بازارسال شده از Mobina.Rezaei
بسم رب الشهداء و صدیقین
خاطره ای از سفری که دلم را جا گذاشتم…
گاهی آدم خیال میکنه دلتنگی فقط برای آدمهاست… اما من فهمیدم دلتنگی برای جاهایی که دلت رو بردن، جانکاهتره.همهچی از همون روزی شروع شد که گفتن قرعهکشی کاروان زیارتی کربلا انجام شده. اسامی رو که نوشتن، قلبم توی سینهم نمیزد. وقتی دیدم اسمم اومده، بغضم ترکید. زانوهام لرزید. نشستم یه گوشه و فقط اشک ریختم.آخه… آخه من؟! یعنی من دعوت شدم؟! یعنی آقا خودش صدام کرده بود؟آخه چند سال بود دلم امام رضا میخواست ولی نمی طلبید میگفتم شاید اینم نشد. همون روز، نمازم رو با یه حال دیگه خوندم. چمدون که سهله، دلم زودتر بسته شد. دلم رفته بود و جسمم هنوز جا مونده بود.
تا روز حرکت، یه حال عجیبی داشتم. شبها خواب نمیرفتم، انگار دلم قرار نداشت. مینشستم زیارت عاشورا میخواندم، اشک میریختم و تصور میکردم دارم از دور به گنبدها سلام میدم. شبهای قبل سفر، بارها و بارها زیارتنامه خواندم، انگار دلم میخواست از دور براشون سلام بفرستم، تا نزدیک که شدم، خجالت نکشم .دلِ پر از شوق، چشمِ خیس، دستهای رو به آسمون… فقط یه جمله تو دلم بود:«ممنونم که دعوتم کردی، آقا…»
نجف – سرآغاز دلدادگیاولین قدم که توی صحن علوی گذاشتم، حس کردم زمین دیگه همون زمین نیست. کفشهام رو درآوردم و پابرهنه تا ایوان طلا رفتم.ایوان طلا… اون تکهی طلاییِ آسمان روی زمین.زانو زدم… نگاه کردم به گنبد. دلم ریخت. اشکهام جاری شد.صدای زائرا میاومد، اما من چیزی نمیشنیدم. همهچی انگار ساکت بود، جز صدای قلبم که میگفت:«اومدم، باباجان… بالاخره اومدم…»
نماز خوندن توی ایوان طلا یه حال دیگه داشت. با خودم فکر میکردم، باباعلی (ع) توی همین صحن نفس کشیده… توی همین صحن نماز خونده، گریه کرده، شبها قدم زده…
روز دوم – وادیالسلام، خوابگاه دلتنگیهاروز دوم، رفتیم وادیالسلام. همونجا که خاکش با دل آدم حرف میزنه.قدم به قدم که میرفتی، انگار ارواح شهدا، علما، عاشقا و منتظرها همراهت میشدن.نشستم روی خاک. یه قبری بود که اسم شهیدی روش نوشته شده بود.دستهام رو گذاشتم روی خاک و گفتم:«اگه بشه منم اینجا بمونم… چه آرامشی… چه سکوتی… انگار خود علی داره از پشت سر نگام میکنه…»
روز سوم-کوفه ٫شهر تنهایی علیکوفه شهری بود که هر کوچهاش زمزمه داشت. به مسجد کوفه که رسیدیم، قلبم لرزید. قدم به قدم، اشک توی چشمم حلقه زد.به محراب نگاه کردم… همانجایی که فرق عدالت شکافت. همانجایی که شبهای تنهایی علی با نالههای «الهی عفوک» پر میشد.نشستم کنار یکی از ستونها. نه برای استراحت، برای خلوت. اینجا مکان سجدهی علی بود. در دل تاریکی شبها، نالههایش در همین دیوارها پیچیدهاند.
با خودم گفتم:«مولا، تو اونجا کشته شدی، توی محرابِ عبادت… کدوم عدالت رو خواستی که طاقت نیاوردن؟…»
از مسجد که بیرون امدیم و راهی خانهی امام علی (ع) شدیم. خانهای ساده، بیادعا، اما پر از عظمت. توی حیاط، حس کردم هنوز صدای بچههای فاطمه (س) میپیچه.کوفه، شهریه که هر آجرش اشک میطلبه.
