آنگاه که نقص، معنا میشود
️
«در دنیایی که همه در پی کمالاند، Wonder ستایش بیباکانهی نقص است.»
● آیا میتوان در میانهی تلاطم نگاههای تیز و بیرحمِ جامعه، ایستادگی کرد و لبخند زد؟ فیلم Wonder، پاسخ مثبت و لرزان این پرسش است. این فیلم، قصهی شکفتن گلی است که در خاک ناهموار و میان سنگهای سختِ پیشداوریها، راه خود را به سوی نور باز میکند.
● ما در این اثر، شاهد گذار یک کودک از دنیای تنهایی به دنیای پیوند هستیم؛ اما این پیوند، تنها میان دو انسان نیست، بلکه پیوند میان «ضعفهای انسانی» و «قدرت بخشایش» است.
● Wonder به ما میآموزد که هر زخم، داستانی برای گفتن دارد و هر چهرهای، که شاید با نگاهی گذرا دشوار به نظر آید، جهانی از شجاعت را در خود پنهان کرده است.
● این فیلم، هدیهای است به تمام کسانی که در جستجوی معنای واقعیِ انسانیت هستند؛ هدیهای که میگوید: «مهربانی، انتخاب بزرگ ما در برابر درست بودن است.»
● «بیایید با هم، خواندن داستانها را از میان خطوط کتابها آغاز کنیم و تماشای آنها را با چشمانی باز، از میان قلبهایمان.»
به روایتِ مبینا برهانیدانشجوی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبائی
#از_کتاب_تا_پرده
️ @kanoon_ketab_atu
«در دنیایی که همه در پی کمالاند، Wonder ستایش بیباکانهی نقص است.»
● آیا میتوان در میانهی تلاطم نگاههای تیز و بیرحمِ جامعه، ایستادگی کرد و لبخند زد؟ فیلم Wonder، پاسخ مثبت و لرزان این پرسش است. این فیلم، قصهی شکفتن گلی است که در خاک ناهموار و میان سنگهای سختِ پیشداوریها، راه خود را به سوی نور باز میکند.
● ما در این اثر، شاهد گذار یک کودک از دنیای تنهایی به دنیای پیوند هستیم؛ اما این پیوند، تنها میان دو انسان نیست، بلکه پیوند میان «ضعفهای انسانی» و «قدرت بخشایش» است.
● Wonder به ما میآموزد که هر زخم، داستانی برای گفتن دارد و هر چهرهای، که شاید با نگاهی گذرا دشوار به نظر آید، جهانی از شجاعت را در خود پنهان کرده است.
● این فیلم، هدیهای است به تمام کسانی که در جستجوی معنای واقعیِ انسانیت هستند؛ هدیهای که میگوید: «مهربانی، انتخاب بزرگ ما در برابر درست بودن است.»
● «بیایید با هم، خواندن داستانها را از میان خطوط کتابها آغاز کنیم و تماشای آنها را با چشمانی باز، از میان قلبهایمان.»
#از_کتاب_تا_پرده
۱.۵K
۷:۵۱
● اگر روزی تمدن فرو بریزد و سطح زمین به بیابانی سمی و ساکت تبدیل شود، آخرین پناهگاه بشر کجاست؟ دیمیتری گلوخوفسکی در مجموعهی تحسینشدهی «مترو» پاسخی تکاندهنده دارد: تونلهای تاریک و نمور متروی مسکو. جایی که دیگر آسمانی نیست و بازماندگان، در ایستگاههای زیرزمینی لانه کردهاند.
● هر ایستگاه به یک دولت-شهر کوچک با قوانین، باورها و ترسهای خاص خودش تبدیل شده. یکی جهنم تمامیتخواهی است، دیگری لانهی فرقهای خرافی. در این جهان بسته و خفقانآور، قهرمان داستان جوانی که هرگز خورشید را ندیده ناچار میشود سفری خطرناک را آغاز کند. سفری که او را از مرز ایستگاهها عبور میدهد و با چیزی روبهرو میکند تاریکتر از هر هیولای جهشیافته: حقیقت.
● جلد اول (مترو ۲۰۳۳) شما را با همان نفسبند آمده و شتاب وحشتناک بقا روبهرو میکند. جلد دوم (مترو ۲۰۳۴) اما آهستهتر و فلسفیتر میشود؛ ناگهان میفهمید دشمن اصلی، موجودات بیرون تونل نیستند، بلکه تنهایی، خاطرههای سرکوبشده و مرز باریک عقل و جنوناند. جلد سوم (مترو ۲۰۳۵) هم پرده از معمایی برمیدارد که کلِ این جهان زیرزمینی را زیر سؤال میبرد؛ سوالی درست به اندازهی همان سطر اول: راستی اگر روزی تمدن فرو بریزد، آیا ما واقعاً لیاقت زنده ماندن را داریم؟
● «مترو» فقط یک کتاب علمی-تخیلی دیگر نیست. آینهایست برای جهان خودمان: جایی که ترس، تعصب و وعدههای فریبندهٔ قدرت، حتی بعد از آخرالزمان هم دست از سر آدم برنمیدارد. اگر دنبال داستانی هستید هم نفسگیر باشد، هم توی ذهنتان بماند و شبها فکرتان را مشغول کند این مجموعه را از ته تونلها فریاد میزنم بهتان.
#در_پناه_واژهها
برای دریافت مطالب بیشتر کانال کانون کتاب و کتابخوانی دانشگاه علامه طباطبائی را دنبال نمایید.
۲.۸K
۷:۴۰
از عطّار بسیار شنیدهایم،
اما از عطّار نه!
چه بسیار است حکایتهایی که از زبان او شنیدهایم، اما از زندگی عطّار چه؟
عطّار که بود؟ و چرا باید زندگی او را بدانیم؟عطّار نیشابوری قلهای رفیع در ادبیات عرفانی است و گزافه نیست اگر بگوییم که موثر بر تمامی شعرای عرفانیسرا و ادبیات عرفانی ماست، او یکی از بنّاهای این بنای گرانسنگ است!
