اربعین حسینی تنها یک اجتماع بزرگ انسانی نیست؛ جلوهای از شکلگیری یک امت واحد در پرتو ولایت امام حسین علیهالسلام است. در این اجتماع عظیم، انسانهایی از ملتها، زبانها، فرهنگها و حتی ادیان مختلف در کنار یکدیگر قرار میگیرند و احترام خود را به سیدالشهدا علیهالسلام ابراز میکنند. این همدلی، برخاسته از یک محور مشترک است؛ محوری که دلها را به هم نزدیک میکند و مرزهای قومی و جغرافیایی را کمرنگ میسازد.
قرآن کریم میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»؛ همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و پراکنده نشوید. در روایات اهلبیت علیهمالسلام، عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان مصداق حقیقی «حبلالله» معرفی شدهاند. از این منظر، اجتماع اربعین جلوهای از تمسک به همین ریسمان الهی است؛ تمسکی که وحدت را بر محور ولایت اهلبیت علیهمالسلام معنا میکند، نه بر پایه منافع زودگذر و پیوندهای موقت.
تاریخ اسلام نیز نشان میدهد که ریشه بسیاری از اختلافها و پراکندگیها، فاصله گرفتن از همین محور الهی بوده است. هنگامی که جامعه اسلامی از ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام فاصله گرفت، شکافها و نزاعهایی پدید آمد که آثار آن تا امروز ادامه دارد. اربعین، یادآور این حقیقت است که بازگشت به محور اهلبیت علیهمالسلام، راه برونرفت از تفرقه و زمینهساز شکلگیری امت واحده است.
در روایات آمده است که حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف با شعار خونخواهی امام حسین علیهالسلام قیام خواهند کرد و ندای «یالثارات الحسین»، شعار نهضت جهانی آن حضرت خواهد بود. این پیام نشان میدهد که آغاز حرکت جهانی عدالت نیز با محوریت سیدالشهدا علیهالسلام و ادامه همان راهی است که در کربلا ترسیم شد.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۲۵۴
۱۹:۱۵
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا: من اهل نروژ هستم، اما در مینهسوتا بزرگ شدم. به همین دلیل است که مثل یه حرام زاده اینقدر عرق میکنم.
پ.ن: نمیگفتی هم طبق مبانی دینیمان میدانستیم تو یک حرامزاده واقعی هستی، چون جز حرامزاده نمیتواند کودکان مظلوم را پر پر کند و حرامیانی هم بودند که به این جنایت رضایت دادند.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
پ.ن: نمیگفتی هم طبق مبانی دینیمان میدانستیم تو یک حرامزاده واقعی هستی، چون جز حرامزاده نمیتواند کودکان مظلوم را پر پر کند و حرامیانی هم بودند که به این جنایت رضایت دادند.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۲۱۵
۱:۰۹
شهید سپهبد موسوی: هرچی تنبیهای من خوردم، بخاطر خندههام بود.
پ.ن: مقایسه کنیم لشکر نور را با لشکریان ابلیس و حرامزادگان صهیونی و فرماندهان آمریکایی
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۲۱۱
۱:۲۲
مولا در سوگ رسول خدا
همانا اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله که امینان و حافظان دانش و معارف او بودند (از جمله سلمان و ابوذر و مقداد و امثالهم) میدانند که من حتی برای یک لحظه نیز در برابر خدا و رسولش سرپیچی نکردم. من در میدانهایی که پهلوانان عقب مینشستند و گامها میلغزید، با جان خود پیامبر را یاری کردم؛ یاری و فداکاریای که خداوند مرا به آن گرامی داشت.
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، سر آن حضرت بر سینه من بود و جان مبارکش در دست من جاری شد؛ پس آن را بر چهرهام کشیدم. خودم عهدهدار غسل دادن او شدم و فرشتگان نیز مرا یاری میکردند. خانه و حیاطهای اطراف آن از حضور فرشتگان پر شده بود؛ گروهی از آنان فرود میآمدند و گروهی بالا میرفتند و تا زمانی که او را در آرامگاهش به خاک سپردیم، زمزمه نیایش و درود آنان از گوشم دور نشد.
پس چه کسی در زمان حیات و پس از وفات، از من به پیامبر سزاوارتر است؟ بنابراین با بینش و بصیرت حرکت کنید و نیتهای خود را در جهاد با دشمنانتان خالص گردانید. سوگند به آنکه جز او معبودی نیست، من بر راه روشن حق هستم و آنان بر پرتگاه و لغزشگاه باطل قرار دارند. آنچه میشنوید میگویم و برای خود و شما از خداوند طلب آمرزش میکنم.
نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص۳۱۱
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
همانا اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله که امینان و حافظان دانش و معارف او بودند (از جمله سلمان و ابوذر و مقداد و امثالهم) میدانند که من حتی برای یک لحظه نیز در برابر خدا و رسولش سرپیچی نکردم. من در میدانهایی که پهلوانان عقب مینشستند و گامها میلغزید، با جان خود پیامبر را یاری کردم؛ یاری و فداکاریای که خداوند مرا به آن گرامی داشت.
