عمار در قامتِ معيار براي امروز غلامرضا بني اسدي «عمارٌ مع الحق والحق مع عمار، يدور معه حيث دار».اين کلام راهنماي رسول خداست در تعريف يک شاخص. از همان روز، عمار ديگر تنها يک فرد نبود، به «شاخص» بدل شد. شاخصي که حضورش، معادلات را روشن ميکرد و غيبتش، ميدان را براي تحريف و فتنه ميگشود. او در صفين، نه فقط رزمنده سپاه اميرالمؤمنين(ع)، که سند زنده حقانيت آن جبهه بود. پيامبر(ص) خبر داده بود که «فئه باغيه» او را خواهد کشت. از همين رو، شهادت عمار بايد آخرين پرده ترديد را کنار ميزد و حقيقت را آشکار ميکرد. اما تاريخ، تنها ميدان رويارويي شمشيرها نيست. عرصه نبرد روايتها نيز هست. معاويه و عمروعاص، به جاي تسليم شدن در برابر حقيقت آشکار، جنگ رواني را به ميدان آوردند. آنچنان حقيقت را وارونه روايت کردند که قاتل را مقتول جلوه دادند و با مغالطهاي شگفت گفتند: «عمار را کسي کشت که او را به ميدان آورد.» اين، شايد يکي از نخستين نمونههاي سازمانيافته تحريف ادراکي و وارونهسازي حقيقت در تاريخ سياسي اسلام باشد، روشي که بعدها بارها و بارها در تاريخ قدرت تکرار شد. به جاي پاسخ به حقيقت، ذهنها هدف قرار گرفت و به جاي تغيير واقعيت، روايتها دستکاري شد. درس بزرگ صفين، همينجاست، اگرچه شاخص حق روشن باشد، اما هنگامي که جنگ شناختي، افکار عمومي را در محاصره بگيرد، امکان دارد حقيقت در ميدان، قرباني تحريف در روايت شود. اين، تجربهايست که براي همه دورانها هشداري ماندگار است. از همين منظر، بايد مراقب بود که عمار مصادره نشود. او ميراث يک جريان يا گروه نيست که هر کس بخواهد نامش را بر پرچم خود بنويسد و از اعتبارش سرمايه سياسي بسازد. عمار، معيار است، نه ابزار. شاخص است، نه شعار. او را پيامبر(ص) با ملاک «همراهي با حق» معرفي کرد، نه با انتساب به اشخاص، قبايل يا قدرتها. از همينجا راه بر «عمارنمايان» بسته ميشود، آنان که -بدون آنکه در تراز معيارهاي الهي باشند- ميکوشند خود را معيار حق و باطل معرفي کنند. گمان ميکنند تکرار يک نام، ميتواند برايشان سرمايهاي از مشروعيت بسازد و بلندترين صدا را مساوي با روشنترين حقيقت جا بزند. حال آنکه در منطق دين، نامها اعتبار خود را از معيارها ميگيرند، نه معيارها از نامها. اميرالمؤمنين علي(ع) اين حقيقت را با جملهاي جاودانه صورتبندي کرد: «إنَّ الحقَّ والباطلَ لا يُعرَفانِ بأقدارِ الرجالِ، اعرفِ الحقَّ تعرفْ أهلَه، واعرفِ الباطلَ تعرفْ أهلَه.حق و باطل با اندازه و جايگاه اشخاص شناخته نميشوند. حق را بشناس تا اهلش را بشناسي و باطل را بشناس تا اهلش را بازشناسي.»اين سخن، امروز بيش از هر زمان ديگري اهميت راهبردي دارد. در روزگاري که ميدان نبرد، بيش از آنکه در جغرافيا باشد، در ذهن و ادراک انسانهاست، در عصري که شبکههاي رسانهاي، اتاقهاي عمليات شناختي و ماشينهاي توليد روايت، ميتوانند با تکرار، تحريف را به جاي واقعيت بنشانند، بازگشت به «شاخصها» ضرورتي تمدني است. جامعهاي که معيار را با چهرهها عوض کند، دير يا زود اسير شخصيتسازي، قهرمانپردازيهاي کاذب و بتهاي رسانهاي خواهد شد. تجربه گذشته، آينده را روشن ميکند. اگر صفين را فقط يک واقعه تاريخي بدانيم، از بزرگترين درس آن محروم ماندهايم. صفين، الگويي است براي اينکه چگونه حق ميتواند روشن باشد اما روايت آن غبارآلود شود. چگونه شاخص ميتواند حاضر باشد اما افکار عمومي، اسير عمليات رواني گردد. آينده نيز از همين قاعده پيروي خواهد کرد. هر اندازه فناوريهاي ارتباطي پيشرفتهتر شوند، ارزش معيارهاي ثابت بيشتر خواهد شد و هرچه ميدان جنگ شناختي گستردهتر شود، نياز به «عمارشناسي» عميقتر خواهد بود. از اين رو، جامعه فردا به فهم معيارهاي عمار نيازمند است نه عمارنماها. جامعه بايدبتواند بااين فهم اشخاص را با حق بسنجد، نه حق را با اشخاص. تنها در اين صورت است که نه نامها جاي حقيقت را ميگيرند و نه صاحبان قدرت ميتوانند با مهندسي روايت، جاي شاخصها را اشغال کنند. عمار، همچنان زنده است در هيئت يک معيار جاودانه. هر جا که حق، ملاک سنجش انسانها باشد، عمار حضور دارد. هر جا که انسانها بخواهند خود را جاي معيار بنشانند، راه عمار از آنان جداست....@jepress
سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی یکشنبه 4 مرداد 1405براي غلبه بر متوليان قانون جنگل بسمالله الرحمن الرحيم يکي از بارزترين ويژگيهاي دنياي کنونی اينست که قوانين بينالمللي به ويژه قوانين جنگ رعايت نميشوند. اين بيقانوني بينالمللي در گذشته نيز وجود داشت ولي در دوران رياست جمهوري ترامپ بر آمريکا شدت بيشتري يافته است.اينهمه کشتار و تخريب که در غزه و لبنان و نقاط مختلف فلسطين و سوريه در سالهاي 1402 تا 1404 شد و در سال 1405 هم ادامه يافت با اينکه از مصاديق بارز جنايات جنگي بودند هيچ اتفاقي براي مجازات صهيونيستها و حاميان آمريکائي و اروپائي آنها که مرتکب اين جنايات شدند نيفتاد. سازمان ملل هم بقدري بيرمق است که نهتنها با اين جنايات مقابله نکرد بلکه به نتانياهو که در رأس جنايتکاران رژيم صهيونيستي قرار دارد اجازه داد در مجمع عمومي اين سازمان سخنراني و مظلومنمائي کند. دادگاه کيفري بينالمللي هم وقتي به درخواست دولت آفريقاي جنوبي جنايات رژيم صهيونيستي را بررسي کرد و حکم بازداشت نتانياهو و رئيس ستاد ارتش رژيم را صادر کرد، آمريکا و تعدادي از کشورهاي اروپائي آشکارا اعلام کردند به آن عمل نميکنند و حالا که زُهران ممداني شهردار نيويورک گفته اگر نتانياهو به نيويورک سفر کند او را دستگير خواهد کرد، ترامپ رئيسجمهور آمريکا با اين کار مخالفت کرده و براي نتانياهو حکم برائت صادر کرده است. زشتتر اینکه دیروز دادستان پرونده نتانیاهو در دیوان بینالمللی برکنار شد!در ايام تعطيلات سال جديد مسيحي کماندوهاي آمريکائي به دستور ترامپ وارد کاخ رياست جمهوري ونزوئلا شدند و «مادورو» رئيس جمهور اين کشور و همسرش را ربودند و به آمريکا بردند و هيچ سازمان بينالمللي ازجمله سازمان ملل در برابر اين اقدام خلاف قانوني و تجاوز به حقوق ملتها که ورود غيرقانوني به يک کشور و ربودن بالاترين مقام مسئول آن کشور از مصاديق بارز آنست کمترين اقدامي نکرد. اينهمه مجامع بينالمللي و اينهمه مؤسسات مدعي دفاع از حقوق بشر که در جهان وجود دارند، هيچيک از آنها تاکنون کمترين حرکتي براي مقابله با اين آدمربائي نکردند و رئيسجمهور آمريکا در قامت مدعيالعموم کل جهان حتي به آدمربائي که در ونزوئلا کرده افتخار ميکند و درصدد محاکمه رئيس جمهور يک کشور ديگر در خاک آمريکا برآمده است!تهاجم تروريستي آمريکا و رژيم صهيونيستي به ايران و ترور رهبر ايران، فرماندهان نظامي، مسئولان سياسي و امنيتي، کشتار دستجمعي دانشآموزان و تخريب زيرساختها همگي از مصاديق جنايات جنگي هستند که به دستور ترامپ و نتانياهو انجام شدهاند. در برابر اين جنايات مشهود و اين جنگ غيرقانوني هيچ اقدامي از ناحيه مجامع بينالمللي ازجمله سازمان ملل صورت نگرفت. اين روزها هم تهديدهاي ترامپ عليه زيرساختهاي کشورمان ادامه دارد و اين احتمال که بار ديگر جنگ شدت يابد داده ميشود.اعلام شکايت به مجامع بينالمللي ازجمله سازمان ملل در عين حال که ضرري ندارد هيچ مشکلي را حل نميکند. دنياي امروز، دنياي بيقانوني و بلکه حاکميت قانون جنگل است. در جائي که قانون جنگل حکومت ميکند نميتوان از ديگران انتظار کمک داشت. تنها راه اينست که خودمان در برابر دشمن بايستيم و با تکيه بر داشتههاي خودمان از موجوديتمان دفاع کنيم. در چنين شرايطي نبايد وقتها، امکانات، نيروها و مقدورات صرف امور جزئي، کوچک، فرعي و حاشيهاي شوند. همه بايد به تقويت بنيه دفاعي کشور کمک کنند و تمام امکانات، مقدورات و نيروها را براي سرکوب دشمن متجاوز بکار بگيرند. ايران کشور بزرگ و مقتدري است که اگر از امکاناتش به درستي استفاده شود ميتواند به قلدرترين دولتها چنان درسي بدهد که هرگز هوس تکرار تجاوز به اين سرزمين را به ذهن خود راه ندهند.