حال از خود بپرسیم: آیا رواست که در بناهای مرتفعی بنشینیم و از بنّاهای آن یاد نکنیم؟
بهراستی چیزی شکرین نگردد، مگر با همنشینی با شکر؛زبان عطّار نیز همینگونه بود!،
زبانی شیوا و شاهد به شهدِ شهودِ شیرین و شکرین زندگی عطار؛و شیرینی زندگیاش بود که اینچنین زبانش را شیرین گرداند!.
دوباره از خود بپرسیم:آیا دانستن زندگی این مرد بزرگ، شیرینی فهم آثار او و شعرای متأثر او را برایمان دوچندان نمیکند؟
اما از حکایتهای زندگی او چقدر میدانیم؟از زادگاه و عطّاریِ او در دکان عطّاری؟از حکایت جان دادن درویشی در دکان او که باعث شد عطّار دیگر عطاّر نباشد و عطّار شود، چطور؟یا آنجا که کتاب اسرارنامه خود را به مولانای جوان میدهد؟ و همچنین آنجا که شهدِ شهادت را سرمیکشد چه؟
اینها فقط بخشی از حکایتهای زندگی عطّار هستند که به جذابی حکایتهای زبان اوست، اما● اینها کجا نوشته شدهاند؟● چه کسی اینها را گفته است؟● چقدر صحت دارند؟● دیگر حکایتهای عطّار را کجا پیدا کنم؟
《زندگینامۀ شیخ فریدالدین عطار نیشابوری》تألیف سعید نفیسی، ادیب و زبانشناس گرانقدر کشورمان، همان که او را معمار نثر جدید معاصر ایران نامیدهاند، تمامی این سوالات را پاسخ خواهد داد!و با بیان دقیق منبع و حتی تحلیل موشکافانه آن به صحت و دقت حکایات نیز میپردازد و ما را از زندگی عطّار آگاه میسازد!
و این آگاهی شروعی است بر دانستن و یافتن پاسخهای کمیابی درمورد سرچشمهای از ادبیات عرفانی ما و بهتر فهمیدن آثار عطّار و شعرای پس از او ...
به روایت رضاکریمیدانشجوی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبائی
#در_پناه_واژهها
برای دریافت مطالب بیشتر کانال کانون کتاب و کتابخوانی دانشگاه علامه طباطبائی را دنبال نمایید.
️ @kanoon_ketab_atu
اما از عطّار نه!
چه بسیار است حکایتهایی که از زبان او شنیدهایم، اما از زندگی عطّار چه؟
عطّار که بود؟ و چرا باید زندگی او را بدانیم؟عطّار نیشابوری قلهای رفیع در ادبیات عرفانی است و گزافه نیست اگر بگوییم که موثر بر تمامی شعرای عرفانیسرا و ادبیات عرفانی ماست، او یکی از بنّاهای این بنای گرانسنگ است!
حال از خود بپرسیم: آیا رواست که در بناهای مرتفعی بنشینیم و از بنّاهای آن یاد نکنیم؟
بهراستی چیزی شکرین نگردد، مگر با همنشینی با شکر؛زبان عطّار نیز همینگونه بود!،
زبانی شیوا و شاهد به شهدِ شهودِ شیرین و شکرین زندگی عطار؛و شیرینی زندگیاش بود که اینچنین زبانش را شیرین گرداند!.
دوباره از خود بپرسیم:آیا دانستن زندگی این مرد بزرگ، شیرینی فهم آثار او و شعرای متأثر او را برایمان دوچندان نمیکند؟
اما از حکایتهای زندگی او چقدر میدانیم؟از زادگاه و عطّاریِ او در دکان عطّاری؟از حکایت جان دادن درویشی در دکان او که باعث شد عطّار دیگر عطاّر نباشد و عطّار شود، چطور؟یا آنجا که کتاب اسرارنامه خود را به مولانای جوان میدهد؟ و همچنین آنجا که شهدِ شهادت را سرمیکشد چه؟
اینها فقط بخشی از حکایتهای زندگی عطّار هستند که به جذابی حکایتهای زبان اوست، اما● اینها کجا نوشته شدهاند؟● چه کسی اینها را گفته است؟● چقدر صحت دارند؟● دیگر حکایتهای عطّار را کجا پیدا کنم؟
و این آگاهی شروعی است بر دانستن و یافتن پاسخهای کمیابی درمورد سرچشمهای از ادبیات عرفانی ما و بهتر فهمیدن آثار عطّار و شعرای پس از او ...
#در_پناه_واژهها
برای دریافت مطالب بیشتر کانال کانون کتاب و کتابخوانی دانشگاه علامه طباطبائی را دنبال نمایید.
۲.۳K
۶:۲۲
کانون کتاب و کتابخوانی دانشگاه علامه طباطبائی
از عطّار بسیار شنیدهایم، اما از عطّار نه! چه بسیار است حکایتهایی که از زبان او شنیدهایم، اما از زندگی عطّار چه؟ عطّار که بود؟ و چرا باید زندگی او را بدانیم؟ عطّار نیشابوری قلهای رفیع در ادبیات عرفانی است و گزافه نیست اگر بگوییم که موثر بر تمامی شعرای عرفانیسرا و ادبیات عرفانی ماست، او یکی از بنّاهای این بنای گرانسنگ است! حال از خود بپرسیم: آیا رواست که در بناهای مرتفعی بنشینیم و از بنّاهای آن یاد نکنیم؟ بهراستی چیزی شکرین نگردد، مگر با همنشینی با شکر؛ زبان عطّار نیز همینگونه بود!، زبانی شیوا و شاهد به شهدِ شهودِ شیرین و شکرین زندگی عطار؛ و شیرینی زندگیاش بود که اینچنین زبانش را شیرین گرداند!. دوباره از خود بپرسیم: آیا دانستن زندگی این مرد بزرگ، شیرینی فهم آثار او و شعرای متأثر او را برایمان دوچندان نمیکند؟ اما از حکایتهای زندگی او چقدر میدانیم؟ از زادگاه و عطّاریِ او در دکان عطّاری؟ از حکایت جان دادن درویشی در دکان او که باعث شد عطّار دیگر عطاّر نباشد و عطّار شود، چطور؟ یا آنجا که کتاب اسرارنامه خود را به مولانای جوان میدهد؟ و همچنین آنجا که شهدِ شهادت را سرمیکشد چه؟ اینها فقط بخشی از حکایتهای زندگی عطّار هستند که به جذابی حکایتهای زبان اوست، اما ● اینها کجا نوشته شدهاند؟ ● چه کسی اینها را گفته است؟ ● چقدر صحت دارند؟ ● دیگر حکایتهای عطّار را کجا پیدا کنم؟
《زندگینامۀ شیخ فریدالدین عطار نیشابوری》 تألیف سعید نفیسی، ادیب و زبانشناس گرانقدر کشورمان، همان که او را معمار نثر جدید معاصر ایران نامیدهاند، تمامی این سوالات را پاسخ خواهد داد! و با بیان دقیق منبع و حتی تحلیل موشکافانه آن به صحت و دقت حکایات نیز میپردازد و ما را از زندگی عطّار آگاه میسازد! و این آگاهی شروعی است بر دانستن و یافتن پاسخهای کمیابی درمورد سرچشمهای از ادبیات عرفانی ما و بهتر فهمیدن آثار عطّار و شعرای پس از او ...
