پ.ن۱: منبع آیات متن قبل:
۱_ وَ لِلَّـهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ ( ۱۵ رعد)۲_فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (۳۷ بقره)۳_وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (۱۲۴ بقره)۴_ دعای سمات/ موسی کلیم الله ۵_فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّـهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ ( ۳۹ آل عمران)۶_إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ( ۴۵ آل عمران) ۷_وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ (۱۲تحریم)۸_قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّـهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ( ۱۵۸ اعراف)۹_وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّـهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّـهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ (۷ انفال)۱۰_يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّـهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ ( ۲۵ نور)۱۱_وَ يُحِقُّ اللَّـهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ( ۸۲ یونس)
همچنین رجوع کنید به دعای سمات و تکرار واژه کلمات...و به ادعیه ای که روزانه قرائت می شوند مثل دعای عهد یا کامل یا سلام به امام زمان پس از نماز صبح و ...برای رویت مداد کلمات ...
@kadeh179
۱_ وَ لِلَّـهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ ( ۱۵ رعد)۲_فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (۳۷ بقره)۳_وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (۱۲۴ بقره)۴_ دعای سمات/ موسی کلیم الله ۵_فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّـهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ ( ۳۹ آل عمران)۶_إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ( ۴۵ آل عمران) ۷_وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ (۱۲تحریم)۸_قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّـهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ( ۱۵۸ اعراف)۹_وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّـهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّـهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ (۷ انفال)۱۰_يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّـهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ ( ۲۵ نور)۱۱_وَ يُحِقُّ اللَّـهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ( ۸۲ یونس)
همچنین رجوع کنید به دعای سمات و تکرار واژه کلمات...و به ادعیه ای که روزانه قرائت می شوند مثل دعای عهد یا کامل یا سلام به امام زمان پس از نماز صبح و ...برای رویت مداد کلمات ...
@kadeh179
۶۹۲
۵:۲۴
پ.ن۲: این متن، شاید عجیب ترین متنی باشد که در عمرم نوشتم! ملاقات با کلمات در حین نگارش ملاقات با کلمات!من میخواستم از جای دیگری شروع کنم و به جای دیگری برسم! خیلی ساده تر و سطح پایین تر از این که هست! ایده اصلی و اولیه متن این بود که زمان و مکان تغییر می کند اما آن چیزی که زمانی و مکانی را ارجمند می کند آن کلماتی و آن عملی است که در آن زمان و مکان بروز یافته و آن کلمات چون متصل به خداست و خدا وجه ثابت و باقی تمام زمان ها و مکان هاست، پس هر زمان و مکانی را می تواند ارجمند کرد همانقدر که مکه ارزشمند است، مثال از عمل در ذهنم، دعای سمات بود که چه فرق می کند در منیٰ و یا در مطاف خواند شود یا در ماشین و خانه! من جایم و زمانم عوض شده خدا که عوض نشده! خدا ثابت است! و اصلا رخدادها می آیند و می روند تا تو این وجه ثابت باقی را پیدا و ملاقات کنی و خودت را به آن متصل کنی تا تشتت و تکثر رخدادها حواست را پرت نکند و فریبت ندهد. بعدمی خواستم بگویم خب حالا که خدای من، در تهران همان خدای من در مکه است و این فهم را به مدد کلمات می توان از مکه تا تهران کشید، خب این خدا همان خدای آدم و ابراهیم تا حضرت خاتم الانبیا است، که به مدد امتداد کلمات، من امروز می توانم بخوانمش و ...اما همین طور که کلمات را سطر می کردم، بدون اراده و برنامه قبلی، آیاتی را به خاطر می آوردم که انبیاء همگی با کلمات یا ملاقات کردند یا ابتلا شدند یا تصدیقش کردند...و رجوع به دعای سمات کردم دیدم الله اکبر! در این دعا خدا را به کلمات قسم می دهد، همان کلماتی که در رخدادهای مختلف زندگی انبیاء جاری شده.خلاصه ملاقات در ملاقاتی شد و کلمات در کلماتی!من از نظر علمی و حقیقت امر نمیدانم این متن، وجاهت کافی دارد یا نه...این متن برگرفته از یک ادراک است، امیدوارم خدا لیاقت و اذن و توفیق بدهد که بتوانم صحت و دقت علمی این متن را مورد پژوهش قرار دهم.
