اما اینکه بگوییم «من نگاه نمیکنم، مردم هم نگاه نمیکنند»، بدون ارائه هیچ دادهای، نه نقد کارشناسی است و نه راهی برای اصلاح.
و مسئله زمانی جدیتر میشود که این سخنان از زبان بالاترین مقام اجرایی کشور یا رئیسجمهور سابق بیان شود.
چون مسئولان، بهخصوص در شرایط حساس کشور، فقط مسئول عملکرد خودشان نیستند؛ مسئول ادبیات و تبعات سخنان خودشان نیز هستند.
رهبر انقلاب نیز در شرایط جنگی بر این نکته تأکید کردهاند که نباید نقاط ضعف خودمان را به گونهای بیان کنیم که به تضعیف جبهه داخلی منجر شود و اگر نقدی وجود دارد، باید در چارچوبی دوستانه و اصلاحگرانه مطرح شود.
حال باید پرسید:
آیا این ادبیات، ادبیات یک نقد دوستانه و اصلاحگرانه است؟
به نظر من، خیر.
نقد دوستانه یعنی بگویی چه چیزی اشتباه است تا اصلاح شود.
اما وقتی به جای بیان ضعفها، اصل یک رسانه و اعتبار آن در میان مردم زیر سؤال میرود، نتیجه الزاماً اصلاح نیست؛ میتواند تخریب باشد.
و وقتی یک رئیسجمهور یا رئیسجمهور سابق چنین ادبیاتی را به کار میبرد، طبیعی است که دیگران نیز احساس کنند مجازند همان مسیر را ادامه دهند.
در نهایت، به جای اصلاح یک نهاد، ممکن است سرمایه اجتماعی آن بیشتر تخریب شود.
مسئله من دفاع کورکورانه از صداوسیما نیست
این را هم روشن بگویم:
دفاع از صداوسیما به معنای دفاع از تکتک برنامهها، مدیران یا سیاستهای آن نیست.
ممکن است من هم با بخشهایی از عملکرد صداوسیما مخالف باشم.
ممکن است خودم بسیاری از برنامههای آن را نپسندم.
اما بین «نقد عملکرد یک رسانه» و «بیاعتبار کردن یک رسانه ملی» تفاوت بسیار زیادی وجود دارد.
اگر مشکلی هست، آن را اصلاح کنیم.
اگر مردم ناراضیاند، علت نارضایتی را پیدا کنیم.
اگر مخاطب کم شده، علت را بررسی کنیم.
اگر اعتماد از بین رفته، برای بازسازی آن تلاش کنیم.
اما تخریب، اصلاح نیست.
کار مسئول، ساختن است؛ نه خراب کردن آنچه متعلق به همه کشور است.
صداوسیما اگر ایراد دارد، باید بهتر شود؛ نه اینکه به دلیل اختلافات سیاسی، به زمین بازی تسویهحسابهای جناحی تبدیل شود.
در نهایت، یک اصل ساده را نباید فراموش کنیم:
نقدی که برای اصلاح باشد، سازنده است؛ اما نقدی که نتیجهاش فقط تضعیف و بیاعتبار کردن باشد، دیگر نقد نیست؛ تخریب است.
و کشور ما، در شرایط امروز، بیش از هر زمان دیگری به نقد سازنده نیاز دارد؛نه تخریب سرمایههای خودش.
@kavehtajvidi
و مسئله زمانی جدیتر میشود که این سخنان از زبان بالاترین مقام اجرایی کشور یا رئیسجمهور سابق بیان شود.
چون مسئولان، بهخصوص در شرایط حساس کشور، فقط مسئول عملکرد خودشان نیستند؛ مسئول ادبیات و تبعات سخنان خودشان نیز هستند.
رهبر انقلاب نیز در شرایط جنگی بر این نکته تأکید کردهاند که نباید نقاط ضعف خودمان را به گونهای بیان کنیم که به تضعیف جبهه داخلی منجر شود و اگر نقدی وجود دارد، باید در چارچوبی دوستانه و اصلاحگرانه مطرح شود.
حال باید پرسید:
آیا این ادبیات، ادبیات یک نقد دوستانه و اصلاحگرانه است؟
به نظر من، خیر.
نقد دوستانه یعنی بگویی چه چیزی اشتباه است تا اصلاح شود.
اما وقتی به جای بیان ضعفها، اصل یک رسانه و اعتبار آن در میان مردم زیر سؤال میرود، نتیجه الزاماً اصلاح نیست؛ میتواند تخریب باشد.
و وقتی یک رئیسجمهور یا رئیسجمهور سابق چنین ادبیاتی را به کار میبرد، طبیعی است که دیگران نیز احساس کنند مجازند همان مسیر را ادامه دهند.
در نهایت، به جای اصلاح یک نهاد، ممکن است سرمایه اجتماعی آن بیشتر تخریب شود.
مسئله من دفاع کورکورانه از صداوسیما نیست
این را هم روشن بگویم:
دفاع از صداوسیما به معنای دفاع از تکتک برنامهها، مدیران یا سیاستهای آن نیست.
ممکن است من هم با بخشهایی از عملکرد صداوسیما مخالف باشم.
ممکن است خودم بسیاری از برنامههای آن را نپسندم.
اما بین «نقد عملکرد یک رسانه» و «بیاعتبار کردن یک رسانه ملی» تفاوت بسیار زیادی وجود دارد.