به روایت رضاکریمی دانشجوی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبائی #در_پناه_واژهها برای دریافت مطالب بیشتر کانال کانون کتاب و کتابخوانی دانشگاه علامه طباطبائی را دنبال نمایید.
️ @kanoon_ketab_atu
زندگینامه عطار از سعید نفیسی.pdf
۳.۹۵ مگابایت
برای مطالعه بیشتر
۳۱۲
۶:۲۸
بازارسال شده از معاونت فرهنگی دانشگاه علامه
علاقهمندان به شرکت در بخشهای مختلف این رویداد و دریافت جزییات فراخوان، میتوانند به نشانی اینترنتی jcup.farnama.net مراجعه نمایند.
۱۲
۱۰:۲۴
قاب نخست| بزرگ علوی:در جستوجوی ریشهها؛ از چالهمیدان تا کلاسهای مونیخ
در روزهای سرد بهمنماه سال ۱۲۸۲، در کوچهپسکوچههای چالهمیدان تهران، کودکی چشم به جهان گشود که قرار بود نامش در کنار صادق هدایت و محمدعلی جمالزاده، سهگانهی بنیانگذاران نثر تازهی فارسی شناخته شود. سید مجتبی آقابزرگ علوی – همان که بعدها به «بزرگ علوی» شهرت یافت – از تبار روشنفکران مشروطهخواه بود؛ خاندانی که آزادی را در خون خود جاری داشتند.
پدرش، سید ابوالحسن علوی، با حسن تقیزاده روزنامهی «کاوه» را در آلمان منتشر میکرد و پدربزرگش حاج سید محمد صراف، نمایندهی اولین دورهی مجلس شورای ملی، از ثروتمندان بانکداری بود که تمام دارایی خود را در راه آرمانهای مشروطه نهاد. اما همین ریشههای آزادیخواهانه، بعدها هم بالگیری برای اوج گرفتن او شد، هم زنجیری که خلاقیتش را در بند کشید.
نوزده سال بیشتر نداشت که راهی آلمان شد. در دانشگاه مونیخ، به جای فلسفههای انتزاعی، سراغ علوم تربیتی و روانکاوی رفت؛ همانجا بود که برای نخستین بار با فروید آشنا شد و آموخت که لایههای پنهان روان آدمی، گنجینهای تمامنشدنی برای داستاننویسی است. در همان سالها نخستین ترجمههایش را انجام داد: قطعهای از شیلر به نام «دوشیزهی اورلئان» با مقدمهای از صادق هدایت، و «حماسهی ملی ایران» از ایرانشناس نامدار آلمانی، تئودور نولدکه.
وقتی در ۱۳۰۸ به ایران بازگشت و در مدارس تهران به تدریس مشغول شد، هیچکس گمان نمیکرد که این دبیر جوان، بهزودی بنیانگذار سبکی تازه در ادبیات داستانی فارسی خواهد شد. نخستین مجموعه داستانش، «چمدان» (۱۳۱۳)، با داستانهایی همچون «قربانی» و «عروس هزارداماد» چنان زیر پوست جامعهی آن روز فرو رفت که خوانندگان را شگفتزده کرد؛ روایتی فرویدی از غرایز سرکوبشده و پیچیدگیهای روان آدمی که تا پیش از آن در ادبیات فارسی سابقه نداشت.
اما این آغازِ راه بود؛ جایی که روانکاوی و نثر تازه، دست در دست هم میدادند. نقطهی عطف بعدی، جاییست که سیاست وارد صحنه میشود و مسیر این نویسندهی جوان را برای همیشه تغییر میدهد.
ادامه در قاب دوم: «در برزخ سیاست؛ زندان، تعهد و سایهی تردید»
گردآورنده: مبینا اکبرنژاددانشجوی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبائی
#نامی_در_ادبیات
️ @kanoon_ketab_atu
در روزهای سرد بهمنماه سال ۱۲۸۲، در کوچهپسکوچههای چالهمیدان تهران، کودکی چشم به جهان گشود که قرار بود نامش در کنار صادق هدایت و محمدعلی جمالزاده، سهگانهی بنیانگذاران نثر تازهی فارسی شناخته شود. سید مجتبی آقابزرگ علوی – همان که بعدها به «بزرگ علوی» شهرت یافت – از تبار روشنفکران مشروطهخواه بود؛ خاندانی که آزادی را در خون خود جاری داشتند.
پدرش، سید ابوالحسن علوی، با حسن تقیزاده روزنامهی «کاوه» را در آلمان منتشر میکرد و پدربزرگش حاج سید محمد صراف، نمایندهی اولین دورهی مجلس شورای ملی، از ثروتمندان بانکداری بود که تمام دارایی خود را در راه آرمانهای مشروطه نهاد. اما همین ریشههای آزادیخواهانه، بعدها هم بالگیری برای اوج گرفتن او شد، هم زنجیری که خلاقیتش را در بند کشید.