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، سر آن حضرت بر سینه من بود و جان مبارکش در دست من جاری شد؛ پس آن را بر چهرهام کشیدم. خودم عهدهدار غسل دادن او شدم و فرشتگان نیز مرا یاری میکردند. خانه و حیاطهای اطراف آن از حضور فرشتگان پر شده بود؛ گروهی از آنان فرود میآمدند و گروهی بالا میرفتند و تا زمانی که او را در آرامگاهش به خاک سپردیم، زمزمه نیایش و درود آنان از گوشم دور نشد.
پس چه کسی در زمان حیات و پس از وفات، از من به پیامبر سزاوارتر است؟ بنابراین با بینش و بصیرت حرکت کنید و نیتهای خود را در جهاد با دشمنانتان خالص گردانید. سوگند به آنکه جز او معبودی نیست، من بر راه روشن حق هستم و آنان بر پرتگاه و لغزشگاه باطل قرار دارند. آنچه میشنوید میگویم و برای خود و شما از خداوند طلب آمرزش میکنم.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۲۳۰
۱۲:۱۶
وحدت در اعتقادات؛ آری یا خیر؟!
مسئله تقریب بنا نبود به معنای نزدیک شدن مبانی اعتقادی مذاهب به یکدیگر باشد. آنچه میتوانست و میبایست مورد توجه قرار گیرد، حکمت وحدت در عرصه اجتماعی، سیاسی و مقابله با دشمنان مشترک بود؛ نه اینکه وحدت به حوزه اعتقادات، معارف و مبانی علمی شیعه سرایت کند. متأسفانه در برخی موارد، مرز میان «حکمت وحدت» و «وحدت در اعتقادات» رعایت نشد و همین مسئله به تدریج زمینه تأثیرپذیریهایی را در برخی علوم و روشهای معرفتی فراهم کرد.
برای نمونه، در علوم قرآن، در مواردی از روشها و ساختارهای موجود در میان غیر شیعه، بهویژه الگوی جلالالدین سیوطی در کتابهای علوم قرآنی، تأثیر پذیرفتیم؛ تا جایی که برخی از این آثار و روشها بعدها به منابع آموزشی در حوزه و دانشگاه تبدیل شدند.
در روش تفسیر قرآن نیز گرایش به تفسیر اجتهادی و عقلی، تا حدی تحت تأثیر سنت تفسیری اهل سنت قرار گرفت. برای مثال، نگارش نخستین تفاسیر عقلی و اجتهادی در فضای شیعه، با فاصله گرفتن از سنت تفسیری روایی پیشین و با تأثیرپذیری از روشهایی مانند روش تفسیر طبری قابل بررسی است؛ در حالی که تفاسیر اولیه شیعه تا اوایل عصر غیبت، بر روایات اهلبیت علیهم السلام تکیه داشتند. تأثیرپذیری علمای قرن چهارم از معتزله در مواردی از جمله همین روش تفسیری به سبک اجتهادی محسوب میشود.
این تأثیرپذیری سوگوارانه در تلاوت قرآن نیز قابل مشاهده است. مسئله فقط اختلاف قرائت نیست، بلکه شیوه و سبک تلاوت نیز اهمیت دارد. با گسترش سبکهای رایج تلاوت در جهان اسلام، بهخصوص سبکهای شکلگرفته در سنت قرائت غیر شیعه، برخی روشهای تلاوت، لحنها و سبکهای قرائت وارد فضای قرآنی شیعه شد و به تدریج به الگوی غالب در آموزش و اجرای تلاوت تبدیل شد که با معضلاتی همراه بود. تلاوت قرآن در دستگاههای موسیقی، این حوزه را وارد عرصهای برای شهرتطلبی کرد. بنابراین باید بررسی کرد که در کنار بهرهگیری از تجربههای مشترک قرآنی، آیا هویت و سنت مستقل قرائت شیعه نیز به اندازه کافی مورد توجه قرار گرفته است یا خیر.
در مرحله بعد، این تأثیرپذیری را میتوان در عرفان و برخی جریانهای عرفانی نیز دنبال کرد. یکی از نمونههای مهم، تأثیر گسترده اندیشههای ابن عربی در عرفان اسلامی است؛ شخصیتی که درباره مواضع او نسبت به تشیع و اهلبیت علیهم السلام بحثهای جدی وجود دارد و بسیاری از مبانی و دیدگاههای او نیز محل نقد است که در این کانال قبلاً به برخی موارد اشاره شده است.