اگر مشکلی هست، آن را اصلاح کنیم.
اگر مردم ناراضیاند، علت نارضایتی را پیدا کنیم.
اگر مخاطب کم شده، علت را بررسی کنیم.
اگر اعتماد از بین رفته، برای بازسازی آن تلاش کنیم.
اما تخریب، اصلاح نیست.
کار مسئول، ساختن است؛ نه خراب کردن آنچه متعلق به همه کشور است.
صداوسیما اگر ایراد دارد، باید بهتر شود؛ نه اینکه به دلیل اختلافات سیاسی، به زمین بازی تسویهحسابهای جناحی تبدیل شود.
در نهایت، یک اصل ساده را نباید فراموش کنیم:
نقدی که برای اصلاح باشد، سازنده است؛ اما نقدی که نتیجهاش فقط تضعیف و بیاعتبار کردن باشد، دیگر نقد نیست؛ تخریب است.
و کشور ما، در شرایط امروز، بیش از هر زمان دیگری به نقد سازنده نیاز دارد؛نه تخریب سرمایههای خودش.
@kavehtajvidi
۹۹
۱۷:۳۴
سیاست خارجی ایران؛ یک صدا یا چند صدا؟
یک سؤال مدتی است ذهنم را درگیر کرده:چرا در روابط خارجی ایران، اینقدر شاهد کانالها و نمایندگان متعدد هستیم؟
رئیسجمهور برای اجلاس شانگهای میرود و با سران کشورها دیدار میکند.رئیس قوه قضاییه برای اجلاس قضایی بریکس به هند میرود.رئیس مجلس هم به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین تعیین میشود.
هرکدام از این سفرها، بهتنهایی میتواند توجیه منطقی داشته باشد.
رئیس قوه قضاییه، طبیعتاً میتواند دیپلماسی قضایی داشته باشد.مجلس هم میتواند دیپلماسی پارلمانی داشته باشد.رئیسجمهور نیز مسئول اصلی دیپلماسی اجرایی کشور است.
پس مسئله، «چند مقام» نیست.
مسئله این است که آیا این چند کانال، یک سیاست واحد را نمایندگی میکنند یا چند سیاست متفاوت را؟
وقتی یک مقام خارجی وارد ایران میشود، گاهی با رئیسجمهور دیدار میکند، بعد با رئیس مجلس و سپس با رئیس قوه قضاییه.
این دیدارها لزوماً ایرادی ندارند؛ هر قوه حوزه و اختیارات خودش را دارد.
اما اگر مهمان خارجی برای فهمیدن موضع ایران مجبور باشد نظر سه مرکز مختلف قدرت را جویا شود، آنوقت باید پرسید:
مرجع اصلی سیاست خارجی ایران کجاست؟
در دیپلماسی، چندصدایی زمانی مزیت است که همه صداها یک پیام واحد را منتقل کنند.
اما اگر هر نهاد، روایت و اولویت خودش را به طرف خارجی منتقل کند، چیزی که از بیرون دیده میشود نه «اقتدار چندوجهی»، بلکه چندپارگی در تصمیمگیری و پیامرسانی است.
به نظرم ایران به جای اینکه برای هر کشور یک نماینده و برای هر موضوع یک کانال تازه بسازد، باید یک معماری روشن داشته باشد:
سیاست کلان مشخص؛مرجع هماهنگکننده مشخص؛وزارت خارجه قدرتمند؛و مأموریت روشن برای هر نهادی که وارد روابط خارجی میشود.
کشور قدرتمند کشوری نیست که خارجیها برای شنیدن حرفش با ده مقام ملاقات کنند؛کشور قدرتمند کشوری است که وقتی یک مقام ایرانی سخن میگوید، طرف مقابل بداند این، موضع ایران است.
مسئله من مخالفت با دیپلماسی پارلمانی یا قضایی نیست.
مسئله من این است:
آیا این همه کانال، در نهایت یک سیاست خارجی واحد میسازند؟
@kavehtajvidi
رئیسجمهور برای اجلاس شانگهای میرود و با سران کشورها دیدار میکند.رئیس قوه قضاییه برای اجلاس قضایی بریکس به هند میرود.رئیس مجلس هم به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین تعیین میشود.
هرکدام از این سفرها، بهتنهایی میتواند توجیه منطقی داشته باشد.
رئیس قوه قضاییه، طبیعتاً میتواند دیپلماسی قضایی داشته باشد.مجلس هم میتواند دیپلماسی پارلمانی داشته باشد.رئیسجمهور نیز مسئول اصلی دیپلماسی اجرایی کشور است.
پس مسئله، «چند مقام» نیست.
مسئله این است که آیا این چند کانال، یک سیاست واحد را نمایندگی میکنند یا چند سیاست متفاوت را؟
وقتی یک مقام خارجی وارد ایران میشود، گاهی با رئیسجمهور دیدار میکند، بعد با رئیس مجلس و سپس با رئیس قوه قضاییه.
این دیدارها لزوماً ایرادی ندارند؛ هر قوه حوزه و اختیارات خودش را دارد.
اما اگر مهمان خارجی برای فهمیدن موضع ایران مجبور باشد نظر سه مرکز مختلف قدرت را جویا شود، آنوقت باید پرسید:
مرجع اصلی سیاست خارجی ایران کجاست؟
در دیپلماسی، چندصدایی زمانی مزیت است که همه صداها یک پیام واحد را منتقل کنند.