نوزده سال بیشتر نداشت که راهی آلمان شد. در دانشگاه مونیخ، به جای فلسفههای انتزاعی، سراغ علوم تربیتی و روانکاوی رفت؛ همانجا بود که برای نخستین بار با فروید آشنا شد و آموخت که لایههای پنهان روان آدمی، گنجینهای تمامنشدنی برای داستاننویسی است. در همان سالها نخستین ترجمههایش را انجام داد: قطعهای از شیلر به نام «دوشیزهی اورلئان» با مقدمهای از صادق هدایت، و «حماسهی ملی ایران» از ایرانشناس نامدار آلمانی، تئودور نولدکه.
وقتی در ۱۳۰۸ به ایران بازگشت و در مدارس تهران به تدریس مشغول شد، هیچکس گمان نمیکرد که این دبیر جوان، بهزودی بنیانگذار سبکی تازه در ادبیات داستانی فارسی خواهد شد. نخستین مجموعه داستانش، «چمدان» (۱۳۱۳)، با داستانهایی همچون «قربانی» و «عروس هزارداماد» چنان زیر پوست جامعهی آن روز فرو رفت که خوانندگان را شگفتزده کرد؛ روایتی فرویدی از غرایز سرکوبشده و پیچیدگیهای روان آدمی که تا پیش از آن در ادبیات فارسی سابقه نداشت.
اما این آغازِ راه بود؛ جایی که روانکاوی و نثر تازه، دست در دست هم میدادند. نقطهی عطف بعدی، جاییست که سیاست وارد صحنه میشود و مسیر این نویسندهی جوان را برای همیشه تغییر میدهد.
ادامه در قاب دوم: «در برزخ سیاست؛ زندان، تعهد و سایهی تردید»
#نامی_در_ادبیات
۱.۵K
۱۵:۰۵
قاب دوم| بزرگ علوی: در برزخ سیاست؛ زندان، تعهد و سایهی تردید
سال ۱۳۱۶، زمانی که تازه چراغ ادبیات نوین ایران داشت شعله میکشید، طوفانی بنیادکن به زندگی علوی هجوم آورد. او به همراه ۵۲ تن از روشنفکران چپگرا دستگیر و به زندان قصر تهران انداخته شد. اتهام: فعالیت در سازمان مخفی کمونیستی. آنها بعدها به «پنجاه و سه نفر» شهرت یافتند و شانزده ماه را در بازجوییهای طاقتفرسا و سلولهای تنگ سپری کردند. در میان تمام زندانیان، تنها بزرگ علوی بود که به دلیل نفوذ افسران تودهای در دستگاه قضایی ارتش موفق به اخذ حکم تبرئه شد. اما هیچ تبرئهای نمیتوانست زخم عمیق این روزها را از دل او بزداید.
همین دوران بود که چرخشی بنیادین در نگاه ادبیاش ایجاد کرد؛ نگاه فرویدی به درون، جای خود را به نگاه رئالیسم انتقادی به بیرون داد. حاصل این تحول دو اثر ماندگار شد: «ورقپارههای زندان» (۱۳۲۰) و «پنجاه و سه نفر» (۱۳۲۱). دیگر داستانها شخصی نبودند، اسناد زندهی یک دورهی تاریخی بودند.
با این حال، در نقد ادبی معاصر، این نقطهی عطف به عنوان جایی شناخته میشود که بسیاری از منتقدان، «اولویت یافتن تعهد سیاسی بر خلاقیت ادبی» را در کارنامهی علوی تشخیص دادهاند. حسین پاینده، منتقد ادبی، در این زمینه میگوید:
«اتفاق آشنایی بزرگ علوی با دکتر ارانی و گرویدن به حزب توده موجب شد به خلاقیت ادبیاش ضربه بخورد و از دنیای ادبیات فاصله بگیرد… چه اشتباهی کرد و چه صدمهای به هنر نویسندگی خود وارد کرد!»
برخی پژوهشگران بر این باورند که اگر این رویآوری به سیاست رخ نمیداد، علوی میتوانست به جایگاهی فراتر از آنچه اکنون دارد دست یابد. حتی گفته میشود که خود علوی نیز در سالهای پایانی با تأسف از این انحراف سخن گفته و ملاقات با دکتر ارانی را «بیراههای» خوانده است. به همین دلیل، در برخی تحلیلها از او به عنوان نویسندهای یاد میشود که «در برزخ سیاست گرفتار آمد».
در کنار این برزخ، دوستیِ او با صادق هدایت نیز لایهای دیگر به این داستان میافزاید. بزرگ علوی و صادق هدایت در یک کتابفروشی، با وساطت دوستی مشترک، به هم معرفی شدند. هدایت نخست او را جدی نگرفت، اما علوی با ابراز ارادت به داستان «پروین دختر ساسان» توانست دل او را به دست آورد. از آن روز تا پایان عمر هدایت، این دوستی هرگز گسسته نشد. حتی در ایام زندان، علوی در نامهای خطاب به هدایت، او را «رفیق جان» خواند و از تنهایی خود نالید.