#کادح#در_ملاقات_کلمات#امتداد_کلمات@kadeh179
#کادح#در_ملاقات_کلمات#امتداد_کلمات@kadeh179
۵۲۶
۵:۲۹
یک متن خیلی طولانی و خیلی جذاب نوشته بودم! از ۴ صبح که وسط خواب بیدار شده بودم مشغول مطالعه و فکر حولش و نوشتنش بودم...تا فرستادمش اینجا پاک شد...خیلی حالم گرفته شد... خیلی!خیلی خیلی!اما خیری که در پاک شدنش برایم حاصل شد، در ارسالش نبود...پاک شدنش باعث شد بزرگترین دستاورد حجم برایم بازتکرار شود:هیچ نیازی را هیچ گاه به هیچ کسی جز خدا عرضه نکن...دست خالی و ناامید برمیگردی...ناامیدت می کند که یادت بیندازد فقط قرار بوده در بغل خودش آرام شوی و خودش پاسخ نیازت باشد..
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلاَّ كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلالٍ (۱۴رعد)
#کادح#دررنجفراموشی#درملاقاتذکر
@kadeh179
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلاَّ كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلالٍ (۱۴رعد)
#کادح#دررنجفراموشی#درملاقاتذکر
@kadeh179
۲۴۳
۶:۴۱
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
بی تابی های جانسوز دختر ۳ ساله شهید حیدری بعد از خداحافظی پدر(در خواب) هنگام شهادت!«بابا من که دوستت داشتم چرا رفتی! خدایا منو با برگردوندن بابام آروم کن ..»قضیه این کلیپ از این قرار بوده کهشهید حیدری ساعت 3 عصر روزی که شهید شدن با خانواده تماس میگیره و بعد از اون تماس، ریحانه زهرا می خوابه؛ تقریبا 20 دقیقه بعد از خواب بیدار میشه و این جملات که داخل فیلم میبینید را بازگو میکنه!همسر شهید که هنوز از شهادت آقا مهدی خبر نداشته، بدون اطلاع از ماجرای شهادت از این صحنه درد و دل دخترش با پدرش فیلم میگیره تا شب که آقا مهدی میاد خونه، این فیلم را بهشون نشون بده!اما متاسفانه دیگه برگشتی برای آقا مهدی در کار نبود! چون ایشون لحظاتی بعد از تماس با خانواده همراه جمعی از فرماندهان و همرزمان خودش به شهادت میرسه که خبر شهادت را فردای اون روز به خانواده دادن.اما وقتی زمان بیدار شدن ریحانه زهرا از خواب و درد دل دختر با پدرش را با ساعت شهادت تطبیق داده میشه، مشخص میشه که آقا مهدی همون لحظه شهادت به خواب دخترش برای خداحافظی اومده بوده! چون ایشون خیلی به دخترش علاقه داشت و تنها تعلق خاطرشون در دنیا، دختر ۳ساله شون بوده ...
─┅═ೋ❅❅ೋ═┅─تا قیامت مدیون این شهدا و خانوادشون و فرزندان معصومشون هستیم ...جهت شادی روح و ترفیع مقام شهدا و تیسیر امور خانواده های معظم و صبورشون صلوات
@kadeh179
بی تابی های جانسوز دختر ۳ ساله شهید حیدری بعد از خداحافظی پدر(در خواب) هنگام شهادت!«بابا من که دوستت داشتم چرا رفتی! خدایا منو با برگردوندن بابام آروم کن ..»قضیه این کلیپ از این قرار بوده کهشهید حیدری ساعت 3 عصر روزی که شهید شدن با خانواده تماس میگیره و بعد از اون تماس، ریحانه زهرا می خوابه؛ تقریبا 20 دقیقه بعد از خواب بیدار میشه و این جملات که داخل فیلم میبینید را بازگو میکنه!همسر شهید که هنوز از شهادت آقا مهدی خبر نداشته، بدون اطلاع از ماجرای شهادت از این صحنه درد و دل دخترش با پدرش فیلم میگیره تا شب که آقا مهدی میاد خونه، این فیلم را بهشون نشون بده!اما متاسفانه دیگه برگشتی برای آقا مهدی در کار نبود! چون ایشون لحظاتی بعد از تماس با خانواده همراه جمعی از فرماندهان و همرزمان خودش به شهادت میرسه که خبر شهادت را فردای اون روز به خانواده دادن.اما وقتی زمان بیدار شدن ریحانه زهرا از خواب و درد دل دختر با پدرش را با ساعت شهادت تطبیق داده میشه، مشخص میشه که آقا مهدی همون لحظه شهادت به خواب دخترش برای خداحافظی اومده بوده! چون ایشون خیلی به دخترش علاقه داشت و تنها تعلق خاطرشون در دنیا، دختر ۳ساله شون بوده ...
