ایتا
۱۱۰
۱۵:۲۰
زیر درخت سه قطعه سنگ بود که چوپان همیشه از آنها برای آتش درست کردن استفاده میکرد و برای خود چای آماده میکرد.
هر بار که او آتشی میان سنگها میافروخت متوجه میشد که یکی از سنگها مادامی که آتش روشن است سرد است اما دلیل آن را نمیدانست.
چند بار سعی کرد با عوض کردن جای سنگها چیزی دستگیرش شود اما همچنان در هر جایی که سنگ را قرار میداد سرد بود تا اینکه یک روز وسوسه شد تا از راز این سنگ آگاه شود.
تیشهای با خود برد و سنگ را به دو نیم کرد. آه از نهادش بر آمد.
میان سنگ موجودی بسیار ریز مانند کرم زندگی میکرد.
رو به آسمان کرد و خداوند را در حالی که اشک صورتش را پوشانده بود شکر کرد و گفت:
«خدایا، ای مهربان، تو که برای کِرمی این چنین میاندیشی و به فکر آرامش او هستی پس ببین برای من چه کردهای و من هیچگاه سنگ وجودم را نشکستم تا مهر تو را به خود ببینم.»
ایتا
https://eitaa.com/Jahrom_Tashee_Tarhim
سروش
https://splus.ir/Jarhom_tashee_tarhim
بله
https://ble.ir/jahrom_tashee_tarhim
روبیکا
https://rubika.ir/Jahrom_Tashee_Tarhim
۱۰۹
۱۵:۲۳
_
ایتا
۱۱۷
۱۶:۳۷
اى مفضّل! به شيعيان ما بگو: با خويشتندارى از حرامهاى خدا و دورى از گناهان و در پى جلب خشنودى خدا بودن، دعوتگر (مردم) بهسوى ما باشيد؛ زيرا اگر چنين باشند مردم، خود به جانب ما میشتابند.
ایتا
https://eitaa.com/Jahrom_Tashee_Tarhim
سروش
https://splus.ir/Jarhom_tashee_tarhim
بله
https://ble.ir/jahrom_tashee_tarhim
روبیکا
https://rubika.ir/Jahrom_Tashee_Tarhim
۸۶
۲:۳۵
_
ایتا
۸۶
۲:۴۲
ایتا
۷۲
۵:۵۷
"حڪایتی بسیار زیبا و خواندنی"
شغالی به درونِ خم رنگآمیزی رفت و بعد از ساعتی بیرون آمد، رنگش عوض شده بود...
وقتی آفتاب به او میتابید رنگها میدرخشید و رنگارنگ میشد، سبز و سرخ و آبی و زرد و ...
شغال مغرور شد و گفت من طاووس بهشتیام، پیش شغالان رفت و مغرورانه ایستاد.
شغالان پرسیدن، چه شده ڪه مغرور و شادڪام هستی؟!
غرورداری و از ما دوری میڪنی؟
این تکبّر و غرور برای چیست؟
یڪی از شغالان گفت: ای شغالڪ آیا مڪر و حیلهای در ڪار داری؟ یا واقعاً پاڪ و زیبا شدهای؟ آیا قصدِ فریب مردم را داری؟
شغال گفت: در رنگهای زیبای من نگاه ڪن، مانند گلستان صد رنگ و پرنشاط هستم،
مرا ستایش ڪنید و گوش به فرمان من باشید.
من افتخار دنیا و اساس دین هستم، من نشانه لطف خدا هستم، زیبایی من تفسیر عظمت خداوند است.
"دیگر به من شغال نگویید.!!"
ڪدام شغال اینقدر زیبایی دارد؟
شغالان دور او جمع شدند او را ستایش ڪردند و گفتند ای والای زیبا، تو را چه بنامیم؟
گفت من طاووس نر هستم.
شغالان گفتند: آیا صدایت مثل طاووس است؟
گفت: نه، نیست.
گفتند: پس طاووس نیستی.
دروغ میگویی زیبایی و صدای طاووس هدیه خدایی است.
"تو از ظاهر سازی و ادعا به بزرگی نمیرسی.!!"
منبع: داستانهای مثنوی معنوی
ایتا
https://eitaa.com/Jahrom_Tashee_Tarhim
سروش
https://splus.ir/Jarhom_tashee_tarhim
بله
https://ble.ir/jahrom_tashee_tarhim
روبیکا
https://rubika.ir/Jahrom_Tashee_Tarhim
۷۰
۶:۰۱
__
ایتا
۶۴
۶:۵۳
ایتا
۱۸
۱۰:۱۴
__
ایتا
۷
۱۰:۳۷