@KarbobalaChannel
۱۵۳
۲۱:۲۶
@KarbobalaChannel
۱۴۸
۱۵:۱۶
@KarbobalaChannel
۱۵۰
۱۴:۰۱
@KarbobalaChannel
۱۴۹
۱۴:۲۰
۱۵۱
۱۴:۵۵
همان هنگام که زهر کینه قلبتان را شرحه شرحه کرد و همان زمانه که قلم و دوات خواستید و درست همان لحظههایی که اجر رسالت را معرفی میکردید، عدهای درحال تهیه و تدارک زهری بودند تا بعد از شما کار اسلام را یکسره کنند.
با همان قلم و دواتی که به شما داده نشد، نقشه شوم سقیفه روی کاغذ بغض و حسد کشیده شد. با همان قلم نشانی دقیق کوچههای بنیهاشم رسم شد. با همان مرکب مختصات خانه علی علیهالسلام مشخص گردید. با آن قلمِ نیاوردهشده مسیر حرکت کاروان حسین (ع) از کربلا تا شام کاملا پیشبینی شد.
بعد از شما همه آماده پرداخت مزد رسالت بودند آنهم بهطور تمام و کمال.
عدهای برای صافکردن حسابشان با شما و پرداخت اجرتان هیزمشکن شدند، گروهی آهنگری پیشه کردند و گروهی طناب میبافتند.
#دلنوشته #پیامبر
@KarbobalaChannel
۱۵۳
۱۴:۵۸
به مناسبت شهادت امام حسن علیه السلام
همه گفتند حسین و جگرم گفت حسنسینه و دست و سر و چشم ترم گفت حسن
گوشم از بدو تولد به شما عادت کردمادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن
نامتان را به کنار پدرم گفتم و گفتای خدا شکر که پیشم پسرم گفت حسن
بعد از این خوب تر است جای صفاتی مثلسفره دار و پدر جود و کرم گفت حسن
زائرى در وسط صحن غریب الغربادید تا گنبد زیبای حرم، گفت حسن...
تا که جارو زدن صحن رضا را دیدمچشم خیس و مژه ی رفتگرم گفت حسن
قاسمت راهی میدان شد و دیدند همهخواهری موی پریشان ز حرم گفت حسن
پایهی نهضت خونین حسین صلح تو بودآیهی نهضت خونین حسین صلح تو بودشاعر: رضا قربانی
مطالعه اشعار این شاعر در سایت کرب و بلا
#امام_حسن#شعر @KarbobalaChannel
همه گفتند حسین و جگرم گفت حسنسینه و دست و سر و چشم ترم گفت حسن
گوشم از بدو تولد به شما عادت کردمادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن
نامتان را به کنار پدرم گفتم و گفتای خدا شکر که پیشم پسرم گفت حسن
بعد از این خوب تر است جای صفاتی مثلسفره دار و پدر جود و کرم گفت حسن
زائرى در وسط صحن غریب الغربادید تا گنبد زیبای حرم، گفت حسن...
تا که جارو زدن صحن رضا را دیدمچشم خیس و مژه ی رفتگرم گفت حسن
قاسمت راهی میدان شد و دیدند همهخواهری موی پریشان ز حرم گفت حسن
پایهی نهضت خونین حسین صلح تو بودآیهی نهضت خونین حسین صلح تو بودشاعر: رضا قربانی
#امام_حسن#شعر @KarbobalaChannel
۱۵۵
۲۰:۰۷
دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبی (ع) به شدت تحت تأثیر جریان صلح ایشان با معاویه قرار گرفته است. از این رو به دوران ده ساله (۴۱-۵۱ ه.ق) و فعالیتهای حضرت در مدینه کمتر پرداخته شده است، امری که نوشتار پیش روی به بخشهایی از آن خواهد پرداخت.
