همه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 

حدیثه تابش، دانشجوی زبان چینی دانشگاه علامه طباطبائی
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانونهای دانشگاه علامه طباطبائی
@kanoon_noora_atu
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانونهای دانشگاه علامه طباطبائی
۳۴۱
۱۳:۰۲
بازارسال شده از کانون های فرهنگی، هنری، ادبی، اجتماعی و مذهبی دانشگاه علامه طباطبائی
با سلام و تحیات؛
کانونهای قرآن و عترت، نورا و هلال احمر معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی، ضمن تشکر از تمامی شرکتکنندگان که با آثار خلاقانه خود، به این مسابقه جلوهای از معارف اعیاد سعید قربان و غدیر بخشیدند، با سپاس از تلاش و هنر دانشجویان عزیز، برگزیده نهایی مسابقه را اعلام مینماید.
از تمامی شرکتکنندگان که با هنر و مهارت خود همراه ما بودند، صمیمانه قدردانی میکنیم و امیدواریم در عرصههای فرهنگی آینده، شاهد حضور پررنگتر شما باشیم.
۱
۷:۳۱
بازارسال شده از خانه نشریات دانشگاه علامه طباطبائی
۲
۱۳:۰۸
بازارسال شده از کانون هلال احمر دانشگاه علامهطباطبائی
راهنمای جامع ایمنی در تجمعات بزرگ و اسکان موقت زائران
﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌﹌#کانون_هلال_احمر #دانشگاه_علامه_طباطبائی
کانال رسمی کانون هلال احمر
「 ✦ @helalahmaratu ✦ 」
۸
۱۶:۲۵
تهرانی که زائر شد
تهران برای چند روز خوابی را میدید که سالها در ذهن زائران اربعین نقش بسته بود؛ خواب شهری که سرد و عجول نمیماند، بوی موکب میگرفت، پر از دستهایی میشد که لقمهای نان و لیوانی آب تعارف میکردند. تشییع پیکر شهید رهبر انقلاب، بهانهای شد تا آن رویا از زیر پوست بتنی پایتخت سر برکشد. مردم آمده بودند تا با پیکری وداع کنند، اما در این وداع، چیزی زنده شد.صحنهها آشنا بود: موکبهای بینام و نشان در گوشه پیادهروها، مردانی با دستهای پینهبسته که چای میریختند، زنانی که دیگهای بزرگ را هم میزدند، کودکانی که بطریهای آب را میان جمعیت تقسیم میکردند. نه بخشنامهای در کار بود، نه فرمانی. مردم خودشان میزبان شده بودند، درست در مسیر همان پیکری که برای بدرقهاش آمده بودند.اما شگفتانگیزتر درهایی بود که به روی غریبهها گشوده میشد. خانوادههای تهرانی، زائران شهرستانی را که به عشق وداع با امام شهیدشان آمده بودند، به خانههایشان میبردند. تنها پرسش این بود: «جایی برای ماندن دارید؟» تهران، کاروانسرایی شده بود با درهای باز.این «زیست اربعینی» از کجا آمده بود؟ نهادها مسیر را گشودند، اما جانی که در این کالبد دمیده شد از جنس دیگری بود، میلی انباشته در جان مردمی که سالها پیاده به سوی دیار عاشقان رفته بودند. آنان این بار بیدستورالعمل، همان روحیه را به قلب تهران آوردند، انتقال یک الگوی آیینی، نه از مسیر بخشنامه، که از راه بدنها و خاطرههای تنیافته. بدنهایی که حالا گرد تابوتی جمع شده بودند.در ازدحام میلیونی که برای وداع آمده بود، رفتار مردم چشمگیرتر از همه بود: زنی بطری آبش را با دیگری تقسیم میکرد، جوانی راه ویلچری را باز میکرد، پدری کودکش را قلمدوش گرفته و با دست دیگر غریبهای را از فشار جمعیت میگذراند. «قراردادی نانوشته» در کار بود که آسایش خود را در گرو آسایش دیگری میدانست.و سرانجام پرچمهای خونخواهی؛ از کودک پنجساله تا پیرمرد هشتادساله. این پرچم نه صرفاً ابزاری سیاسی، که شیئی آیینی بود. هر که آن را به دست میگرفت، خود را جزئی از پیکرهای بزرگتر حس میکرد. در اهتزاز این پرچمها بود که «من»های پراکنده به «ما»یی تاریخی بدل میشدند؛ «ما»یی که بر گرد پیکر رهبرش ایستاده بود.تهرانِ آن سه روز، دیگر شهری نبود که میشناختیم. بدل شده بود به داستان مردمی که بیچشمداشت خدمت میکنند، داستان حزنی که همدلی میآفریند. تهران برای چند روز، شبیه همان آرمانشهری شد که بر دیوار ذهن زائران کربلا نقش بسته است؛ شهری از جنس خدمت، همدلی و ایمان. شهری که پیکر شهیدش را نه با انفعال، که با حماسه بدرقه کرد.