کاظمین –فانوس های ارامشفردای آن روز وقتی رسیدیم کاظمین، گنبدها از دور برق میزدند.اون روز کنار ضریح امام کاظم و امام جواد (ع)، نماز جماعت خوندیم. ناگفته نماند ناهار رو مهمان امامین کاظمین بودیم و بسی چسبید و دلنشین بود.
سامراء – سرداب انتظارشب را سامراء بودیم جایی که سکوتش از صدایش بلندتر بود.وقتی وارد سرداب شدم، نفسهایم سنگین شد. همونجا که امام مهدی (عج) از نگاهها غایب شد.دلم فشرده بود… دعای فرج خوندیم… اونجا آدم واقعاً حس میکرد که چقدر نیازمنده… چقدر تنهاست…سکوت سرداب، عجیب بود. تاریک، اما پرنور.
کربلا – سرزمین خون و آغوشو بالاخره… کربلا.تا پا توی بینالحرمین گذاشتم، اشکهایم جاری شد.نگاه اول به گنبد امام حسین (ع)…نگاه دوم به قمر بنیهاشم…و بین این دو نگاه، دلی که دیگه بند نبود.سه روز توی کربلا بودیم، اما هر ساعتش به قدر سالی بر دل نشست.مراسمی هم در خیمه گاه توسط بعثه رهبری به صورت خیلی دلنشین برگذار شد. روز بعد راه افتادیم به سمت کف العباس.جایی که سقای کربلا، بیدست و بیآب، روی خاک افتاد.خاکش فرق داشت. بوی وفا میداد، بوی دستِ بریده، بوی مشک پاره.
رفتیم به سرداب آقا حضرت عباس. همونجا که مشک رو برداشت، ولی آب نیاشامید…با خودم گفتم:«آقاجون، چطور لب به آب نزدی؟ چطور شد که دستهات رفت، اما وفاداریت نه؟…»
قبل سرداب مقدس ،تل زینبیه هم رفتیم، ولی بسته بود…از پایین نگاه کردم. دلم شکست…زینب (س) از اون بالا، گودال رو دید… حسین رو دید… علیاکبر رو دید… عباس رو…من فقط پایین بودم، و بغضی که راه نفسم رو گرفته بود.با خودم گفتم:«زینب جان… ما هنوز نگاه تو رو گریه میکنیما…»
خاطره ای از سفری که دلم را جا گذاشتم…
گاهی آدم خیال میکنه دلتنگی فقط برای آدمهاست… اما من فهمیدم دلتنگی برای جاهایی که دلت رو بردن، جانکاهتره.همهچی از همون روزی شروع شد که گفتن قرعهکشی کاروان زیارتی کربلا انجام شده. اسامی رو که نوشتن، قلبم توی سینهم نمیزد. وقتی دیدم اسمم اومده، بغضم ترکید. زانوهام لرزید. نشستم یه گوشه و فقط اشک ریختم.آخه… آخه من؟! یعنی من دعوت شدم؟! یعنی آقا خودش صدام کرده بود؟آخه چند سال بود دلم امام رضا میخواست ولی نمی طلبید میگفتم شاید اینم نشد. همون روز، نمازم رو با یه حال دیگه خوندم. چمدون که سهله، دلم زودتر بسته شد. دلم رفته بود و جسمم هنوز جا مونده بود.
