لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل KAK °•□manga□•°K
۵۹ عضو

KAK °•□manga□•°

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۰ اردیبهشت
#chpater_1 #Coup#31سر ساعت ، همگی رسیدن...کسی جا نمونده ، افراد مشخص شدن.رقابت ها سر جاشه.جنگ پایانی اراکستان کودتاگر در مقابل کاک!چه اتفاقی میوفته؟اونا به موفقیت میرسن و کاک رو تصرف میکنن؟اراکستان با یه کودتای موفق نبرد رو ترک میکنه؟یا شاید هم نه!!!کاماس انتقام خون به ناحق ریخته شده سجاد رو میگیره؟لس آنجلس قراره چیکار کنه؟پوریا با کدوم بالا مقام رقابت میکنه؟خواهیم دید...ساعت ۱۷ ؛ مرز کاکپارسا ابرام(فریاد) : کجایی؟! منتظرتم!!!! بیا برای یه تقابل دوباره!!!!... : خوشحالم که به موقع اینجا میبینمت پارسا ابرامپارسا ابرام : اوه... ، بالاخره اومدی رونیا.رونیا : توعم قراره بفرستم پیش سجاد مگه نه؟پارسا ابرام(عصبانیت و نیشخند) : هوا برت نداره ، سجاد قرار بود ازت گوشت کبابی بسازه آره؟ بریم که سجادو تو قبر خوشحال کنیم.رونیا(قهقه) : چقد میتونی گستاخ باشی ابرام ، هاهااهااااا ، سجاد ، جنگجوی مورد علاقتون زیر دستم جون داد ، سه نفری نتونستید منو بگیرید حتی چه برسه یه خراش بندازید روم ،بعد الان میگی میخوای انتقام خونشو بگیری؟خیلی مضحکی.پارسا ابرام : بشین و تماشا کن ، بیشتر از این زر زر نکن.رونیا به سمت پارسا ابرام حمله ور میشه!!!---سید(فریاد) : آهای حرومزاده ها!!!! ما اینجاییم!!!!!!آیدین(فریاد) : اشهد ان فی سبیل الکاک کدوم گوری اید؟؟؟؟سعید(خونسردی) : ژ.ماهان : آروم باشید ، بزارید تو نبرد خودمونو نشون بدیم.... : چقدر گل گفتی ماهان ، معلومه خودتونم خوب میدونید فقط حرف و ادعایید.ماهان : نه بابا؟ پانیذ؟ تو رو تکی فرستادن اینجا؟پانیذ(قهقه) : ههههه خیلی طنزی ماهان ، بدبخت شما مگه قدرتی دارین؟ جنگ آخر دیدم چجوری بگا رفتید ، الانم تنها نیومدم ، یکی رو آوردم که تنهایی تک تکتون رو حریفه ، سلام کن بهشون تانیا.تانیا : برا سجاد قبر پنج طبقه باید بسازیم آره؟ ۴ نفر جلومن آخهسید(فریاد و خشم) : زندت نمیزارم!!!!!! ، اسم سجادو روی زبون کثیفت نیار بیشرف...ماهان : فعلا من یه قبر پنج طبقه آماده کردم برا دختراتون ، تو ، پانیذ ، رونیا و اون دوتا جدیدا ، درست میگم؟پانیذ(تعجب) : تو از کجا میدونی اونا اومدن...سعید : thank you so much , Mr aligonماهان :magic power : فروکش شدن خشم درونی سید!