لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل یونگی
۱۲۷ عضو

یونگ

یونگ خوانی همراه با یک undefinedیونگینundefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۱ اردیبهشت
undefinedایگو از دیدگاه یونگکارل گوستاو یونگ نگاه عمیق‌تر و متفاوت‌تری نسبت به فروید به مفهوم ایگو داشت. او ایگو را رد نکرد، بلکه آن را در یک سیستم بزرگ‌تر قرار داد.
🧷یونگ ایگو را مرکز میدان آگاهی می‌دانست. این همان «منِ» است که ما هر روز صبح با آن از خواب بیدار می‌شویم. ایگو مسئول احساس هویت فردی، حافظه، افکار و احساسات آگاهانه ماست. به زبان ساده، ایگو همان «منِ خودآگاه»است.
#ایگو #من @junggggggggggggg
undefined۱

۱۰۰

۱۵:۴۴

undefined یونگ بین ایگو و سِلف (Self - خودِ برتر/کلّیت) تمایز قاطعانه‌ای قائل شد:undefinedایگو: فقط یک بخش کوچک (مرکز آگاهی) از کل روان است
undefinedسِلف: کلّیت روان است، هم شامل خودآگاه (ایگو) و هم ناخودآگاه (شامل ناخودآگاه شخصی و جمعی). سلف، کهن‌الگوی یکپارچگی و مرکز کل شخصیت است.
undefined تشبیه یونگ: ایگو مانند یک سیاره در منظومه شمسی است، درحالی که سلف خود خورشید یا کل منظومه است. ایگو از سلف نشأت می‌گیرد و به دور آن می‌چرخد.
#یونگین #ایگو #سلف #خود
@junggggggggggggg
undefined۱

۱۰۳

۱۸:۵۷

undefinedخوداگاهی با شکل گیری ایگو بوجود میادundefinedundefinedایگو ، اوپراتوره ضمیر هوشیاره ایگو خوده خوداگاهی نیست یه عاملیه که میتونه از اطلاعات خوداگاهی استفاده کنه این عامل از اول وجود نداره به به مرور شکل میگیره .🧷مثال:اونجایی که کودک دیگه نمیگه محمد (اسم خودش)گشنشه بجاش میگه من گشنمه اونجا جاییه که خوداگاهیه شکل میگیره و قبل اون کودک فقط اگاهی داره و میدونه که گشنشه#یونگین #ایگو #خوداگاهی @junggggggggggggg
undefined۱

۱۰۹

۲۰:۵۷

۱ خرداد
undefinedیونگ معتقد بود هدف زندگی (در نیمه دوم عمر) رسیدن به فردیت‌یابی است؛ یعنی تبدیل شدن به یک انسان کامل و یگانه. ابتدا باید ایگوی قوی و منعطفی داشته باشیم تا بتوانیم با واقعیت کنار بیاییم و هویتی پایدار داشته باشیم.سپس ایگو باید با سایه (Shadow - جنبه‌های پنهان شخصیت)، آنیما/آنیموس (کهن‌الگوهای جنسیتی) و دیگر عناصر ناخودآگاه روبرو شود و آنها را در خود تلفیق کند.🧷 در نهایت، ایگو دیگر مرکز انحصاری روان نیست و جای خود را به سلف به عنوان مرکز جدید می‌دهد. این یعنی رسیدن به کمال روانی#یونگین #ایگو #سلف@junggggggggggggg
undefined۱

۱۰۹

۱۲:۰۵

undefined اولین کسی که به مفهوم «منِ» خودآگاه (ایگو) اشاره کرد، رنه دکارت ( ۱۵۹۶–۱۶۵۰) بود. او در سال ۱۶۴۱ در کتاب تأملات در فلسفه اولی با جمله معروف «می‌اندیشم، پس هستم»  موجودیت یک «منِ» اندیشنده را بنیان گذاشت. دکارت ایگو (من) را یک جوهر اندیشنده می‌دانست که از بدن جدا است .


