روز پنجم: حواس پنجگانه
" />



«وقتی ذهنمون شلوغ میشه، برگردیم به همین لحظه»
بعضی لحظهها در والدگری، اونقدر سریع و فشرده از راه میرسن که انگار ذهنمون فرصت نمیکنه خودش رو جمع کنه، مثلاً:- وقتی چند کار با هم روی سرمون میریزه- وقتی بچه بیقراری میکنه و ما دیگر ظرفیتمون کم شده- وقتی عصبانیت، اضطراب یا درماندگی ناگهان بالا میاد- وقتی حس میکنیم داریم از درون شلوغ میشیم
در این لحظهها معمولاً مشکل فقط اتفاق بیرونی نیست؛ذهن ما هم شروع میکنه به دویدن:- «الان باید چیکار کنم؟»- «نکنه خرابش کنم؟»- «دیگه نمیکشم»- «چرا هیچچیز آروم نمیشه؟»و هرچی ذهن بیشتر درگیر میشه، بدن هم بیشتر وارد حالت هشدار میشه
اینجاست که یک تکنیک ساده میتونه کمک کنه:تکنیک ۵-۴-۳-۲-۱این تکنیک کمک میکنه مغز از طوفانِ فکرها کمی فاصله بگیره و دوباره به زمان حال برگرده
وقتی ما مضطرب، عصبانی یا آشفته میشیم، معمولاً ذهنمون یا درگیر آیندهست یا درگیر ترس و تفسیراما حواس پنجگانه، ما رو به چیزی برمیگردونه که همین الان واقعاً وجود داره روش انجام:۵ چیز که میبینید
به اطراف نگاه کنید و ۵ چیزی که میبینید رو فقط نام ببرید
۴ چیز که لمس میکنید
" />
۴ چیزی که میتونید لمس کنید یا حس کنید رو در ذهنتون بگید
۳ چیز که میشنوید
به صداهای اطراف توجه کنید و ۳ صدایی که میشنوید رو تفکیک کنید
۲ چیز که میبوئید
دو بو رو پیدا کنید، حتی اگر خیلی کمرنگ باشن
۱ چیز که میچشید
یک مزه را متوجه شوید
یک نکته مهمقرار نیست این تکنیک معجزه کنه یا در ۱۰ ثانیه همهچیز رو حل کنههدفش این نیست که استرس رو حذف کنه؛ هدفش اینه که شدت موج رو کمتر کنه تا ما در اون غرق نشیم
گاهی فقط همین چند لحظه مکث، میتونه جلوی یک انفجار، یک گریهی شدید یا فرسودگی بیشتر رو بگیره...
تمرین کوچک امروزامروز لازم نیست منتظر یک بحران بزرگ بمونیم، فقط یک بار، حتی در حالت عادی، تکنیک ۵-۴-۳-۲-۱ رو تمرین کنیم!
اگر دوست داشتید، برامون در کامنتها یا @JanakAdmin بنویسید: در روزهای پراسترس، کدوم حس بیشتر به شما کمک میکنه به خودتون برگردید؟بو؟ صدا؟ تصویر؟ لمس؟ یا مزه؟
این شناخت، کمک میکند هر کدوم از ما «کلید آرامش» خودمون رو بهتر پیدا کنیم
جانَک| آرامشِ جانِ کوچکِ تو@janakpsychology
بعضی لحظهها در والدگری، اونقدر سریع و فشرده از راه میرسن که انگار ذهنمون فرصت نمیکنه خودش رو جمع کنه، مثلاً:- وقتی چند کار با هم روی سرمون میریزه- وقتی بچه بیقراری میکنه و ما دیگر ظرفیتمون کم شده- وقتی عصبانیت، اضطراب یا درماندگی ناگهان بالا میاد- وقتی حس میکنیم داریم از درون شلوغ میشیم
در این لحظهها معمولاً مشکل فقط اتفاق بیرونی نیست؛ذهن ما هم شروع میکنه به دویدن:- «الان باید چیکار کنم؟»- «نکنه خرابش کنم؟»- «دیگه نمیکشم»- «چرا هیچچیز آروم نمیشه؟»و هرچی ذهن بیشتر درگیر میشه، بدن هم بیشتر وارد حالت هشدار میشه