تا روز حرکت، یه حال عجیبی داشتم. شبها خواب نمیرفتم، انگار دلم قرار نداشت. مینشستم زیارت عاشورا میخواندم، اشک میریختم و تصور میکردم دارم از دور به گنبدها سلام میدم. شبهای قبل سفر، بارها و بارها زیارتنامه خواندم، انگار دلم میخواست از دور براشون سلام بفرستم، تا نزدیک که شدم، خجالت نکشم .دلِ پر از شوق، چشمِ خیس، دستهای رو به آسمون… فقط یه جمله تو دلم بود:«ممنونم که دعوتم کردی، آقا…»
نجف – سرآغاز دلدادگیاولین قدم که توی صحن علوی گذاشتم، حس کردم زمین دیگه همون زمین نیست. کفشهام رو درآوردم و پابرهنه تا ایوان طلا رفتم.ایوان طلا… اون تکهی طلاییِ آسمان روی زمین.زانو زدم… نگاه کردم به گنبد. دلم ریخت. اشکهام جاری شد.صدای زائرا میاومد، اما من چیزی نمیشنیدم. همهچی انگار ساکت بود، جز صدای قلبم که میگفت:«اومدم، باباجان… بالاخره اومدم…»
نماز خوندن توی ایوان طلا یه حال دیگه داشت. با خودم فکر میکردم، باباعلی (ع) توی همین صحن نفس کشیده… توی همین صحن نماز خونده، گریه کرده، شبها قدم زده…
روز دوم – وادیالسلام، خوابگاه دلتنگیهاروز دوم، رفتیم وادیالسلام. همونجا که خاکش با دل آدم حرف میزنه.قدم به قدم که میرفتی، انگار ارواح شهدا، علما، عاشقا و منتظرها همراهت میشدن.نشستم روی خاک. یه قبری بود که اسم شهیدی روش نوشته شده بود.دستهام رو گذاشتم روی خاک و گفتم:«اگه بشه منم اینجا بمونم… چه آرامشی… چه سکوتی… انگار خود علی داره از پشت سر نگام میکنه…»
روز سوم-کوفه ٫شهر تنهایی علیکوفه شهری بود که هر کوچهاش زمزمه داشت. به مسجد کوفه که رسیدیم، قلبم لرزید. قدم به قدم، اشک توی چشمم حلقه زد.به محراب نگاه کردم… همانجایی که فرق عدالت شکافت. همانجایی که شبهای تنهایی علی با نالههای «الهی عفوک» پر میشد.نشستم کنار یکی از ستونها. نه برای استراحت، برای خلوت. اینجا مکان سجدهی علی بود. در دل تاریکی شبها، نالههایش در همین دیوارها پیچیدهاند.
با خودم گفتم:«مولا، تو اونجا کشته شدی، توی محرابِ عبادت… کدوم عدالت رو خواستی که طاقت نیاوردن؟…»
از مسجد که بیرون امدیم و راهی خانهی امام علی (ع) شدیم. خانهای ساده، بیادعا، اما پر از عظمت. توی حیاط، حس کردم هنوز صدای بچههای فاطمه (س) میپیچه.کوفه، شهریه که هر آجرش اشک میطلبه.
کاظمین –فانوس های ارامشفردای آن روز وقتی رسیدیم کاظمین، گنبدها از دور برق میزدند.اون روز کنار ضریح امام کاظم و امام جواد (ع)، نماز جماعت خوندیم. ناگفته نماند ناهار رو مهمان امامین کاظمین بودیم و بسی چسبید و دلنشین بود.
سامراء – سرداب انتظارشب را سامراء بودیم جایی که سکوتش از صدایش بلندتر بود.وقتی وارد سرداب شدم، نفسهایم سنگین شد. همونجا که امام مهدی (عج) از نگاهها غایب شد.دلم فشرده بود… دعای فرج خوندیم… اونجا آدم واقعاً حس میکرد که چقدر نیازمنده… چقدر تنهاست…سکوت سرداب، عجیب بود. تاریک، اما پرنور.
کربلا – سرزمین خون و آغوشو بالاخره… کربلا.تا پا توی بینالحرمین گذاشتم، اشکهایم جاری شد.نگاه اول به گنبد امام حسین (ع)…نگاه دوم به قمر بنیهاشم…و بین این دو نگاه، دلی که دیگه بند نبود.سه روز توی کربلا بودیم، اما هر ساعتش به قدر سالی بر دل نشست.مراسمی هم در خیمه گاه توسط بعثه رهبری به صورت خیلی دلنشین برگذار شد. روز بعد راه افتادیم به سمت کف العباس.جایی که سقای کربلا، بیدست و بیآب، روی خاک افتاد.خاکش فرق داشت. بوی وفا میداد، بوی دستِ بریده، بوی مشک پاره.