undefinedامانوئل کانت ( ۱۷۲۴–۱۸۰۴) در نقد عقل محض  از «من استعلایی» (Transcendental Ego) صحبت کرد — آن منی که همه تجربه‌ها را یکپارچه می‌کند، اما خودش مستقیماً قابل تجربه نیست.
undefinedیوهان گوتلیب فیشته (, ۱۷۶۲–۱۸۱۴) در کتاب مبانی دانش‌شناسی اولین کسی بود که «ایگو» را به‌عنوان یک مفهوم فعال در فلسفه آلمانی محوری کرد و آن را در برابر «غیر-من» تعریف نمود.

undefinedویلیام جیمز ( ۱۸۴۲–۱۹۱۰) در کتاب اصول روانشناسی  از «خود» (Self) به دو صورت «منِ فاعل» (I) و «منِ مفعول» (Me) صحبت کرد که به مفهوم ایگو نزدیک است. اما او «ایگو» را به معنای امروزی اصطلاح‌سازی نکرد.
undefinedاولین بار در روانکاوی (فروید)اولین کسی بود که ایگو را به‌عنوان یک ساختار روانی خاص وارد روانشناسی مدرن کرد ، فروید در آثار اولیه (حدود ۱۸۹۰–۱۹۰۰) از ایگو به‌عنوان بخشی از روان که بین غرایز (Id) و واقعیت بیرونی واسطه‌گری می‌کند یاد کرد. اما تعریف ساختاری سه‌گانه (Id – Ego – Superego) را اولین بار در سال ۱۹۲۳ در کتاب ایگو و اید (The Ego and the Id) ارائه داد.#یونگین #ایگو #فروید #ego@junggggggggggggg
undefined۲

۱۲۶

۲۱:۱۵

۲ خرداد
undefinedیونگ معتقد بود فروید ایگو را بیش از حد به کشمکش با نهاد و فرامن و غرایز جنسی محدود کرده و نقش مستقل و گسترده‌تر آن را نادیده گرفته و آدلر ایگو را صرفاً بر محور عقده حقارت و تلاش برای قدرت تعریف کرد و بُعد معنوی و کهن‌الگویی آن را فروگذاشت. یونگ در مقابل همه این‌ها می‌گفت ایگو فقط یک ساختار هشیار و اکتسابی نیست، بلکه در بستری از ناخودآگاه جمعی و نمادها معنا می‌یابد.
undefined با مثال ملموس توضیح می‌دم undefined
undefined فروید می‌گفت اگر کسی شبها کابوس مار می‌بیند، دلیلش سرکوب امیال جنسی در نهاد است. یونگ می‌گفت ، این مار می‌تواند کهن‌الگویی از ترس یا دگرگونی باشد که ربطی به غریزه جنسی ندارد undefinedایگو فقط داور بین نهاد و وجدان نیست، با ناخودآگاه جمعی هم در ارتباط است.#یونگین #ایگو #ego #فروید@junggggggggggggg
undefined۴

۱۱۸

۲۰:۱۵

۴ خرداد
thumbnail
فروید یا یونگundefinedنظر دکتر نیما قربانی استاد تمام دانشگاه تهران رو بشنوید
#برنامه_اکنون#یونگین@junggggggggggggg
undefined۲

۱۲۸

۴:۰۸

undefined فردیت یابی فرایند یکپارچه سازی تمام بخشهای وجودی انسان است🧷یونگ تأکید داشت این مسیر هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسد. فردیت‌یابی یک سفر مادام‌العمر است، نه یک مقصد. هر روز می‌توانی بخشی تازه از خودت را کشف کنی و زندگی کنی.
#یونگین#فردیت#تفرد#فردیتیابی@junggggggggggggg
undefined۱