با این حال، بخشهایی از اندیشه او وارد سنت عرفانی شیعه شد و در برخی موارد، مباحثی را به دنبال آورد که با مبانی کلامی و معارف اهلبیت علیهم السلام سازگاری کامل ندارد. طرح دیدگاه نامبارک «وحدت وجود» که به موضوع «اتحاد» بین خالق و مخلوق ختم میشود، یکی از آثار مخرب این شخصیت بود که سوگورانه در فلاسفه هم تأثیر گذاشت به گونهای که خدا را در تمام اشیاء میبینند حتی به تصریح خودشان: «خدا را در گوساله سامری» (فصوص)، «خدا را در زن هنگام مواقعه» (حسن زاده آملی؛ ممدالهمم/ص۶۰۸) و تفسیرشان از إنا لِله (ما برای خداییم) با حذف «لام» میشود، «إنّا الله» (یعنی ما خداییم) و لذا به راحتی بانگ «أنا الحق» سر میدهند. و یا مولوی، شمس را نوری میداند که به موسی میگفت: منم پروردگار تو! (دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۲۶)
این مسئله در حوزه الگوی اندیشه سیاسی نیز قابل تأمل است. گاهی در مسیر تعامل با اسلامگراهای سلفی، الگوهایی مانند اندیشههای سیاسی سید قطب با نظریهی خطرناکش با عنوان «دار الحرب» و جریان اخوانالمسلمین مورد توجه قرار گرفت و برخی عناصر آن، بدون بررسی کافی دربارهی نسبتشان با مبانی امامت و ولایت وارد ادبیات سیاسی شد. حاصل اندیشهی خطرناک «دارالحرب» امثال سید قطب مگر چیزی جز تشکیل گروههای تکفیری «القاعده» و «داعش» با سودای احیای حکومت اموی بود؟ قطبی که یک زمان به تصریح خودش در لژ فراماسونری حضور داشت و حسن بنایی که به عنوان سردمدار تشکیلات اخوانی، یهودی بودن پدرش در فضای مصر فعلی بارها به اثبات رسیده و افشا شده و محل تردیدی باقی نگذاشته است، اما متأسفانه ما با یک نوع خودسانسوری عجیب و پیچیدهای مواجهیم که مانع شناخت این مسائل بدیهی در فضای خارج کشور میشود.
بنابراین مسئله اصلی، نفی گفتوگو و همکاری با مذاهب اسلامی نیست؛ بلکه تأکید بر این نکته است که وحدت در عرصه اجتماعی و سیاسی نباید به وحدت مبنایی در اعتقادات، علوم قرآن، تفسیر، قرائت و نظریه حکومت تبدیل شود. وحدت زمانی پایدار و ثمربخش است که در کنار همکاری و همدلی، مرزهای معرفتی و هویتی نیز بهدرستی شناخته و حفظ شوند. اگر مبانی فکری را از مخالفان دریافت کنیم، هر اندازه از تاریخ عترت هم بگوییم، آب در هاون کوبیدن است؛چرا که در عمل از سیرهی مخالفان در عرصههای مختلف بهره میگیریم.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
مسئله تقریب بنا نبود به معنای نزدیک شدن مبانی اعتقادی مذاهب به یکدیگر باشد. آنچه میتوانست و میبایست مورد توجه قرار گیرد، حکمت وحدت در عرصه اجتماعی، سیاسی و مقابله با دشمنان مشترک بود؛ نه اینکه وحدت به حوزه اعتقادات، معارف و مبانی علمی شیعه سرایت کند. متأسفانه در برخی موارد، مرز میان «حکمت وحدت» و «وحدت در اعتقادات» رعایت نشد و همین مسئله به تدریج زمینه تأثیرپذیریهایی را در برخی علوم و روشهای معرفتی فراهم کرد.
برای نمونه، در علوم قرآن، در مواردی از روشها و ساختارهای موجود در میان غیر شیعه، بهویژه الگوی جلالالدین سیوطی در کتابهای علوم قرآنی، تأثیر پذیرفتیم؛ تا جایی که برخی از این آثار و روشها بعدها به منابع آموزشی در حوزه و دانشگاه تبدیل شدند.
در روش تفسیر قرآن نیز گرایش به تفسیر اجتهادی و عقلی، تا حدی تحت تأثیر سنت تفسیری اهل سنت قرار گرفت. برای مثال، نگارش نخستین تفاسیر عقلی و اجتهادی در فضای شیعه، با فاصله گرفتن از سنت تفسیری روایی پیشین و با تأثیرپذیری از روشهایی مانند روش تفسیر طبری قابل بررسی است؛ در حالی که تفاسیر اولیه شیعه تا اوایل عصر غیبت، بر روایات اهلبیت علیهم السلام تکیه داشتند. تأثیرپذیری علمای قرن چهارم از معتزله در مواردی از جمله همین روش تفسیری به سبک اجتهادی محسوب میشود.
این تأثیرپذیری سوگوارانه در تلاوت قرآن نیز قابل مشاهده است. مسئله فقط اختلاف قرائت نیست، بلکه شیوه و سبک تلاوت نیز اهمیت دارد. با گسترش سبکهای رایج تلاوت در جهان اسلام، بهخصوص سبکهای شکلگرفته در سنت قرائت غیر شیعه، برخی روشهای تلاوت، لحنها و سبکهای قرائت وارد فضای قرآنی شیعه شد و به تدریج به الگوی غالب در آموزش و اجرای تلاوت تبدیل شد که با معضلاتی همراه بود. تلاوت قرآن در دستگاههای موسیقی، این حوزه را وارد عرصهای برای شهرتطلبی کرد. بنابراین باید بررسی کرد که در کنار بهرهگیری از تجربههای مشترک قرآنی، آیا هویت و سنت مستقل قرائت شیعه نیز به اندازه کافی مورد توجه قرار گرفته است یا خیر.