رفتیم به سرداب آقا حضرت عباس. همونجا که مشک رو برداشت، ولی آب نیاشامید…با خودم گفتم:«آقاجون، چطور لب به آب نزدی؟ چطور شد که دستهات رفت، اما وفاداریت نه؟…»
قبل سرداب مقدس ،تل زینبیه هم رفتیم، ولی بسته بود…از پایین نگاه کردم. دلم شکست…زینب (س) از اون بالا، گودال رو دید… حسین رو دید… علیاکبر رو دید… عباس رو…من فقط پایین بودم، و بغضی که راه نفسم رو گرفته بود.با خودم گفتم:«زینب جان… ما هنوز نگاه تو رو گریه میکنیما…»
۲
۸:۱۰
بازارسال شده از Mobina.Rezaei
همسفران دلتوی این سفر، دوست هایی پیدا کردم که توی هیچ سفر دیگه پیدا نمیشن.دلهامون یکی شد. اشکامون یکی بود. شبها هیئت میگرفتیم، گاهی توی بینالحرمین، گاهی کنار ایوان طلا.روضهی علیاکبر، حضرت قاسم، حضرت رقیه…یه شب، صدای مداح گفت:«یادتونه کجا دست عباس افتاد؟…»و همون لحظه، همه زدیم زیر گریه… نه از سر غم، از سر عشق…
و حالا…وقتی برگشتم، با یه قلب تکهتکه برگشتم.تکههام هنوز توی نجف و سامرا و کربلا مونده.گاهی شبها، توی سکوت خونهمون، هنوز صدای زائرای بینالحرمین رو میشنوم…و خودم رو میبینم…ایستاده، با اشک، با دلی غمگین، زیر گنبد طلا…و زمزمه میکنم:
السلام علیک یا اباعبدالله…السلام علیک یا قمر بنیهاشم…السلام علیک یا زینب…السلام علیک یا مهدی…
(مبینا رضائی)
و حالا…وقتی برگشتم، با یه قلب تکهتکه برگشتم.تکههام هنوز توی نجف و سامرا و کربلا مونده.گاهی شبها، توی سکوت خونهمون، هنوز صدای زائرای بینالحرمین رو میشنوم…و خودم رو میبینم…ایستاده، با اشک، با دلی غمگین، زیر گنبد طلا…و زمزمه میکنم:
السلام علیک یا اباعبدالله…السلام علیک یا قمر بنیهاشم…السلام علیک یا زینب…السلام علیک یا مهدی…
(مبینا رضائی)
۳
۸:۱۰
بازارسال شده از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
-999547133_-421022648.mp3
۱۲:۱۲-۱۱.۲ مگابایت
#مداحی
فقط تو میدونی چقدر دلواپسمچقد دلم خونه یعنی دوباره به محرم می رسمکسی چه میدونهاگه نبودمجای من گریه کنید تو شب تاسوعا
حسین سیب سرخی
┈••✾

✾••┈
فقط تو میدونی چقدر دلواپسمچقد دلم خونه یعنی دوباره به محرم می رسمکسی چه میدونهاگه نبودمجای من گریه کنید تو شب تاسوعا
حسین سیب سرخی
┈••✾
۱
۱۹:۴۶
۵۲۰
۱۸:۳۵
بازارسال شده از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
آغاز سفری آسمانی با “همسفر تا بهشت” ۱۴۰۴ 

سفری عاشقانه در جوار بارگاه ملکوتی امام رضا علیه السلام
با افتخار و شوق فراوان، ثبتنام طرح ملی “همسفر تا بهشت” ویژه زوجهای دانشجو در سال ۱۴۰۴ را اعلام میکنیم.
اگر: • حداقل یکی از شما در تاریخ رسمی عقد دانشجو بود• تاریخ عقد شما بین ۱ فروردین ۱۴۰۳ تا ۳۰ مهر ۱۴۰۴ است،
این سفر معنوی، هدیه نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری به شماست
سفری که با عشق، آموختن و خاطراتی ماندگار همراه خواهد بود. 