دکتر فاطمه درخشان، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانونهای دانشگاه علامه طباطبائی
@kanoon_noora_atu
تهران برای چند روز خوابی را میدید که سالها در ذهن زائران اربعین نقش بسته بود؛ خواب شهری که سرد و عجول نمیماند، بوی موکب میگرفت، پر از دستهایی میشد که لقمهای نان و لیوانی آب تعارف میکردند. تشییع پیکر شهید رهبر انقلاب، بهانهای شد تا آن رویا از زیر پوست بتنی پایتخت سر برکشد. مردم آمده بودند تا با پیکری وداع کنند، اما در این وداع، چیزی زنده شد.صحنهها آشنا بود: موکبهای بینام و نشان در گوشه پیادهروها، مردانی با دستهای پینهبسته که چای میریختند، زنانی که دیگهای بزرگ را هم میزدند، کودکانی که بطریهای آب را میان جمعیت تقسیم میکردند. نه بخشنامهای در کار بود، نه فرمانی. مردم خودشان میزبان شده بودند، درست در مسیر همان پیکری که برای بدرقهاش آمده بودند.اما شگفتانگیزتر درهایی بود که به روی غریبهها گشوده میشد. خانوادههای تهرانی، زائران شهرستانی را که به عشق وداع با امام شهیدشان آمده بودند، به خانههایشان میبردند. تنها پرسش این بود: «جایی برای ماندن دارید؟» تهران، کاروانسرایی شده بود با درهای باز.این «زیست اربعینی» از کجا آمده بود؟ نهادها مسیر را گشودند، اما جانی که در این کالبد دمیده شد از جنس دیگری بود، میلی انباشته در جان مردمی که سالها پیاده به سوی دیار عاشقان رفته بودند. آنان این بار بیدستورالعمل، همان روحیه را به قلب تهران آوردند، انتقال یک الگوی آیینی، نه از مسیر بخشنامه، که از راه بدنها و خاطرههای تنیافته. بدنهایی که حالا گرد تابوتی جمع شده بودند.در ازدحام میلیونی که برای وداع آمده بود، رفتار مردم چشمگیرتر از همه بود: زنی بطری آبش را با دیگری تقسیم میکرد، جوانی راه ویلچری را باز میکرد، پدری کودکش را قلمدوش گرفته و با دست دیگر غریبهای را از فشار جمعیت میگذراند. «قراردادی نانوشته» در کار بود که آسایش خود را در گرو آسایش دیگری میدانست.و سرانجام پرچمهای خونخواهی؛ از کودک پنجساله تا پیرمرد هشتادساله. این پرچم نه صرفاً ابزاری سیاسی، که شیئی آیینی بود. هر که آن را به دست میگرفت، خود را جزئی از پیکرهای بزرگتر حس میکرد. در اهتزاز این پرچمها بود که «من»های پراکنده به «ما»یی تاریخی بدل میشدند؛ «ما»یی که بر گرد پیکر رهبرش ایستاده بود.تهرانِ آن سه روز، دیگر شهری نبود که میشناختیم. بدل شده بود به داستان مردمی که بیچشمداشت خدمت میکنند، داستان حزنی که همدلی میآفریند. تهران برای چند روز، شبیه همان آرمانشهری شد که بر دیوار ذهن زائران کربلا نقش بسته است؛ شهری از جنس خدمت، همدلی و ایمان. شهری که پیکر شهیدش را نه با انفعال، که با حماسه بدرقه کرد.