اما اگر هر نهاد، روایت و اولویت خودش را به طرف خارجی منتقل کند، چیزی که از بیرون دیده میشود نه «اقتدار چندوجهی»، بلکه چندپارگی در تصمیمگیری و پیامرسانی است.
به نظرم ایران به جای اینکه برای هر کشور یک نماینده و برای هر موضوع یک کانال تازه بسازد، باید یک معماری روشن داشته باشد:
سیاست کلان مشخص؛مرجع هماهنگکننده مشخص؛وزارت خارجه قدرتمند؛و مأموریت روشن برای هر نهادی که وارد روابط خارجی میشود.
کشور قدرتمند کشوری نیست که خارجیها برای شنیدن حرفش با ده مقام ملاقات کنند؛کشور قدرتمند کشوری است که وقتی یک مقام ایرانی سخن میگوید، طرف مقابل بداند این، موضع ایران است.
مسئله من مخالفت با دیپلماسی پارلمانی یا قضایی نیست.
مسئله من این است:
آیا این همه کانال، در نهایت یک سیاست خارجی واحد میسازند؟
@kavehtajvidi
۲۸۴
۱۶:۱۸
ایرانمهر: قسمت دوم، منتشر شد.با حضور: بیژن عبدالکریمی، کاوه تجویدی، نسترن باقری، زهرا ندری و سیدباقر نبوی
این روزها ما در لحظه متفاوتی از مقاومتِ ایران به سر میبریم. در لحظهای که در آن نیروهای سیاسی سازش با غرب که در دوران جنگ خاموش بودند دوباره به عرصه آمدهاند و عرض اندام میکنند. این نیرو اکنون مدعی ایران شده است، دم از صلح و دم از زندگی میزند و اما زندگی و صلحی که او میگوید، چگونه چیزی است؟
تماشا در یوتیوب
تماشا در آپارات
@iraanmehrr
#ایرانمهر
@iraanmehrr
۸۱
۲۱:۴۶
بازارسال شده از سعید زیباکلام
۲
۹:۰۷
کاوه تجویدی:ایران مثل یک ققنوس از آتش برآمد
دومین قسمت ایرانمهر را در یوتیوب و آپارات ما ببینید. | با حضور: بیژن عبدالکریمی، کاوه تجویدی، نسترن باقری، زهرا ندری و سیدباقر نبوی
تماشا در آپاراتhttps://www.aparat.com/v/ggc2sh4@iraanmehrr
#ایرانمهر
دومین قسمت ایرانمهر را در یوتیوب و آپارات ما ببینید. | با حضور: بیژن عبدالکریمی، کاوه تجویدی، نسترن باقری، زهرا ندری و سیدباقر نبوی
۱۹۳
۱۱:۰۹
جناب آقای سلطانی؛ خدا قوت
دو سال زحمت، پیگیری و شهامت برای افشای فساد و رانت در حوزه نفت، اگر با سند همراه باشد، میتواند آغاز یک مطالبهگری جدی در کشور باشد.
اما امروز یک مطالبه روشن از شما وجود دارد:
اسناد را منتشر کنید.
اگر فهرستها، قراردادها، جزئیات فروش نفت، مبالغ، واسطهها و نام اشخاصی را که درباره آنها صحبت کردهاید در اختیار دارید، آنها را در اختیار افکار عمومی و دستگاه قضایی قرار دهید.
مردم باید بدانند:
نفت ایران به چه کسی فروخته شده؟با چه قیمتی؟از چه مسیری؟توسط چه کسانی؟چه کسانی واسطه بودهاند؟و چه میزان از منافع این معاملات به جیب چه کسانی رفته است؟
ادعا، هرچقدر هم بزرگ باشد، بدون سند فقط یک ادعاست.
اما سند، میتواند پرونده بسازد.
اگر فسادی رخ داده، مردم حق دارند بدانند و مدعیالعموم وظیفه دارد بررسی کند.
فرقی هم نمیکند متهم اصلاحطلب باشد یا اصولگرا؛دولتی باشد یا حکومتی؛صاحبمنصب باشد یا وابسته به قدرت.
هیچ عنوان و جایگاهی نباید سپر فساد باشد.
اگر جرم اثبات شد، باید مطابق قانون با مرتکب برخورد شود؛ نه با اغماض، نه با ملاحظه سیاسی و نه با مصونیت ناشی از قدرت.
این همان فرهنگی است که باید در جمهوری اسلامی ایران نهادینه شود:
قدرت بدون پاسخگویی، خطرناک است.مسئولیت بدون نظارت، فسادزا است.و عدالت بدون استثنا معنا پیدا میکند.
اما یک نکته مهم را هم نباید قربانی هیجان افشاگری کرد.
فساد نفتی یک موضوع است؛ ماجرای تفاهمنامه ایران و آمریکا موضوعی دیگر.
به نظرم روایت اینکه «عدهای در داخل صرفاً برای منافع شخصی مانع اجرای تفاهمنامه شدند» بدون ارائه سند، روایت کاملی نیست.
در روایت رسمی جمهوری اسلامی ایران، آمریکا از همان ابتدا تعهدات خود را نقض کرده بود و اختلاف درباره نحوه اجرای تفاهمنامه، از جمله موضوع تردد کشتیها از مسیر جنوبی تنگه هرمز، باید در چارچوب همان وقایع و اسناد بررسی شود.
اگر کسی روایت دیگری دارد، سندش را منتشر کند.
