال ۱۰ تا ۱۵ درصد، به تقابل مستقیم نظامی قدرت های بزرگ در جغرافیای فلسطین اشاره دارد که ویرانگرترین حالت ممکن خواهد بود.
در جمع بندی نهایی، پژوهشگر تأکید می کند که مسئله فلسطین در فضای چندقطبیِ پیش رو، بیش از گذشته به فرصت های بی سابقه ای دست خواهد یافت، اما مانع اصلی، انشقاق های داخلی و فقدان راهبرد واحد است. از همین رو، حسنین سه راهکار عملی را پیشنهاد می دهد: نخست، تسریع در آشتی ملی و تشکیل نهاد رهبری متحد؛ دوم، طراحی ائتلاف هوشمند با قدرت های نوظهوری همچون چین، روسیه و ترکیه که در تقابل آشکار با هژمونی آمریکا قرار دارند؛ و سوم، سرمایه گذاری جدی بر روی نسل جوان در حوزه های فناوری و هوش مصنوعی تا بتوانند در جنگ روایت ها و اقتصاد دانش بنیان، جایگاه از دست رفته را باز پس گیرند.
۸۶۷
۱۰:۱۲
از منظر فقهی، بریلویها عمدتاً حنفی و از نظر کلامی غالباً ماتریدیاند؛ اما در حوزه فرهنگی و معنوی، پیوند عمیقی با تصوف دارند. تکریم اولیای الهی، توجه به مزارات، جواز توسل و تأکید بر کرامت، از مؤلفههای مهم این جریان است. در نگاه بریلوی، پیامبر(ص) جایگاهی فراتر از یک الگوی تاریخی دارد و بخش مهمی از عظمت ایشان به ارتباط خاص با عالم غیب و معرفتی بازمیگردد که در اختیار عموم انسانها نیست. همین تلقی، مبنای بخشی از تأکید آنان بر محبت پیامبر(ص)، توسل و تکریم اولیای الهی است؛ مؤلفههایی که همواره از سوی جریانهای سلفی و وهابی مورد انتقاد قرار گرفتهاند.
از حیث سیاسی نیز بریلویها را نمیتوان جریانی بنیادگرا به معنای رایج آن دانست. رویکرد آنان در مواجهه با جهان مدرن، عمدتاً سازگارانه و تا حدی انفعالی بوده است. پذیرش برخی مؤلفههای دولت مدرن، دموکراسی و حتی لیبرالیسم اقتصادی در کنار تأکید بر عدالت اجتماعی، نشاندهنده تلاش برای ایجاد نوعی سازگاری میان سنت دینی و الزامات جامعه مدرن است. همین ویژگی، زمینه تعامل آنان با طیفهای مختلف اجتماعی و سیاسی را فراهم کرده است.
در این میان، طاهرالقادری را میتوان نمونهای برجسته از بازخوانی معاصر سنت بریلوی دانست. اندیشه او ضمن حفظ بسیاری از عناصر بنیادین این جریان، در عرصه سازماندهی اجتماعی، فعالیت سیاسی، رسانه و گفتوگوی بینمذهبی گسترش یافته است. «منهاجالقرآن» نیز مهمترین بستر تشکیلاتی این پروژه محسوب میشود که فعالیت آن از مرزهای پاکستان فراتر رفته است.
یکی از وجوه مهم اندیشه القادری، تأکید بر وحدت امت اسلامی و پرهیز از تکفیر است. همین رویکرد، در کنار مخالفت تاریخی با وهابیت و سلفیگری، امکان نزدیکی او با جریانهای شیعی و جمهوری اسلامی ایران را فراهم کرده است. در عین حال، نفوذ سیاسی این جریان با محدودیتهایی مواجه است؛ زیرا ساختار سیاسی و فرهنگ انتخاباتی پاکستان همچنان تا حد زیادی تحت تأثیر احزاب و رهبران سکولار قرار دارد.