در مرحله بعد، این تأثیرپذیری را میتوان در عرفان و برخی جریانهای عرفانی نیز دنبال کرد. یکی از نمونههای مهم، تأثیر گسترده اندیشههای ابن عربی در عرفان اسلامی است؛ شخصیتی که درباره مواضع او نسبت به تشیع و اهلبیت علیهم السلام بحثهای جدی وجود دارد و بسیاری از مبانی و دیدگاههای او نیز محل نقد است که در این کانال قبلاً به برخی موارد اشاره شده است.
با این حال، بخشهایی از اندیشه او وارد سنت عرفانی شیعه شد و در برخی موارد، مباحثی را به دنبال آورد که با مبانی کلامی و معارف اهلبیت علیهم السلام سازگاری کامل ندارد. طرح دیدگاه نامبارک «وحدت وجود» که به موضوع «اتحاد» بین خالق و مخلوق ختم میشود، یکی از آثار مخرب این شخصیت بود که سوگورانه در فلاسفه هم تأثیر گذاشت به گونهای که خدا را در تمام اشیاء میبینند حتی به تصریح خودشان: «خدا را در گوساله سامری» (فصوص)، «خدا را در زن هنگام مواقعه» (حسن زاده آملی؛ ممدالهمم/ص۶۰۸) و تفسیرشان از إنا لِله (ما برای خداییم) با حذف «لام» میشود، «إنّا الله» (یعنی ما خداییم) و لذا به راحتی بانگ «أنا الحق» سر میدهند. و یا مولوی، شمس را نوری میداند که به موسی میگفت: منم پروردگار تو! (دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۲۶)
این مسئله در حوزه الگوی اندیشه سیاسی نیز قابل تأمل است. گاهی در مسیر تعامل با اسلامگراهای سلفی، الگوهایی مانند اندیشههای سیاسی سید قطب با نظریهی خطرناکش با عنوان «دار الحرب» و جریان اخوانالمسلمین مورد توجه قرار گرفت و برخی عناصر آن، بدون بررسی کافی دربارهی نسبتشان با مبانی امامت و ولایت وارد ادبیات سیاسی شد. حاصل اندیشهی خطرناک «دارالحرب» امثال سید قطب مگر چیزی جز تشکیل گروههای تکفیری «القاعده» و «داعش» با سودای احیای حکومت اموی بود؟ قطبی که یک زمان به تصریح خودش در لژ فراماسونری حضور داشت و حسن بنایی که به عنوان سردمدار تشکیلات اخوانی، یهودی بودن پدرش در فضای مصر فعلی بارها به اثبات رسیده و افشا شده و محل تردیدی باقی نگذاشته است، اما متأسفانه ما با یک نوع خودسانسوری عجیب و پیچیدهای مواجهیم که مانع شناخت این مسائل بدیهی در فضای خارج کشور میشود.
بنابراین مسئله اصلی، نفی گفتوگو و همکاری با مذاهب اسلامی نیست؛ بلکه تأکید بر این نکته است که وحدت در عرصه اجتماعی و سیاسی نباید به وحدت مبنایی در اعتقادات، علوم قرآن، تفسیر، قرائت و نظریه حکومت تبدیل شود. وحدت زمانی پایدار و ثمربخش است که در کنار همکاری و همدلی، مرزهای معرفتی و هویتی نیز بهدرستی شناخته و حفظ شوند. اگر مبانی فکری را از مخالفان دریافت کنیم، هر اندازه از تاریخ عترت هم بگوییم، آب در هاون کوبیدن است؛چرا که در عمل از سیرهی مخالفان در عرصههای مختلف بهره میگیریم.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۲۳۰
۱۲:۴۰
این ایام، ایام حزن اهل بیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به واسطهی شهادت آن رسول بزرگوار است؛ ایامی که سیاهترین حوادث تاریخ اسلام رقم خورد؛ سقیفه منحوسه سبب شد برای اولین بار بیت نورانی وحی مورد هجمه معاندان و منافقان قرار بگیرد، حضرت زهرا سلامالله علیها لطمه بخورد و به واسطهی آن، حضرت محسن سلام الله علیه در بطن مادر مهربانشان دچار سقط شده، به شهادت برسند. دست امیر مؤمنان بسته شود و به سمت بیعتی اجباری کشانده شود.