اما این دوستی بیمناقشه نبود. درون گروه ربعه، تفاوت رویکردها وجود داشت. مینوی و فرزاد دغدغههای عمدتاً پژوهشی داشتند، در حالی که علوی و هدایت به داستاننویسی گرایش نشان میدادند. منابع تاریخی حاکی از آن است کههدایت همواره به آثار علوی با دیدی منتقدانه مینگریست و هرگز تحت تأثیر فضای سیاسیای که بر اندیشهی علوی حاکم بود، قرار نگرفت. برخی تحلیلگران بر این باورند که همین فاصلهگیری هدایت از سیاست حزبی بود که او را به خلق آثاری جاودانه همچون «بوف کور» رساند، در حالی که تعهدات حزبی، دامنهی خلاقیت علوی را محدود کرد.در این میان، سؤال مهمی آرامآرام شکل میگیرد: با وجود این همه پیچیدگی و کشاکش، «چشمهایش» چگونه به اوج کارنامهی علوی بدل شد و چرا همان اوج نیز از نقد و مناقشه در امان نماند؟ادامه در بخش سوم: «چشمهایی که ماندند؛ میان ستایش و حسرت»
گردآورنده: مبینا اکبرنژاددانشجوی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبائی
#نامی_در_ادبیات
️ @kanoon_ketab_atu
سال ۱۳۱۶، زمانی که تازه چراغ ادبیات نوین ایران داشت شعله میکشید، طوفانی بنیادکن به زندگی علوی هجوم آورد. او به همراه ۵۲ تن از روشنفکران چپگرا دستگیر و به زندان قصر تهران انداخته شد. اتهام: فعالیت در سازمان مخفی کمونیستی. آنها بعدها به «پنجاه و سه نفر» شهرت یافتند و شانزده ماه را در بازجوییهای طاقتفرسا و سلولهای تنگ سپری کردند. در میان تمام زندانیان، تنها بزرگ علوی بود که به دلیل نفوذ افسران تودهای در دستگاه قضایی ارتش موفق به اخذ حکم تبرئه شد. اما هیچ تبرئهای نمیتوانست زخم عمیق این روزها را از دل او بزداید.
همین دوران بود که چرخشی بنیادین در نگاه ادبیاش ایجاد کرد؛ نگاه فرویدی به درون، جای خود را به نگاه رئالیسم انتقادی به بیرون داد. حاصل این تحول دو اثر ماندگار شد: «ورقپارههای زندان» (۱۳۲۰) و «پنجاه و سه نفر» (۱۳۲۱). دیگر داستانها شخصی نبودند، اسناد زندهی یک دورهی تاریخی بودند.
با این حال، در نقد ادبی معاصر، این نقطهی عطف به عنوان جایی شناخته میشود که بسیاری از منتقدان، «اولویت یافتن تعهد سیاسی بر خلاقیت ادبی» را در کارنامهی علوی تشخیص دادهاند. حسین پاینده، منتقد ادبی، در این زمینه میگوید:
«اتفاق آشنایی بزرگ علوی با دکتر ارانی و گرویدن به حزب توده موجب شد به خلاقیت ادبیاش ضربه بخورد و از دنیای ادبیات فاصله بگیرد… چه اشتباهی کرد و چه صدمهای به هنر نویسندگی خود وارد کرد!»
برخی پژوهشگران بر این باورند که اگر این رویآوری به سیاست رخ نمیداد، علوی میتوانست به جایگاهی فراتر از آنچه اکنون دارد دست یابد. حتی گفته میشود که خود علوی نیز در سالهای پایانی با تأسف از این انحراف سخن گفته و ملاقات با دکتر ارانی را «بیراههای» خوانده است. به همین دلیل، در برخی تحلیلها از او به عنوان نویسندهای یاد میشود که «در برزخ سیاست گرفتار آمد».
در کنار این برزخ، دوستیِ او با صادق هدایت نیز لایهای دیگر به این داستان میافزاید. بزرگ علوی و صادق هدایت در یک کتابفروشی، با وساطت دوستی مشترک، به هم معرفی شدند. هدایت نخست او را جدی نگرفت، اما علوی با ابراز ارادت به داستان «پروین دختر ساسان» توانست دل او را به دست آورد. از آن روز تا پایان عمر هدایت، این دوستی هرگز گسسته نشد. حتی در ایام زندان، علوی در نامهای خطاب به هدایت، او را «رفیق جان» خواند و از تنهایی خود نالید.
اما این دوستی بیمناقشه نبود. درون گروه ربعه، تفاوت رویکردها وجود داشت. مینوی و فرزاد دغدغههای عمدتاً پژوهشی داشتند، در حالی که علوی و هدایت به داستاننویسی گرایش نشان میدادند. منابع تاریخی حاکی از آن است کههدایت همواره به آثار علوی با دیدی منتقدانه مینگریست و هرگز تحت تأثیر فضای سیاسیای که بر اندیشهی علوی حاکم بود، قرار نگرفت. برخی تحلیلگران بر این باورند که همین فاصلهگیری هدایت از سیاست حزبی بود که او را به خلق آثاری جاودانه همچون «بوف کور» رساند، در حالی که تعهدات حزبی، دامنهی خلاقیت علوی را محدود کرد.در این میان، سؤال مهمی آرامآرام شکل میگیرد: با وجود این همه پیچیدگی و کشاکش، «چشمهایش» چگونه به اوج کارنامهی علوی بدل شد و چرا همان اوج نیز از نقد و مناقشه در امان نماند؟ادامه در بخش سوم: «چشمهایی که ماندند؛ میان ستایش و حسرت»
#نامی_در_ادبیات
۱۵۹
۱۱:۲۰
قاب پایانی|بزرگ علوی:چشمهایی که ماندند؛ میان ستایش و حسرتسال ۱۳۳۱، بزرگ علوی رمانی منتشر کرد که تاج افتخار دوران نویسندگیاش خوانده میشود: «چشمهایش». این رمان، داستان نقاشی به نام فرهاد (نماد دکتر تقی ارانی، رهبر گروه ۵۳ نفر) و زنی اشرافی به نام فرنگیس است؛ عشقی در میانهی میهنپرستی، فداکاری و خیانت. علوی در این اثر از تکنیک فلاشبک و چند راوی بهره گرفت و اثری مدرن و پیشرو خلق کرد. کتاب بلافاصله پس از انتشار ممنوع شد و تا انقلاب ۱۳۵۷ تنها به صورت زیرزمینی دستبهدست میچرخید. با این حال، همین کتاب بود که نام علوی را در کنار بزرگترین رماننویسان معاصر ایران نشاند.
اما حتی «چشمهایش» نیز از نقدهای ادبی در امان نمانده است. برخی منتقدان بر این باورند که شخصیتهای علوی، به دلیل درگیری بیش از حد با مسائل سیاسی، فاقد عمق و پیچیدگی روانشناختی لازم برای باورپذیری هستند و گاه شبیه پیامرسانهای ایدئولوژی به نظر میرسند. در این نگاه، شخصیتهای داستانی او – برخلاف آثار هدایت که سرشار از انفعال و درونگراییاند – «منفعل» نیستند، اما کنشگری آنها غالباً در راستای اهداف سیاسی و تبلیغاتی است و نه نتیجهی یک درونمایهی روانشناختی.