─┅═ೋ❅❅ೋ═┅─تا قیامت مدیون این شهدا و خانوادشون و فرزندان معصومشون هستیم ...جهت شادی روح و ترفیع مقام شهدا و تیسیر امور خانواده های معظم و صبورشون صلوات
@kadeh179
۲.۱K
۱۸:۵۸
این فیلم جگرسوز رو دو هفته پیش دیدم...وقتی در مکه مکرمه دوری از طهورای بهشتی ام، دلمون رو تنگ کرده بود...جگرم آتش گرفت..چقدر شبیه فاطمه بود...مدل حرف زدنش..مدل گریه هایش..حتی مدل سرفه کردنش وسط گریه..فاطمه وسط گریه همیشه نفسش بند می آید...مامان می گفت ما که نبودیم فاطمه طهورا هم همینطور گریه می کرد...اولین چیزی که شب اولی که رسیدیم تو بغلم گفت این بود که «آخیش دیگه میتونم شب راحت بخوابم... من این مدت اصلا نتونستم شب ها راحت بخوابم، همه ش تا صبح بیدار می شدم...» اشکم را وصل می کنم به روضه ها....آه که لا یوم کیومک یا اباعبدالله...
بمیرم برای دل این مادر و صبور مادرانی همچون او..صبر جمیل و اجر جزیل نصیبشان باد...
بمیرم برای دل این مادر و صبور مادرانی همچون او..صبر جمیل و اجر جزیل نصیبشان باد...
۲۴۰
۱۹:۳۳
بسم الله الرحمن الرحیم
گفتم ببین ما دیگر چه بیچاره هایی هستیم که نه تنها امام مان در غیبت است، که حتی نائب امام مان (رهبرمان) هم در غیبت است...همین جمله را که گفتم، مثل اینکه نوری در دلم تابیده شود و حقیقتی را بفهمم ادامه دادم:اصلا حقانیت ایشان ( امام شهید و رهبر معظم انقلاب، آقا سید مجتبی خامنه ای ) از همین جا عیان می شود که جانشان مثل جان امام زمان در خطر است و باید در غیبت باشند...هرکس دیگری جای ایشان بود، مگر اینطور تهدید برای جانش وجود داشت؟
این غیبت خیلی چیزها را عیان می کندمثلاً یکی اش، اینکه چطور می شود کسی را ندیده، دوست داشت و فدایش شد..اینکه باور می کنی وقتی تو سنجه و معیارت را خدا و محبت خدا و آن چیزها و کارهایی که خدا دوست دارد میگذاری، خدا هم طعم وُدّ و دوست داشتنی را به تو می چشاند که شبیه هیچ چیز دیگری نیست و هر طور حساب می کنی با متر و معیار و شاخص های دنیایی جور درنمی آید.خلاصه که خدا خدایی اش را بلد است، نگران خدا و دین خدا و اینکه چه می شود و چطور می شود و اینها خیلی نباشید!منظورم از اینکه نگران نباشید آن نگرانی ناامیدکننده و فلج کننده و عصبانی کننده ای است که در شما حس یأس و ناکارآمدی و بی فایدگی ایجاد می کند.از بعد از شهادت سماحة سید حسن نصرالله، به این نتیجه رسیده ام که آن دینی که از طوفان نوح و به آتش انداختن ابراهیم و گوساله پرستی قوم موسی و به صلیب کشاندن عیسی جان سالم بدر برده و به ما رسیده، آن عَلَمی که از دست بسته بردن مرتضی به مسجد و خون به جگر کردن حسن و بر سر نی رفتن حسین و به اسارت رفتن زین العابدین باقی مانده و به ما رسیده،آن دینی که با وجود در عسکر قرار دادن و تحریم و تهدیدهای شدید امامین عسکریین پابرجا مانده و به ما رسیده،امروز با شهادت رهبر یا فرماندهان یا با مذاکره و تفاهم یا غیر آن، زمین نمی ماند.قیامت می شود می فهمیم (به چشم می بینیم) همه این وقایعی که پیش و پس می شد و اتفاق می افتاد بازی بوده و ما چقدر بیخودی جدی اش گرفته بودیم...تلقی من اینست که وقایع و رخدادها واقعا آنقدر که جدی اش می گیریم و برایش حرص می خوریم و مثل اسپند روی آتش بالا پایین می پریم که آنطور که خودمان می پسندیم و یا حتی با معیارهای ما سازگارتر است تغییرشان دهیم، آنقدرها هم مهم نیست، مهم ایمان هایی است که در دل این رخدادها ساخته یا تثبیت می شوند...مهم روح های مومنی است که در دل همین شدائد فتنه ها، چه از جنس جنگ باشد، چه فتنه و آشوب داخلی، چه گرانی و مشکل معیشتی، چه ناامنی و ...، همچون پولاد گداخته در آتش، هرروز محکم تر می شود.