از این منظر، اهمیت بریلویها صرفاً در تعداد پیروان آنان نیست؛ بلکه در ظرفیتشان برای نمایندگی نوعی اسلام سنتی، صوفیانه، ضدتکفیری و در عین حال سازگار با برخی مؤلفههای جهان مدرن است؛ الگویی که طاهرالقادری کوشیده آن را از سطح یک سنت مذهبی به یک پروژه اجتماعی و فراملی ارتقا دهد.
۶۷۷
۲۰:۵۷
برای فهم اقدامات اخیر انصارالله، صرفاً نمیتوان به مؤلفههای ایدئولوژیک یا پیوند این جریان با جمهوری اسلامی ایران تکیه کرد. بخشی مهم از رفتار انصارالله را باید در شرایط داخلی یمن و مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی جستوجو کرد؛ بحرانهایی که طی سالهای گذشته به نقطهای کمسابقه رسیدهاند.یکی از مهمترین نشانههای این وضعیت، فروپاشی بخش قابل توجهی از ظرفیتهای دولت و خدمات عمومی است. در برخی مناطق تحت کنترل انصارالله، کارکنان دولتی سالهاست با مشکل جدی در دریافت حقوق مواجهاند. ضعف زیرساختهای حملونقل، کمبود برق و هزینه بالای سوخت، در کنار بحران نظام پولی و بانکی، اقتصاد این مناطق را با محدودیتهای جدی مواجه کرده است.حتی نظام پرداخت و زیرساخت بانکی نیز از وضعیت عادی فاصله زیادی دارد. پایین بودن ضریب نفوذ خدمات بانکی و ضعف شبکه پرداخت الکترونیک موجب شده است که بخش قابل توجهی از مبادلات اقتصادی همچنان خارج از سازوکارهای مدرن بانکی انجام شود. در مقطعی حتی مسئله تأمین و چاپ اسکناس نیز به یکی از چالشهای اقتصادی تبدیل شده بود و فرسودگی اسکناسهای موجود، مشکلات بیشتری ایجاد میکرد.در چنین شرایطی، اقتصاد یمن بهشدت به واردات وابسته است. حجم واردات سالانه کشور در حدود ۱۲ میلیارد دلار برآورد میشود و تلاشهایی نیز برای حرکت به سمت امنیت غذایی صورت گرفته، اما میزان موفقیت این برنامهها همچنان محدود بوده است. افزایش تولید داخلی در برخی حوزهها اگرچه اتفاق افتاده، اما هنوز فاصله زیادی با ایجاد یک اقتصاد باثبات و خودکفا دارد.بحران تنها اقتصادی نیست. صنعا در سالهای اخیر با رشد شدید جمعیت مواجه شده و جمعیت آن از حدود ۳ میلیون نفر به نزدیک ۸ میلیون نفر رسیده است. چنین رشدی در شرایطی که زیرساختهای شهری متناسب با آن توسعه پیدا نکردهاند، خود به عاملی برای تشدید بحرانهای اجتماعی، خدماتی و شهری تبدیل شده است.با این حال، یک عامل مهم مانع از فروپاشی کامل نظم اجتماعی شده است: ساختار قبیلهای جامعه یمن.قبایل همچنان بخش قابل توجهی از ظرفیتهای نظم اجتماعی را حفظ کردهاند. نظامهای سنتی همبستگی و تکافل اجتماعی در بسیاری از مناطق توانستهاند بخشی از خلأ ناشی از ضعف دولت را پر کنند. به همین دلیل، در شرایطی که خدمات دولتی و بخشی از ظرفیتهای حکمرانی عملاً تضعیف یا فروپاشیده، امنیت، نظم اجتماعی و بسیاری از سازوکارهای روزمره زندگی همچنان تا حدی پابرجا مانده است.این مسئله در فهم رفتار سیاسی و نظامی انصارالله اهمیت زیادی دارد. فشار اقتصادی و تداوم محاصره، در کنار محدودیتهای ساختاری، میتواند رهبران این جریان را به این جمعبندی رسانده باشد که حفظ وضعیت موجود دیگر امکانپذیر نیست و برای تغییر معادله باید هزینههای بیشتری به طرف مقابل تحمیل شود.