نکات:• اگر هر دو شما دانشجو هستید، یکی از شما به عنوان نماینده اصلی کافی است تا ثبتنام را در سامانه آغاز کند.• پس از ثبتنام اولیه، حداکثر ظرف دو هفته، مراحل بعدی را برای نهاییسازی ثبتنام و انتخاب کاروان خود کامل نمایید و تایید نهایی را دریافت کنید.
• بار سفر معنوی و آسایش شما با ماست!
هزینههای اسکان، پذیرایی و برنامههای فرهنگی-آموزشی در مشهد مقدس، بر عهدهی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها خواهد بود. 

• هزینههای رفت و آمد به مشهد مقدس، بر عهدهی خودتان میباشد. • امکان شرکت مجدد برای عزیزانی که در دورههای گذشته موفق به شرکت نشدهاند، میسر نمیباشد.
لینک ثبت نامezdevaj.nahad.ir
کسب اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/AhmadPashaei
#همسفر_تا_بهشت #مشهد_مقدس #ازدواج_دانشجویی #عشق_الهی
☫ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
ایتا https://eitaa.com/ghassed
بله https://ble.ir/ghassed
┈••✾

✾••┈
اگر: • حداقل یکی از شما در تاریخ رسمی عقد دانشجو بود• تاریخ عقد شما بین ۱ فروردین ۱۴۰۳ تا ۳۰ مهر ۱۴۰۴ است،
#همسفر_تا_بهشت #مشهد_مقدس #ازدواج_دانشجویی #عشق_الهی
☫ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
┈••✾
۷
۱۰:۳۵
بازارسال شده از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
دل را روانه کن... شاید این بار، نوبت تو باشد برای طواف عشق.
☫ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
┈••✾
۶
۱۶:۳۹
بازارسال شده از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
#اطلاعیه
مراسم پرفیض اعتکاف دانشجویی
مهلت ثبت نام: ۲۶ آذرماه لغایت ۵ دی ماه
لینک ثبتنام: https://survey.porsline.ir/s/e3L14jGs
ظرفیت محدود
•┈••✾



✾••┈• ☫ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
ایتا https://eitaa.com/ghassed
بله https://ble.ir/ghassed •┈••✾



✾••┈•
•┈••✾
۳۹
۱۵:۱۸
بازارسال شده از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
#اطلاعیه
مراسم پرفیض اعتکاف دانشجویی
مهلت ثبت نام: ۲۶ آذرماه لغایت ۵ دی ماه
لینک ثبتنام: https://survey.porsline.ir/s/e3L14jGs
ظرفیت محدود
•┈••✾



✾••┈• ☫ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
ایتا https://eitaa.com/ghassed
بله https://ble.ir/ghassed •┈••✾



✾••┈•
•┈••✾
۴۱
۱۱:۲۸
بازارسال شده از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
عزیزان دانشجو!
اگر قصد شرکت در مراسم پربرکت اعتکاف را دارید، نگران رفتوآمد نباشید!
برای تسهیل در تردد شما، اتوبوس رفت و برگشت تا محل اعتکاف و سپس بازگشت به خوابگاه (پس از اتمام مراسم) هماهنگی شده است.
در ضمن:برای دانشجویان غیر بومی، خوابگاه جهت اسکان در شب پایانی مراسم(پس از بازگشت) در نظر گرفته شده است.
محلهای اعتکاف:
· خواهران: در دانشگاه تبریز· برادران: در دانشگاه علوم پزشکی
اطلاعات تکمیلی درباره ساعات حرکت اطلاع رسانی خواهد شد
· خواهران: در دانشگاه تبریز· برادران: در دانشگاه علوم پزشکی
اطلاعات تکمیلی درباره ساعات حرکت اطلاع رسانی خواهد شد
۳۲
۱۱:۲۸
بازارسال شده از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان استان آ. شرقی
وکاناللبیکمراجعه نمایید
ثبت نام اینجاراکلیک کنید
۱۵
۷:۲۵