۸۸
۱۸:۲۱
جهت اطلاع يک منبع ايراني در گفتگو با شبکه خبري الجزيره به بانک اهداف جديد ايران در داخل اراضي اشغالي در صورت هرگونه مشارکت رژيم صهيونيستي در جنگ اشاره کرده است. اين منبع افشا کرد ايران فهرست جديدي از اهداف در داخل اسرائيل تهيه کرده که در آغاز هرگونه مشارکت اسرائيل در جنگ عليه آن، مورد حمله قرار خواهند گرفت. اهداف جديد از نوعي خواهند بود که تعمير يا بازسازي آنها براي سالها غيرممکن خواهد بود. رئيس جمهور اوکراين ادعا کرد به کشتي جنگي روسي و کشتيهاي مورد استفاده براي حمل محمولههاي نظامي مرتبط با ايران در درياي خزر حمله کرده است. "ولوديمير زلنسکي" افزود: ما همچنين با حملات دوربرد در درياي خزر - ازجمله کشتيهايي که در حمل محمولههاي نظامي مربوط به ايران استفاده ميشدند، به نتايج بسيار قوي دست يافتيم. زلنسکي جزئيات بيشتري ارائه نکرد. "کييف"، اروپا و آمريکا، بارها ايران را به ارسال سلاح به روسيه براي استفاده در جنگ عليه اوکراين متهم کردهاند که همواره مقامات ايراني اين ادعا را رد کردهاند. شبکه خبري "انبيسي" آمريکا خبر داد جنگ آمريکا عليه ايران براي يک خانواده متوسط آمريکايي بيش از 1200 دلار هزينه دارد، زيرا هزينه بنزين و مواد غذايي و نرخ وام مسکن به سطوحي رسيده که در يک سال گذشته ديده نشده است. براساس اين گزارش، جنگ ترامپ عليه ايران و دستور کار تعرفه جهاني او بر واردات از کشورها، قيمتها و ترس از تورم مجدد را در سراسر آمريکا افزايش ميدهد. يک عضو کميسيون انرژي مجلس ميگويد: با توجه به محدوديتهاي ناشي از محاصره دريايي کشور و عدم امکان واردات بنزين، دولت از ابتداي مرداد سهميه بنزين خودروهاي سواري را به 110 ليتر شامل 60 ليتر با نرخ اول (1500 تومان) و 50 ليتر با نرخ دوم (3000 تومان) کاهش داده است. فرهاد شهرکي افزود: در پي پيگيريهاي مستمر درخواست افزايش 20 ليتري سهميه بنزين براي سه استان سيستان و بلوچستان، کرمان و هرمزگان که با مشکلات ساختاري در حوزه حمل و نقل عمومي مواجه هستند، مطرح و دنبال شد که دولت در نهايت با اختصاص اين ميزان افزايش تنها با نرخ سوم (5000 تومان) براي اين سه استان موافقت کرد. سازمان صدا و سيما در واکنش به بيانيه شوراي اطلاعرساني دولت در اعتراض به سانسور سخنان رؤساي قوا در تلويزيون، گفته "مواضع انقلابي" رؤساي محترم قوا منتشر و تبيين ميشود! اين سازمان همچنين موارد مطرح شده در بيانيه شوراي اطلاعرساني دولت را اتهاماتي ناروا خوانده و اقدامات خود را "جلوگيري از القاي ناصواب و غيرواقعي دوگانگي در مواضع عالي کشور و پرهيز از ترسيم سيماي متشتت از ارکان مديريت کشور" ذکر کرده است. اين واکنش نشاندهنده سرپيچي مديران رسانه ملي از وظايف قانوني اين رسانه و نوعي قائل شدن حق مميزي براي خود نسبت به مواضع مسئولين ارشد نظام است. چنين روشي با منافع ملي و مصالح عمومي جامعه در تضاد است. شوراي اطلاعرساني دولت و وزير امور خارجه با صراحت اعلام کردهاند عملکرد صدا و سيما در تعارض با ديپلماسي رسمي و اتحاد سران قواي سهگانه است و مديران اين رسانه براساس تمايلات خود سخنان مسئولين ارشد نظام را سانسور ميکنند.
سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی دوشنبه 5 مرداد 1405مهمترين نياز ايران جديد بسمالله الرحمن الرحيم هوشنگ نهاوندي وزير علوم رژيم پهلوي در دولت جعفر شريفامامي رئيس دفتر مخصوص فرح پهلوي در کتاب خاطراتش (آخرين روزها، پايان سلطنت و درگذشت شاه) مينويسد: «در آخرين روزهاي سلطنت در هواپيما گزارش ارتشبد مقدم در مورد فساد را به اعليحضرت دادم. پاسخي که شاه به من داد موجب شگفتي من شد. شاه چنين ميگويد، طبيعتاً اين گفته من نبايد تکرار شود ولي تا هنگامي که آمريکائيها از من پشتيباني ميکنند ميتوانيم هرچه بخواهيم بکنيم و انجام دهيم و هيچکس نخواهد توانست ما را از کار بيندازد، آمريکائيها هرگز مرا رها نخواهند کرد».علاوه بر نکات مهمي که در اين خاطره هوشنگ نهاوندي درخصوص بياعتنائي محمدرضا پهلوي و رژيم وابسته و منحط شاهنشاهي به مردم از جهات مختلف به ويژه حقوق اجتماعي و سياسي آنها وجود دارد، واقعيت تلخ وابستگي کامل شخص اول کشور به يک دولت خارجي آنهم از زبان خود او بسيار آزاردهنده است. براي مردم ايران با وسعت جغرافيائي کمنظير، نيروي انساني درجه يک، سابقه تمدني منحصر به فرد، اعتقادات مذهبي حياتبخش، امکانات طبيعي عالي، ثروتهاي زيرزميني فراوان، آب و هواي ممتاز و متنوع و اقوام و طوايف نجيب، وفادار و وطندوست، بهيچوجه قابل قبول نبود زير بار حاکم مستبدي باشند که دربست در اختيار بيگانگان است و خود به اين وابستگي اعتراف ميکند و آن را براي خود افتخار ميداند. تأسفبارتر اينکه ميگويد در سايه اين وابستگي ننگين «ميتوانيم هرچه ميخواهيم بکنيم و انجام دهيم و هيچکس نخواهد توانست ما را از کار بيندازد».با توجه به اينکه گزارش ارائه شده به محمدرضا پهلوي درباره وجود فساد در کشور بود، معناي روشن جواب او اينست که هر قدر که بخواهيم فساد ميکنيم و چون آمريکا ما را با همين فساد قبول دارد و از ما حمايت ميکند، نگران مخالفتهاي مردم نيستيم و مطمئن هستيم که در صندلي قدرت باقي خواهيم ماند.طبيعي بود که مردم ايران چنين حکمران مستبد و وابستهاي را تحمل نکنند و براي پايان دادن به رژيمي با چنين ويژگيها قيام کنند و از جان و مال خود براي سرنگون کردن آن مايه بگذارند. انقلاب اسلامي ايران با هدف رها ساختن کشور از استبداد داخلي و استعمار خارجي شکل گرفت و مردم ايران با اين انقلاب به نقطهاي رسيدند که کشورشان را به تنها کشوري تبديل کردند که در برابر قلدريهاي همان آمريکاي استعمارگر ايستاد و او را وادار کرد بسياري از واقعيتهاي مرتبط با اراده ملتها را بپذيرد. اين، تجلي قدرت استقلال يک ملت است که ميخواهد روي پاي خودش بايستد و سرنوشت خود را با دست خودش رقم بزند.از نتيجه وابستگي رژيم فاسد پهلوي به آمريکا که سقوط آن رژيم بود و موفقيت ايستادگي مردم ايران در اين مقطع تاريخي در برابر همان آمريکا که به برکت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي صورت گرفت بايد درسهاي مهمي گرفت. مهمترين و روشنترين درس اينست که حاکمان بايد با مردم باشند و از گرايش به خودکامگي و استبداد پرهيز کنند تا بتوانند حافظ استقلال کشور باشند. امام خميني درباره شاهان قاجار و پهلوي ميگفتند آنها به مردم زور ميگفتند ولي در برابر قدرتهاي خارجي سر تعظيم فرود ميآوردند. سرنوشت چنان حکومتهائي همانست که بر سر قاجاريه و پهلوي آمد. حکمرانان در نظام جمهوري اسلامي بايد با پاسداري از حقوق مردم در تمام زمينههاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حقوق شهروندي اين احساس را به مردم منتقل کنند که در خدمت آنان هستند و براي خود هيچ شأني غير از خادمان ملت بودن قائل نيستند. فقط در اينصورت است که حکمراني موفقي خواهند داشت و از گرفتار شدن در گردابهاي استبداد و استعمار مصون خواهند ماند. اين، مهمترين نياز ايران جديد است.