از این منظر، تشدید تنش را میتوان تا حدی تلاشی برای تغییر وضعیت موجود و وادار کردن طرف مقابل به برداشتن یا کاهش محاصره دانست؛ نه صرفاً اقدامی در چارچوب حمایت از ایران.این تمایز اهمیت دارد. همه نیروهایی که در جبهه انصارالله یا در کنار آن قرار گرفتهاند، الزاماً نگاه مثبتی به ایران ندارند و در برخی موارد حتی تلاشهایی برای جلوگیری از تعمیق روابط با تهران وجود دارد. در واقع، اگر صورتبندی منازعه صرفاً «حمایت از ایران» باشد، توضیح همراهی طیفهای مختلف نیروهای یمنی با اقدامات انصارالله دشوار خواهد شد. بخشی از این همراهی را باید ناشی از منافع و محاسبات داخلی یمن دانست.در همین چارچوب، میتوان به حضور و همراهی طیفهایی از نیروهای سیاسی یمنی، از جمله جریانهای مرتبط با حزب بعث و کنگره ملی، اشاره کرد. این همراهی بیش از آنکه الزاماً به معنای همسویی ایدئولوژیک کامل باشد، میتواند ناشی از اشتراک منافع در برابر وضعیت موجود و فشار خارجی باشد.در کنار عوامل داخلی، شرایط منطقهای نیز فرصت مناسبی برای انصارالله ایجاد کرده است. تحولات منطقه و تغییرات موازنه قدرت، امکان مانور بیشتری در اختیار این جریان قرار داده و هزینه برخی اقدامات را نسبت به گذشته کاهش داده است.از نظر نظامی نیز حرکت به سمت مناطق نزدیکتر به ساحل غربی و تنگه بابالمندب، از جمله محور المخا، اهمیت ویژهای دارد. کنترل یا تقویت حضور در این مناطق میتواند موقعیت انصارالله را در معادلات دریای سرخ و بابالمندب ارتقا دهد. همچنین وضعیت استان تعز، که سالها یکی از کانونهای اصلی مناقشه بوده، در این معادله اهمیت دارد.ادامه...
۸۰۶
۲۲:۵۱
هسته مطالعات جهان اسلام
انصارالله و منطق تشدید تنش؛ از بحران داخلی تا تلاش برای شکستن محاصره
امیرحسین عباسیزاده، دانشجوی دکتری مطالعات منطقه غرب آسیا برای فهم اقدامات اخیر انصارالله، صرفاً نمیتوان به مؤلفههای ایدئولوژیک یا پیوند این جریان با جمهوری اسلامی ایران تکیه کرد. بخشی مهم از رفتار انصارالله را باید در شرایط داخلی یمن و مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی جستوجو کرد؛ بحرانهایی که طی سالهای گذشته به نقطهای کمسابقه رسیدهاند. یکی از مهمترین نشانههای این وضعیت، فروپاشی بخش قابل توجهی از ظرفیتهای دولت و خدمات عمومی است. در برخی مناطق تحت کنترل انصارالله، کارکنان دولتی سالهاست با مشکل جدی در دریافت حقوق مواجهاند. ضعف زیرساختهای حملونقل، کمبود برق و هزینه بالای سوخت، در کنار بحران نظام پولی و بانکی، اقتصاد این مناطق را با محدودیتهای جدی مواجه کرده است. حتی نظام پرداخت و زیرساخت بانکی نیز از وضعیت عادی فاصله زیادی دارد. پایین بودن ضریب نفوذ خدمات بانکی و ضعف شبکه پرداخت الکترونیک موجب شده است که بخش قابل توجهی از مبادلات اقتصادی همچنان خارج از سازوکارهای مدرن بانکی انجام شود. در مقطعی حتی مسئله تأمین و چاپ اسکناس نیز به یکی از چالشهای اقتصادی تبدیل شده بود و فرسودگی اسکناسهای موجود، مشکلات بیشتری ایجاد میکرد. در چنین شرایطی، اقتصاد یمن بهشدت به واردات وابسته است. حجم واردات سالانه کشور در حدود ۱۲ میلیارد دلار