سید و بچه ها آماده یه نبرد تمام عیار با پانیذ و تانیا میشن!!!---ملینا : خبر رسیده که تانیا و پانیذ در مقابل ۴ نفر باید مقابله کنن ، باید زودتر به اونا برسیم.آیسا : همه چی طبق نقشه داره پیش میره ، قرار بود اونا چهارنفری بیان و ما پیش دستانه حمله کنیم.ملینا : پانیذ از پسشون بر میاد تا ما برسیم؟آیسا : صددرصد... : کجا با این عجله؟ملینا و آیسا برمیگردن و با دوتا دختر مواجه میشن!!!اونا تارا و آناهیدن!!!تارا : آماده یه جنگ ضربدری هستین خانوم خانوما؟آناهید : امروز بدجوری دلم میخواد پارسا ابرامو خوشحال کنم!!! بیاید جلو نترسید تازه کارا!!!ملینا(نیشخند) : این به ما گفت تازه کار؟آیسا : هنوز متوجه نشدید که با چه کسایی در طرفین نه؟تارا : خیلی دوست دارم بدونم!ملینا & آیسا :cat and dog power : باز کردن دریچه طویله ؛ سگ و گربه به پیش!یه مشت سگ و گربه احضار میشن و دور تا دور آیسا و ملینا در میان و از اونا محافظت میکنن! اونا آماده هر نوع حمله ای هستن!تارا :wind power : آمیختگی باد!آناهید :fire power : آمیختگی آتش!تارا و آناهید در کنار هم قرار میگیرن و همزمان به سمت ملینا و آیسا حمله ور میشن!!!---پارسا مرادی : چرا نمیان؟ ای بابا این سوبر کسکشم مارو علاف خودش کرده ، چرا نمیاد خارشو بگام جدی.سلیم : اومدن ، اوهو ، پسر کناریه روسوبر : ! guysپارسا مرادی : بابا خفه شو دیگه باز شروع کردی توسوبر : چه بی ادب ، اون دفعه رحم کردم بت که الان سالم جلو روم وایستادیا پارسا مرادی : زر زر نکن بگو بینم کناریت کیه... : بنده فراهانم ، مفتخرم شما رو بشناسم؟سلیم : چه با ادبه.پارسا مرادی : نه مفتخر نیستی!فراهان : یکم میشه از قدرتم رونمایی کنم؟سوبر : چرا که نهسلیم : اول یه معرفی بده ازش ببینیم چیکاره ایفراهان : اسم قدرت من قدرته.سلیم : یعنی چی؟فراهان : توانایی ، زور بازو ، چست و چابکی!سلیم : ای بابا چه جالب منم قدرتم تنفسه که تا الان زیاد ازش رونمایی نکرده بودمسوبر : نه بابا؟ چجوری به کمکت میاد حالا؟سلیم : دماغ گنده ای دارم و سر همون توی این قدرت ماهر شدم ، بهم کمک میکنه تا نفس کم نیارم و در لحظه به خوبی تصمیم بگیرم.سوبر : اوه کلاغپارسا مرادی : حرف دهنتو بفهم باباسوبر : نفهمم؟پارسا مرادی و سوبر یقه به یقه میشن و سلیم اونارو جدا میکنه!!جفت سایدا دورخیز میکنن و یه دفعه به سمت هم حمله ور میشن!!!!پارسا مرادی vs سوبر (نبرد II)
فراهان vs سلیم
#finish_part_1
undefined۱۳