وقتی ما مضطرب، عصبانی یا آشفته میشیم، معمولاً ذهنمون یا درگیر آیندهست یا درگیر ترس و تفسیراما حواس پنجگانه، ما رو به چیزی برمیگردونه که همین الان واقعاً وجود داره روش انجام:۵ چیز که میبینید
۴ چیز که لمس میکنید
۳ چیز که میشنوید
۲ چیز که میبوئید
۱ چیز که میچشید
یک نکته مهمقرار نیست این تکنیک معجزه کنه یا در ۱۰ ثانیه همهچیز رو حل کنههدفش این نیست که استرس رو حذف کنه؛ هدفش اینه که شدت موج رو کمتر کنه تا ما در اون غرق نشیم
اگر دوست داشتید، برامون در کامنتها یا @JanakAdmin بنویسید: در روزهای پراسترس، کدوم حس بیشتر به شما کمک میکنه به خودتون برگردید؟بو؟ صدا؟ تصویر؟ لمس؟ یا مزه؟
این شناخت، کمک میکند هر کدوم از ما «کلید آرامش» خودمون رو بهتر پیدا کنیم
جانَک| آرامشِ جانِ کوچکِ تو@janakpsychology
۹۸
۹:۳۰
روز ششم: روتین شبانه
«من، فراتر از نقشِ مادر یا پدر بودن»
سلام به همهی پدر و مادرهای صبور و تلاشگر جانَکی
امروز میخوایم درباره مرزی صحبت کنیم که خیلی وقتها در شلوغی و دوندگیهای روزمره گم میشه: مرز بین «منِ والد» و «منِ فردی»
وقتی فرزنددار میشیم، نقش والدینی به قدری بزرگ و پررنگ میشه که انگار تمام فضای زندگی ما رو پر میکنه. از اولین لحظه بیداری تا آخرین ثانیههای قبل از خواب، ذهن ما در حال برنامهریزی، نگرانی، مراقبت و مسئولیتپذیریه:- «بچه ناهار چی خورد؟»- «تکالیفش رو انجام داد؟»- «چرا فلان رفتار رو کرد؟»- «فردا چه کارهایی دارم؟»
روانشناسی به ما میگه وقتی یک نقش (مثل والد بودن) تمام ابعاد وجودی یک انسان رو اشغال کنه و فضایی برای «خودِ مستقل» او باقی نزاره، پدیدهای به نام «فرسودگی نقش» (Role Burnout) اتفاق میوفته، در این حالت، ما احساس میکنیم دیگه خودمون رو نمیشناسیم، انرژیمون کاملاً تخلیه شده و لذت زندگی کمرنگ شده...
واقعیت اینه: اگر ما میخوایم به فرزندانمون امنیت، عشق و آرامش بدیم، ابتدا باید به یاد بیاریم که خودمون هم به عنوان یک انسان مستقل، نیاز به تغذیه روانی داریم! راهکار چیه؟ «مرزگذاری طلایی شبانه»
شبها، وقتی بچهها به خواب میرن یا به اتاقهاشون میرن و خونه آروم میشه، یک فرصت طلاییه، این زمان رو نباید صرفاً به فکر کردن به کارهای فردا یا چک کردن بیهدف اخبار و شبکههای اجتماعی گذروند.پیشنهاد علمی ما اینه که یک روتین ۱۰ دقیقهای شخصی برای خودتون بسازید؛ زمانی که در آن شما دیگر «مادرِ علی» یا «پدرِ سارا» نیستید، بلکه فقط و فقط «خودتون» هستید.
تو این ۱۰ دقیقه، کارهایی رو انجام بدید که هیچ ربطی به خونه، بچهها، همسر یا مسئولیتهای کاری نداره. کارهایی که به شما یادآوری میکنن شما هنوز یک انسان با علایق، سلیقهها و هویت مستقل هستید.