۱
۱
۵۸
۱۸:۰۴
جهت اطلاع خبرگزاري آکسيوس وابسته به رژيم صهيونيستي از طرحي خبر داده که ميانجيها درصدد پايان دادن به جنگ ايران و آمريکا با عملي ساختن آن هستند. براساس اين طرح، محاصره بنادر ايران رفع ميشوند و تنگه هرمز با مديريت ايران باز ميشود و ايران براي تأمين امنيت آن از کشتيها عوارض دريافت ميکند. منابع آمريکائي ميگويند توقف حملات آمريکا به ايران در روزهاي اخير به دليل پايان يافتن موشکهاي رهگير است. نظاميان به ترامپ هشدار دادهاند اگر حملات را ادامه دهند با مشکل موشکهاي رهگير مواجه خواهند شد و ايران ميتواند بدون برخورد با مانع به حملات ادامه دهد. در همين حال نماينده دائم روسيه در سازمانهاي بينالملل در وين گفت تعليق حملات به ايران کافي نيست، جنگ بايد پايان يابد. وي اين را هم گفت که تنش با ايران راهحل نظامي ندارد. علاوه بر آمريکا که اجازه داشتن حق غنيسازي اورانيوم براي عربستان را به عاديسازي رابطه با رژيم صهيونيستي مشروط کرد، اين رژيم هم براي عربستان شرط درنظر گرفت. نتانياهو گفت: عربستان براي دريافت يک برنامه هستهاي غيرنظامي بايد اقدام به عاديسازي رابطه با اسرائيل کند.
۵۸
۱۸:۰۴
عمليات مرصاد به روايت فرمانده جنگ پنجم مرداد ماه سالروز عمليات مرصاد است. اين عمليات که يکي از مهمترين فرازهاي جنگ تحميلي است و توطئه مشترک سازمان تروريستي منافقين و رژيم بعثي - صهيونيستي صدام عليه ايران اسلامي را خنثي کرد، زواياي پنهاني دارد که متأسفانه همواره بر روي آنها سرپوش گذاشته شده است. آيتالله هاشمي رفسنجاني فرمانده دفاع مقدس که در انجام عمليات مرصاد نقش اول را داشت، 20 سال بعد از اين عمليات در گفتوگويي با خبرنگاران، تحليلي جامع و کامل در اين زمينه ارائه کرد. به مناسبت سالروز اين عمليات، بخشهاي مهم اين تحليل را تقديم خوانندگان گرامي روزنامه مينماييم."... زماني که عمليات اتفاق افتاد، به نظر ما کاملاً روشن است که عراق دنبال گرفتن امتياز بود. اسنادي هم هست که شايد اثبات کند عراق شرايط را مناسب ديد تا در آستانه اجراي آتش بس، دوباره در ايران جايگاه مهمي داشته باشد. ميدانيد از نظر زماني بعد از قطعنامه 598 بود که شوراي امنيت صادر کرده بود. ما بعد از مدتها چانهزني، خواستههاي خودمان را در آن وارد کرده و آن را پذيرفته بوديم. نکته مهم اين است که شوراي امنيت آن قطعنامه را تحت فشار قدرت نظامي ما، به ميل ما اصلاح کرد. چون دست ما در جبهه خيلي بالا و دنيا از پيروزي ما نگران بود. وقتي قطعنامه اصلاح شد و ما پذيرفتيم، عراق فکر کرد که ما از نقطه ضعف و اجبار آن را پذيرفتهايم. صدام آن ملاحظات انساني و خاصي را که ما در پذيرش قطعنامه داشتيم، ناديده گرفت. فکر کرد که اگر دوباره از اين فرصت استفاده کند و جايي را بگيرد، پيروزي نهايي به نام او ثبت ميشود. گروگاني هم از ايران در اختيار ميگيرد که بعداً بتواند از ما باج بگيرد. در جنوب ارتش عراق بايد وارد ميشد... در شمال هم حمله و اشغال را به عهده منافقين و با پشتيباني عراق گذاشتند تا آنها جايي حداقل مثل کرمانشاه را بگيرند. اگر اين اتفاق ميافتاد، کرمانشاه در شمال و خرمشهر و آبادان در جنوب، در اختيار آنها بود. ما هم که قطعنامه