این دقیقاً همان چیزی است که مطالبه میکنیم:
نه روایت بدون سند؛نه اتهام بدون مدرک؛نه تبرئه بدون بررسی.
ما حقیقت را میخواهیم؛حتی اگر حقیقت علیه کسانی باشد که دوستشان داریم.
ما عدالت را میخواهیم؛حتی اگر پای فردی از جناح خودمان در میان باشد.
و ما پاسخگویی میخواهیم؛برای همه.
اگر در فروش نفت فساد و رانت اتفاق افتاده، پردهپوشی نباید وجود داشته باشد.
اسناد را منتشر کنید.نامها را مستند کنید.معاملات را روشن کنید.و اجازه دهید مردم و دستگاه قضایی قضاوت کنند.
این میتواند آغاز یک مطالبهگری واقعی باشد؛مطالبهگریای که در آن هیچکس بالاتر از قانون نیست.
حقیقت | عدالت | آزاداندیشی
@kavehtajvidi
اما امروز یک مطالبه روشن از شما وجود دارد:
اسناد را منتشر کنید.
اگر فهرستها، قراردادها، جزئیات فروش نفت، مبالغ، واسطهها و نام اشخاصی را که درباره آنها صحبت کردهاید در اختیار دارید، آنها را در اختیار افکار عمومی و دستگاه قضایی قرار دهید.
مردم باید بدانند:
نفت ایران به چه کسی فروخته شده؟با چه قیمتی؟از چه مسیری؟توسط چه کسانی؟چه کسانی واسطه بودهاند؟و چه میزان از منافع این معاملات به جیب چه کسانی رفته است؟
ادعا، هرچقدر هم بزرگ باشد، بدون سند فقط یک ادعاست.
اما سند، میتواند پرونده بسازد.
اگر فسادی رخ داده، مردم حق دارند بدانند و مدعیالعموم وظیفه دارد بررسی کند.
فرقی هم نمیکند متهم اصلاحطلب باشد یا اصولگرا؛دولتی باشد یا حکومتی؛صاحبمنصب باشد یا وابسته به قدرت.
هیچ عنوان و جایگاهی نباید سپر فساد باشد.
اگر جرم اثبات شد، باید مطابق قانون با مرتکب برخورد شود؛ نه با اغماض، نه با ملاحظه سیاسی و نه با مصونیت ناشی از قدرت.
این همان فرهنگی است که باید در جمهوری اسلامی ایران نهادینه شود:
قدرت بدون پاسخگویی، خطرناک است.مسئولیت بدون نظارت، فسادزا است.و عدالت بدون استثنا معنا پیدا میکند.
اما یک نکته مهم را هم نباید قربانی هیجان افشاگری کرد.
فساد نفتی یک موضوع است؛ ماجرای تفاهمنامه ایران و آمریکا موضوعی دیگر.
به نظرم روایت اینکه «عدهای در داخل صرفاً برای منافع شخصی مانع اجرای تفاهمنامه شدند» بدون ارائه سند، روایت کاملی نیست.
در روایت رسمی جمهوری اسلامی ایران، آمریکا از همان ابتدا تعهدات خود را نقض کرده بود و اختلاف درباره نحوه اجرای تفاهمنامه، از جمله موضوع تردد کشتیها از مسیر جنوبی تنگه هرمز، باید در چارچوب همان وقایع و اسناد بررسی شود.
اگر کسی روایت دیگری دارد، سندش را منتشر کند.
این دقیقاً همان چیزی است که مطالبه میکنیم:
نه روایت بدون سند؛نه اتهام بدون مدرک؛نه تبرئه بدون بررسی.
ما حقیقت را میخواهیم؛حتی اگر حقیقت علیه کسانی باشد که دوستشان داریم.
ما عدالت را میخواهیم؛حتی اگر پای فردی از جناح خودمان در میان باشد.
و ما پاسخگویی میخواهیم؛برای همه.
اگر در فروش نفت فساد و رانت اتفاق افتاده، پردهپوشی نباید وجود داشته باشد.
اسناد را منتشر کنید.نامها را مستند کنید.معاملات را روشن کنید.و اجازه دهید مردم و دستگاه قضایی قضاوت کنند.
این میتواند آغاز یک مطالبهگری واقعی باشد؛مطالبهگریای که در آن هیچکس بالاتر از قانون نیست.
حقیقت | عدالت | آزاداندیشی
@kavehtajvidi
۱۶۵
۱۷:۴۹
پاسخ قابل تامل امیرحسین ثابتی (نماینده تهران) به یوسف پزشکیان (آقازاده و مشاور رسانهای رئیسجمهور)
۱۵
۹:۲۵
بازارسال شده از امیرحسین ثابتی
یوسف خان! به پدرت سلام برسان و اینها را بگو!
یوسف پزشکیان پسر رئیس جمهور گفته اگر قرار است دولت پدرش جلوی دشمن بایستد، مردم جانفدا باید مثل یمنیها زندگی کنند و هزینههای زندگی شان را نصف کنند. نه یارانه بگیرند، نه از برق سراسری استفاده کنند و نه سفر بروند و جز به ضرورت از هیچ خودرویی استفاده نکنند!