تمرین کوچک امروزامشب وقتی کارها تمام شد و بچهها خوابیدن، گوشی رو روی حالت بیصدا بزارید یک چای یا دمنوش بریزید و فقط ۱۰ دقیقه کاری رو انجام بدید که صرفاً برای دلِ خودتونهاگر هیچ کاری هم نکردید، فقط در سکوت بشینید و نفس بکشید. به خودتون بگید: «من در این لحظه، فقط خودم هستم و همین کافیه»
بیایید امروز با هم در کامنتها یا @JanakAdmin گفتو گو کنیم: «قبل از اینکه پدر یا مادر بشین، چه کاری بود که ساعتها شما رو غرق در لذت و آرامش میکرد؟ آیا هنوز جانی برای اون کار در زندگیتون باقی مونده؟»
نوشتن و به یاد آوردن این علایق، اولین قدم برای بازگردوندن اونها به زندگیه
جانَک| آرامشِ جانِ کوچکِ تو@janakpsychology
سلام به همهی پدر و مادرهای صبور و تلاشگر جانَکی
وقتی فرزنددار میشیم، نقش والدینی به قدری بزرگ و پررنگ میشه که انگار تمام فضای زندگی ما رو پر میکنه. از اولین لحظه بیداری تا آخرین ثانیههای قبل از خواب، ذهن ما در حال برنامهریزی، نگرانی، مراقبت و مسئولیتپذیریه:- «بچه ناهار چی خورد؟»- «تکالیفش رو انجام داد؟»- «چرا فلان رفتار رو کرد؟»- «فردا چه کارهایی دارم؟»
روانشناسی به ما میگه وقتی یک نقش (مثل والد بودن) تمام ابعاد وجودی یک انسان رو اشغال کنه و فضایی برای «خودِ مستقل» او باقی نزاره، پدیدهای به نام «فرسودگی نقش» (Role Burnout) اتفاق میوفته، در این حالت، ما احساس میکنیم دیگه خودمون رو نمیشناسیم، انرژیمون کاملاً تخلیه شده و لذت زندگی کمرنگ شده...
واقعیت اینه: اگر ما میخوایم به فرزندانمون امنیت، عشق و آرامش بدیم، ابتدا باید به یاد بیاریم که خودمون هم به عنوان یک انسان مستقل، نیاز به تغذیه روانی داریم! راهکار چیه؟ «مرزگذاری طلایی شبانه»
تو این ۱۰ دقیقه، کارهایی رو انجام بدید که هیچ ربطی به خونه، بچهها، همسر یا مسئولیتهای کاری نداره. کارهایی که به شما یادآوری میکنن شما هنوز یک انسان با علایق، سلیقهها و هویت مستقل هستید.
بیایید امروز با هم در کامنتها یا @JanakAdmin گفتو گو کنیم: «قبل از اینکه پدر یا مادر بشین، چه کاری بود که ساعتها شما رو غرق در لذت و آرامش میکرد؟ آیا هنوز جانی برای اون کار در زندگیتون باقی مونده؟»
نوشتن و به یاد آوردن این علایق، اولین قدم برای بازگردوندن اونها به زندگیه
جانَک| آرامشِ جانِ کوچکِ تو@janakpsychology
۹۱
۹:۳۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
دور چهارم دورهی مهارتهای زندگی ویژه پسران نوجوان
دنیای نوجوانی، مثل یک اقیانوس متلاطم است. پسران ما در سنین ۱۰ تا ۱۳ سالگی، دقیقاً در مرز بین کودکی و مردانگی ایستادهاند؛ جایی که نه دیگر کودک هستند و نه هنوز بزرگسال. آنها در این سن بیش از هر چیز به یک «نقشه راه» و یک «جمعِ همدل» نیاز دارند
اینجا کلاس درس نیست؛ یک فضای امن برای تجربه کردن، حرف زدن و مجهز شدن به ابزارهای زندگی است
فرصتی برای رشد در جمعِ همسالان
به دلیل حفظ کیفیتِ دوره ظرفیت محدود میباشد: تنها ۲ نفر دیگر ظرفیت باقی مانده
جهت ثبت نام و اطلاعات بیشتر، در @JanakAdmin همراه شما هستیم