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانونهای دانشگاه علامه طباطبائی
۳۱۶
۱۹:۵۶
یکی میره میمونن هم قطارا پای پیمونش و شروع کردم به درس خواندن، هر جا حواسم پرت میشد یک سر به تلویزیون میزدم و یک نگاه به بیت شعر نوشته شده اول کتابم و دوباره ادامه درس خواندن...اون روز با نیت درس خواندن برایم برکت داشت و چندماه بعد اسمم در برگزیدگان المپیاد زیستشناسی بود!این را هم دقیق یادم هست؛ سر شهادت #شهید_رئیسی هم امتحان درس 'شهرداریها وحکومتمحلی' داشتم کتاب را گذاشته بودم توی کیفم و توی اتوبوس در مسیر انجام کارهای گروه میخواندم.اما اینبار شهادت #رهبر_شهیددر شلوغی نیمه شب مصلی یک دفعه این جمله به چشمم آمد و عکس گرفتم و از بعد آمدن از تشیع تهران نشستم پای خواندن امتحان 'حقوق اساسی ایران' یک چشمم به اخبار و تصاویر زنده از مراسمات و یک چشمم به کتاب هست، ولی این مطالعه سخت تر است، این وظیفه بعد از آقا سنگینتر شده، چون تاکید به درس خواندن جوانان یکی از مهمترین توصیههای آقا بود و نباید از زیرش شونه خالی کنیم که هیچ حتی بی کیفیت درس بخوانیم!و الان من توی خطوط قانون اساسی هر بار به واژه رهبری میرسم با بغض مکث میکنم...
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانونهای دانشگاه علامه طباطبائی
۹۸
۱۷:۲۴
معلم شهید، امیرحسین سلجوقی
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانون های دانشگاه علامه طباطبائی
۸۹
۲۰:۳۳
دیروز سر جلسه کنکور قبل از آزمون دختری که روبهروم نشسته بود گفت شما چقدر چهرهتون آرومه شما را میبینم استرسم کم میشه...!همون لحظه دقیقا توی فکرم غوغایی برپا بود که امواج متلاطمش را حتی جلوی چشمم به وضوح میدیدم!برایم عجیب بود؛ اما این وصف دقیقا شبیه حال این روزهای #جنوب است؛ متلاطمی که مایه آرامش بقیه است...شبیه #خلیج_فارس، جنوبی که برای یک ایران نماد آرامش است، خلیج فارسش نماد زیبایی و عشق، #خوزستان نماد ایستادگی و خونگرمی، #سیستانوبلوچستان نماد عظمت خدا و #جزایر نماد جلال و جمال توامان ایران، همراه با مردم خاص و مهربان و باغیرتش.عصر یکی از دوستان گفت من هر موقع نیاز به آرامش بین انبوه کارهام داشته باشم یه بلیط میگیرم مستقیم به #هرمزگان... و هر سال دلمون که میگیره میریم خوزستان و مناطق راهیاننور!مردمان و مدافعان وطن امروز آنجا ایستاده اند تا امواج آرامش دریا مثل سالهای گذشته به ساحل و خاک ایران برسه و ماندگار بشه انشاءلله
آرامشی هم در ظاهر و هم در باطن که فقط با مقاومت، اتحاد، میدانداری مردم و یاری خدا به دست میاد.


دانشجوی دانشکده مدیریت، دانشگاه علامه طباطبائی
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانون های دانشگاه علامه طباطبائی
@kanoon_noora_atu
آرامشی هم در ظاهر و هم در باطن که فقط با مقاومت، اتحاد، میدانداری مردم و یاری خدا به دست میاد.
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانون های دانشگاه علامه طباطبائی
۲۱۷
۱۱:۲۶
شهادت ۲ دانشآموز در حملات آمریکا به بندر خمیر
در جریان حملات آمریکا به پل شهرستان خمیر در استان هرمزگان، ۷ شهروند از جمله ۲ دانشآموز به نامهای سوگند دردمند و فاطمهزهرا اکبری به شهادت رسیدند 
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانونهای دانشگاه علامه طباطبائی
@kanoon_noora_atu
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانونهای دانشگاه علامه طباطبائی
۷۰
۱۹:۳۷
«سوخت دلِ کوچکِ تو، ای خردسال کربلا...»«امشب، آسمان برای کودکی گریست که در خرابه، پیکرِ سوختهی پدر را در آغوش گرفت.»«با هر نوایِ "یا پدر"، دلِ عالم میسوزد. روحت شاد، ای مونسِ غربتِ حسین (ع).»شهادت مظلومانه حضرت رقیه تسلیت باد
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانون های دانشگاه علامه طباطبائی
@kanoon_noora_atu
کانون فرهنگی دخترانه نوراواحد کانون های دانشگاه علامه طباطبائی
۱۱۶
۲۰:۵۲