۱۱۴

۴:۳۹

۱۳ خرداد
undefined از دیدگاه کارل گوستاو یونگ وضعیت روان قبل از فرایند فردیت یابی (زیستن با ایگو و نقاب):در این مرحله، فرد هنوز در سطح سطحی شخصیت و تحت کنترل نیروهای ناخودآگاه یا فشارهای اجتماعی زندگی می‌کند.
undefinedویژگی‌ها عبارتند از:
undefined تسلط ایگو (Ego) بر شخصیت: فرد فکر می‌کند که «من» یا «ایگو» او، مرکز تمامیت اوست. تصمیمات او بر اساس خواسته‌های آگاهانه و منطقی است، در حالی که بخش بزرگی از زندگی او توسط نیروهای ناخودآگاه هدایت می‌شود اما او از آن‌ها بی‌خبر است.undefinedوابستگی به نقاب (Persona): فرد بیش از حد با «نقاب» خود (نقشی که برای جامعه و حفظ وجهه اجتماعی بازی می‌کند) یکی شده است. او خود را با شغل، مقام اجتماعی یا انتظارات دیگران تعریف می‌کند و حقیقت درونی خود را پشت این ماسک پنهان کرده است.undefined اجتناب از سایه (Shadow):بخش‌های تاریک، ناخواسته و ناپسند شخصیت (سایه) توسط فرد سرکوب شده‌اند. این باعث می‌شود که فرد این ویژگی‌ها را به دیگران نسبت دهد (فرافکنی) و دچار اضطراب، عصبانیت‌های ناگهانی یا گناه شود.- عدم تعادل جنسیتی روانی (Anima/Animus): فرد هنوز با جنبه‌های زنانه (آنیما) یا مردانه (آنیموس) ناخودآگاه خود درگیر نشده و این بخش‌ها به صورت هیجانات مهارناپذیر یا الگوهای رفتاری مخرب بر او اثر می‌گذارند.undefined احساس تکه‌تکه بودن: فرد ممکن است احساس کند چیزی در زندگی‌اش کم است، یا مدام دچار تضادهای درونی و احساس پوچی باشد، زیرا بخش‌های مختلف شخصیت او با هم در صلح نیستند.
#یونگین#تفرد #فرایندفردیت@junggggggggggggg
undefined۱

۶۹

۰:۰۲

undefinedوضعیت پس از تفرد از دید یونگتفرد به معنای رسیدن به کمال نیست، بلکه به معنای رسیدن به تمامیت (Wholeness) است.
undefined ویژگی‌های این مرحله عبارتند از:
undefinedمحوریت یافتن «خود» (Self) به جای «ایگو»: در این مرحله، مرکز ثقل شخصیت از «ایگو» (منِ آگاه) به «خود» (مرکز کلِ شخصیت که شامل آگاه و ناخودآگاه است) منتقل می‌شود. فرد دیگر صرفاً بر اساس منطق خود عمل نمی‌کند، بلکه با آنچه در اعماق وجودش (خویشتن) هست، هماهنگ است.undefinedیکپارچگی با سایه: فرد ویژگی‌های منفی یا پنهان خود را می‌پذیرد. او دیگر سعی نمی‌کند نقش یک آدم بی‌عیب و نقص را بازی کند، بلکه می‌داند که بخش‌های تاریک وجودش نیز بخشی از حقیقت او هستند. این پذیرش باعث می‌شود که قدرت تخریبگری سایه کاهش یابد.undefinedتعادل میان نقاب و حقیقت درونی: فرد همچنان از «نقاب» برای تعامل با جامعه استفاده می‌کند، اما دیگر با آن یکی نمی‌شود. او می‌داند که نقش‌های اجتماعی او، تنها پوششی برای شخصیت واقعی او هستند و اجازه نمی‌دهد نقش‌های اجتماعی، حقیقت وجودی او را ببلعند.undefinedادغام آنیما و آنیموس: فرد با جنبه‌های مقابلی خود (مثلاً حساسیت و عاطفه در مرد، یا قاطعیت و منطق در زن) در صلح است. این امر باعث ایجاد تعادل روانی و روابط عمیق‌تر و سالم‌تر با دیگران می‌شود.undefinedپذیرش تضادها: فرد یاد می‌گیرد که زندگی شامل تضادهاست (خوب و بد، نور و تاریکی، نظم و آشوب). او به جای تلاش برای حذف تضادها، سعی می‌کند میان آن‌ها تعادل ایجاد کند.undefinedمعنای درونی: فرد دیگر برای یافتن معنا و ارزش، به تایید بیرونی یا استانداردهای جامعه تکیه نمی‌کند؛ بلکه معنا را از درون فرآیند رشد و تجربه شخصی خود استخراج می‌کند.#یونگین #تفرد #فرایندفردیت@junggggggggggggg
undefined۱

۵۸

۱۷:۴۳