کتاب «پنجاه و سه نفر» که مستندی از ماجرای زندانیان سیاسی است، خود محل نقدی عمیقتر بوده است. او پس از سالها در گفتوگویی اعتراف کرد:
«اصلاً از اینکه «پنجاهوسه نفر» چاپ شده خوشم نیامد.»
این پشیمانی، میتواند ناشی از آگاهی او از کاستیهای مستندنگاری یا فشارهای سیاسی بعدی باشد. افزون بر این، نسخهی رویدادهای ارائهشده در این کتاب با برخی اسناد تاریخی دیگر مطابقت کامل ندارد و پژوهشگران در اعتبار برخی جزئیات آن تردید کردهاند.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، پایانی بر ماندن علوی در خاک ایران بود. او به آلمان شرقی پناه برد و در دانشگاه هومبولت برلین به عنوان استاد زبان و ادبیات فارسی مشغول به کار شد. در آنجا بود که بنیانگذار کرسی ایرانشناسی در این دانشگاه گردید و شاگردانی چون پروفسور ورنر زوندرمان را پرورش داد. در همان سالها، علوی به زبان آلمانی نیز داستان نوشت و اثر «Geschichte und Entwicklung der modernen Persischen Literatur» (تاریخ و تحول ادبیات مدرن فارسی) را منتشر کرد. جامعهی ایرانیان آلمان بعدها در نامهای به مقامات برلین نوشت:
«نقش پیشروی دانشگاههای آلمان در ایرانشناسی مدرن اروپا از نتایج خدمات او به فرهنگ آلمان است.»
اما در همین سالهای تبعید، از ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹، انتشار آثارش در ایران ممنوع بود. او در غربت زیست و در غربت نیز درگذشت. بامداد ۲۸ بهمن ۱۳۷۵، در سن ۹۳ سالگی، قلب بزرگ علوی در بیمارستانی در برلین از تپش ایستاد. پیکرش را در گورستان تمپلهوف به خاک سپردند.
در ایرانِ امروز نیز نگاه به علوی دوگانه است. از یک سو، او را یکی از معماران اصلی نثر نوین فارسی، اولین کسی که مفاهیم روانکاوی را وارد ادبیات داستانی ایران کرد، و بنیانگذار ژانر «ادبیات زندان» میدانند. آثارش – از «گیلهمرد» گرفته تا «پنجاه و سه نفر» – همچنان جزو متون درسی مدارس ایران هستند. از سوی دیگر، گروهی از منتقدان او را نمونهای از نویسندهای میبینند که استعداد ناب خود را تا حدی فدای تعهدات سیاسی کرد؛ نویسندهای که اگر گرفتار برزخ سیاست نمیشد، شاید به اوجهایی فراتر از آنچه اکنون دارد دست مییافت.
بزرگ علوی را نمیتوان تنها با یک چشم دید. او در یک کفه، پیشگام داستاننویسی مدرن، مترجمی زبده، و شاهد و راویِ زندهی یک قرن پرفرازونشیب تاریخ ایران است؛ از مشروطه و سقوط قاجار تا استبداد رضاشاهی، از شهریور ۱۳۲۰ و صعود حزب توده تا کودتای ۲۸ مرداد و تبعید، از انقلاب ۱۳۵۷ تا مرگ در غربت. اما در کفهی دیگر، آثار او همواره با این پرسش روبهرو بوده است که آیا «تعهد سیاسی» به «خلاقیت ادبی» آسیب نزده است؟ شخصیتهای گاه یکبعدی، سبک سادهانگارانه و روایتهای قابل مناقشهی تاریخی، بخشی از نقدهایی است که هیچگاه از آثار او جدا نخواهد شد.
شاید خود او نیز این را میدانست؛ همانطور که از انتشار «پنجاه و سه نفر» ابراز پشیمانی کرد. بزرگ علوی، در نهایت، هنرمندی بود با تمام تضادهایش؛ کسی که میان تعهد و خلاقیت، میان آزادی و ایدئولوژی، هرگز نتوانست یکی را به تمامی برگزیند.
گردآورنده: مبینا اکبرنژاددانشجوی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی
#نامی_در_ادبیات
️ @kanoon_ketab_atu
اما حتی «چشمهایش» نیز از نقدهای ادبی در امان نمانده است. برخی منتقدان بر این باورند که شخصیتهای علوی، به دلیل درگیری بیش از حد با مسائل سیاسی، فاقد عمق و پیچیدگی روانشناختی لازم برای باورپذیری هستند و گاه شبیه پیامرسانهای ایدئولوژی به نظر میرسند. در این نگاه، شخصیتهای داستانی او – برخلاف آثار هدایت که سرشار از انفعال و درونگراییاند – «منفعل» نیستند، اما کنشگری آنها غالباً در راستای اهداف سیاسی و تبلیغاتی است و نه نتیجهی یک درونمایهی روانشناختی.
کتاب «پنجاه و سه نفر» که مستندی از ماجرای زندانیان سیاسی است، خود محل نقدی عمیقتر بوده است. او پس از سالها در گفتوگویی اعتراف کرد:
«اصلاً از اینکه «پنجاهوسه نفر» چاپ شده خوشم نیامد.»