را پذيرفته و از اين برنامه آنها بياطلاع بوديم اگر هم کسي مطلع بود، تا آن موقع به من که جانشين فرمانده کل قوا و فرمانده جنگ بودم، اطلاع نداده بود... من آن موقع به جنوب رفتم براي اينکه از جبهه جنوب حراست کنم. خوشبختانه نيروهاي ما، همان جنگ ديدهها و رزمندگاني که بارها مجروح شده بودند، بعد از پذيرش قطعنامه به جبههها سرازير شدند. خيلي آسان تهاجم عراق در جنوب را دفع کردند و عراقيها را به همان جاي سابقش برگرداندند... خبرهايي به ما رسيد که در شمال تحرکاتي شروع شد. خودم از جنوب با ماشين بطرف شمال حرکت کردم که به کرمانشاه بيايم. هنوز به کرمانشاه نرسيده بودم و در مسير، خبر رسيد که منافقين از پاتاق عبور کردند و دارند به طرف کرند غرب ميآيند. ديدم موقع خوبي است که به کرمانشاه بروم. اينجا نيرو کم است و الان خطرناک شده و فکر ميکردم که عراقيها پشت سر منافقين هستند. به نظر ما، منافقين نميتوانستند چنين ظرفيتي داشته باشند. فکر کردم حمله جنوب براي فريب بوده و حمله اصلي را براي شمال تدارک ديدهاند. از اسلامآباد عبور کردم و از جاده اسلامآباد به کرمانشاه آمدم.اطلاعات ما زياد نبود و از مقدار توان و برنامههاي آنها و پشتيبانيهاي عراق چيزي نميدانستيم.
۶۴
۱۸:۰۴
از آن به بعد مسائل عملياتي پيش آمد. يکي از اتفاقات خوبي که افتاد، اين بود که - برنامه من که فرمانده جنگ بودم، نبود - بخشي از نيروها را از شمال به طرف جنوب ماموريت داده بوديم که درحال رفتن بودند. وقتي اين حادثه اتفاق افتاد، به آنها فرمان داده شد که به جنوب نرويد و به اين طرف برگرديد. آنها هم آماده بودند و وقتي آمدند که منافقين به اسلامآباد رسيده بودند و از پشت سر منافقين را محاصره کردند. نيروها آماده بودند و ما هم در مقابل آنها آماده بوديم... من در آنجا دستوري به همه واحدها دادم و گفتم: فرصتي پيش آمده و منافقين که تا به حال در معرض نيروهاي ما قرار نميگرفتند، خودشان دارند ميآيند. بايد از اين فرصت استفاده کنيم. چون بعد از جنگ ديگر دسترسي به اينها نخواهيم داشت. الان که خودشان آمدهاند، بايد به حسابشان برسيم. اطلاعات را گرفتم و با اسرايي که گرفته بوديم، تکميل شد. ديديم منافقين به صورت يک ارتش مجهز وارد شدهاند. تعداد زيادي تانک و نفربر و مقدار زيادي توپ و خمپاره انداز آورده بودند. تعداد زيادي از نيروهاي ويژه را که تربيت کرده بودند، آورده و به آنها در جاهاي خاص ماموريت داده بودند. خودرو و ساير تجهيزات هم خيلي زياد داشتند. مشخص شد که رجوي به نيروهايش گفته بوده که داريم به تهران ميرويم و پشت سرتان را هم نگاه نکنيد. لذا همه چيز را جمع کرده و آورده بودند. البته بعداً معلوم شد که آنها احتياط کردند و نيروهاي حساس خود را به گونهاي چيده بودند که در معرض نيروهاي ما قرار نگيرند. ميخواستند وقتي که مطمئن و مستقر شدند، آنها بيايند. ارتش عراق راه را براي آنها باز کرد و از پل ذهاب عبور کردند. از پاتاق عبور کردند. کرند را تصرف کردند. در آنجا مقاومتي در برابرشان نبود. در اسلامآباد کمي مقاومت بود که شکسته شد و در مسير کرمانشاه بودند که ما فرمان داديم نبايد از فلان نقطه جلوتر بيايند. گمان ميکنم آن نقطه همان تنگه چهار زبر بود. نيروها هم رسيدند. چون نيروها از جنوب خيالشان راحت شده بود. هر کسي هم که در اطراف شمال غرب بود، خودش را به آنجا رساند.