اینکه پسر رئیس جمهور مقصر اصلی مشکلات کشور را مردم میداند به خوبی نشان میدهد در ذهن پدرش و اطرافیان رئیس جمهور چه میگذرد اما جهت اطلاع آقا یوسف عرض میکنم که:
مشکل اصلی کشور ریخت و پاشهای دولت و زیرمجموعه آن است که در دو سال گذشته شتاب زیادی گرفته و از جانب رئیس جمهور نیز اقدام موثری برای مقابله با آن نشده است. مثلا خوب است آقازاده رئیس جمهور بودجه سال گذشته را ببینید که سهم شرکتهای دولتی از کل بودجه عمومی بیشتر بوده و بخش زیادی از آن نیز خرجهای غیر ضروری و بریز و بپاشهایی بوده که اگر جلویش گرفته میشد لازم نبود امروز به مردم گفته شود مثل یمنی ها زندگی کنید و برق مصرف نکنید!
یوسف خان!اسراف یعنی پولهای مفت و بی زبانی که به عنوان اعضای هیات مدیره و... به مفتخورهایی داده میشود که بسیاری شان سال ۱۴۰۳ در ستاد پدرت فعال بودند و حالا پول پاداش یک ساله شان چندبرابر حقوق یک کارگر و معلم است. اینها را میدانی و بازهم انگشت اتهام را سمت مردم می بری؟
به جای اینکه از مردم بخواهی در سختی بیشتر زندگی کنند، به پدرت بگو مثل دولت قبل حق ماموریت دلاری مسئولان را قطع کند تا بعدا مجبور نشود به بهانه کمبود ارز، یکدفعه شوک درمانی کند و قیمت مواد خوراکی را چند برابر کند.
آقازاده رئیس جمهور!
دفعه بعد که خانم صادق وزیر راه را دیدی بگو با هزینه سازمان هواپیمایی سفر یک میلیاردی به کیش نرود تا از بیت المال چیزی هم برای مردم باقی بماند.
یوسف خان!از محمد شریعتمداری رئیس هلدینگ خلیج فارس که خلاف نظر وزیر نفت و با فشار شخص پدرت روی آن صندلی نشسته بپرس سال گذشته چند هزار میلیارد تومان فقط در رسانهها پول پاشی کرده تا بگوید عملکردش خوب بوده! در حالیکه دست راستش (محسن بگلربیگی) را دستگاه امنیتی همین چند روز قبل به خاطر مفاسد اقتصادی بازداشت کرد.
آقازاده رئیس جمهور!
لیست سیاه چپاول بیت المال در دولت پدرت به قدری زیاد است که اگر بخواهم ادامه دهم یک کتاب چند جلدی میشود، لذا به پدر سلام برسان و بگو به جای کارهای نمایشی مثل لاتی راه رفتن و خاموش کردن چراغ اضافه اتاقش، برود سراغ عوامل اصلی اسراف و بدبختی مردم که بسیاری از آنها هر روز در دست راست و چپ رئیس جمهور می نشینند.
یوسف خان!اگر چپاولهای دولتی جمع و جور شود لازم نیست مردم مثل یمنی ها زندگی کنند. البته که به لطف بی کفایتی مدیریتی شخص رئیس جمهور و تیم اقتصادیاش بخش زیادی از مردم همین الان هم مثل یمنیها دارند زندگی میکنند اما نیاز به تجویز جدید از سوی حضرتعالی نیست!
راستی! به تیم اطلاع رسانی دولت بگو وقتی این متن را خواندند و خواستند جواب بدهند لازم نیست برای تخریب من از بیت المال پول پاشی کنند، چون آن هم یک اسراف جدید از حق این مردم جانفداست. اگر دولت کار خوبی انجام داده همانها را برای مردم روایت کنند کافی است!
@Sabety_ir
یوسف پزشکیان پسر رئیس جمهور گفته اگر قرار است دولت پدرش جلوی دشمن بایستد، مردم جانفدا باید مثل یمنیها زندگی کنند و هزینههای زندگی شان را نصف کنند. نه یارانه بگیرند، نه از برق سراسری استفاده کنند و نه سفر بروند و جز به ضرورت از هیچ خودرویی استفاده نکنند!
اینکه پسر رئیس جمهور مقصر اصلی مشکلات کشور را مردم میداند به خوبی نشان میدهد در ذهن پدرش و اطرافیان رئیس جمهور چه میگذرد اما جهت اطلاع آقا یوسف عرض میکنم که:
دفعه بعد که خانم صادق وزیر راه را دیدی بگو با هزینه سازمان هواپیمایی سفر یک میلیاردی به کیش نرود تا از بیت المال چیزی هم برای مردم باقی بماند.
لیست سیاه چپاول بیت المال در دولت پدرت به قدری زیاد است که اگر بخواهم ادامه دهم یک کتاب چند جلدی میشود، لذا به پدر سلام برسان و بگو به جای کارهای نمایشی مثل لاتی راه رفتن و خاموش کردن چراغ اضافه اتاقش، برود سراغ عوامل اصلی اسراف و بدبختی مردم که بسیاری از آنها هر روز در دست راست و چپ رئیس جمهور می نشینند.
راستی! به تیم اطلاع رسانی دولت بگو وقتی این متن را خواندند و خواستند جواب بدهند لازم نیست برای تخریب من از بیت المال پول پاشی کنند، چون آن هم یک اسراف جدید از حق این مردم جانفداست. اگر دولت کار خوبی انجام داده همانها را برای مردم روایت کنند کافی است!
@Sabety_ir
۱
۹:۲۵
وطندوستی را معنا کنید، خانم مهاجرانی!