این پشیمانی، میتواند ناشی از آگاهی او از کاستیهای مستندنگاری یا فشارهای سیاسی بعدی باشد. افزون بر این، نسخهی رویدادهای ارائهشده در این کتاب با برخی اسناد تاریخی دیگر مطابقت کامل ندارد و پژوهشگران در اعتبار برخی جزئیات آن تردید کردهاند.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، پایانی بر ماندن علوی در خاک ایران بود. او به آلمان شرقی پناه برد و در دانشگاه هومبولت برلین به عنوان استاد زبان و ادبیات فارسی مشغول به کار شد. در آنجا بود که بنیانگذار کرسی ایرانشناسی در این دانشگاه گردید و شاگردانی چون پروفسور ورنر زوندرمان را پرورش داد. در همان سالها، علوی به زبان آلمانی نیز داستان نوشت و اثر «Geschichte und Entwicklung der modernen Persischen Literatur» (تاریخ و تحول ادبیات مدرن فارسی) را منتشر کرد. جامعهی ایرانیان آلمان بعدها در نامهای به مقامات برلین نوشت:
«نقش پیشروی دانشگاههای آلمان در ایرانشناسی مدرن اروپا از نتایج خدمات او به فرهنگ آلمان است.»
اما در همین سالهای تبعید، از ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹، انتشار آثارش در ایران ممنوع بود. او در غربت زیست و در غربت نیز درگذشت. بامداد ۲۸ بهمن ۱۳۷۵، در سن ۹۳ سالگی، قلب بزرگ علوی در بیمارستانی در برلین از تپش ایستاد. پیکرش را در گورستان تمپلهوف به خاک سپردند.
در ایرانِ امروز نیز نگاه به علوی دوگانه است. از یک سو، او را یکی از معماران اصلی نثر نوین فارسی، اولین کسی که مفاهیم روانکاوی را وارد ادبیات داستانی ایران کرد، و بنیانگذار ژانر «ادبیات زندان» میدانند. آثارش – از «گیلهمرد» گرفته تا «پنجاه و سه نفر» – همچنان جزو متون درسی مدارس ایران هستند. از سوی دیگر، گروهی از منتقدان او را نمونهای از نویسندهای میبینند که استعداد ناب خود را تا حدی فدای تعهدات سیاسی کرد؛ نویسندهای که اگر گرفتار برزخ سیاست نمیشد، شاید به اوجهایی فراتر از آنچه اکنون دارد دست مییافت.
بزرگ علوی را نمیتوان تنها با یک چشم دید. او در یک کفه، پیشگام داستاننویسی مدرن، مترجمی زبده، و شاهد و راویِ زندهی یک قرن پرفرازونشیب تاریخ ایران است؛ از مشروطه و سقوط قاجار تا استبداد رضاشاهی، از شهریور ۱۳۲۰ و صعود حزب توده تا کودتای ۲۸ مرداد و تبعید، از انقلاب ۱۳۵۷ تا مرگ در غربت. اما در کفهی دیگر، آثار او همواره با این پرسش روبهرو بوده است که آیا «تعهد سیاسی» به «خلاقیت ادبی» آسیب نزده است؟ شخصیتهای گاه یکبعدی، سبک سادهانگارانه و روایتهای قابل مناقشهی تاریخی، بخشی از نقدهایی است که هیچگاه از آثار او جدا نخواهد شد.
شاید خود او نیز این را میدانست؛ همانطور که از انتشار «پنجاه و سه نفر» ابراز پشیمانی کرد. بزرگ علوی، در نهایت، هنرمندی بود با تمام تضادهایش؛ کسی که میان تعهد و خلاقیت، میان آزادی و ایدئولوژی، هرگز نتوانست یکی را به تمامی برگزیند.
#نامی_در_ادبیات
۱.۳K
۱۱:۳۴
فرمانِ بقا در گردابِ تاریخ؛ واکاوی «عهدِ اردشیر»
آیا با متنی سیاسی از اعماق باستان مواجه شدهاید که هنوز «زنده» باشد و با جسارتی کمنظیر، حقایقی را بازگوید که کمتر کسی جرئت بیانشان را دارد؟ «عهد اردشیر» نه یک وقایعنگاریِ صرف، که «کتابچهی محرمانهی بقای قدرت» است؛ سندی که در سال ۲۴۲ میلادی به پایان رسید، اما سطربهسطر آن گویی برای امروزِ ایران نگاشته شده است.
این رساله حاوی چه رازی است که چنین قدرتمند و تکاندهنده جلوه میکند؟
اردشیر بابکان، بنیانگذار امپراتوری ساسانی، ۳۶ اندرزِ راهبردی را در چهل صفحه فشرده کرده است؛ اما اینها نه از جنس موعظههای ملامتگرِ موبدان، بلکه دستورالعملهایی واقعگرایانه و صریح از سوی پادشاهی کهنهکار است که مستقیماً به قلبِ مفاهیمِ حکمرانی میزند:
● هشدار دربارهی ورودِ موبدان به ساحتِ حکومت: چرا نباید متولیان دین را در ارکانِ قدرت مداخله داد؟
● دوگانهی زبان: چگونه زبان میتواند همزمان شمشیری برندهتر از تیغ و دستی نوازشگر باشد؟
● ریشهیابی آشوب: چرا اخراجِ بیکاران یک ضرورت است و چگونه بیکاری به منشأ اصلی فساد و شورش بدل میشود؟
● مرزهای نفوذ در اندیشه: چرا تغییر در ذهنیتِ عامهی مردم، حتی با ابزارِ زور و اجبار، تمنایی محال است؟
اما معمای بزرگ و چالشبرانگیزِ این کتاب در قدرتِ پیشگویی آن نهفته است. اردشیر با نهیبِ «تاریخ تکرار میشود»، سقوطِ چهار سده بعدِ سلسلهی خویش را پیشبینی کرده بود. ساسانیان درست در لحظهای که به این فرامین پشت کردند، در باتلاقِ استبداد و فسادِ نظامی فرو رفتند و سقوط را به چشم دیدند.
این سندِ گرانبها توسط احسان عباس، مورخ لبنانی از دل کهنترین متون استخراج و با قلم محمدعلی امام شوشتری از عربی به فارسی برگردانده شده است.
اگر مشتاقِ دانستن این هستید که چرا برخی تمدنها چهار سده دوام میآورند و برخی دیگر در مستیِ قدرت به زوال میرسند، این چهل صفحه را ورق بزنید. تاریخ تکرار میشود، اما تنها برای کسانی که «گوشِ شنوا» دارند.