اما سند این جنایت یعنی سقط شدن حضرت محسن را جناب شیخ کلینی با اسناد خود از امیر مؤمنان علیهالسلام اینگونه نقل می کنند:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یَحْیَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:
سَمُّوا أَوْلَادَکُمْ قَبْلَ أَنْ یُولَدُوا فَإِنْ لَمْ تَدْرُوا أَ ذَکَرٌ أَمْ أُنْثَى فَسَمُّوهُمْ بِالْأَسْمَاءِ الَّتِی تَکُونُ لِلذَّکَرِ وَ الْأُنْثَى فَإِنَّ أَسْقَاطَکُمْ إِذَا لَقُوکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَمْ تُسَمُّوهُمْ یَقُولُ السِّقْطُ لِأَبِیهِ أَلَّا سَمَّیْتَنِی وَ قَدْ سَمَّى رَسُولُ اللَّهِ ص مُحَسِّناً قَبْلَ أَنْ یُولد
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پیش از آنکه فرزندانتان به دنیا بیایند، برای آنان نام انتخاب کنید. اگر نمیدانید پسر است یا دختر، نامهایی بر آنان بگذارید که هم برای پسر و هم برای دختر به کار میرود؛ زیرا سقطشدگان شما هنگامی که در روز قیامت با شما دیدار کنند و برایشان نامی نگذاشته باشید، به پدر خود میگویند: «چرا برای من نامی انتخاب نکردی؟» و رسول خدا صلی الله علیه وآله، پیش از آنکه محسن به دنیا بیاید، او را «محسن» نامیده بود.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۲۹۵
۱۵:۱۴
[راوی] گفت: پدرم از حسن بن محبوب، از علی بن رئاب، از ضریس کنائی برایم نقل کرد که [ضریس] گفت: به ابوجعفر [امام باقر] (علیهالسلام) عرض کردم: فدایت شوم، حالِ مسلمانانِ موحدی که به نبوت محمد (صلیاللهعلیهوآله) اقرار دارند اما گنهکارند و در حالی از دنیا میروند که امامی ندارند و ولایت شما را نمیشناسند، چیست؟
فرمود: «اما این افراد، در حفرههای [قبر] خود میمانند و از آن خارج نمیشوند؛ پس هر کس عمل صالحی داشته باشد و دشمنی [با اهلبیت] از او آشکار نشده باشد، شکافی (دریچهای) برای او به سوی آن بهشتی که خداوند در مغرب آفریده است، گشوده میشود و نسیم (روح/آسایش) آن بهشت در حفرهاش تا روز قیامت بر او وارد میشود، تا زمانی که خداوند را دیدار کند و او را به حسنات و سیئاتش محاسبه نماید؛ سپس [سرانجامش] یا به سوی بهشت است و یا به سوی آتش. پس اینان کسانی هستند که امرشان به دست خداست (موقوفون لأمر الله).»
[امام] فرمود: «و همینگونه با مستضعفین، افراد سادهدل (ابله)، کودکان و فرزندان مسلمانانی که به سن تکلیف نرسیدهاند رفتار میشود.»
«اما ناصبیان (دشمنان اهلبیت) از اهل قبله؛ پس برای آنان شکافی به سوی آن آتشی که خداوند در مشرق آفریده است، گشوده میشود و شعله، گدازهها، دود و فوران آب سوزانِ آن تا روز قیامت بر آنان وارد میشود؛ سپس سرانجامشان به سوی جهنم است و در آتش افروخته میشوند. آنگاه به آنان گفته میشود: “آنچه به جای خدا شریک قرار میدادید کجایند؟” یعنی: کجاست آن امامی که [در دنیا] به جای امامی که خداوند او را برای مردم امام قرار داده بود، برای خود برگزیدید؟»
حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَيْسٍ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَالُ الْمُوَحِّدِينَ الْمُقِرِّينَ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ ص مِنَ الْمُسْلِمِينَ الْمُذْنِبِينَ- الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ لَيْسَ لَهُمْ إِمَامٌ- وَ لَا يَعْرِفُونَ وَلَايَتَكُمْ فَقَالَ: أَمَّا هَؤُلَاءِ فَإِنَّهُمْ فِي حُفَرِهِمْ لَا يَخْرُجُونَ مِنْهَا- فَمَنْ كَانَ لَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لَمْ يَظْهَرْ مِنْهُ عَدَاوَةٌ- فَإِنَّهُ يُخَدُّ لَهُ خَدّاً إِلَى الْجَنَّةِ الَّتِي خَلَقَهَا اللَّهُ بِالْمَغْرِبِ فَيَدْخُلُ عَلَيْهِ الرَّوْحُ فِي حُفْرَتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَلْقَى اللَّهَ فَيُحَاسِبَهُ بِحَسَنَاتِهِ وَ سَيِّئَاتِهِ- فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ فَهَؤُلَاءِ الْمَوْقُوفُونَ لِأَمْرِ اللَّهِ- قَالَ: وَ كَذَلِكَ يَفْعَلُ بِالْمُسْتَضْعَفِينَ وَ الْبُلْهِ وَ الْأَطْفَالِ- وَ أَوْلَادِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ، وَ أَمَّا النُّصَّابُ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ- فَإِنَّهُمْ يُخَدُّ لَهُمْ خَدّاً إِلَى النَّارِ الَّتِي خَلَقَهَا اللَّهُ فِي الْمَشْرِقِ- فَيَدْخُلُ عَلَيْهِمُ اللَّهَبُ وَ الشَّرَرُ وَ الدُّخَانُ- وَ فَوْرَةُ الْحَمِيمِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ بَعْدَ ذَلِكَ مَصِيرُهُمْ إِلَى الْجَحِيمِ وَ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ- ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تُشْرِكُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَيْ أَيْنَ إِمَامُكُمُ الَّذِي اتَّخَذْتُمُوهُ- دُونَ الْإِمَامِ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاما.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۴۵
۱۳:۲۱
اسماعیل شفیعی سروستانی، مدیر مؤسسه موعود در گفتوگو با ما:
در میان گروههایی از یهودیان ساکن نیویورک نیز میتوان جماعتهایی را دید که سنتی هستند، به سنن اولیه خود بازگشتهاند و حتی ضدصهیونیست هستند. از نگاه آنان، مأموریت یهود این نبوده است که بیاید اورشلیم را تصرف کند و اسرائیل تشکیل دهد. مأموریت آنان این بوده که در میان دیگر اقوام پراکنده بمانند، منتظر بمانند و ظهور ماشیح را انتظار بکشند.