دنیای نوجوانی، مثل یک اقیانوس متلاطم است. پسران ما در سنین ۱۰ تا ۱۳ سالگی، دقیقاً در مرز بین کودکی و مردانگی ایستادهاند؛ جایی که نه دیگر کودک هستند و نه هنوز بزرگسال. آنها در این سن بیش از هر چیز به یک «نقشه راه» و یک «جمعِ همدل» نیاز دارند
اینجا کلاس درس نیست؛ یک فضای امن برای تجربه کردن، حرف زدن و مجهز شدن به ابزارهای زندگی است
فرصتی برای رشد در جمعِ همسالان
۶۴
۱۱:۵۴
باشگاه مهارتآموزی جانَک
دور چهارم دورهی مهارتهای زندگی ویژه پسران نوجوان
دنیای نوجوانی، مثل یک اقیانوس متلاطم است. پسران ما در سنین ۱۰ تا ۱۳ سالگی، دقیقاً در مرز بین کودکی و مردانگی ایستادهاند؛ جایی که نه دیگر کودک هستند و نه هنوز بزرگسال. آنها در این سن بیش از هر چیز به یک «نقشه راه» و یک «جمعِ همدل» نیاز دارند اینجا کلاس درس نیست؛ یک فضای امن برای تجربه کردن، حرف زدن و مجهز شدن به ابزارهای زندگی است
فرصتی برای رشد در جمعِ همسالان
به دلیل حفظ کیفیتِ دوره ظرفیت محدود میباشد: تنها ۲ نفر دیگر ظرفیت باقی مانده
جهت ثبت نام و اطلاعات بیشتر، در @JanakAdmin همراه شما هستیم
۶۴
۱۲:۰۱
روز هفتم: جشن پیروزیهای کوچک
«به راهی که اومدیم نگاه کنیم، نه فقط به راهِ مانده...»
خب بریم سراغ هفتمین و آخرین روز خودمراقبتی
به روز هفتم و پایانی از هفتهی «خودمراقبتی والدین» رسیدیماگر به ۶ روز گذشته نگاه کنیم، درباره موضوعات مهمی صحبت کردیم: از آشتی با خود و تکنیکهای ۵ دقیقهای، تا مدیریت صدای سرزنشگر درون، مرزگذاری، حضور در لحظه با حواس پنجگانه و روتین شبانه!اما امروز میخوایم درباره رفتاری صحبت کنیم که مغز ما آدمها معمولاً در اون بسیار ناشیه: «دیدن و جشن گرفتنِ پیروزیهای کوچیک!»
چرا مغز ما همیشه دستاوردهامون راو نادیده میگیره؟از نظر روانشناسی عصبی، مغز انسان دارای مکانیزمی به نام سوگیری منفی (Negativity Bias) هست، این ابزار تکاملی در گذشته به اجداد ما کمک میکرد تا خطرات رو زودتر ببینن و زنده بمونن! اما در دنیای مدرن و بهویژه در والدگری، این سوگیری باعث میشا:- ۱۰ بار صبوریمون در طول روز رو فراموش کنیم، اما اون ۱ باری که داد زدهایم رو تا شب توی ذهنمون مرور و خودمون رو سرزنش کنیم!- تمام کارهایی که برای خونه و بچه انجام دادیم رو «وظیفه» بدونیم، اما یک کارِ عقبافتاده رو «شکست بزرگ» تلقی کنیم!وقتی ما فقط کارهای اشتباه یا باقیمونده رو میبینیم، مغز تحت استرس مزمن قرار میگیره و احساس ناکارآمدی میکنه..
راهکار علمی: «ثبت و جشن پیروزیهای کوچک»
روانشناسی مثبتنگر نشون میده هر زمان که ما یک موفقیت کوچیک رو به زبان میاریم، ثبت میکنیم یا براش به خودمون پاداش میدیم، سیستم پاداش مغز دوپامین آزاد میکنه. این هورمون نه تنها حس خوب ایجاد میکنه، بلکه انگیزه و تابآوری (Resilience) ما رو برای روزهای سخت بعدی بهشدت بالا میبره
پیروزی کوچک در والدگری چیه؟- اینکه امروز یک بار قبل از پاسخ دادن به عصبانیت بچه، ۳ ثانیه مکث کردید- اینکه وسط شلوغی، ۵ دقیقه نشستید و با آرامش چای خوردید- اینکه تونستید به یک درخواست غیرضروری «نه» بگید- اینکه امشب بدون احساس گناه، ۱۰ دقیقه زودتر خوابیدید
اینها کارهای کوچک یا بیارزشی نیستن؛ اینها سوختِ استقامتِ شما در مسیر طولانی والدگری هستن!
تمرین کوچک امروزامروز یک جایزه کوچیک برای خودتون تعیین کنید!