۱۳۸

۱۹:۳۵

#chpater_1 #Coup#31کیارش : اوه شت ، ببین چه هلویی رو فرستادن برا من! کسی که نقطه ضعفش دستمه!!!پارسا منیری(خونسردی) : پوچی.کیارش : هنوزم لالی که.پارسا منیری : دهنتو ببند ، به نبرد بپرداز.کیارش : خب تو خیلی احمقی که نیومدی تو ساید ما.پارسا منیری : چرا دقیقا؟کیارش : بدبخت ، چرا نمیخوای بفهمی داداش جون جونیتو آرین کشته؟ ها؟پارسا منیری(تعجب) : چی داری میگی... ، راجب چی حرف میزنی...کیارش : آیینو میگم دیگه خری؟ ، احمق تو الان باید بین ما میبودی میفهمی؟ ما هممون دنبال اینیم اون سر دسته تون آرین رو از تاج و تخت بکشیم پایین خب؟پارسا منیری(لرزش صدا) : تو داری دروغ میگی... ، این واقعی نیست... ، نمیتونه باشه...کیارش : دیدی؟ توعم مغزت پوچه!کیارش به سمت پارسا حمله ور میشه و اون هیچ واکنشی نشون نمیده!!!---پوریا : بالا مقام من کو؟؟؟؟آتیلا & المان : ما اینجاییم!پوریا(تعجب شدید) : چی؟؟؟ دارین باهام شوخی میکنین دیگه؟ شما چه خرایی هستین اومدین اینجا؟آتیلا & المان : دوتا تازه کار؟پوریا(تعجب شدید) : دوتا تازه کار؟؟؟ کاک احمقه نه؟ مگه بالا مقام نخواسته بودم؟آتیلا : دیگه به هرحال ما اومدیمالمان : آرین رحم جونتو کرد.پوریا(قهقه) : آرین؟؟؟؟ وای خندم نده جدی وااااای ، اون خودش الان اینجا نیست شما دوتا رو فرستاده ، اصن اینارو ولش ، باتوم خاردار یا آهنین؟آتیلا & المان(ترس و تعجب) : چی...پوریا جفت باتوم های خودش رو از غلاف در میاره که یکیش از جنس آهنه و دیگری پر از سیم خاردار که هر کسیو میتونه بگا بده!رادان(زمزمه) : اون چقدر احمقه که فکر میکنه رقیباش همینان...---امیررضا : دیروز داداش ، امروز آشنا ، بالاخره اومدی آرتین.آرتین : فکرشو نمیکردم که برادرم بخواد تو این نبرد باهام مقابله کنهامیررضا : خودم خواستم که در مقابلت قرار بگیرم آرتین ، تو مسئولیتی هستی که بارش روی دوش خودمه.آرتین : هنوزم زیاد گنده حرف میزنی امیررضا ، کشش نده و کارتو توجیه نکن ، بیا تا به یه نبرد جانانه بپردازیم ، امروز یکیمون باید اینجا بمیره!امیررضا(لبخند) : با اینکه از مردن بدم میاد ولی خب باشه...امیررضا و آرتین به هم لبخند میزنن و ناگهان به سمت همدیگه حمله ور میشن!!!---در راه مرزطاها : زودتر باید خودمو برسونم اونجا ، حرف آرین برام اهمیتی نداره ، من تنها کسیم که میتونم امیررضا رو کنترل کنم... ، اگه نباشم ، اون آرتینو زنده نمیزاره اگه از کوره در بره ، لعنت بهت آرین ، باید منو توی لیستت میزاشتی...---اختلاف بسیار زیاد از محل نبردآرین : یه جنگ حساب شده ، همشون در مقابل همن ، کسی الکی روبروی کسی قرار نگرفته و همه انتخاب ها با برنامه ریزی کامل صورت گرفته. ممنونم ازت علیگون.اختلاف بسیار زیاد از محل نبردآریان : همه جوره تجهیزشون میکنیم ، نمیزاریم اعتمادی که به ما کردن خورد شه ، دیگه خودمون دخالت نمیکنیم ولی از لحاظ نیرو به قوی سازی اونا میپردازیم ، همینجوری پیش بره یه روزی قطره خونای آرین رو دستم میمونه!آدرینا : امروز هیچ جوره تصمیم به حمله نداری آریان؟آریان : نه ، امروز جنگ اراکستانه نه ما ، ما فقط پشتیبانشونیم ، ولی یه روزی جلوی چشم پوریا ، جنازه آرینو تحویل میدم...آدرینا : اون لحظه ام تنهاتون نمیزارم ارباب.آریان : ملکه وفادار لس آنجلس تا ابد و یک روز خودت باقی میمونی آدرینا...#finish_part_2
undefined۱۸

۱۳۰

۲۰:۳۲

انقد حمایتا کمه یادم میره سر وقت بفرستم واقعا کهundefinedامیرم
undefined۱۰
undefined۲
undefined۱

