سفر به دوشنبه تاجیکستان با وارش تهران دوشنبه تهران هر هفته از یکشنبه ۱۰خرداد +989152489388JUYA-destination of discovery
@OOHTVGAP: @oohtvgp
۶۲۹
۱۴:۲۸
روایت زندگی یک آژانس هواپیمایی دار در سال ۱۴۰۵ 

اول باید مسافر رو از چنگ علیبابا، اسنپتریپ، فلایتودی، هفتهشتاد و هر سایتی که شعار «ارزانتر از همه» میده نجات بدیم!
بعد از کلی مشاوره، مقایسه قیمت، پاسخ به تماسهای نصف شب و پیامهای ساعت ۵ صبح، بالاخره با سود افسانهای ۳ تا ۷ درصد یه بلیط یا تور میفروشیم.
همون لحظه دفتر رو با سلام و صلوات تعطیل میکنیم و از استارت ماشین تا رسیدن به پارکینگ خونه فقط یک دعا داریم:
«خدایا امشب نوتام نشه...»
البته این دعا تا لحظه تیکآف ادامه داره و هر نوتیفیکیشن گوشی میتونه ضربان قلب رو از ۸۰ به ۲۰۰ برسونه!
بعد از انجام پرواز، حسابداری چندرغاز سود بلیط رو حساب میکنه، سهم کانتر فروش پرداخت میشه، بخشی صرف تلفن، اینترنت، بیمه، حقوق، مالیات، اجاره دفتر، برق و آب میشه و اگر چیزی باقی موند، به عنوان یک پدیده نادر ثبت ملی میشه!
بعد هم به دلیل کمبود فروش، همکار فروش تعدیل میشه...
و دقیقاً فردای روز تعدیل:
نوتام صادر شد!
حالا ما باید پول بلیط رو برگردونیم، روی مبلغ هم یه چیزی بذاریم که مسافر ناراحت نشه، شکایت نکنه و سازمان محترم هواپیمایی هم یادش نیاد که مجوز ما هنوز فعاله!
اما مصیبت اصلی تازه اینجا شروع میشه...
اونجایی که برای اینکه قیمت مسافر مناسب دربیاد، مسیر رو دوتیکه کردیم:
تهران تا استانبول با ایرلاین داخلی
استانبول تا مقصد با ترکیش یا پگاسوس
بعد نوتام میاد و قسمت اول سفر کنسل میشه!
ایرلاین داخلی میگه پولت رو چند ماه دیگه میدم...
ترکیش و پگاسوس هم میگن چون به پرواز ما نرسیدی، بلیط قسمت دوم سوخت شده!
یعنی پول بخش اول فعلاً در کماست، پول بخش دوم مرحوم شده و مراسم ختمش هم برگزار شده!
ولی جالب اینجاست که نه ایرلاین داخلی رو پیدا میکنن، نه ترکیش و پگاسوس رو...
همه تماسها، فحشها، بد و بیراهها، تهدیدها و جمله معروف «دیگه از شما خرید نمیکنم!» فقط و فقط سهم آژانسه!
خلاصه در صنعت گردشگری ما:
سرمایه از ما
استرس از ما
پیگیری از ما
پاسخگویی از ما
ضرر از ما
و در پایان، اگر چیزی باقی موند، سودش برای همه است به جز آژانس!

آژانس هواپیمایی تنها شغلی است که بعد از فروش، تازه دعا میکند ای کاش اصلاً نفروخته بود!
نگارنده اصلی (نغمه پرواز تبریز) ولی حرف دل همه ی ما آژانس هاست!
اول باید مسافر رو از چنگ علیبابا، اسنپتریپ، فلایتودی، هفتهشتاد و هر سایتی که شعار «ارزانتر از همه» میده نجات بدیم!
بعد از کلی مشاوره، مقایسه قیمت، پاسخ به تماسهای نصف شب و پیامهای ساعت ۵ صبح، بالاخره با سود افسانهای ۳ تا ۷ درصد یه بلیط یا تور میفروشیم.
همون لحظه دفتر رو با سلام و صلوات تعطیل میکنیم و از استارت ماشین تا رسیدن به پارکینگ خونه فقط یک دعا داریم:
البته این دعا تا لحظه تیکآف ادامه داره و هر نوتیفیکیشن گوشی میتونه ضربان قلب رو از ۸۰ به ۲۰۰ برسونه!
بعد از انجام پرواز، حسابداری چندرغاز سود بلیط رو حساب میکنه، سهم کانتر فروش پرداخت میشه، بخشی صرف تلفن، اینترنت، بیمه، حقوق، مالیات، اجاره دفتر، برق و آب میشه و اگر چیزی باقی موند، به عنوان یک پدیده نادر ثبت ملی میشه!
بعد هم به دلیل کمبود فروش، همکار فروش تعدیل میشه...
و دقیقاً فردای روز تعدیل:
حالا ما باید پول بلیط رو برگردونیم، روی مبلغ هم یه چیزی بذاریم که مسافر ناراحت نشه، شکایت نکنه و سازمان محترم هواپیمایی هم یادش نیاد که مجوز ما هنوز فعاله!
اما مصیبت اصلی تازه اینجا شروع میشه...
اونجایی که برای اینکه قیمت مسافر مناسب دربیاد، مسیر رو دوتیکه کردیم:
تهران تا استانبول با ایرلاین داخلی
استانبول تا مقصد با ترکیش یا پگاسوس
بعد نوتام میاد و قسمت اول سفر کنسل میشه!
ایرلاین داخلی میگه پولت رو چند ماه دیگه میدم...
ترکیش و پگاسوس هم میگن چون به پرواز ما نرسیدی، بلیط قسمت دوم سوخت شده!
یعنی پول بخش اول فعلاً در کماست، پول بخش دوم مرحوم شده و مراسم ختمش هم برگزار شده!
ولی جالب اینجاست که نه ایرلاین داخلی رو پیدا میکنن، نه ترکیش و پگاسوس رو...
همه تماسها، فحشها، بد و بیراهها، تهدیدها و جمله معروف «دیگه از شما خرید نمیکنم!» فقط و فقط سهم آژانسه!
خلاصه در صنعت گردشگری ما:
و در پایان، اگر چیزی باقی موند، سودش برای همه است به جز آژانس!
آژانس هواپیمایی تنها شغلی است که بعد از فروش، تازه دعا میکند ای کاش اصلاً نفروخته بود!
نگارنده اصلی (نغمه پرواز تبریز) ولی حرف دل همه ی ما آژانس هاست!
۹۹
۱۳:۳۷
۳۱۲
۷:۳۵