برآورد میشود و تلاشهایی نیز برای حرکت به سمت امنیت غذایی صورت گرفته، اما میزان موفقیت این برنامهها همچنان محدود بوده است. افزایش تولید داخلی در برخی حوزهها اگرچه اتفاق افتاده، اما هنوز فاصله زیادی با ایجاد یک اقتصاد باثبات و خودکفا دارد. بحران تنها اقتصادی نیست. صنعا در سالهای اخیر با رشد شدید جمعیت مواجه شده و جمعیت آن از حدود ۳ میلیون نفر به نزدیک ۸ میلیون نفر رسیده است. چنین رشدی در شرایطی که زیرساختهای شهری متناسب با آن توسعه پیدا نکردهاند، خود به عاملی برای تشدید بحرانهای اجتماعی، خدماتی و شهری تبدیل شده است. با این حال، یک عامل مهم مانع از فروپاشی کامل نظم اجتماعی شده است: ساختار قبیلهای جامعه یمن. قبایل همچنان بخش قابل توجهی از ظرفیتهای نظم اجتماعی را حفظ کردهاند. نظامهای سنتی همبستگی و تکافل اجتماعی در بسیاری از مناطق توانستهاند بخشی از خلأ ناشی از ضعف دولت را پر کنند. به همین دلیل، در شرایطی که خدمات دولتی و بخشی از ظرفیتهای حکمرانی عملاً تضعیف یا فروپاشیده، امنیت، نظم اجتماعی و بسیاری از سازوکارهای روزمره زندگی همچنان تا حدی پابرجا مانده است. این مسئله در فهم رفتار سیاسی و نظامی انصارالله اهمیت زیادی دارد. فشار اقتصادی و تداوم محاصره، در کنار محدودیتهای ساختاری، میتواند رهبران این جریان را به این جمعبندی رسانده باشد که حفظ وضعیت موجود دیگر امکانپذیر نیست و برای تغییر معادله باید هزینههای بیشتری به طرف مقابل تحمیل شود. از این منظر، تشدید تنش را میتوان تا حدی تلاشی برای تغییر وضعیت موجود و وادار کردن طرف مقابل به برداشتن یا کاهش محاصره دانست؛ نه صرفاً اقدامی در چارچوب حمایت از ایران. این تمایز اهمیت دارد. همه نیروهایی که در جبهه انصارالله یا در کنار آن قرار گرفتهاند، الزاماً نگاه مثبتی به ایران ندارند و در برخی موارد حتی تلاشهایی برای جلوگیری از تعمیق روابط با تهران وجود دارد. در واقع، اگر صورتبندی منازعه صرفاً «حمایت از ایران» باشد، توضیح همراهی طیفهای مختلف نیروهای یمنی با اقدامات انصارالله دشوار خواهد شد. بخشی از این همراهی را باید ناشی از منافع و محاسبات داخلی یمن دانست. در همین چارچوب، میتوان به حضور و همراهی طیفهایی از نیروهای سیاسی یمنی، از جمله جریانهای مرتبط با حزب بعث و کنگره ملی، اشاره کرد. این همراهی بیش از آنکه الزاماً به معنای همسویی ایدئولوژیک کامل باشد، میتواند ناشی از اشتراک منافع در برابر وضعیت موجود و فشار خارجی باشد. در کنار عوامل داخلی، شرایط منطقهای نیز فرصت مناسبی برای انصارالله ایجاد کرده است. تحولات منطقه و تغییرات موازنه قدرت، امکان مانور بیشتری در اختیار این جریان قرار داده و هزینه برخی اقدامات را نسبت به گذشته کاهش داده است. از نظر نظامی نیز حرکت به سمت مناطق نزدیکتر به ساحل غربی و تنگه بابالمندب، از جمله محور المخا، اهمیت ویژهای دارد. کنترل یا تقویت حضور در این مناطق میتواند موقعیت انصارالله را در معادلات دریای سرخ و بابالمندب ارتقا دهد. همچنین وضعیت استان تعز، که سالها یکی از کانونهای اصلی مناقشه بوده، در این معادله اهمیت دارد. ادامه...
