لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل جهان‌پریش | آرش رمضانیج
۴۹۸ عضو

جهان‌پریش | آرش رمضانی

داستان‌نویس| کتابفروش| روان‌تحلیلگری| دموکراسی‌خواه.‎@arashramezani68
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۶ تیر
می‌تونم بگم از لحاظ کیفیت و حجمِ کتاب‌ها، امروزِ جمعه‌بازار کتابمون، نسبت به چهار بارِ گذشته غنی‌تر و بهتره.
undefined۱۰

۲۹۹

۶:۴۶

۳۱ تیر
ما هم همینطور آقای فردوسی‌پور، ما هم همین‌طور.
روزی که دو ترم تعلیق از دانشگاه را بهم ابلاغ کردند مگر چند سالم بود؟ ۱۹ سال؟! شاید. مگر چکار کرده بودم؟ توی نشریه‌ی دانشجویی‌م درباره‌ی «آگاهی» حرف زده بودم. گفتند دل ارزشی‌های دانشگاه از تو خون است.
هشت سال بعد از آن وقتی شنیدم نهاد امنیتی با آن همه عرض و طول، سه بار برای اخراج من از شهرداری نامه زده است و مدیر کل آن نهاد، پای نامه‌ها را امضا کرده است که «رمضانی صلاحیت سیاسیِ کار کردن» در شهرداری را ندارد، نه فقط داشتند نانِ من را می‌بُریدند، که داشتند عشق من به کار کردن برای آبادی را می‌کشتند. البته من و امثال من. یکی دو تا نبودیم. ما هم همینطور آقای فردوسی‌پور. ما هم مثل تو جان می‌کندیم تا به قدر زورمان، ایران را زندگی‌پذیر کنیم. که طغیان ویرانیِ محتوم را به تاخیر بیاندازیم.
شب از روز نمی‌شناختیم و مهم‌ترین سالهای جوانی‌مان را صرف کردیم تا چیزی را آباد کنیم که سد بزرگی جلوی آبادی‌اش را گرفته بود. درباره‌ی آنچه که بعدا بر ما رفت و الان دارد می‌رود هم الان وقتِ گفتن نیست و نمی‌خواهم روضه خوانده باشم.
سد از ما قوی‌تر بود. سد از تو قوی‌تر است آقای فردوسی‌پور. دیدی که اشکت را در آورد. سد از تو قوی‌تر است.
undefined۱۶

۲۸۱

۱۶:۲۵

۱ مرداد
عزیزانم.
جمعه‌بازار مشارکتی کتاب رو این هفته، در سوی عصر و شبِ روز برگزار می‌کنیم. پنج هفته‌ی گذشته صبح و ظهر بودیم. این هفته کارو از ۴ عصر شروع می‌کنیم تا ۱۰ شب.
می‌بینمتون.
undefined۶

۲۶۷

۱۰:۱۵

۹ مرداد
thumbnail
کلود مونه
undefined۷

۲۰۷

۹:۱۰

۱۰ مرداد
هفته‌ای که گذشت «امید /راهنمای بقا در سختی‌ها/» نوشته‌ی جین‌گودال و دیگران را با ترجمه‌ی زهرا حسینیان خواندم. یک کتاب خوش‌خوان، روان و در خدمت زندگی است. هیچکدام از رد فلگ‌های کتاب‌های زرد و سطحی را ندارد و روشنی بخش است. کتابی‌ست که همه‌ی تکه‌هاش با هم در صلح هستند و شما را به صلح می‌خوانند.
همزمان، «تا روشنایی بنویس» احمد اخوت را خواندم. اخوت در این کتاب به تجربه‌ی داستان‌نویسی و موانعش -موانفعِ عمدتا درونی‌اش- می‌پردازد و سراغ نویسندگان بزرگ می‌رود و مسیر خلق شدن رمان‌های بزرگ را بررسی می‌کند. اگر در کارِ رمان نوشتن هستید و داستانتان پیش نمی‌رود و مثل من حس می‌کنید از خودتان بیزار هستید، خواندن این کتاب می‌تواند این کمک را به شما بکند که بدانید در این بیزاری از خود، تنها نیستید.
undefined۲

۲۲۲

۱۱:۰۵

۱۱ مرداد
thumbnail
آفتابه لگن هفت دستشام و ناهار هیچی
undefined۲
undefined۱

۲۰۸

۱۱:۳۵

کاری که سریال «حلقه‌های قدرت» دارد با مهم‌ترین گره‌ها و ریشه‌های داستانیِ جهان ارباب حلقه ها می‌کند، ساختن یا بازنمایی نیست. دستمالی کردن است. با این همه امکان و جلوه، باز از شرح کلامیِ نسخه‌ی مکتوب عقب‌تر است.
undefined۱
undefined۱

۱۹۳

۱۵:۵۳

۱۵ مرداد
thumbnail
هوم
undefined۶

۱۵۴

۱۰:۱۶

۱۷ مرداد
نمی‌دانم چی شده است. من مدتهاست که عطرِ رُز به مشامم نخورده است. انگار رزهایی که فقط رخ دارند در نزاعِ بقای بازارهای انسانی بازی را برده‌اند و رزهای عطری منقرض شده‌اند. چند هفته‌ی پیش شاید ده بار حین راه رفتن کج شدم تا ببینم زرهای هررنگِ توی پیاده‌روها که شهرداری می‌کاردشان هم بی‌عطر و بی‌سیرت شده‌اند یا نه. که دیدم شده‌اند. رزهای توی گل‌فروشی که هیچ. فقط ایستادن و قیافه گرفتن را یاد دارند و بدون اسپری عطری و برّاق‌کننده‌ای گل‌فروش بهشان می‌زند فقط چندتا برگ سرخ کاغذی‌اند.
شایدم من بویایی‌ام را باخته ام. ولی نه. من هنوز ده هزار بو را مخصوصا متعفن‌هایش را می‌توانم به تفکیک تشخیص بدهم. من می‌دانم که بوی رز، چیزی بود که در این دنیا بود از این دنیا رفت که رفت. و حالا نیست. می‌شود نبودنش را گفت اما نمی‌شود نبودنش را نشان داد.
undefined۸

۸۷

۱۹:۴۲

۱۸ مرداد
مرداد البته برای من معنای ویژه‌ای داره که تولد «آنجا»ست. و چه روشن‌روزی‌ست این روز برام.
undefined۸

۷۴

۵:۵۳