مومنی که ایمانش مثل پاره های آهن مستحکم شده و در آرامش و بدون حرص و جوش خوردن بی فایده، کاری را که باید می کند! اگر وظیفه اش دعاست می کند، اگر وظیفه اش خدمت رسانی است می کند، اگر وظیفه اش حضور است می کند، اگر وظیفه اش خاموشی و سکوت است می کند، اگر باید در میدان باشد می رود، اگر باید انفاق کند، می کند، از جانش، مالش، آبرویش، همه دارایی هایش...چون او رخدادها را نمی بیند بلکه خدای آن رخدادها را می بیند و خدای آن رخدادها از او فقط ایمان خواسته، فقط عبودیت خواسته...بخاطر همین در رخدادها صبور و آرام و محتسب است، گریبان چاک نمی دهد، تندروی نمی کند، جا نمی ماند، از امام پیشی نمی گیرد، عقب نمی ماند.. پا جای پای امام می گذارد و آرام و مطمئن، بدون آنکه حوادث متزلزل و سست و ناامید و مأیوس اش کند، کارش را می کند...باور کنیم برای خدا ایمان آوردن آدم های بیشتری، و خالص شدن های بیشتر مؤمنان، از هرچیزی مهم تر است... حتی از سر نی رفتن خون خدا و به اسارت رفتن ملیکهء سماء...پس به جای حرص خوردن های بیخودی در چیزی که در محدوده اختیار ما نیست، همه تمرکز و عزم مان را بگذاریم در آنچه در محدوده عمل و توان و وُسعِ ماست و آرام و مطمئن و باایمان، با سلاحِ دعا و با خالص تر شدن مان برای خدا، کمک کنیم در دل همین رخدادها و حوادث، بواسطه ایمان و اخلاص و عمل مومنانهء ما، آدم های بیشتری از حوادث و رخدادها جان سالم به در ببرند و باایمان شوند...
پ.ن: اسماء خدا را در رخدادها و حوادث ببین و به آنها ایمان بیاور و با تمسک به اسماء خدا از دل رخدادها به سلامت عبور کن:بِجَبَرُوتِكَ الَّتى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتى لا يَقُومُ لَها شَىْءٌوَ بِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلاَتْ كُلَّ شَىْءٍ وَ بِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّ شَىْءٍ وَ بِوَجْهِكَ الْباقى بَعْدَ فَناءِ كُلِّ شَىْءٍ
#کادح#دررنجغیبت#درملاقاتوجهباقی#صابراًمحتسباً#سورهحدید
@kadeh179
گفتم ببین ما دیگر چه بیچاره هایی هستیم که نه تنها امام مان در غیبت است، که حتی نائب امام مان (رهبرمان) هم در غیبت است...همین جمله را که گفتم، مثل اینکه نوری در دلم تابیده شود و حقیقتی را بفهمم ادامه دادم:اصلا حقانیت ایشان ( امام شهید و رهبر معظم انقلاب، آقا سید مجتبی خامنه ای ) از همین جا عیان می شود که جانشان مثل جان امام زمان در خطر است و باید در غیبت باشند...هرکس دیگری جای ایشان بود، مگر اینطور تهدید برای جانش وجود داشت؟
این غیبت خیلی چیزها را عیان می کندمثلاً یکی اش، اینکه چطور می شود کسی را ندیده، دوست داشت و فدایش شد..اینکه باور می کنی وقتی تو سنجه و معیارت را خدا و محبت خدا و آن چیزها و کارهایی که خدا دوست دارد میگذاری، خدا هم طعم وُدّ و دوست داشتنی را به تو می چشاند که شبیه هیچ چیز دیگری نیست و هر طور حساب می کنی با متر و معیار و شاخص های دنیایی جور درنمی آید.خلاصه که خدا خدایی اش را بلد است، نگران خدا و دین خدا و اینکه چه می شود و چطور می شود و اینها خیلی نباشید!منظورم از اینکه نگران نباشید آن نگرانی ناامیدکننده و فلج کننده و عصبانی کننده ای است که در شما حس یأس و ناکارآمدی و بی فایدگی ایجاد می کند.از بعد از شهادت سماحة سید حسن نصرالله، به این نتیجه رسیده ام که آن دینی که از طوفان نوح و به آتش انداختن ابراهیم و گوساله پرستی قوم موسی و به صلیب کشاندن عیسی جان سالم بدر برده و به ما رسیده، آن عَلَمی که از دست بسته بردن مرتضی به مسجد و خون به جگر کردن حسن و بر سر نی رفتن حسین و به اسارت رفتن زین العابدین باقی مانده و به ما رسیده،آن دینی که با وجود در عسکر قرار دادن و تحریم و تهدیدهای شدید امامین عسکریین پابرجا مانده و به ما رسیده،امروز با شهادت رهبر یا فرماندهان یا با مذاکره و تفاهم یا غیر آن، زمین نمی ماند.قیامت می شود می فهمیم (به چشم می بینیم) همه این وقایعی که پیش و پس می شد و اتفاق می افتاد بازی بوده و ما چقدر بیخودی جدی اش گرفته بودیم...