منافقين به تنگهاي آمده بودند که ما آن را به يک جوال تشبيه کرديم. گفتيم اينها وارد اين جوال شدند و هر چه که خواستيد، آنها را بزنيد. نميتوانستند به اسلامآباد برگردند. به کرمانشاه هم نميتوانستند بيايند. راه فرارشان همان کوهها بود. بعداً هم من با هليکوپتر رفتم و آن کوهها را نگاه کردم. ديدم راهي ندارد و اگر فرار کردهاند، به بيابان زدهاند... اين موضوع را ميتوانيد از نوشتههاي آن روز پيدا کنيد. قبلاً روي منافقين بعنوان آلترناتيو حساب ميشد و آنها را به انواع سلاحها مسلح کرده بودند و استراتژي آنها هم اين بود که نقطهاي از ايران را توسط منافقين آزاد کنند، ارتش عراق هم از آنها حمايت کند و آنجا را ايران آزاد بگويند. ترجيحاً هم در غرب کشور اين کار را شروع کنند تا بعداً سرپلي براي توسعه آنها و تضعيف انقلاب در سالهاي بعد از جنگ باشد. آنها محاسبه ميکردند و ميگفتند: وقتي جنگ تعطيل شد، نيروها سرخورده ميشوند و يک عدم رضايتي از نظام پيش ميآيد. وضع داخلي متشنج ميشود. آن موقع نيروي فشاري مثل منافقين بدون اينکه بگويند خارجيها حمله کردهاند، شکل ميگيرد. منافقين در چنين شرايطي، اميدوار بودند. براي همين است که نيروهاي خارجي ميگويند عمليات مرصاد يک ضربه کاري به آنها بود که خوردند. البته اين توطئه هم، يک توطئه خيالي بود و چنين چيزي اتفاق نميافتاد. ولي همين اميد واهي آنها هم به باد رفت. از آن به بعد منافقين به حالت کما رفتند و با حرف، شعار و دروغ خودشان را زنده نگه ميدارند... مسير بين تنگه چهار زبر و گردنه حسنآباد، به همت و دلاوريهاي مردم منطقه، سيل عظيم و خروشان نيروهاي مردمي و به ويژه سلحشوريهاي مثالزدني هوانيروز گورستانشان شد و آرزوي حاکميت بر مردم را با خويش به گور بردند و بقاياي آنان که روي برگشت به دامان وطن و خانوادههاي خويش را نداشتند، آرزوهاي بر باد رفته خويش را در قتل و غارت مردم عراق ديدند تا خوش خدمتي خويش به يک ديکتاتور سفاک را به کمال برسانند. جناياتي که پس از سقوط صدام، پروندههاي هولناک آن افشا شد و مردم عراق با دلايل منطقي خواستار محاکمه آنان و اخراج از سرزمين خويش ميباشند..."@jepress
۱
۷۴
۱۸:۰۴
نفاق امروز لباس تخريب پوشيده است غلامرضا بني اسدي عمليات مرصاد، نقطه پاياني بر رؤياي سازماني بود که در واپسين روزهاي جنگ، همه سرمايه سياسي و تشکيلاتي خود را در سبد دشمن متجاوز گذاشت و با تکيه بر ارتش صدام، به خيال فتح تهران، از مرزهاي غربي ايران گذشت. پاسخ قاطع نيروهاي مسلح و مردم، نه فقط يک عمليات نظامي موفق، بلکه دفاعي تعيينکننده از استقلال، امنيت و تماميت ارضي ايران بود. آن روز، ستون فقرات يک سازمان در هم شکست اما آيا نفاق نيز به پايان رسيد؟ پاسخ، اگر با نگاه راهبردي به تحولات چهار دهه اخير بنگريم، منفي است. زيرا نفاق، پيش از آنکه نام يک سازمان باشد، يک بيماري سياسي و اجتماعي است. بيمارئي که اگر زمينههاي رشد آن باقي بماند، هر بار ميتواند در قالبي تازه، با چهرهاي متفاوت و ادبياتي نو بازتوليد شود. از همين رو، اگر همه توجه ما صرف مبارزه با معلولها شود، از علتها غافل خواهيم ماند. هدف، صرفاً از ميان برداشتن افراد يا تشکيلات نيست. هدف بايد خشکاندن ريشههاي نفاق باشد. تفاوت ميان اين دو نگاه، تفاوت ميان درمان بيماري و مقابله صرف با بيمار است. کساني که در دام جريانهاي فريبکار گرفتار ميشوند، خود نيز در بسياري از موارد قرباني همان بيماري هستند. آنچه بايد از ميان برود، سازوکاري است که امکان فريب، جذب و بازتوليد چنين جريانهايي را فراهم ميکند. در مرصاد، چارهاي جز برخورد سخت وجود نداشت. آن سازمان به بازوي عملياتي ارتش متجاوز عراق تبديل شده بود و ادامه حياتش، امنيت و استقلال کشور را مستقيماً هدف قرار ميداد. آن اقدام، ضرورتي ناگزير بود. اما هنر امروز آن است که پيش از رسيدن به چنين ضرورتهايي مسيرهاي شکلگيري و گسترش نفاق بسته شود. يکي از مهمترين بسترهاي بازتوليد نفاق، جايگزين شدن ظاهر به جاي حقيقت است. هرگاه ساختارها به جاي اصالت، شباهت را معيار قرار دهند، هرگاه قالبها بر محتوا غلبه کنند، هرگاه يک الگوي واحد براي گفتار، رفتار و حتي پوشش به معيار اصلي ارزيابي افراد تبديل شود، زمينه براي ظهور کساني فراهم ميشود که بيش از آنکه حقيقت را نمايندگي کنند، توانايي تقليد از ظاهر آن را دارند. شبيه شدن به يک قالب، دشوار نيست اما پايبند بودن به اصول، صداقت و مسئوليتپذيري، کاري بسيار دشوارتر است. خطر آنجاست که افرادي با ظاهري کاملاً همسو با ارزشها، در عمل به گونهاي رفتار کنند که سرمايههاي انساني، ظرفيتهاي ملي و امکان گفتوگوي سازنده را فرسوده سازند. در چنين وضعيتي، آسيب اصلي متوجه توان ملي کشور خواهد بود. اگر در دهه شصت، ترور فيزيکي يکي از ابزارهاي اين جريانها بود، امروز در بسياري از عرصهها، ترور شخصيت، تخريب اعتبار، حذف سرمايههاي انساني و فرسايش اعتماد عمومي ميتواند همان کارکرد را با شيوهاي متفاوت دنبال کند. جامعهاي که چهرههاي توانمند خود را پيدرپي در گرداب تخريب از دست بدهد، در روزهاي آرام شايد خلأ چنداني احساس نکند، اما هنگامي که طوفان حوادث فرا برسد، فقدان شخصيتهاي مورد اعتماد و برخوردار از سرمايه اجتماعي، خود را به تلخترين شکل ممکن نشان خواهد داد. کشوري که قلههايش را کوتاه کند، افقهاي دوردست را کمتر خواهد ديد. از اين منظر، يکي از مهمترين وظايف امروز، اصلاح ساختارها و رويههايي است که به جاي شايستگي، امکان بازتوليد رفتارهاي غيرصادقانه، حذف نخبگان و تضعيف ظرفيتهاي ملي را فراهم ميکنند. هر اندازه اين مسيرها اصلاح شود، امکان رشد جريانهاي مبتني بر فريب، ريا و نفاق نيز کاهش خواهد يافت. امروز نيز اگر بخواهيم از تکرار تجربههاي تلخ جلوگيري کنيم، بايد بيش از هر چيز، راههاي نفوذ نفاق را ببنديم. نه با تنگتر کردن دايره نيروهاي وفادار به کشور، بلکه با گسترش ميدان صداقت، عدالت، شايستهسالاري و وحدت ملي. اين همان جهادي است که پايان ندارد، جهادي براي آنکه نفاق، در هر لباس و با هر ادبياتي، ديگر نتواند فرزندان اين سرزمين و ظرفيتهاي ارزشمند آن را به کام فرسايش و نابودي بکشاند. اين هم وظيفه همه ماست. قدم اول هم حراست از سرمايههاي ملي و از ميدان به درکردن تخريبگران است...@jepress