خوشبحال اونایی که تو خیابونهای منتهی به حرمت بساط میکنن.
۶۷
۳:۴۷
یادم رفت این و بهتون بگم.
۴۵
۲۳:۳۷
یه پیرزنهای اینجا آومد گفت من رفتم اورانیوم زدم.
۴۹
۲۳:۳۸
منظورش میدونید چی بود؟
۴۹
۲۳:۳۸
نوروبیون.
۵۱
۲۳:۳۸
پیرزنهای خادم عالی هستن نصبشون کنید.
۵۸
۲۳:۴۲
من عادت دارم برای کوثر و صبا تو مسافرتها ویدیو مسیج بدم و عموما همسفریهام اینطورین که چقدر رفتارت با دوستای صمیمیت با ما فرق داره کلا یه آدم دیگه میشی و خب این دقیقا رفتاری هست که من و من میکنه، این منم.
۷۵
۲۳:۴۴
من نمیدونم دو دوتای ما تو دستگاه اهلبیت چندتا میشه، ولی امروز به چشم دیدم اگه حضرت بخواد اون فرد تو جای درستش قرار میگیره، هرچند ما نیستیم که اون عمل و انجام میدیم نیرو از جای دیگه میاد، چایخونه امام رضا تو نجف داشت چای میداد و یه پسر کرجی داشت استکان جمع میکرد یه پاکستانی آومد بیاد کمک کنه که یهو آقاعه گفت، بلدی ظرف بشوری؟ استکان بشوری؟ و با زبون نفهمی بفهمی بهش گفت برو اون پشت استکانبشور.آقا پاکستانی شاید احتمالم نمیداد بهش بگن برو تو چایخونه وایسا استکانبشور ولی سبد و برداشته بود تا یه کمکی بکنه و انگار حضرت گفتن تو، تو بیا اینجا استکانبشور.اینجا شاعر میگه « به ذره گر نظر لطف بوتراب کند، به آسمان رود و کار آفتاب کند.»
۵۵
۱۷:۵۱
بازار حُسن داغ نمودی برای که؟
۲۸
۱۸:۵۲
اونجای زندگی که میوفتی تو شارع الرسول و هر ده قدمی برمیگردی و قربون گنبدش میری، دقیقا همونجا.
۲۸
۱۸:۵۳