از میان این جریانها، بخشی از جمعیت مسیحیان پروتستان را با عنوان «مسیحیان صهیونیست» میشناسیم؛ به این دلیل که جریان مبلغان انجیلی پروتستانی آمریکایی، دو جریان مشخص با رویکردهای معین دارد و تعلق خاطر ویژهای به مباحث آخرالزمانی و منجیگرایی نشان میدهد. اینها مبلغان انجیلی هستند که رسانههای بسیار زیادی در اختیار دارند. این مبلغان انجیلی در سیاست ایالات متحده آمریکا نفوذ دارند، نفوذ اقتصادی دارند و از همه مهمتر، نفوذ سیاسی قابل توجهی دارند. آنان در تعیین بسیاری از جهتگیریهای دستگاه سیاسی ایالات متحده آمریکا نقش دارند و در روندهای سیاسی و حتی انتخابات و فضای کاخ سفید اثرگذار هستند.
در دورههای مختلف نیز نمونههایی از این نگاه در سخنان برخی سیاستمداران آمریکایی دیده شده است. برای مثال، جیمی کارتر درباره اسرائیل و سرزمینهای مورد ادعای صهیونیستها مواضعی مطرح کرده بود. همچنین برخی سیاستمداران آمریکایی بر اهمیت سرزمینهای کتاب مقدس و نقش آن در سیاست خارجی آمریکا تأکید داشتهاند که ترامپ هم جزو آنهاست. او یک مسیحیت صهیونیست محسوب میشود. لذا اوانجلیستها که همان مبلغان اندیشههای یهود در بدنهی جامعهی آمریکا هستند، از وی حمایت میکند. اوانجلیستها، پیروان جریانهای پروتستانی مسیحیت انجیلی هستند که بر کتاب مقدس، ایمان شخصی به عیسی مسیح و تبلیغ و گسترش مسیحیت تأکید ویژه دارند. در نگاه بسیاری از اوانجلیستهای محافظهکار، آخرالزمان با بازگشت دوباره عیسی مسیح، نبرد نهایی، داوری الهی و برپایی پادشاهی مسیح پیوند دارد
امروز نیز در فضای سیاسی آمریکا، جریان مسیحیان صهیونیست همچنان یکی از جریانهای اثرگذار است. بهویژه در میان بخشهایی از جمهوریخواهان و در ایالتهای جنوبی آمریکا، جریانهای انجیلی نفوذ قابل توجهی دارند و به این آموزهها تعلق خاطر نشان میدهند. این جریانها در شکلگیری بخشی از فضای سیاسی جمهوریخواهان نیز نقش دارند.
اگر به این مسئله دقت کنیم، میبینیم که این جریان دو موضوع محوری دارد: نخست، تعلق خاطر جدی به اسرائیل و صهیونیسم و دوم، نگاه آخرالزمانی که به باور آنها منجر به تشکیل دولت یهود و معبد سوم میشود.
اینها ابتدا به تحریف تاریخ پرداختند. به چه صورتی؟ گفتند قربانی، اسماعیل نبود، بلکه اسحاق بود؛ یعنی این مسئله را به بنیاسرائیل پیوند زدند. همچنین گفتند قربانگاه، منا در حجاز نبود، بلکه اورشلیم بود. بدین ترتیب، همه چیز را به اورشلیم پیوند دادند تا به نتیجهای برسند: سرزمین موعودی که قرار است موعود آخرالزمان از آنجا برخیزد، حجاز نیست، از سلسله بنیاسماعیل نیست، بلکه در اورشلیم و از بنیاسرائیل است.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۱۵۰
۱۰:۱۸
روایتهای کمتر شنیده شده از فعالیتهای اجتماعی حضرت خدیجه
حضرت خدیجه سلام الله علیها نمونه روشنی هستند که نشان میدهند میشود در جامعه فعال بود و در عین حال عفاف و حریم را حفظ کرد. ایشان بانویی ثروتمند و صاحب تجارت بودند و سرمایههایشان را از راه افراد مورد اعتماد به کار میانداختند. پس نمیشود گفت نگاه دینی به عفاف یعنی زن باید از فعالیت اقتصادی و اجتماعی کنار گذاشته شود؛ بحث اصلی، شکل حضور و نوع ارتباط با نامحرم است.
در شیوه تجارت حضرت خدیجه سلام الله علیها، استفاده از واسطه و افراد مورد اعتماد اهمیت زیادی داشت. ایشان مردان را برای تجارت به کار میگرفتند و سرمایه را در اختیار آنان میگذاشتند و برای تجارت هم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را انتخاب کردند. این نشان میدهد فعالیت اقتصادی بدون اینکه زن مجبور باشد در همه مراحل تجارت مستقیم و دائماً با مردان در ارتباط باشد، امکانپذیر است.