تلقی من اینست که وقایع و رخدادها واقعا آنقدر که جدی اش می گیریم و برایش حرص می خوریم و مثل اسپند روی آتش بالا پایین می پریم که آنطور که خودمان می پسندیم و یا حتی با معیارهای ما سازگارتر است تغییرشان دهیم، آنقدرها هم مهم نیست، مهم ایمان هایی است که در دل این رخدادها ساخته یا تثبیت می شوند...مهم روح های مومنی است که در دل همین شدائد فتنه ها، چه از جنس جنگ باشد، چه فتنه و آشوب داخلی، چه گرانی و مشکل معیشتی، چه ناامنی و ...، همچون پولاد گداخته در آتش، هرروز محکم تر می شود.مومنی که ایمانش مثل پاره های آهن مستحکم شده و در آرامش و بدون حرص و جوش خوردن بی فایده، کاری را که باید می کند! اگر وظیفه اش دعاست می کند، اگر وظیفه اش خدمت رسانی است می کند، اگر وظیفه اش حضور است می کند، اگر وظیفه اش خاموشی و سکوت است می کند، اگر باید در میدان باشد می رود، اگر باید انفاق کند، می کند، از جانش، مالش، آبرویش، همه دارایی هایش...چون او رخدادها را نمی بیند بلکه خدای آن رخدادها را می بیند و خدای آن رخدادها از او فقط ایمان خواسته، فقط عبودیت خواسته...بخاطر همین در رخدادها صبور و آرام و محتسب است، گریبان چاک نمی دهد، تندروی نمی کند، جا نمی ماند، از امام پیشی نمی گیرد، عقب نمی ماند.. پا جای پای امام می گذارد و آرام و مطمئن، بدون آنکه حوادث متزلزل و سست و ناامید و مأیوس اش کند، کارش را می کند...باور کنیم برای خدا ایمان آوردن آدم های بیشتری، و خالص شدن های بیشتر مؤمنان، از هرچیزی مهم تر است... حتی از سر نی رفتن خون خدا و به اسارت رفتن ملیکهء سماء...پس به جای حرص خوردن های بیخودی در چیزی که در محدوده اختیار ما نیست، همه تمرکز و عزم مان را بگذاریم در آنچه در محدوده عمل و توان و وُسعِ ماست و آرام و مطمئن و باایمان، با سلاحِ دعا و با خالص تر شدن مان برای خدا، کمک کنیم در دل همین رخدادها و حوادث، بواسطه ایمان و اخلاص و عمل مومنانهء ما، آدم های بیشتری از حوادث و رخدادها جان سالم به در ببرند و باایمان شوند...
پ.ن: اسماء خدا را در رخدادها و حوادث ببین و به آنها ایمان بیاور و با تمسک به اسماء خدا از دل رخدادها به سلامت عبور کن:بِجَبَرُوتِكَ الَّتى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتى لا يَقُومُ لَها شَىْءٌوَ بِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلاَتْ كُلَّ شَىْءٍ وَ بِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّ شَىْءٍ وَ بِوَجْهِكَ الْباقى بَعْدَ فَناءِ كُلِّ شَىْءٍ
#کادح#دررنجغیبت#درملاقاتوجهباقی#صابراًمحتسباً#سورهحدید
@kadeh179
۱.۶K
۵:۳۴
کادح
بسم الله الرحمن الرحیم گفتم ببین ما دیگر چه بیچاره هایی هستیم که نه تنها امام مان در غیبت است، که حتی نائب امام مان (رهبرمان) هم در غیبت است... همین جمله را که گفتم، مثل اینکه نوری در دلم تابیده شود و حقیقتی را بفهمم ادامه دادم: اصلا حقانیت ایشان ( امام شهید و رهبر معظم انقلاب، آقا سید مجتبی خامنه ای ) از همین جا عیان می شود که جانشان مثل جان امام زمان در خطر است و باید در غیبت باشند... هرکس دیگری جای ایشان بود، مگر اینطور تهدید برای جانش وجود داشت؟ این غیبت خیلی چیزها را عیان می کند مثلاً یکی اش، اینکه چطور می شود کسی را ندیده، دوست داشت و فدایش شد.. اینکه باور می کنی وقتی تو سنجه و معیارت را خدا و محبت خدا و آن چیزها و کارهایی که خدا دوست دارد میگذاری، خدا هم طعم وُدّ و دوست داشتنی را به تو می چشاند که شبیه هیچ چیز دیگری نیست و هر طور حساب می کنی با متر و معیار و شاخص های دنیایی جور درنمی آید. خلاصه که خدا خدایی اش را بلد است، نگران خدا و دین خدا و اینکه چه می شود و چطور می شود و اینها خیلی نباشید! منظورم از اینکه نگران نباشید آن نگرانی ناامیدکننده و فلج