« شب قدر؛ شبی بهتر از هزار ماه »
در شبهای پرفروغ ماه رمضان، شبی هست که قرآن آن را «بهتر از هزار ماه» نامیده است. شبی که در آن «فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود میآیند» و «تا طلوع سپیده، سلام و رحمت است» .
در بیست و دوم رمضان، یکی از شبهایی که به احتمال فراوان میتواند شب قدر باشد، به استقبال این ضیافت عظیم میرویم. شبی که تقدیر یکساله انسانها رقم میخورد ، درهای آسمان گشوده میشود و دعا به اجابت نزدیکتر است.
در این شب، خود را به درگاه بینیاز نزدیک کنیم، از صمیم دل طلب آمرزش کنیم و برای همه مؤمنان دعا کنیم.
خدایا، تو عفوکنندهای و عفو را دوست داری، پس ما را بیامرز.
#مناسبت#شب_قدر#بیستُیکم_اسفند#بیستُدوم_رمضان#دوازدهم_مارس
@Jeld_khali
در بیست و دوم رمضان، یکی از شبهایی که به احتمال فراوان میتواند شب قدر باشد، به استقبال این ضیافت عظیم میرویم. شبی که تقدیر یکساله انسانها رقم میخورد ، درهای آسمان گشوده میشود و دعا به اجابت نزدیکتر است.
خدایا، تو عفوکنندهای و عفو را دوست داری، پس ما را بیامرز.
#مناسبت#شب_قدر#بیستُیکم_اسفند#بیستُدوم_رمضان#دوازدهم_مارس
۲۶۱
۱۱:۲۴
پیرمرد لبخندی زد و گفت: «منتظر غروب؟ خورشید که هر شب برمیگردد.»
دخترک با تعجب گفت: «خورشید که همیشه هست. منتظر برگشتنش نیستیم که!»
پیرمرد دستی به سر دخترک کشید: «بعضی چیزها را فقط وقتی میبینی که چشمهایت را جور دیگری باز کنی.»
#داستان#انتظار
۲۳۹
۱۷:۴۶
«*آقا جان، خاطره قشنگترین سفری که رفتی رو بگو*.»
« آره دخترم. هر شب که قطار میایستاد و مردم پیاده میشدن، من میدیدم چطور آغوشهایی باز میشد، چطور اشکها جاری میشد... اون لحظهها بهم میفهموند که مسافر بودن موقته، اما برگشتن همیشگیه. »
۲۳۶
۱۷:۴۸
روز پانزدهم، دخترک آمد. اما این بار چشمهایش قرمز بود و بغض توی صدایش میلرزید. کنار پیرمرد نشست و سرش را گذاشت روی شانهاش.
«*آقا جان، مامان بزرگم رفت پیش خدا. میگن دیگه برنمیگرده*.»
پیرمرد دستش را حلقه کرد دور شانههای کوچک دخترک. مدتی سکوت کردند. فقط صدای باد میآمد و سوت دور دست قطاری که از راه میرسید.
دخترک زمزمه کرد: «_شما میگفتید برگشتن همیشگیه. پس چرا مامان بزرگ برنمیگرده_؟»
۲۳۴
۱۷:۴۸
🪨 پیرمرد نفس عمیقی کشید. دست کرد توی جیبش و یک سنگ کوچک صیقلی درآورد. سنگ را گذاشت کف دست دخترک.
«*این سنگ رو از دورترین شهری که رفتم آوردم. سالهاست همراهمه. مامان بزرگت یه چیزی شبیه این سنگه*.»
دخترک با تعجب نگاه کرد: «من نمیفهمم.»
«این سنگ فقط یه سنگ نیست. خاطرات منو با خودش داره. هر وقت نگاهش میکنم، سفرهامو یادم میاد. مامان بزرگت هم...»
پیرمرد اشاره کرد به آسمان: «ببین خورشید داره غروب میکنه. فردا صبح دوباره میاد. همون خورشید، همون نور. مامان بزرگت الان شبیه همون خورشیده. یه جور دیگه، اما همیشه هست. توی خاطراتت، توی قلب تو، توی غروبهایی که باهم دیدید...»
دخترک سنگ را توی دستش فشرد و به آسمان نگاه کرد. اولین قطره اشک روی سنگ چکید.
@Jeld_khali
«*این سنگ رو از دورترین شهری که رفتم آوردم. سالهاست همراهمه. مامان بزرگت یه چیزی شبیه این سنگه*.»
«این سنگ فقط یه سنگ نیست. خاطرات منو با خودش داره. هر وقت نگاهش میکنم، سفرهامو یادم میاد. مامان بزرگت هم...»
دخترک سنگ را توی دستش فشرد و به آسمان نگاه کرد. اولین قطره اشک روی سنگ چکید.
۲۴۴
۱۷:۴۹
روی نیمکت نشست و سنگ کوچک را از کیفش درآورد. هنوز همراهش بود. به آسمان نگاه کرد، آفتاب داشت غروب میکرد. لبخندی زد و با خودش زمزمه کرد:
«_خورشید فراموش نمیکند طلوع کند... من هم فراموش نمیکنم_.»