در کنار این گزارشها، منابع تاریخی بر عفاف و حجاب حضرت خدیجه سلام الله علیها تأکید کردهاند. ذهبی درباره ایشان مینویسد: «كانت تُدعى في الجاهلية بالطاهرة لشدة عفافها وصيانتها»؛ یعنی به خاطر شدت عفاف و پاکدامنیشان در جاهلیت به «طاهره» معروف بودند. در گزارش دیگری از علامه مجلسی در کتاب شریف بحار الانوار درباره ورود فردی نزد ایشان آمده است: «دخل على خديجة وهي تحت حجابها»؛ یعنی «بر خدیجه وارد شد، در حالی که ایشان پشت حجاب بودند». پس تجارت ایشان را نباید به معنای رفتوآمد آزاد و بیحساب با مردان دانست.
البته حضرت خدیجه سلام الله علیها پیش از بعثت در جامعهای زندگی میکردند که هنوز احکام اسلامی حجاب نازل نشده بود و نباید شرایط آن دوره را با جامعه اسلامی پس از نزول احکام یکی دانست. با این حال، چیزی که از زندگی ایشان برای امروز مهم است، جمع کردن توانمندی و فعالیت اجتماعی با حیا و حفظ حریم است. معیار اصلی برای ما سیره و سخنان اهلبیت علیهم السلام است؛ بنابراین نه میتوان از زندگی حضرت خدیجه انزوای کامل زن را نتیجه گرفت و نه حضور بیضابطه و کنار گذاشتن حریم را. الگوی ایشان این است که زن میتواند فعال و اثرگذار باشد، اما در عین حال حدود ارتباط با نامحرم را حفظ کند.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
حضرت خدیجه سلام الله علیها نمونه روشنی هستند که نشان میدهند میشود در جامعه فعال بود و در عین حال عفاف و حریم را حفظ کرد. ایشان بانویی ثروتمند و صاحب تجارت بودند و سرمایههایشان را از راه افراد مورد اعتماد به کار میانداختند. پس نمیشود گفت نگاه دینی به عفاف یعنی زن باید از فعالیت اقتصادی و اجتماعی کنار گذاشته شود؛ بحث اصلی، شکل حضور و نوع ارتباط با نامحرم است.
در شیوه تجارت حضرت خدیجه سلام الله علیها، استفاده از واسطه و افراد مورد اعتماد اهمیت زیادی داشت. ایشان مردان را برای تجارت به کار میگرفتند و سرمایه را در اختیار آنان میگذاشتند و برای تجارت هم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را انتخاب کردند. این نشان میدهد فعالیت اقتصادی بدون اینکه زن مجبور باشد در همه مراحل تجارت مستقیم و دائماً با مردان در ارتباط باشد، امکانپذیر است.
در کنار این گزارشها، منابع تاریخی بر عفاف و حجاب حضرت خدیجه سلام الله علیها تأکید کردهاند. ذهبی درباره ایشان مینویسد: «كانت تُدعى في الجاهلية بالطاهرة لشدة عفافها وصيانتها»؛ یعنی به خاطر شدت عفاف و پاکدامنیشان در جاهلیت به «طاهره» معروف بودند. در گزارش دیگری از علامه مجلسی در کتاب شریف بحار الانوار درباره ورود فردی نزد ایشان آمده است: «دخل على خديجة وهي تحت حجابها»؛ یعنی «بر خدیجه وارد شد، در حالی که ایشان پشت حجاب بودند». پس تجارت ایشان را نباید به معنای رفتوآمد آزاد و بیحساب با مردان دانست.
البته حضرت خدیجه سلام الله علیها پیش از بعثت در جامعهای زندگی میکردند که هنوز احکام اسلامی حجاب نازل نشده بود و نباید شرایط آن دوره را با جامعه اسلامی پس از نزول احکام یکی دانست. با این حال، چیزی که از زندگی ایشان برای امروز مهم است، جمع کردن توانمندی و فعالیت اجتماعی با حیا و حفظ حریم است. معیار اصلی برای ما سیره و سخنان اهلبیت علیهم السلام است؛ بنابراین نه میتوان از زندگی حضرت خدیجه انزوای کامل زن را نتیجه گرفت و نه حضور بیضابطه و کنار گذاشتن حریم را. الگوی ایشان این است که زن میتواند فعال و اثرگذار باشد، اما در عین حال حدود ارتباط با نامحرم را حفظ کند.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۵۸
۱۱:۴۹
حسرتهای مولا از فقدان قائم برای این روزهای ما
ای مردم؛ من همان اندرزهایی را که پیامبران [با آن] امتهایشان را پند دادند، برای شما بازگو کردم و آنچه را اوصیا به جانشینان پس از خود رساندند، به شما رساندم. شما را با تازیانهام ادب کردم اما استقامت نورزیدید، و با بیم دادنها شما را به حرکت واداشتم اما [به راه حق] گرد نیامدید. شگفتا! آیا امام دیگری جز من انتظار دارید که شما را به راه راست ببرد و به مسیر هدایت راهنمایی کند؟ آگاه باشید که آنچه از دنیا رو به شما داشت، پشت کرده و آنچه پشت کرده بود، رو آورده است. بندگان برگزیده خدا برای کوچ کردن عزم کردهاند و اندکی از دنیای فانی را با بخش بزرگی از آخرتِ جاویدان معاوضه کردهاند.
