۳.۱K
۹:۳۳
Modafeane Nazme kohne.pdf
۴۶۸.۵۳ کیلوبایت
۷.۴K
۱۲:۴۷
وحید جلیلی
Modafeane Nazme kohne.pdf
واقعیت ایران و موضع جریان غربگرا؛ یک «تناظر معکوس»این همه یادداشت و مقاله و کتاب و توئیت و جلسه و پنل و... در وصف "امتناع تفکر در ایران" یا" زوال اخلاقی ملت ایران" یا "نزدیکی فروپاشی" و" بیآینده بودن جمهوری اسلامی" و... در حقیقت؛ تناظر معکوسی است که بین واقعیت ایران امروز؛ با تمنا و سودای جریان غربزده برقرار شده است. غربپرستها ترجیح دادهاند در فرار از واقعیت فزاینده و پیشرونده ایران ،که آن را نمیپسندند؛ در دنیای موازی و مجازیای که با همکاری هم خلق کردهاند زندگی کنند تا از لحاظ روحی، کمتر آسیب ببینند."تناظر معکوس" بهترین توصیف برای موضع جریان غربگرا نسبت به واقعیت ایران امروز است.به سینما نگاه کنید. هر چه ایران بیشتر پیشرفت کرد و دستاوردهای بزرگتری در دانش و فناوری و صنعت و توسعه زیرساختها و قدرت دفاعی و... به دست آورد، تصویرش در سینمای ایران مفلوکتر، بدبختتر، سیاهتر و ناامیدتر شد! امروز در غرب؛ کسانی که از دریچه فیلمهای ایرانستیزانی مثل اصغر فرهادی و جعفر پناهی و رسولاف و ساتراپی و... ما را دیدهاند و باور کردهاند، مبهوت ماندهاند که اگر ایران این است که اینها میگویند پس کشوری که مقابل آمریکا ایستاده و شاخش را شکسته، کجاست؟ ایرانی که جهانیان در جشنواره جنگ رمضان دیدند با ایرانی که سینماگران وطنفروش و غربپرست در جشنوارههای کن و برلین و... نمایش داده بودند، کلا دو تا است. با این تفاوت که اولی تصویر درخشان واقعیت ایران تمدنساز است و دومی برساخت آرزوها و تمنیات روشنفکری مازوخیست و غربپرست.سرمایهگذاری سنگین جشنواره کن و برلین و ونیز و... با کمک دربار امیر قطر و...؛ به گل نشسته و فرهادیها به فلاکتی رسیدهاند که در برابر اسپانسرهایشان حتی جرأت اسم آوردن از قتل عام کودکان میناب را هم ندارند و همدلی و هماهنگیشان با جلادان جهان و جانیان قصاب میناب؛ آشکارتر از همیشه است.
در دانشگاه هم وضع بر همین منوال است. ویدئوهای سریعالقلم و فاضلیها و رنانی و غنینژاد و ارمکی و... را ببینید و دهها و صدها نفر از حقوقبگیران رسمی جمهوری اسلامی را که کمربستهاند برای مأیوس کردن مردم از نظام و سیاه نشان دادن کشور و... .هیچکدام از اینها حاضر نیستند محصول 150سال روشنفکری غربزده در پرستش غرب و تحقیر ایران را تحلیل کنند.چون چاقو که دسته خودش را نمیبرد.اصلا این بزرگواران کلیدواژههایی مثل تروریسم و دموکراسی و حقوق بشر و ... را برای این ترویج کردهاند که ایران را با آن محکوم کنند و سیطره آمریکای رویاییشان بر منطقه و جهان را محکم کنند.*امروز ؛ "ایرانگریز" و "ایرانستیز"؛ واژه مناسبتری برای نامیدن "غربزده"هاست.
سروش و طالبوف و خاتمی و تقیزاده و رنانی و رزمآرا و... را که مطالعه میکنید شیفتگی به مدرنیته و به غرب در اینها خیلی برجسته و چشمگیر است. اما امروز این جریان را بیش از شیفتگی و وفاداری و فداکاریشان نسبت به غرب؛ باید با انزجار و تحقیرشان نسبت به ایران، (بهخاطر تقابل با مدرنیته و نظام سلطه) شناخت.
۲.۲K
۸:۳۷
*
دو جنگ اخیر؛ همه گزارههای اصلی جریان روشنفکری را به چالش کشیده است:" ایرانی لولهنگ نمیتواند بسازد"؛ "جامعه ایران کوتاهمدت است"؛ "کورتکس مغزی ایرانیان نازک است"؛ "ایران در آستانه فروپاشی است"؛ "ایران دچار زوال اخلاق است"؛"تفکر در ایران ممتنع است"؛ "از فرق سر تا ناخن پا باید غربی بشوید"!...همه گزارههای توصیفی و تجویزی غربگرایان را میشود در واقعیت اجتماعی ایران امروز به آزمون گذاشت و عیارش را معلوم کرد.