این جایزه میتونه هر چیز سادهای باشه:- خوردن خوراکی مورد علاقتون بدون عجله- دیدن یک قسمت از سریال مورد علاقه- خلوت کردن با یک دوست- یا فقط ۱/۵ ساعت زودتر به تختخواب رفتن
به خودتون بگیرید و بگید:*«این جایزهی صبوری و تلاشهای ناپیدای من توی این هفتهاس»*
بیایید امشب یک «دیوار افتخار والدینی» در کامنتها بسازیم!
«یک پیروزی کوچیک یا یک کار مثبتی که این هفته برای خودتون یا فرزندتون انجام دادید و به خاطرش به خودتون افتخار میکنید رو بنویسید»
(حتی اگر فقط این بوده که با وجود خستگی شدید، باز هم صبوری کردید، بنویسید!)
جانَک| آرامشِ جانِ کوچکِ تو@janakpsychology
خب بریم سراغ هفتمین و آخرین روز خودمراقبتی
چرا مغز ما همیشه دستاوردهامون راو نادیده میگیره؟از نظر روانشناسی عصبی، مغز انسان دارای مکانیزمی به نام سوگیری منفی (Negativity Bias) هست، این ابزار تکاملی در گذشته به اجداد ما کمک میکرد تا خطرات رو زودتر ببینن و زنده بمونن! اما در دنیای مدرن و بهویژه در والدگری، این سوگیری باعث میشا:- ۱۰ بار صبوریمون در طول روز رو فراموش کنیم، اما اون ۱ باری که داد زدهایم رو تا شب توی ذهنمون مرور و خودمون رو سرزنش کنیم!- تمام کارهایی که برای خونه و بچه انجام دادیم رو «وظیفه» بدونیم، اما یک کارِ عقبافتاده رو «شکست بزرگ» تلقی کنیم!وقتی ما فقط کارهای اشتباه یا باقیمونده رو میبینیم، مغز تحت استرس مزمن قرار میگیره و احساس ناکارآمدی میکنه..
راهکار علمی: «ثبت و جشن پیروزیهای کوچک»
پیروزی کوچک در والدگری چیه؟- اینکه امروز یک بار قبل از پاسخ دادن به عصبانیت بچه، ۳ ثانیه مکث کردید- اینکه وسط شلوغی، ۵ دقیقه نشستید و با آرامش چای خوردید- اینکه تونستید به یک درخواست غیرضروری «نه» بگید- اینکه امشب بدون احساس گناه، ۱۰ دقیقه زودتر خوابیدید
اینها کارهای کوچک یا بیارزشی نیستن؛ اینها سوختِ استقامتِ شما در مسیر طولانی والدگری هستن!
به خودتون بگیرید و بگید:*«این جایزهی صبوری و تلاشهای ناپیدای من توی این هفتهاس»*
بیایید امشب یک «دیوار افتخار والدینی» در کامنتها بسازیم!
(حتی اگر فقط این بوده که با وجود خستگی شدید، باز هم صبوری کردید، بنویسید!)
جانَک| آرامشِ جانِ کوچکِ تو@janakpsychology
۷۸
۱۵:۳۷
سلام به خانوادهی عزیز جانَک، روزتون بخیر
این سه روز در حال برگزاری کارگاههای حضوری بودیم و خب فعالیتمون تو کانال کمرنگ شده بود ولی دلمون پیش شما بود...
حالا دوباره برگشتیم با یک هفتهی پرمحتوا و کاربردیِ دیگه!قبل از اینکه وارد بحث جدیدمون بشیم، میخوایم چند لحظه با خودمون صادق باشیم و به این چند سوال فکر کنیم:
۱. آیا هر بار که فرزندم در کاری شکست میخوره، میخوام سریعاً اون رو براش حل کنم تا ناراحتی و ناکامی رو تجربه نکنه؟
۲. آیا وقتی میبینم از انجام یک کار سخت کلافه شده، سریع بهش میگم: «الان لازم نیست انجامش بدی یا بده برات درستش کنم»؟
۳. آیا توی خونه، محیطی ساختیم که در اون «اشتباه کردن» و «شکست خوردن» مجاز باشه، یا فرزند ما همیشه به طور محسوس و نامحسوس تحت فشاره که باید «کامل» و «موفق» باشه؟
این سه روز در حال برگزاری کارگاههای حضوری بودیم و خب فعالیتمون تو کانال کمرنگ شده بود ولی دلمون پیش شما بود...