کانال رسمی هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق (علیهالسلام): https://ble.ir/jahane_eslam
...ادامه:در مجموع، رفتار انصارالله را باید حاصل برهمکنش چند عامل دانست: بحران عمیق اقتصادی و حکمرانی، فشار ناشی از محاصره، ظرفیتهای اجتماعی و قبیلهای برای تحمل بحران، محاسبات گروههای مختلف یمنی و در نهایت شرایط مساعد منطقهای.بر این اساس، تشدید تنش را میتوان نه یک هدف مستقل، بلکه ابزاری برای تغییر وضعیت موجود دانست. در این نگاه، هدف نهایی انصارالله افزایش هزینههای طرف مقابل و ایجاد فشار کافی برای وادار کردن آن به برداشتن یا کاهش محاصره است.
بنابراین، برای تحلیل رفتار آینده انصارالله، صرفاً دنبال کردن تحرکات نظامی این جریان کافی نیست. باید همزمان وضعیت اقتصادی مناطق تحت کنترل آن، توان شبکههای اجتماعی و قبیلهای، میزان همراهی سایر جریانهای یمنی و تغییرات موازنه منطقهای را نیز رصد کرد. هرچه فشارهای داخلی افزایش پیدا کند و در مقابل، فرصتهای منطقهای برای اعمال فشار بیشتر فراهم باشد، احتمال تداوم سیاست تشدید تنش نیز افزایش خواهد یافت.
کانال رسمی هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق (علیهالسلام):https://ble.ir/jahane_eslam
بنابراین، برای تحلیل رفتار آینده انصارالله، صرفاً دنبال کردن تحرکات نظامی این جریان کافی نیست. باید همزمان وضعیت اقتصادی مناطق تحت کنترل آن، توان شبکههای اجتماعی و قبیلهای، میزان همراهی سایر جریانهای یمنی و تغییرات موازنه منطقهای را نیز رصد کرد. هرچه فشارهای داخلی افزایش پیدا کند و در مقابل، فرصتهای منطقهای برای اعمال فشار بیشتر فراهم باشد، احتمال تداوم سیاست تشدید تنش نیز افزایش خواهد یافت.
۹۷۵
۲۲:۵۲
🟢 هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق علیهالسلام برگزار میکند:
سلسله نشستهای تخصصی
"به وقت آفریقا"
موضوع جلسه چهارم: نگاهی به مناطق و تقسیمبندیهای داخلی آفریقا
با ارائه: آقای امیررضا نعمتیپژوهشگر حوزه آفریقا
جمعه ساعت ۱۸
پیوند شرکت در جلسه:skyroom.online/ch/isu/resistance-studies
کانال رسمی هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق (علیهالسلام):https://ble.ir/jahane_eslam
سلسله نشستهای تخصصی
۲K
۱۹:۳۷
🟢 کارگروه مطالعات شبه جزیره عربستان هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق علیهالسلام برگزار میکند:
«سلسله نشستهای بررسی تحولات شبهجزیره عربستان»
از روایت تا واقعیت؛خوانشی تازه از تحولات شبهجزیره عربستان و افقهای نو در منطقه خلیجفارس
️ فصل دوم
با راهبری آقای سیدخلیل مرتضوی
️ یکشنبه ها ساعت ۲۱
بصورت مجازی از طریق:skyroom.online/ch/isu/resistance-studies
کانال رسمی هسته مطالعات جهان اسلام دانشگاه امام صادق (علیهالسلام):https://ble.ir/jahane_eslam
«سلسله نشستهای بررسی تحولات شبهجزیره عربستان»
۱.۵K
۹:۴۵