کننده و عصبانی کننده ای است که در شما حس یأس و ناکارآمدی و بی فایدگی ایجاد می کند. از بعد از شهادت سماحة سید حسن نصرالله، به این نتیجه رسیده ام که آن دینی که از طوفان نوح و به آتش انداختن ابراهیم و گوساله پرستی قوم موسی و به صلیب کشاندن عیسی جان سالم بدر برده و به ما رسیده، آن عَلَمی که از دست بسته بردن مرتضی به مسجد و خون به جگر کردن حسن و بر سر نی رفتن حسین و به اسارت رفتن زین العابدین باقی مانده و به ما رسیده، آن دینی که با وجود در عسکر قرار دادن و تحریم و تهدیدهای شدید امامین عسکریین پابرجا مانده و به ما رسیده، امروز با شهادت رهبر یا فرماندهان یا با مذاکره و تفاهم یا غیر آن، زمین نمی ماند. قیامت می شود می فهمیم (به چشم می بینیم) همه این وقایعی که پیش و پس می شد و اتفاق می افتاد بازی بوده و ما چقدر بیخودی جدی اش گرفته بودیم... تلقی من اینست که وقایع و رخدادها واقعا آنقدر که جدی اش می گیریم و برایش حرص می خوریم و مثل اسپند روی آتش بالا پایین می پریم که آنطور که خودمان می پسندیم و یا حتی با معیارهای ما سازگارتر است تغییرشان دهیم، آنقدرها هم مهم نیست، مهم ایمان هایی است که در دل این رخدادها ساخته یا تثبیت می شوند...مهم روح های مومنی است که در دل همین شدائد فتنه ها، چه از جنس جنگ باشد، چه فتنه و آشوب داخلی، چه گرانی و مشکل معیشتی، چه ناامنی و ...، همچون پولاد گداخته در آتش، هرروز محکم تر می شود. مومنی که ایمانش مثل پاره های آهن مستحکم شده و در آرامش و بدون حرص و جوش خوردن بی فایده، کاری را که باید می کند! اگر وظیفه اش دعاست می کند، اگر وظیفه اش خدمت رسانی است می کند، اگر وظیفه اش حضور است می کند، اگر وظیفه اش خاموشی و سکوت است می کند، اگر باید در میدان باشد می رود، اگر باید انفاق کند، می کند، از جانش، مالش، آبرویش، همه دارایی هایش... چون او رخدادها را نمی بیند بلکه خدای آن رخدادها را می بیند و خدای آن رخدادها از او فقط ایمان خواسته، فقط عبودیت خواسته... بخاطر همین در رخدادها صبور و آرام و محتسب است، گریبان چاک نمی دهد، تندروی نمی کند، جا نمی ماند، از امام پیشی نمی گیرد، عقب نمی ماند.. پا جای پای امام می گذارد و آرام و مطمئن، بدون آنکه حوادث متزلزل و سست و ناامید و مأیوس اش کند، کارش را می کند... باور کنیم برای خدا ایمان آوردن آدم های بیشتری، و خالص شدن های بیشتر مؤمنان، از هرچیزی مهم تر است... حتی از سر نی رفتن خون خدا و به اسارت رفتن ملیکهء سماء... پس به جای حرص خوردن های بیخودی در چیزی که در محدوده اختیار ما نیست، همه تمرکز و عزم مان را بگذاریم در آنچه در محدوده عمل و توان و وُسعِ ماست و آرام و مطمئن و باایمان، با سلاحِ دعا و با خالص تر شدن مان برای خدا، کمک کنیم در دل همین رخدادها و حوادث، بواسطه ایمان و اخلاص و عمل مومنانهء ما، آدم های بیشتری از حوادث و رخدادها جان سالم به در ببرند و باایمان شوند... پ.ن: اسماء خدا را در رخدادها و حوادث ببین و به آنها ایمان بیاور و با تمسک به اسماء خدا از دل رخدادها به سلامت عبور کن: بِجَبَرُوتِكَ الَّتى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتى لا يَقُومُ لَها شَىْءٌ وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلاَتْ كُلَّ شَىْءٍ وَ بِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّ شَىْءٍ وَ بِوَجْهِكَ الْباقى بَعْدَ فَناءِ كُلِّ شَىْءٍ #کادح #دررنجغیبت #درملاقاتوجهباقی #صابراًمحتسباً #سورهحدید @kadeh179
وای خدای من، چقدر ذوق کردم!بعد از نگارش این متن، خدا کلیپی را پیش چشمانم قرار داد همچون رزقی من حیث لایتحسب...گویی شاهدی از غیب رسید...
۱۳۳
۵:۴۵
اومدیم مسجد، بعد از بیش از یک ماه...دلم تنگ شده برای خونه ات خدا...چقدر خوبه که مسجدا، همه شون، بیت تو اند..چقدر مسجد رو دوست دارم...