#تاریخ_حسینی
@KarbobalaChannel
۱۵۶
۲۰:۰۷
به مناسبت شهادت امام رضا علیه السلام
سر آن سر که افتد به پای رضادل آن دل که دارد هوای رضا
رضای خدا گر طلب میکنیدلا! رو طلب کن رضای رضا
به دنیا چه کارش؟ ز دوزخ چه باک؟جگر خستۀ مبتلای رضا
چه پرسی ز فرمانروای بهشتچه دانی تو از کبریای رضا؟
چو گردون گردان به فرمان اوستالا بندۀ بینوای رضا
بنه سر که سرها ز روز الستنگون شد به شوق لقای رضا
مبر جان که جانها ز روز ازلبلی زد به ذوق بلای رضا
علم کرد حق کربلای حسینکه گردد به پا کربلای رضا
نگردد کسی آشنای حسینمگر آنکه شد آشنای رضا
نبیند کسی رنگ هشتم بهشتمگر خاک کوی گدای رضا
نه در توس، بر آسمان میزندخداوند کوس ولای رضا
شاعر: یوسفعلی میرشکّاک
مطالعه اشعار این شاعر در سایت کرب و بلا
#امام_رضا #شعر@KarbobalaChannel
سر آن سر که افتد به پای رضادل آن دل که دارد هوای رضا
رضای خدا گر طلب میکنیدلا! رو طلب کن رضای رضا
به دنیا چه کارش؟ ز دوزخ چه باک؟جگر خستۀ مبتلای رضا
چه پرسی ز فرمانروای بهشتچه دانی تو از کبریای رضا؟
چو گردون گردان به فرمان اوستالا بندۀ بینوای رضا
بنه سر که سرها ز روز الستنگون شد به شوق لقای رضا
مبر جان که جانها ز روز ازلبلی زد به ذوق بلای رضا
علم کرد حق کربلای حسینکه گردد به پا کربلای رضا
نگردد کسی آشنای حسینمگر آنکه شد آشنای رضا
نبیند کسی رنگ هشتم بهشتمگر خاک کوی گدای رضا
نه در توس، بر آسمان میزندخداوند کوس ولای رضا
شاعر: یوسفعلی میرشکّاک
#امام_رضا #شعر@KarbobalaChannel
۱۶۰
۲۰:۰۸
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
هوای دخترکی را برادرش داردکه خیره خیره نگاهی به مادرش دارد
شبیه طفل یتیمی که مادرش مردهنگاه ملتمسی بر برادرش دارد
گرفته بازوی او را به سمت در ندوددری که نام علی روی سردرش دارد
صدای مادرش از درد میکشد او راکه دود و آتش و هیزم برابرش دارد
دویده فضه ولی دیر شد، به خود میگفتدویده است که از خاک و خون برش دارد
چه دیده فضه، چرا روی خاکها افتاد؟چه دیده فضه، چرا دست بر سرش دارد؟
به دستهای پدر تا که بند، مادر دیدنگاه کرد به حالی که همسرش دارد
کشید در پی بابا به کوچهها خود راولی جراحت سرخی به پیکرش دارد
گذشت، نوبت زینب شد و خودش این بارگرفته دست یتیمی که در برش دارد
به قتلگاه عمویش نگاه میدوزدکه خنجری خبر از عطر حنجرش دارد
کشید دست، از آن دست و دست از جان شستدوید تا که بدانند باورش دارد
و چند لحظه گذشت و میان خون حس کردسرش گرفته به دامان و مادرش دارد...
شاعر: حسن لطفی
مطالعه اشعار دیگر از این شاعر در سایت کرب و بلا#شعر #فاطمیه @KarbobalaChannel
هوای دخترکی را برادرش داردکه خیره خیره نگاهی به مادرش دارد
شبیه طفل یتیمی که مادرش مردهنگاه ملتمسی بر برادرش دارد
گرفته بازوی او را به سمت در ندوددری که نام علی روی سردرش دارد
صدای مادرش از درد میکشد او راکه دود و آتش و هیزم برابرش دارد
دویده فضه ولی دیر شد، به خود میگفتدویده است که از خاک و خون برش دارد
چه دیده فضه، چرا روی خاکها افتاد؟چه دیده فضه، چرا دست بر سرش دارد؟
به دستهای پدر تا که بند، مادر دیدنگاه کرد به حالی که همسرش دارد
کشید در پی بابا به کوچهها خود راولی جراحت سرخی به پیکرش دارد
گذشت، نوبت زینب شد و خودش این بارگرفته دست یتیمی که در برش دارد
به قتلگاه عمویش نگاه میدوزدکه خنجری خبر از عطر حنجرش دارد
کشید دست، از آن دست و دست از جان شستدوید تا که بدانند باورش دارد
و چند لحظه گذشت و میان خون حس کردسرش گرفته به دامان و مادرش دارد...
شاعر: حسن لطفی
۱۶۹
۸:۰۶