بازگشت به وطن؛ آری، اما نه با چک سفیدامضا
محکومکردن حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، موضعی قابل احترام است؛ اما آیا همین موضعگیری بهتنهایی ثابت میکند که فردی وطندوست است؟
آیا با محکومکردن تجاوز خارجی، میتوان تمام کارنامه سیاسی و رسانهای یک فرد را نادیده گرفت و درباره نسبت او با ایران، جمهوری اسلامی و منافع ملی به نتیجهای قطعی رسید؟
اظهارات اخیر خانم فاطمه مهاجرانی درباره هموارکردن مسیر بازگشت دکتر عبدالکریم سروش، محسن کدیور و مسعود بهنود به ایران، پرسشهای جدی و قابل تأملی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد.
ابتدا باید یک واقعیت را پذیرفت: مواضع این سه چهره در محکومیت حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، مخالفت با سیاستهای ترامپ و نتانیاهو و انتقاد از جریانهایی که از تجاوز خارجی استقبال کردند، قابل توجه است.
انسانها میتوانند تغییر کنند؛ میتوانند در اندیشه و مواضع خود تجدیدنظر کنند و هیچکس نباید بهخاطر مواضع گذشتهاش تا ابد از امکان بازگشت به وطن یا خدمت به مردم محروم شود.
اما پرسش اصلی اینجاست:
آیا وطندوستی را باید صرفاً با چند موضعگیری در بزنگاه جنگ سنجید؟
در سالهایی که رسانههایی نظیر ایراناینترنشنال، بیبیسی فارسی و منوتو روایتهایی همسو با سیاستهای خصمانه علیه ایران منتشر میکردند، موضع این عزیزان چه بود؟
در بزنگاههای سیاسی و اجتماعی گذشته، از جمله حوادث دیماه، چه مواضعی داشتند؟ آیا آن زمان نیز دغدغه تمامیت ارضی، امنیت ملی و استقلال ایران در اولویت آنها بود؟ آیا در برابر روایتهایی که به تشدید شکافهای اجتماعی یا تضعیف انسجام ملی میانجامید، همان حساسیتی را نشان میدادند که امروز در برابر حمله خارجی نشان دادند؟
و در دهههایی که دشمنان ایران آشکارا از تغییر ساختار سیاسی، تضعیف یا حتی تجزیه ایران سخن میگفتند، موضع این عزیزان چه بود؟
خانم مهاجرانی، آیا این بزنگاهها در سنجش نسبت افراد با وطن و منافع ملی اهمیت ندارند؟
تأکید میکنم که این پرسشها به معنای متهمکردن این افراد به همکاری با دشمن نیست. چنین ادعایی، بدون سند و شواهد مشخص، قابل طرح نیست. اما کارنامه عمومی و مواضع سیاسی افراد نیز نباید صرفاً با چند موضعگیری اخیر جایگزین شود.
وطنپرستی را معنا کنید، خانم مهاجرانی!
آیا وطندوستی صرفاً مخالفت با حمله نظامی خارجی است؟ یا دفاع از استقلال، تمامیت ارضی، امنیت ملی و منافع مردم ایران در بزنگاههای مختلف تاریخی را نیز شامل میشود؟
آیا میتوان در برابر تجاوز خارجی ایستاد، اما نسبت به تضعیف ایران، تحریم مردم، تجزیهطلبی یا روایتهای مداخلهجویانه در مقاطع دیگر بیتفاوت بود و همچنان انتظار داشت که بدون بررسی کارنامه گذشته، عنوان وطندوست به فردی اعطا شود؟
و پرسش مهمتر: آیا محکومکردن حمله خارجی، بهمعنای تغییر موضع نسبت به جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی و اصل ولایت فقیه نیز هست؟
بازگشت به وطن، با بازگشت به عرصه کنشگری سیاسی تفاوت دارد.
دکتر عبدالکریم سروش و محسن کدیور سالهاست که مواضع انتقادی و مخالفتهای بنیادین خود را نسبت به ولایت فقیه و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی مطرح کردهاند. مسعود بهنود نیز سابقهای طولانی در نقد سیاستها و ساختارهای حاکم داشته است.
این مواضع، نوشتهها، سخنرانیها و فعالیتهای رسانهای بخشی از کارنامه عمومی آنهاست و نمیتوان صرفاً با استناد به مواضع اخیرشان در دفاع از ایران، تمام این سوابق را نادیده گرفت.
البته مخالفت با جمهوری اسلامی، بهخودیخود به معنای مخالفت با ایران نیست؛ همانطور که محکومکردن حمله خارجی نیز لزوماً به معنای پذیرش جمهوری اسلامی و مبانی آن نیست.
مسئله من دقیقاً همین تفاوتهاست.
اگر این عزیزان به این جمعبندی رسیدهاند که دفاع از ایران، استقلال کشور و ایستادگی در برابر سلطه خارجی، مستلزم تجدیدنظر در مواضع پیشین آنهاست، این تحول فکری میتواند ارزشمند و قابل احترام باشد.