۷۷۳
۱۲:۲۰
با استشهاد به همین جلوههای تمدن ایرانی در جنگ رمضان؛ میشود یک بحث نظری گسترده راه انداخت که صرفاً بحث استدلالی و انتزاعی نباشد و در مقابل گزارههای کلاسیک و مشهور غربگرایان ایرانی؛ گزارههای رقیب را به نمایش بگذارد.البته عمده گزارههای روشنفکری ایرانی، گزارههای مقدساند و به قول پوپر قابلیت ابطالپذیری ندارند. چه بگویند: «ایرانی لولهنگ نمیتواند بسازد» یا «کورتکس مغزی ایرانیان نازک است» یا «ایران در آستانه فروپاشی است» یا «ایران دچار زوال اخلاق است». خودشان؛ همهی گزارههایشان را بدیهی و غیرقابل بحث میدانند.
گزارههای ایدئولوژیک غربگراهای ایران بهجای استدلال، با عملیات رسانهای و جنگ روانی پشتیبانی میشود و مستغنی از آزمون در واقعیت است. این واقعیت است که باید خودش را به شکل آرزوها و آموزههای ایدئولوژیک آنها دربیاورد و آنها الزامی به مشاهده روشمند واقعیت و فهم منطق درونی جامعه ایرانی و معادلات جهانی ندارند چون به فناوری «تناظر معکوس» دست پیدا کردهاند (که توضیح خواهم داد) و به مهارت تحریف و تکذیب و کتمان رسیدهاند و میتوانند «انشاء» را «خبر» جا بزنند.
آکادمیسینهای غربزده؛ بیشتر تکنسیناند تا عالم. اهل فناند تا اهل دانش. خطابهخواناند تا متفکر.روشنفکری سکولار ایران بیشتر ذیل صنعت است تا علم. در حقیقت شاخهای از صنعت پروپاگاندا ست.یک قطعه از تکنولوژی پیچیده «شرقشناسی» است که اصالتاً برای غارت و استعمار اختراع شده است. و البته حالا دیگر چندان پیچیده نیست چون همانند پهپادهای آمریکایی؛ موتورش پیاده شده و هیبت و پرستیژش در ایران فروریخته است.*از سید حسن تقیزاده تا عبدالکریم سروش تا محمد خاتمی تا ظریف تا رزمآرا تا رنانی تا سیدجواد طباطبایی تا... کلاً غربگراهای ایران، دهپانزده تا گزاره اصلی در تحقیر ایران دارند که میشود همهاش را به بحث گذاشت.بسته مهمات غربگراها برای تخریب ایران، بسته متنوعی است. از دکمه آقای ظریف که قرار بود پنج دقیقهای تمام سیستم دفاعی ایران را نابود کند؛ جزو این بسته هست تا تلاش دکتر سروش برای تحقیر سنت فکر اسلامی در برابر تفکر مدرن؛ تا تکاپوی اقای ملکیان برای تحقیر معنویت دینی ایرانیها و... .گُل حرفهای غربگراها را مستند و متقن روی میز بگذاریم و ببینیم در رستاخیز امروز تمدن ایرانی، عیارش چقدر است. چه فرهیختهترهایشان مثل تقیزاده و خاتمی و... و چه لمپنهایشان مثل رزمآرا و سروش و رنانی و سریعالقلم و... .البته همهشان سروته یک کرباسند ولی بالاخره در لحن و کینهتوزی و هوچیگری درجاتشان متفاوت است.
رزمآرا گفت «ایرانی لولهنگ نمیتواند بسازد»؛ در جنگ رمضان معلوم شد که میتواند یا نمیتواند. آن استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفت «ایرانیها به زوال اخلاق دچارند». در این مدت معلوم شد مردم ایران بیاخلاقند یا او به مرض حادّ خودتحقیری دچار است.در دهه نود، دهها و صدها بار «فروپاشی» را در مقالات و مصاحبهها و ویژهنامههایشان تکرار کردند و قریبالوقوع دانستند، حالا میبینند آنچه در معرض فروپاشی است پارادایم کهنه ترکخورده فرسوده خودشان است.و... .تیترش ممکن است این بشود: «ده گزاره اصلی روشنفکری که در جنگ رمضان رنگ باخت»! البته کلیدواژه «روشنفکری» و «غربزدگی» دیگر جواب نمیدهد.و باید بتوانیم یک کلیدواژه متناسبتر و گویا برایشان پیدا کنیم.