چه زیانی دیدند برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد؟ [آیا زیان دیدند که] امروز زنده نیستند تا جرعههای تلخِ اندوه را فرو برند و آب تیره [و ناگوار] بنوشند؟ به خدا سوگند، آنان خدا را دیدار کردند و خداوند پاداشهایشان را تمامکمال داد و آنان را پس از ترسشان در سرای امن جای داد. کجایند برادران من که راه حق را پیمودند و بر آن رفتند؟ کجا است عمّار؟ کجا است پسر تیهان؟ کجا است ذوالشهادتین؟ و کجایند همتایان آنان از برادرانشان که بر سرِ جانباختن پیمان بستند و سرهایشان برای تبهکاران فرستاده شد؟
سپس دست مبارک و کریم خود را بر محاسن شریفش نهاد و مدت طویلی گریستند. آنگاه فرمود: «آه! افسوس بر برادرانم که قرآن را خواندند و استوارش ساختند، و در واجبات اندیشیدند و برپایش داشتند. سنّت را زنده کردند و بدعت را میراندند؛ به جهاد فراخوانده شدند و اجابت کردند، و به رهبر (من) اعتماد و از او پیروی کردند.
کجایند مردم شهر «رَسّ»؟ همانها که پیامبران خدا را کشتند، راه و رسم فرستادگان خدا را از بین بردند و روش ظالمان را زنده کردند. کجایند آن قدرتطلبان که با لشکرهای انبوه حرکت میکردند، هزاران نفر را شکست میدادند، ارتشها راه میانداختند و شهرها میساختند؟
اما در مقابل، کسی هست (امام عصر) که لباس حکمت و دانایی به تن کرده و آن را با تمام وجود و با عشق و شناختِ عمیق فراگرفته است. حکمت، همان گمشدهای است که همیشه دنبالش میگردد و نیاز اصلی اوست. او کسی است که وقتی اسلام در میان مردم غریب و تنها میشود و مثل شتری خسته، سینهاش را بر زمین میچسباند و از پا میافتد، او نیز غریب و تنها میماند. او بازماندهای از حجتهای خدا و جانشینی از جانشینان پیامبران است.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
ای مردم؛ من همان اندرزهایی را که پیامبران [با آن] امتهایشان را پند دادند، برای شما بازگو کردم و آنچه را اوصیا به جانشینان پس از خود رساندند، به شما رساندم. شما را با تازیانهام ادب کردم اما استقامت نورزیدید، و با بیم دادنها شما را به حرکت واداشتم اما [به راه حق] گرد نیامدید. شگفتا! آیا امام دیگری جز من انتظار دارید که شما را به راه راست ببرد و به مسیر هدایت راهنمایی کند؟ آگاه باشید که آنچه از دنیا رو به شما داشت، پشت کرده و آنچه پشت کرده بود، رو آورده است. بندگان برگزیده خدا برای کوچ کردن عزم کردهاند و اندکی از دنیای فانی را با بخش بزرگی از آخرتِ جاویدان معاوضه کردهاند.
چه زیانی دیدند برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد؟ [آیا زیان دیدند که] امروز زنده نیستند تا جرعههای تلخِ اندوه را فرو برند و آب تیره [و ناگوار] بنوشند؟ به خدا سوگند، آنان خدا را دیدار کردند و خداوند پاداشهایشان را تمامکمال داد و آنان را پس از ترسشان در سرای امن جای داد. کجایند برادران من که راه حق را پیمودند و بر آن رفتند؟ کجا است عمّار؟ کجا است پسر تیهان؟ کجا است ذوالشهادتین؟ و کجایند همتایان آنان از برادرانشان که بر سرِ جانباختن پیمان بستند و سرهایشان برای تبهکاران فرستاده شد؟
سپس دست مبارک و کریم خود را بر محاسن شریفش نهاد و مدت طویلی گریستند. آنگاه فرمود: «آه! افسوس بر برادرانم که قرآن را خواندند و استوارش ساختند، و در واجبات اندیشیدند و برپایش داشتند. سنّت را زنده کردند و بدعت را میراندند؛ به جهاد فراخوانده شدند و اجابت کردند، و به رهبر (من) اعتماد و از او پیروی کردند.
کجایند مردم شهر «رَسّ»؟ همانها که پیامبران خدا را کشتند، راه و رسم فرستادگان خدا را از بین بردند و روش ظالمان را زنده کردند. کجایند آن قدرتطلبان که با لشکرهای انبوه حرکت میکردند، هزاران نفر را شکست میدادند، ارتشها راه میانداختند و شهرها میساختند؟
اما در مقابل، کسی هست (امام عصر) که لباس حکمت و دانایی به تن کرده و آن را با تمام وجود و با عشق و شناختِ عمیق فراگرفته است. حکمت، همان گمشدهای است که همیشه دنبالش میگردد و نیاز اصلی اوست. او کسی است که وقتی اسلام در میان مردم غریب و تنها میشود و مثل شتری خسته، سینهاش را بر زمین میچسباند و از پا میافتد، او نیز غریب و تنها میماند. او بازماندهای از حجتهای خدا و جانشینی از جانشینان پیامبران است.
https://ble.ir/Jaryan_Shenasy
۹۳
۱۰:۲۸