اگر میخواهند به وطن بازگردند و برای ایران خدمت کنند، چرا باید مانع بازگشتشان شد؟
اما اگر قرار است با حفظ همان مواضع بنیادین گذشته، صرفاً بهواسطه محکومکردن حمله خارجی، با دعوت و حمایت ویژه دولت وارد عرصه کنشگری سیاسی شوند، باید پرسید: این دعوت چه نسبتی با منافع ملی، انسجام سیاسی و چارچوب قانونی جمهوری اسلامی دارد؟
از نظر من، کسانی که میخواهند در چارچوب جمهوری اسلامی ایران و با حمایت رسمی حاکمیت، بهعنوان کنشگر سیاسی فعالیت کنند، باید نسبت خود را با قانون اساسی و اصل ولایت فقیه صریح و شفاف بیان کنند.
من معتقدم پذیرش قانون اساسی و ولایت فقیه، برای کنشگری سیاسی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، مسئلهای اساسی است؛ نه موضوعی فرعی که بتوان آن را به آینده موکول کرد یا در ابهام نگه داشت.ادامه

@kavehtajvidi
بازگشت به وطن؛ آری، اما نه با چک سفیدامضا
محکومکردن حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، موضعی قابل احترام است؛ اما آیا همین موضعگیری بهتنهایی ثابت میکند که فردی وطندوست است؟
آیا با محکومکردن تجاوز خارجی، میتوان تمام کارنامه سیاسی و رسانهای یک فرد را نادیده گرفت و درباره نسبت او با ایران، جمهوری اسلامی و منافع ملی به نتیجهای قطعی رسید؟
اظهارات اخیر خانم فاطمه مهاجرانی درباره هموارکردن مسیر بازگشت دکتر عبدالکریم سروش، محسن کدیور و مسعود بهنود به ایران، پرسشهای جدی و قابل تأملی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد.
ابتدا باید یک واقعیت را پذیرفت: مواضع این سه چهره در محکومیت حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، مخالفت با سیاستهای ترامپ و نتانیاهو و انتقاد از جریانهایی که از تجاوز خارجی استقبال کردند، قابل توجه است.
انسانها میتوانند تغییر کنند؛ میتوانند در اندیشه و مواضع خود تجدیدنظر کنند و هیچکس نباید بهخاطر مواضع گذشتهاش تا ابد از امکان بازگشت به وطن یا خدمت به مردم محروم شود.
اما پرسش اصلی اینجاست:
آیا وطندوستی را باید صرفاً با چند موضعگیری در بزنگاه جنگ سنجید؟
در سالهایی که رسانههایی نظیر ایراناینترنشنال، بیبیسی فارسی و منوتو روایتهایی همسو با سیاستهای خصمانه علیه ایران منتشر میکردند، موضع این عزیزان چه بود؟
در بزنگاههای سیاسی و اجتماعی گذشته، از جمله حوادث دیماه، چه مواضعی داشتند؟ آیا آن زمان نیز دغدغه تمامیت ارضی، امنیت ملی و استقلال ایران در اولویت آنها بود؟ آیا در برابر روایتهایی که به تشدید شکافهای اجتماعی یا تضعیف انسجام ملی میانجامید، همان حساسیتی را نشان میدادند که امروز در برابر حمله خارجی نشان دادند؟
و در دهههایی که دشمنان ایران آشکارا از تغییر ساختار سیاسی، تضعیف یا حتی تجزیه ایران سخن میگفتند، موضع این عزیزان چه بود؟
خانم مهاجرانی، آیا این بزنگاهها در سنجش نسبت افراد با وطن و منافع ملی اهمیت ندارند؟
تأکید میکنم که این پرسشها به معنای متهمکردن این افراد به همکاری با دشمن نیست. چنین ادعایی، بدون سند و شواهد مشخص، قابل طرح نیست. اما کارنامه عمومی و مواضع سیاسی افراد نیز نباید صرفاً با چند موضعگیری اخیر جایگزین شود.
وطنپرستی را معنا کنید، خانم مهاجرانی!
آیا وطندوستی صرفاً مخالفت با حمله نظامی خارجی است؟ یا دفاع از استقلال، تمامیت ارضی، امنیت ملی و منافع مردم ایران در بزنگاههای مختلف تاریخی را نیز شامل میشود؟
آیا میتوان در برابر تجاوز خارجی ایستاد، اما نسبت به تضعیف ایران، تحریم مردم، تجزیهطلبی یا روایتهای مداخلهجویانه در مقاطع دیگر بیتفاوت بود و همچنان انتظار داشت که بدون بررسی کارنامه گذشته، عنوان وطندوست به فردی اعطا شود؟
و پرسش مهمتر: آیا محکومکردن حمله خارجی، بهمعنای تغییر موضع نسبت به جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی و اصل ولایت فقیه نیز هست؟
بازگشت به وطن، با بازگشت به عرصه کنشگری سیاسی تفاوت دارد.
دکتر عبدالکریم سروش و محسن کدیور سالهاست که مواضع انتقادی و مخالفتهای بنیادین خود را نسبت به ولایت فقیه و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی مطرح کردهاند. مسعود بهنود نیز سابقهای طولانی در نقد سیاستها و ساختارهای حاکم داشته است.
این مواضع، نوشتهها، سخنرانیها و فعالیتهای رسانهای بخشی از کارنامه عمومی آنهاست و نمیتوان صرفاً با استناد به مواضع اخیرشان در دفاع از ایران، تمام این سوابق را نادیده گرفت.
البته مخالفت با جمهوری اسلامی، بهخودیخود به معنای مخالفت با ایران نیست؛ همانطور که محکومکردن حمله خارجی نیز لزوماً به معنای پذیرش جمهوری اسلامی و مبانی آن نیست.
مسئله من دقیقاً همین تفاوتهاست.