۱۱۰

۲۰:۳۳

KAK °•□manga□•°
#chpater_1 #Coup #31 کیارش : اوه شت ، ببین چه هلویی رو فرستادن برا من! کسی که نقطه ضعفش دستمه!!! پارسا منیری(خونسردی) : پوچی. کیارش : هنوزم لالی که. پارسا منیری : دهنتو ببند ، به نبرد بپرداز. کیارش : خب تو خیلی احمقی که نیومدی تو ساید ما. پارسا منیری : چرا دقیقا؟ کیارش : بدبخت ، چرا نمیخوای بفهمی داداش جون جونیتو آرین کشته؟ ها؟ پارسا منیری(تعجب) : چی داری میگی... ، راجب چی حرف میزنی... کیارش : آیینو میگم دیگه خری؟ ، احمق تو الان باید بین ما میبودی میفهمی؟ ما هممون دنبال اینیم اون سر دسته تون آرین رو از تاج و تخت بکشیم پایین خب؟ پارسا منیری(لرزش صدا) : تو داری دروغ میگی... ، این واقعی نیست... ، نمیتونه باشه... کیارش : دیدی؟ توعم مغزت پوچه! کیارش به سمت پارسا حمله ور میشه و اون هیچ واکنشی نشون نمیده!!! --- پوریا : بالا مقام من کو؟؟؟؟ آتیلا & المان : ما اینجاییم! پوریا(تعجب شدید) : چی؟؟؟ دارین باهام شوخی میکنین دیگه؟ شما چه خرایی هستین اومدین اینجا؟ آتیلا & المان : دوتا تازه کار؟ پوریا(تعجب شدید) : دوتا تازه کار؟؟؟ کاک احمقه نه؟ مگه بالا مقام نخواسته بودم؟ آتیلا : دیگه به هرحال ما اومدیم المان : آرین رحم جونتو کرد. پوریا(قهقه) : آرین؟؟؟؟ وای خندم نده جدی وااااای ، اون خودش الان اینجا نیست شما دوتا رو فرستاده ، اصن اینارو ولش ، باتوم خاردار یا آهنین؟ آتیلا & المان(ترس و تعجب) : چی... پوریا جفت باتوم های خودش رو از غلاف در میاره که یکیش از جنس آهنه و دیگری پر از سیم خاردار که هر کسیو میتونه بگا بده! رادان(زمزمه) : اون چقدر احمقه که فکر میکنه رقیباش همینان... --- امیررضا : دیروز داداش ، امروز آشنا ، بالاخره اومدی آرتین. آرتین : فکرشو نمیکردم که برادرم بخواد تو این نبرد باهام مقابله کنه امیررضا : خودم خواستم که در مقابلت قرار بگیرم آرتین ، تو مسئولیتی هستی که بارش روی دوش خودمه. آرتین : هنوزم زیاد گنده حرف میزنی امیررضا ، کشش نده و کارتو توجیه نکن ، بیا تا به یه نبرد جانانه بپردازیم ، امروز یکیمون باید اینجا بمیره! امیررضا(لبخند) : با اینکه از مردن بدم میاد ولی خب باشه... امیررضا و آرتین به هم لبخند میزنن و ناگهان به سمت همدیگه حمله ور میشن!!! --- در راه مرز طاها : زودتر باید خودمو برسونم اونجا ، حرف آرین برام اهمیتی نداره ، من تنها کسیم که میتونم امیررضا رو کنترل کنم... ، اگه نباشم ، اون آرتینو زنده نمیزاره اگه از کوره در بره ، لعنت بهت آرین ، باید منو توی لیستت میزاشتی... --- اختلاف بسیار زیاد از محل نبرد آرین : یه جنگ حساب شده ، همشون در مقابل همن ، کسی الکی روبروی کسی قرار نگرفته و همه انتخاب ها با برنامه ریزی کامل صورت گرفته. ممنونم ازت علیگون. اختلاف بسیار زیاد از محل نبرد آریان : همه جوره تجهیزشون میکنیم ، نمیزاریم اعتمادی که به ما کردن خورد شه ، دیگه خودمون دخالت نمیکنیم ولی از لحاظ نیرو به قوی سازی اونا میپردازیم ، همینجوری پیش بره یه روزی قطره خونای آرین رو دستم میمونه! آدرینا : امروز هیچ جوره تصمیم به حمله نداری آریان؟ آریان : نه ، امروز جنگ اراکستانه نه ما ، ما فقط پشتیبانشونیم ، ولی یه روزی جلوی چشم پوریا ، جنازه آرینو تحویل میدم... آدرینا : اون لحظه ام تنهاتون نمیزارم ارباب. آریان : ملکه وفادار لس آنجلس تا ابد و یک روز خودت باقی میمونی آدرینا... #finish_part_2
بمب
undefined۹

۱۲۲

۲۰:۳۴

۳۱ اردیبهشت
thumbnail
گیف
0
undefined۹
undefined۳
undefined۱

۱۴۳

۱۲:۴۳

KAK °•□manga□•°
گیف
عمو امیر ✓
undefined۴
undefined۳

۱۴۸

۱۲:۴۳

۱ خرداد
اینجارو فراموش نکنیدبهترین وقت برا دوباره خوندن مانگاس که بتونید بیشتر به جزئیات توجه کنیدشنبه ۹ خرداد قسمتای پایانی چپتر یک مانگا استارت میخوره.
undefined۱۱

۱۳۳

۱۶:۱۱

۲ خرداد
کسایی که عقب موندید دارید میخونید دیگهامیر
undefined۶
undefined۵
undefined۳

۱۰۸

۱۶:۱۸

۳ خرداد
کسی عقب مونده باشه از مانگا و سر قسمتای پایانی اسپویل شده دیگه گردن خودشهآرین
undefined۴

۹۵

۱۱:۳۱

۶ خرداد
این چنل به تلگرام انتقال می یابد و دیگر سر و کله اش اینجا پیدا نخواهد شدجهت دریافت لینک چنل تلگرام :@calledmecarroll
undefined۳

۵۵

۱۷:۱۱