گردآورنده: محمدعلی صدوقدانشجوی کارشناسی علومسیاسی دانشگاه شهید بهشتی
#در_پناه_واژهها
️ @kanoon_ketab_atu
آیا با متنی سیاسی از اعماق باستان مواجه شدهاید که هنوز «زنده» باشد و با جسارتی کمنظیر، حقایقی را بازگوید که کمتر کسی جرئت بیانشان را دارد؟ «عهد اردشیر» نه یک وقایعنگاریِ صرف، که «کتابچهی محرمانهی بقای قدرت» است؛ سندی که در سال ۲۴۲ میلادی به پایان رسید، اما سطربهسطر آن گویی برای امروزِ ایران نگاشته شده است.
این رساله حاوی چه رازی است که چنین قدرتمند و تکاندهنده جلوه میکند؟
اردشیر بابکان، بنیانگذار امپراتوری ساسانی، ۳۶ اندرزِ راهبردی را در چهل صفحه فشرده کرده است؛ اما اینها نه از جنس موعظههای ملامتگرِ موبدان، بلکه دستورالعملهایی واقعگرایانه و صریح از سوی پادشاهی کهنهکار است که مستقیماً به قلبِ مفاهیمِ حکمرانی میزند:
● هشدار دربارهی ورودِ موبدان به ساحتِ حکومت: چرا نباید متولیان دین را در ارکانِ قدرت مداخله داد؟
● دوگانهی زبان: چگونه زبان میتواند همزمان شمشیری برندهتر از تیغ و دستی نوازشگر باشد؟
● ریشهیابی آشوب: چرا اخراجِ بیکاران یک ضرورت است و چگونه بیکاری به منشأ اصلی فساد و شورش بدل میشود؟
● مرزهای نفوذ در اندیشه: چرا تغییر در ذهنیتِ عامهی مردم، حتی با ابزارِ زور و اجبار، تمنایی محال است؟
اما معمای بزرگ و چالشبرانگیزِ این کتاب در قدرتِ پیشگویی آن نهفته است. اردشیر با نهیبِ «تاریخ تکرار میشود»، سقوطِ چهار سده بعدِ سلسلهی خویش را پیشبینی کرده بود. ساسانیان درست در لحظهای که به این فرامین پشت کردند، در باتلاقِ استبداد و فسادِ نظامی فرو رفتند و سقوط را به چشم دیدند.
این سندِ گرانبها توسط احسان عباس، مورخ لبنانی از دل کهنترین متون استخراج و با قلم محمدعلی امام شوشتری از عربی به فارسی برگردانده شده است.
اگر مشتاقِ دانستن این هستید که چرا برخی تمدنها چهار سده دوام میآورند و برخی دیگر در مستیِ قدرت به زوال میرسند، این چهل صفحه را ورق بزنید. تاریخ تکرار میشود، اما تنها برای کسانی که «گوشِ شنوا» دارند.
#در_پناه_واژهها
۱.۸K
۸:۰۳
کانون کتاب و کتابخوانی دانشگاه علامه طباطبائی
فرمانِ بقا در گردابِ تاریخ؛ واکاوی «عهدِ اردشیر» آیا با متنی سیاسی از اعماق باستان مواجه شدهاید که هنوز «زنده» باشد و با جسارتی کمنظیر، حقایقی را بازگوید که کمتر کسی جرئت بیانشان را دارد؟ «عهد اردشیر» نه یک وقایعنگاریِ صرف، که «کتابچهی محرمانهی بقای قدرت» است؛ سندی که در سال ۲۴۲ میلادی به پایان رسید، اما سطربهسطر آن گویی برای امروزِ ایران نگاشته شده است. این رساله حاوی چه رازی است که چنین قدرتمند و تکاندهنده جلوه میکند؟ اردشیر بابکان، بنیانگذار امپراتوری ساسانی، ۳۶ اندرزِ راهبردی را در چهل صفحه فشرده کرده است؛ اما اینها نه از جنس موعظههای ملامتگرِ موبدان، بلکه دستورالعملهایی واقعگرایانه و صریح از سوی پادشاهی کهنهکار است که مستقیماً به قلبِ مفاهیمِ حکمرانی میزند: ● هشدار دربارهی ورودِ موبدان به ساحتِ حکومت: چرا نباید متولیان دین را در ارکانِ قدرت مداخله داد؟ ● دوگانهی زبان: چگونه زبان میتواند همزمان شمشیری برندهتر از تیغ و دستی نوازشگر باشد؟ ● ریشهیابی آشوب: چرا اخراجِ بیکاران یک ضرورت است و چگونه بیکاری به منشأ اصلی فساد و شورش بدل میشود؟ ● مرزهای نفوذ در اندیشه: چرا تغییر در ذهنیتِ عامهی مردم، حتی با ابزارِ زور و اجبار، تمنایی محال است؟ اما معمای بزرگ و چالشبرانگیزِ این کتاب در قدرتِ پیشگویی آن نهفته است. اردشیر با نهیبِ «تاریخ تکرار میشود»، سقوطِ چهار سده بعدِ سلسلهی خویش را پیشبینی کرده بود. ساسانیان درست در لحظهای که به این فرامین پشت کردند، در باتلاقِ استبداد و فسادِ نظامی فرو رفتند و سقوط را به چشم دیدند. این سندِ گرانبها توسط احسان عباس، مورخ لبنانی از دل کهنترین متون استخراج و با قلم محمدعلی امام شوشتری از عربی به فارسی برگردانده شده است. اگر مشتاقِ دانستن این هستید که چرا برخی تمدنها چهار سده دوام میآورند و برخی دیگر در مستیِ قدرت به زوال میرسند، این چهل صفحه را ورق بزنید. تاریخ تکرار میشود، اما تنها برای کسانی که «گوشِ شنوا» دارند.
گردآورنده: محمدعلی صدوق دانشجوی کارشناسی علومسیاسی دانشگاه شهید بهشتی #در_پناه_واژهها
️ @kanoon_ketab_atu
عهد اردشیر .pdf
۲.۲ مگابایت
تجربیات و نصیحت های اردشیر بابکان ساسانی به حکمرانان سیاسی آینده
۳۶۱
۸:۲۷