هیچ گفتگویی در رابطه با شرایط اعلامی نداشته ایم
تنها زمانی مذاکره میکنیم که شرایطمان پذیرفته شده باشد....
تامام
باید کاملا هوشیار باشیم و در مقابل این خط اقدام کنیم
۳۶
۲۰:۴۵
امروز چهارشنبه، ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ هجری خورشیدی، مصادف با ۱۹ شوال ۱۴۴۷ هجری قمری و ۸ آوریل ۲۰۲۶ میلادی:اذانِ صبح امروز ســاعتِ ۴ و ۱۹ دقیقهطلوع آفتابِ امروز ساعت ۵ و ۴۷ دقیقهاذانِ ظهـــر امروز ساعت ۱۲ و ۱۴ دقیقهو اذانِ مغرب امروز ساعت ۱۸ و ۵۹ دقیقه
@javanemrooz
۴۴
۲۰:۵۶
به درخت نگاه کن!قبل از اینکه شاخه هایشزیبایی نور را لمس کند،ریشه هایش تاریکی را لمس کرده!گاه برای رسیدن به نور،بایـــــــــد از تاریکی ها گذر کرد!!
@javanemrooz
۲۱
۲۰:۴۳
Head up, heart open. Better days are coming.سرت رو بالا و دريچهى قلبت رو باز نگه دار. روزهاى بهترى دارن ميان.!
@javanemrooz
@javanemrooz
۱۶
۲۱:۳۶
۱۳
۲۰:۳۵
#در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛_آقا این بسته نون چند؟فروشنده با بی حوصله گفت: هزار و پونصد تومن!پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:نمیشه کمتر حساب کنی؟!!توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛_نه، نمیشه!!دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم. این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!چه حس قشنگی بود....اون روز گذشت...شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛ازم فال میخری؟با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟_فالی دو هزار تومن!داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم..._اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛_یه فال مهمون من باش!!
از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقلکه صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بوداز هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت ...اما،یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت....همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که"مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که نصیب هر کسی نمیشه
۱۲
۱۲:۲۵
درختی می افتد همه متوجه صدای افتادنش می شوند و یک جنگل رشد میکند و کسی متوجه نمی شود
مردم اینگونه هستند به رشدت توجه نکرده بلکه به افتادنت توجه میکنندمواظب جای پایت باش
@javanemrooz
مردم اینگونه هستند به رشدت توجه نکرده بلکه به افتادنت توجه میکنندمواظب جای پایت باش
۱۱
۱۴:۱۰
رویِ "خدا" حساب کنید،اون صدایی که،از درون بهت "اُمید" میده خداست...با خدا میشه با چشمای بسته دوید» ..
شب و روزگار بخیر
@javanemrooz
شب و روزگار بخیر
۶
۲۲:۰۷
غدیر آمده است که بفهماند که سیاست به همه مربوط است، در هر عصری باید حکومتی باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که بتواند به واسطه آن سیاست اقامه صلاة کند، اقامه صوم کند، اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند و راه را باز بگذارد برای اینکه صاحب افکار، یعنی آرام کند که صاحب افکار، افکارشان را با دلگرمی و با آرامش ارائه بدهند. (صحیفه امام؛ج۲۰، ص۱۱۵)
@javanemrooz
۵
۱۹:۳۹