۷۵۵
۱۴:۰۸
همه غربگراهای ایران با سراسیمگی جمع شدند و همتشان را به کار گرفتند که مبادا این ملت با داشتههای معنوی و معرفتی و هویتی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خودش در برابر غرب؛ قد علم کند. مقالات و سخنرانیهای دکتر سروش در مجله کیان در دهه هفتاد را ببینید.یک لَهلَهی دارد نسبت به مدرنیته! و یک شهوتی دارد برای اینکه اثبات کند انقلاب اسلامی حرف مهمی دربرابر مدرنیته ندارد و از امام خمینی تا مطهری و بقیه، همه باید حالا حالاها دنبال فکر مدرن و پارادایم ممتاز و مترقی مدرنیته، بدوند.حالا در ۸۰ سالگی نشسته و فرجام غربی را که یک عمر بَزَکَش کرده میبیند.حالا که همه میبینند که حاصل عمر او مشّاطهگری برای زشتترین حیوان صفتهای غرب وحشی بوده است، میخواهد پاکش کند ولی دیر شده است.یک عمر تلاش برای اثبات این که به اسلام امیدوار نباشید و مفتون غرب باشید.متن را و اصل را غرب بدانید و اسلام را به عنوان چاشنی و حاشیه استفاده کنید.
یک عمر برای حقوق بشر غربی و مترقی بودنش پروپاگاند کنی و حالا ملّتت از نزدیک و با تمام وجود درک کنند چه زامبیهای وحشی عجیب و غریبی را آنطور یک عمر تطهیر و تقدیس میکردی.آقای سروش اگر میخواهد توبه کند اول باید بهخاطر آن همه تکاپویش برای بزک غرب وحشی و خونخوار؛ استغفار کند تا بعد نوبت به توبه برسد.
۹۶۵
۸:۱۹
از نگاه غربگراها؛ جمهور موقعی موضوعیت دارد که در خدمت امر مدرن باشد.میشود فهرست کرد. از دوره رضاخان تا نهضت نفت تا انقلاب تا امروز؛ جریان غربگرا برایش جمهور مردم و خواستهشان موضوعیت ندارد. نهضت نفت را چون مخالف منافع آمریکا است میشود در ۲۸ مرداد سرکوب کرد و در ۱۶ آذر با جلادانش در دانشگاه تهران عکس یادگاری گرفت.
خود انقلاب اسلامی بهترین مثالش است.اگر نود و هشت و دو دهم درصد به جمهوری اسلامی رأی بدهند باز اینها با آن مشکل دارند تا برسد به سال ۸۸ که رسماً گفتند انتخابات و رأی مردم تنها وقتی اعتبار دارد که نتایجش به استصواب غربگراها برسد وگرنه باطل است.
دقیقا برعکس؛ حزباللهیها.جمهور مردم به دوم خرداد رأی دادند سلّمنا، به روحانی رأی دادند سلّمنا، ... .حتی در دوره شاه؛ امام چرا به ترور مجوز نمیداد؟ چرا میگفت ما برای تغییر حکومت، اهل کودتا و ترور و جنگ مسلحانه نیستیم؟چون توجهش به جمهور بود. میگفت جمهور باید بیایند. که مبنایش «لیقوم الناس بالقسط» و «لولا حضورالحاضر» بود.امام بعد از ۱۵ خرداد - اگر مثل حنیفنژاد میخواست عمل کند - قدرتش را داشت ده برابر قویتر از سازمان مجاهدین خلق را ایجاد کند؛ چه بسا میتوانست حتی کودتا کند ولی اصلاً به آن شیوهها منهای حضور تعیینکننده مردم؛ معتقد نبود. حتی فتوای قتل حسنعلی منصور را نتوانستند از امام بگیرند. چون اساس انقلاب اسلامی بر آگاهی جمهور و همراهی داوطلبانه مردم بود. همان چیزی که امروز جلوههای درخشانش را در بعثت مردم از ونک و تجریش و پونک و سعادتآباد و ولیعصر و انقلاب تا جزیره هرمز و میناب و لامرد تا بابل و یاسوج و نیشابور تا تبریز و زنجان و زاهدان و دزفول تا... میبینیم.البته از نگاه صنعت پروپاگاندای اوریانتالیست؛ اینها اقلیت رانتی هستند و «مردم» ایران و ۹۰ میلیون ایرانی را باید در جهان موازی و توهمی غربپرستها جستوجو کرد.
۶۱۱
۱۲:۲۷
یا مثلاً ماجرای اسفند 1401 که گفتند بوی گاز در مدارس دخترانه شنیده شده.مقایسه کنید با اسفند 1404 که 160 کودک دبستانی و معلمانشان در میناب شهید شدند.اینها سال 1401 چه استوریهایی کرده بودند و الان موضعشان چیست! عمده اینها؛ آنجا به جمهوری اسلامی فحاشی کردند و اینجا در سکوت، لبخند کدخدایشان را تماشا کردند.
۴۸۱
۷:۰۵
۶۹۱
۹:۱۱
وحشتی که غربگراها از موشکهای سیدمجید موسوی دارند، از وحشتی که اسرائیل دارد کمتر نیست. چرا آن طور سپاه را تحقیر میکردند؟ برای چه مسخره میکرد نیروی دفاعی جمهوری اسلامی را؟ چون اگر اثبات میشد که جمهوری اسلامی قدرت دفاع از خودش را دارد تمام مبانی نظری دیپلماسی دوستان فرو میریخت.
۴۸۷
۱۱:۵۹