فاطمه طهورا داره با دوستاش بازی می کنه..نمیدونم چی شده وسط بازی شون، اومده پیشم میگه مامان مگه سِن به قَده؟میگم نه (حدس زدم برای اینکه ثابت کنند کی بزرگتره، قد گرفتن) ادامه میده: سِن به مهربونیه...قبل از اینکه جوابی بدم، بدو بدو دور میشه برای ادامه بازی با دوستاش...در بُهت می مانم و به روضه گوش میدهم...شکر خدا که در پناه حسینیمعالم از این خوبتر پناه ندارد...
#کادح#حرفحق#مهربانباش@kadeh179
فاطمه طهورا داره با دوستاش بازی می کنه..نمیدونم چی شده وسط بازی شون، اومده پیشم میگه مامان مگه سِن به قَده؟میگم نه (حدس زدم برای اینکه ثابت کنند کی بزرگتره، قد گرفتن) ادامه میده: سِن به مهربونیه...قبل از اینکه جوابی بدم، بدو بدو دور میشه برای ادامه بازی با دوستاش...در بُهت می مانم و به روضه گوش میدهم...شکر خدا که در پناه حسینیمعالم از این خوبتر پناه ندارد...
#کادح#حرفحق#مهربانباش@kadeh179
۱۷۲
۹:۴۳
مموری ریمایندر گالری گوشی، خاطره پارسال چنین روزی را یادآوری می کند، خاطره ای که خوب در یادم مانده اما از نقل و نوشتنش حذر داشتم.پارسال چنین روزی کاظمین بودیم.مامان درست شب عید غدیر، همان شبی که جنگ شد پرواز به ایران داشتند که آسمان کلیر شد و حجاج در مکه ماندند. خواهرم هم قرار بود برای دیدن مامان به ایران بیایند و شب عید غدیر به نجف رفته بودند و همه پروازها کنسل شد و آنجا ماندگار شدند. حجاج را از مرز زمینی و پس از زیارت کربلا به ایران بازگرداندند، با توجه به کلیر بودن آسمان و جنگ تنها راهی که وجود داشت که ما بعد از چند سال، خواهرم را ببینیم و دور هم جمع شویم، رفتن ما به عتبات بود.بنزین نبود و جاده ها، آن هم جاده های منتهی به شهرهای مرزی ایمن نبود، به شهرهای مرزی و پایانه های مرزی ایران و عراق هم چندباری حمله شده بود. در التهاب آن روزها، تصمیم سختی بود. بلاخره هرطور که بود با قطار خودمان را به کرمانشاه و از آنجا به کاظمین رساندیم. در بدو ورود به حرم رفتیم، نماز مغرب بود، بین دو نماز امام جماعت برای پیروزی جمهوری اسلامی دعا می کرد و مردم آمین می گفتند.. دلم کمی آرام شد.به ظاهر میانه جنگ بود. اولین جنگ مستقیم ما با دشمن خدا، اسرائیل. نگران بودیم، بابت سرنوشت جنگ، از همه مهمتر نگران سلامتی آقا ( آه که عاقبت "از همه مهمترِ ما" را گرفتند.)داغدار از ظلم عیانی که شده و فرماندهان و دانشمندانی که شهید کردند،و دست دعایی که مضطرانه به مشبک های ضریح امامین کاظمین گره می خورد تا کمی از سنگینی داغ دل بکاهد...شب به رستورانی دورتر از حرم، در محله ای که مخصوص خود اهالی کاظمین بود رفتیم. هیچ غیر عربی جز ما آنجا نبود..هرکس ما را می دید( از متصدی هتل گرفته تا راننده تاکسی تا نان فروش و عابر) تا می فهمید ایرانی هستیم با افتخار و عزت و غرور و خوشحالی از ایران یاد می کرد..هیچ کس باور نمی کرد کسی بتواند با اسراییل سرشاخ شود و موشک بارانش کند.در رستوران غذایی سفارش دادیم و منتظر بودیم، که آقا و خانمی که میز کناری نشسته بودند شروع کردند به حرف زدن با ما..فهمیدیم بابت موشک هایی که ایران همان شب به پایگاه های آمریکا در قطر و عراق زده خیلی خوشحالند و بخاطر این خوشحالی می خواهند ما را مهمان کنند و غذای ما به حساب آنها.. برای تشکر بلند شدم و خانم بغدادی با احترام دستش را روی سرش گذاشت و گفت: سید علی علی رؤوسنا
اشک ریختم..همینطور مبهوت بودیم که دیدیم پرس دیگری غذا هم برایمان آوردند، گفتیم ما سفارش ندادیم، رستوران دار گفت همان خانم و آقا برای عرض ارادت، پرس دیگری هم برایتان سفارش داده اند( خودشان رفته بودند).آنقدر حالم دگرگون شد که فقط خدا می داند.. از طرفی خوشحال بودم که کشورم اینقدر باعث خوشحالی همه آزادی خواهان جهان شده و از طرفی معذب و شرمنده و غمگین، که سختی جنگ را کس دیگری تحمل می کند و عزت و آسایش و سربلندی اش برای ماست..بعد از نماز صبح، در خلوتی آن روز حرم، چسبیده بودم به ضریح و مثل ابر بهار اشک می ریختم، تنها و تنها دعایم فرج امام زمان و سلامتی رهبر بود.. خواهرم حول ضریح گفت آتش بس شد..خیلی درکی از معنای آتش بس نداشتم اما اصلا خوشحال نشدم..میگفتم خب که چه، این همه به ما خسارت زدند..همین؟! آتش بس؟!