۱. آیا هر بار که فرزندم در کاری شکست میخوره، میخوام سریعاً اون رو براش حل کنم تا ناراحتی و ناکامی رو تجربه نکنه؟
۲. آیا وقتی میبینم از انجام یک کار سخت کلافه شده، سریع بهش میگم: «الان لازم نیست انجامش بدی یا بده برات درستش کنم»؟
۳. آیا توی خونه، محیطی ساختیم که در اون «اشتباه کردن» و «شکست خوردن» مجاز باشه، یا فرزند ما همیشه به طور محسوس و نامحسوس تحت فشاره که باید «کامل» و «موفق» باشه؟
۵۶
۱۰:۵۵
باشگاه مهارتآموزی جانَک
سلام به خانوادهی عزیز جانَک، روزتون بخیر
این سه روز در حال برگزاری کارگاههای حضوری بودیم و خب فعالیتمون تو کانال کمرنگ شده بود ولی دلمون پیش شما بود...
حالا دوباره برگشتیم با یک هفتهی پرمحتوا و کاربردیِ دیگه! قبل از اینکه وارد بحث جدیدمون بشیم، میخوایم چند لحظه با خودمون صادق باشیم و به این چند سوال فکر کنیم: ۱. آیا هر بار که فرزندم در کاری شکست میخوره، میخوام سریعاً اون رو براش حل کنم تا ناراحتی و ناکامی رو تجربه نکنه؟ ۲. آیا وقتی میبینم از انجام یک کار سخت کلافه شده، سریع بهش میگم: «الان لازم نیست انجامش بدی یا بده برات درستش کنم»؟ ۳. آیا توی خونه، محیطی ساختیم که در اون «اشتباه کردن» و «شکست خوردن» مجاز باشه، یا فرزند ما همیشه به طور محسوس و نامحسوس تحت فشاره که باید «کامل» و «موفق» باشه؟
حالا اگر پاسخمون به این سوالات مثبته، یعنی یک تضاد بزرگ در حال رخ دادنه... 
ما از روی عشق و دلسوزی، تلاش میکنیم تمام سنگها رو از مسیر زندگی فرزندمون برداریم تا اذیت نشه، اما با این کار، در واقع اجازهی رشد به «عضلههای تحمل و تاب آوری» نمیدیم، ما با «محافظتِ بیش از حد»، اون رو برای دنیایی که گاهی پر از ناعدالتی و سختی هست، ضعیف تربیت میکنیم...
ما میخوایم فرزندمون موفق باشه، اما میخوایم «تابآور» هم باشه! یعنی کسی که وقتی زمین خورد، به جای اینکه برای همیشه همونجا بمونه، یاد بگیره چطور دوباره بلند شه
از امروز، ما میخوایم یاد بگیریم چطور به جای «برداشتنِ سنگها»، به فرزندمون «قدرتِ عبور از مسیر پر پیچ و خم زندگی رو» را آموزش دهیم
موضوع این هفتهی ما: «ساختن عضلهی تابآوری در کودک و نوجوان»
اگر شما هم در این تضاد (بین دلسوزی و تربیت) گیر کردید یا نگران ضعف عضلهی تاب آوری در فرزندتون هستید، یک
بفرستید تا این مسیر رو با هم شروع کنیم
ما از روی عشق و دلسوزی، تلاش میکنیم تمام سنگها رو از مسیر زندگی فرزندمون برداریم تا اذیت نشه، اما با این کار، در واقع اجازهی رشد به «عضلههای تحمل و تاب آوری» نمیدیم، ما با «محافظتِ بیش از حد»، اون رو برای دنیایی که گاهی پر از ناعدالتی و سختی هست، ضعیف تربیت میکنیم...
