واسه دایی کوچیکم رفتیم خواستگاری.مادر عروس پرسید:«پسرتون بیمهس؟!»
داییم هم در جوابش گفت:«مگه دخترتون چقدر خطرناکه؟!»
د آخه دایی

—@jazirea10
داییم هم در جوابش گفت:«مگه دخترتون چقدر خطرناکه؟!»
د آخه دایی
—@jazirea10
۳۰۸
۱۳:۲۱
یه بار رفیقم تو سربازی خوندماغ شد.گفتم: «چی شده؟»گفت: «خاطراتشو تو مغزم کشتم، خونش از دماغم زد بیرون!»
چند دقیقه بعد طفلی یهو یه صدایی از خودش درآورد.رفیق دیگمون گفت:«خب خداروشکر جنازشم باد برد!»

—@jazirea10
چند دقیقه بعد طفلی یهو یه صدایی از خودش درآورد.رفیق دیگمون گفت:«خب خداروشکر جنازشم باد برد!»
—@jazirea10
۳۰۶
۱۳:۲۱
رفتم سوپری آب بخرم.موقع حساب کردن، وقتی داشتم میومدم سمت صندوق، یه پله بود؛ ندیدمش و افتادم!
دیدم دارن بهم میخندن.گفتم:«آره ببخشید، ندیدمش!»
گفتن:«نه، راحت باش! هرکی بار اول میاد اینجا زمین میخوره!» :)))))
بابا خب درستش کن
—@jazirea10
دیدم دارن بهم میخندن.گفتم:«آره ببخشید، ندیدمش!»
گفتن:«نه، راحت باش! هرکی بار اول میاد اینجا زمین میخوره!» :)))))
بابا خب درستش کن
—@jazirea10
۱۶۴
۱۹:۳۴
هرکی زنگ خونه خواهرمو میزد، خواهرزادهم بدون اینکه بپرسه کیه درو باز میکرد.
یه ساعت باهاش حرف زدیم که ممکنه یه آدم خطرناک باشه؛ قبل اینکه درو باز کنی بپرس کیه، بعد اگه شناختی درو باز کن.
گفت:«باشه، حواسم هست.»
امروز رفتم خونشون، آیفون رو زدم.گفت:«کیه؟»
گفتم:«منم.»
گفت:«دایی، نمیشناسم!» و گوشی رو گذاشت

—@jazirea10
یه ساعت باهاش حرف زدیم که ممکنه یه آدم خطرناک باشه؛ قبل اینکه درو باز کنی بپرس کیه، بعد اگه شناختی درو باز کن.
گفت:«باشه، حواسم هست.»
امروز رفتم خونشون، آیفون رو زدم.گفت:«کیه؟»
گفتم:«منم.»
گفت:«دایی، نمیشناسم!» و گوشی رو گذاشت
—@jazirea10
۱۷۴
۱۹:۳۴
داشتم ضبطشده کلاس رو نگاه میکردم.استاد پرسید:«صدای منو دارید؟»
گفتم:«بله استاد :)»
یه حس ابله بودن شدیدی اومد سمتم

—@jazirea10
گفتم:«بله استاد :)»
یه حس ابله بودن شدیدی اومد سمتم
—@jazirea10
۱۷۴
۱۹:۳۴