امسال هم که حج بودیم، تجربه مشابهی داشتم( که خواهم نوشت)، همه کسانی که می فهمیدند ما ایرانی هستیم به اتفاق و بدون استثناء از ایران با عظمت و با عزت یاد می کردند، ایران را مقتدر و شجاع و حق می دانستند.قلبم می سوخت، عزتی که ما برایش کاری نکرده بودیم، عزتی که ثمره رهبری مقتدرانه و مدبرانه رهبر حکیم و شهیدمان و ثمره مجاهدت های شهیدانی بود که شب و روز و خانه و زندگی نمی شناختند و تبریکش را به ما می گفتند.هربار که کسی با اشک و به گرمی دستم را می فشرد و ایران را شجاع و باعزت می خواند، تأیید می کردم و می گفتم این عزت و شجاعتِ رهبر ما بود که شما می بینید.. همه با احترام و تأسف سر تکان می دادند و تأیید می کردند..آه که همه کس مان را گرفتند؛ و الحمدلله خدایی را که ما را لایق دانست به قدر نَمی، جنس آن غمی که در کربلا گذشت را بچشیم...
پ.ن: این یکسال خاطره آن شب روی دلم سنگینی می کرد، این متن را نوشتم تا ابراز و تصدیق کنم که آن خاطره و تجربیات مشابه در حج و سایر کشورها برای ما و برای همه، عزتی است که ثمره مجاهدت های امام راحل و امام شهید و همه آزادگانی است که گوش به فرمان امامین انقلاب مجاهدت کردند و خویش را از یاد بردند و ثمره جهاد و تلاش و خونشان، عزت و سربلندی مایی شد که کاری برای ایران و انقلاب نکردیم.
قدردان باشیم، به بهای اندک(ثمنِ بخس) نفروشیم.
پای اصول بمانیم تا فرزندان مان هم طعم این عزت و غرور و سربلندی را بچشند
پای اصول ماندن، هزینه دارد اما عزت آفرین است.
#کادح#علیالاصول#عزت@kadeh179
امسال هم که حج بودیم، تجربه مشابهی داشتم( که خواهم نوشت)، همه کسانی که می فهمیدند ما ایرانی هستیم به اتفاق و بدون استثناء از ایران با عظمت و با عزت یاد می کردند، ایران را مقتدر و شجاع و حق می دانستند.قلبم می سوخت، عزتی که ما برایش کاری نکرده بودیم، عزتی که ثمره رهبری مقتدرانه و مدبرانه رهبر حکیم و شهیدمان و ثمره مجاهدت های شهیدانی بود که شب و روز و خانه و زندگی نمی شناختند و تبریکش را به ما می گفتند.هربار که کسی با اشک و به گرمی دستم را می فشرد و ایران را شجاع و باعزت می خواند، تأیید می کردم و می گفتم این عزت و شجاعتِ رهبر ما بود که شما می بینید.. همه با احترام و تأسف سر تکان می دادند و تأیید می کردند..آه که همه کس مان را گرفتند؛ و الحمدلله خدایی را که ما را لایق دانست به قدر نَمی، جنس آن غمی که در کربلا گذشت را بچشیم...
پ.ن: این یکسال خاطره آن شب روی دلم سنگینی می کرد، این متن را نوشتم تا ابراز و تصدیق کنم که آن خاطره و تجربیات مشابه در حج و سایر کشورها برای ما و برای همه، عزتی است که ثمره مجاهدت های امام راحل و امام شهید و همه آزادگانی است که گوش به فرمان امامین انقلاب مجاهدت کردند و خویش را از یاد بردند و ثمره جهاد و تلاش و خونشان، عزت و سربلندی مایی شد که کاری برای ایران و انقلاب نکردیم.
قدردان باشیم، به بهای اندک(ثمنِ بخس) نفروشیم.
پای اصول بمانیم تا فرزندان مان هم طعم این عزت و غرور و سربلندی را بچشند
پای اصول ماندن، هزینه دارد اما عزت آفرین است.
#کادح#علیالاصول#عزت@kadeh179
۱۱۷
۹:۲۵