ما میخوایم فرزندمون موفق باشه، اما میخوایم «تابآور» هم باشه! یعنی کسی که وقتی زمین خورد، به جای اینکه برای همیشه همونجا بمونه، یاد بگیره چطور دوباره بلند شه
موضوع این هفتهی ما: «ساختن عضلهی تابآوری در کودک و نوجوان»
اگر شما هم در این تضاد (بین دلسوزی و تربیت) گیر کردید یا نگران ضعف عضلهی تاب آوری در فرزندتون هستید، یک
۴۷
۱۶:۲۸
روز اول: چرا فرزندمان زود جا میزند؟ (خستگی یا ترس؟)
سلام به والدین عزیز جانَک
امروز روز اولِ سفر ما برای پرورش «عضلهی تابآوری» در فرزندانمون هستخیلی وقتها فکر میکنیم فرزندمون تنبله یا اراده کافی نداره، مثلاً وقتی با یک مسئلهی سخت ریاضی روبهرو میشه یا در یک مرحله از بازی شکست میخوره، کلافه میشه، وسایل رو پرت میکنه یا میگه: «اصلاً نمیخوام! این کار اصلاً خوب نیست!»اما آیا واقعاً مشکل از ارادهس؟ یا چیز دیگهای در میونه؟ 
کالبدشکافی رفتار:پژوهشهای روانشناسی نشون میده وقتی کودک یا نوجوانی زود تسلیم میشه، معمولاً درگیر یکی از این دو تله هست:۱. کمالگرایی سمی (ترس از شکست):برای برخی بچهها، شکست خوردن در یک کار به معنای «بیعرضه بودن» هست و برای اینکه از حسِ «بیعرضه بودن» فرار کنه، ترجیح میده اصلاً تلاش نکنه. پس وقتی فریاد میزنه «این بازی احمقانهست»، در واقع داره از تصویرِ خودش دفاع میکنه، نه از بازی یا درس!
۲. پایین بودن آستانه تحمل ناکامی:مغز کودک و نوجوان بهش میگه: «اگر این کار سخت و دردناکه، پس اشتباهه؛ سریع متوقفش کن تا حالم خوب بشه!» چراکه هنوز یاد نگرفته که «سختی» بخشی از مسیر رسیدن به «پاداش» هست!
نقش ما چیست؟ (تلهی دلسوزیِ زودهنگام!)ما به عنوان والد، وقتی میبینیم فرزندمون در حال کلافه شدنه، میخوایم دردش رو تسکین بدیم:
«عزیزم ناراحت نباش، بازیِ سادهتری انتخاب کن»
«ولش کن، خستهای، بعداً انجام بده»
«بده من انجامش بدم، تو نمیتونی»
این جملات با اینکه از روی دلسوزیه، اما در واقع بهش این پیام رو میده: حق داری فرار کنی، چون مواجهه با سختی غیرممکنه و این یعنی فرصت یادگیریش از بین میره
تمرین کوچک امروزامروز به جای «نجات دادن» فرزندتون از سختی، فقط «مشاهدهگر» باشید:۱. وقتی دیدید فرزندتون در کاری گیر کرده و کلافهست، مداخله نکنید۲. فقط کنارش باشید و به جای راه حل دادن، فقط هیجانش رو شناسایی کنید: "میبینم که خیلی کلافهای، این مرحله واقعاً سخت طراحی شده، نه؟"۳. بهش اجازه بدید در این فضای کلافگی بمونه! اجازه بدید این «دردِ تلاش» رو تجربه کنه..
گفت و گوی خودمونی:آیا فرزند شما هم وقتی در کاری موفق نمیشه، تقصیر رو گردنِ ابزار یا محیط میندازه؟ (مثلاً میگه: معلم بد درس داد، بازی خراب بود، مدادِ من خوب نیست...)تجربتون رو در کامنتها یا @JanakAdmin بنویسید تا با هم تحلیلش کنیم
جانَک| آرامشِ جانِ کوچکِ تو@janakpsychology
سلام به والدین عزیز جانَک
۲. پایین بودن آستانه تحمل ناکامی:مغز کودک و نوجوان بهش میگه: «اگر این کار سخت و دردناکه، پس اشتباهه؛ سریع متوقفش کن تا حالم خوب بشه!» چراکه هنوز یاد نگرفته که «سختی» بخشی از مسیر رسیدن به «پاداش» هست!
این جملات با اینکه از روی دلسوزیه، اما در واقع بهش این پیام رو میده: حق داری فرار کنی، چون مواجهه با سختی غیرممکنه و این یعنی فرصت یادگیریش از بین میره
جانَک| آرامشِ جانِ کوچکِ تو@janakpsychology
۲۹
۱۲:۵۰