از کیفش دفترچهای درآورد و برای اولین بار شروع کرد به نوشتن. تصمیم گرفته بود خاطرات مادربزرگ و پیرمرد و تمام آدمهایی که رفته بودند اما نورشان باقی مانده بود را بنویسد. برای دختر کوچکش که قرار بود فردا به دنیا بیاید.
۲۴۱
۱۷:۴۹
#ماه_رمضان#کنترل
۲۴۷
۱۸:۰۸
« پایداری در مقابل ظلم »
ایستادگی در برابر نابرابری، کاری نیست که یک شبه انجام شود. پایداری، جنسش از جنس صبر است؛ اما نه صبرِ منفعل، که صبرِ فعال. همان نیرویی که به انسان اجازه میدهد زیر بار سنگین ناحقی، خم نشود.
تاریخ پر است از روایت کسانی که انتخاب کردند بایستند. بعضیها فریاد زدند، بعضیها در سکوت مقاومت کردند، بعضیها با قلم و بعضیها با حضور فیزیکیشان. وجه مشترک همهشان اما یک چیز بود: باور به اینکه میتوان تغییر ایجاد کرد، حتی اگر نتیجهاش در همان لحظه دیده نشود.
پایداری در مقابل ظلم، یادآور این حقیقت است که انسان وقتی برای چیزی بزرگتر از خودش میایستد، خودش هم بزرگ میشود.
"ممکن است سالها نتیجۀ ایستادگیات را نبینی، اما بدان: زمین، بذر مقاومت را فراموش نمیکند."
#احساسات#پایداری
@Jeld_khali
#احساسات#پایداری
۲۶۳
۱۹:۵۳
جنگهای میان کشورها، گستردهترین صحنههای تقابل ظلم و مقاومت را رقم زدهاند. در این میدان، مرزها فقط جغرافیایی نیستند. مرزِ میان باور و تردید، میان ایستادگی و تسلیم، میان زنده ماندن و از دست رفتن.
وقتی دو کشور درگیر جنگی نابرابر میشوند—یکی با تمام توان نظامی و پشتیبانی بینالمللی، دیگری تنها با اتکا به نیروی انسانی و ایمان به حقانیت خود—اینجاست که معنای واقعی پایداری آشکار میشود.
در چنین موقعیتی، آنچه سرنوشت جنگ را تغییر میدهد، نه تعداد سربازان، که عمق باور به مقاومت است. تاریخ نشان داده کشورهایی که مردمشان پایداری را به تسلیم ترجیح دادهاند، حتی در سختترین شرایط نیز هویت خود را حفظ کردهاند.
جنگ میان کشورها، فقط نبرد سربازان در جبههها نیست. جنگ، پایداری مردمی است که در شهرهای بمباران شده، زندگی را ادامه میدهند. مقاومت مادری که فرزندش را برای فردایی بهتر بزرگ میکند. استقامت معلمی که در ویرانهها درس میدهد. روایت راویانی که خاطرهها را زنده نگه میدارند تا نسل بعد بداند چه کسانی ایستادند.
"کشورها با مرزهایشان تعریف نمیشوند، با ایستادگی مردمشان در برابر ظلم معنا پیدا میکنند."
#دانستنی#جنگ#پایداری#مقاومت
@Jeld_khali
وقتی دو کشور درگیر جنگی نابرابر میشوند—یکی با تمام توان نظامی و پشتیبانی بینالمللی، دیگری تنها با اتکا به نیروی انسانی و ایمان به حقانیت خود—اینجاست که معنای واقعی پایداری آشکار میشود.
در چنین موقعیتی، آنچه سرنوشت جنگ را تغییر میدهد، نه تعداد سربازان، که عمق باور به مقاومت است. تاریخ نشان داده کشورهایی که مردمشان پایداری را به تسلیم ترجیح دادهاند، حتی در سختترین شرایط نیز هویت خود را حفظ کردهاند.
جنگ میان کشورها، فقط نبرد سربازان در جبههها نیست. جنگ، پایداری مردمی است که در شهرهای بمباران شده، زندگی را ادامه میدهند. مقاومت مادری که فرزندش را برای فردایی بهتر بزرگ میکند. استقامت معلمی که در ویرانهها درس میدهد. روایت راویانی که خاطرهها را زنده نگه میدارند تا نسل بعد بداند چه کسانی ایستادند.
#دانستنی#جنگ#پایداری#مقاومت
۳۷۷
۲۰:۰۴
« بازنده کسی نیست که شکست می خورد؛ بازنده کسی است که بهانه می آورد تا تلاش نکند. »
این جمله میگوید: شکست خوردن پایان کار نیست؛ مهم این است که بهانهتراشی نکنیم. بازنده واقعی کسی است که بهانه میآورد تا اصلاً تلاشی نکند.
#کلامی_ناب#بازنده
@Jeld_khali
#کلامی_ناب#بازنده
۳۵۰
۱۸:۱۸