اگر این عزیزان به این جمعبندی رسیدهاند که دفاع از ایران، استقلال کشور و ایستادگی در برابر سلطه خارجی، مستلزم تجدیدنظر در مواضع پیشین آنهاست، این تحول فکری میتواند ارزشمند و قابل احترام باشد.
اگر میخواهند به وطن بازگردند و برای ایران خدمت کنند، چرا باید مانع بازگشتشان شد؟
اما اگر قرار است با حفظ همان مواضع بنیادین گذشته، صرفاً بهواسطه محکومکردن حمله خارجی، با دعوت و حمایت ویژه دولت وارد عرصه کنشگری سیاسی شوند، باید پرسید: این دعوت چه نسبتی با منافع ملی، انسجام سیاسی و چارچوب قانونی جمهوری اسلامی دارد؟
از نظر من، کسانی که میخواهند در چارچوب جمهوری اسلامی ایران و با حمایت رسمی حاکمیت، بهعنوان کنشگر سیاسی فعالیت کنند، باید نسبت خود را با قانون اساسی و اصل ولایت فقیه صریح و شفاف بیان کنند.
من معتقدم پذیرش قانون اساسی و ولایت فقیه، برای کنشگری سیاسی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، مسئلهای اساسی است؛ نه موضوعی فرعی که بتوان آن را به آینده موکول کرد یا در ابهام نگه داشت.ادامه
@kavehtajvidi
۱۱۱
۱۸:۵۴
این مطالبه، به معنای سلب حق بازگشت از کسی نیست؛ بلکه به معنای روشنبودن مبانی همکاری سیاسی و حمایت رسمی است.
ایران، میدان آزمون تبلیغاتی هیچ دولتی نیست.
دولت نباید برای اثبات آزاداندیشی و وجهه دموکراتیک خود، از بازگشت چهرههای سیاسی و فکری، بدون شفافیت درباره مواضع و اهداف آیندهشان، سرمایه تبلیغاتی بسازد.
بازگشت این افراد نباید به پروژهای نمایشی برای دولت تبدیل شود؛ همانطور که نباید زمینهای برای بازتولید اختلافات گذشته، ایجاد انشقاق تازه یا شکلگیری جریانی سیاسی با اهداف و مبانی نامشخص باشد.
ما به گفتوگو نیاز داریم؛ اما گفتوگو با ابهام در مواضع بنیادین تفاوت دارد.
ما به نخبگان نیاز داریم؛ اما نخبهبودن، کسی را از پاسخگویی درباره مواضع و عملکرد سیاسیاش معاف نمیکند.
و ما به همبستگی ملی نیاز داریم؛ اما همبستگی با نادیدهگرفتن اختلافات اساسی ساخته نمیشود.
اگر این سه چهره دل در گرو ایران دارند و میخواهند برای ایران و مردمش کاری کنند، درهای وطن نباید به رویشان بسته باشد.
اما اگر قرار است به عرصه کنشگری سیاسی بازگردند، باید روشن کنند که با چه مبانی، چه اهدافی و در چه چارچوبی فعالیت خواهند کرد.
خانم مهاجرانی!
پیش از آنکه از بازگشت افراد سخن بگوییم و آن را نشانه آزاداندیشی دولت بدانیم، بهتر است روشن کنیم که معیار ما برای وطندوستی چیست.
وطندوستی نه با یک مصاحبه اثبات میشود و نه با یک موضعگیری مقطعی؛ همانطور که با یک اختلافنظر سیاسی نیز نمیتوان آن را از کسی سلب کرد.
معیار باید کارنامه، مواضع، صداقت و نسبت واقعی افراد با استقلال، امنیت و منافع ملی ایران باشد.
بازگشت به وطن، آری؛گفتوگو و خدمت، آری؛اما نه با معیارهای دوگانه، نه با قضاوتهای شتابزده و نه با چک سفیدامضای سیاسی.
@kavehtajvidi
ایران، میدان آزمون تبلیغاتی هیچ دولتی نیست.
دولت نباید برای اثبات آزاداندیشی و وجهه دموکراتیک خود، از بازگشت چهرههای سیاسی و فکری، بدون شفافیت درباره مواضع و اهداف آیندهشان، سرمایه تبلیغاتی بسازد.
بازگشت این افراد نباید به پروژهای نمایشی برای دولت تبدیل شود؛ همانطور که نباید زمینهای برای بازتولید اختلافات گذشته، ایجاد انشقاق تازه یا شکلگیری جریانی سیاسی با اهداف و مبانی نامشخص باشد.
ما به گفتوگو نیاز داریم؛ اما گفتوگو با ابهام در مواضع بنیادین تفاوت دارد.
ما به نخبگان نیاز داریم؛ اما نخبهبودن، کسی را از پاسخگویی درباره مواضع و عملکرد سیاسیاش معاف نمیکند.
و ما به همبستگی ملی نیاز داریم؛ اما همبستگی با نادیدهگرفتن اختلافات اساسی ساخته نمیشود.
اگر این سه چهره دل در گرو ایران دارند و میخواهند برای ایران و مردمش کاری کنند، درهای وطن نباید به رویشان بسته باشد.
اما اگر قرار است به عرصه کنشگری سیاسی بازگردند، باید روشن کنند که با چه مبانی، چه اهدافی و در چه چارچوبی فعالیت خواهند کرد.
خانم مهاجرانی!
پیش از آنکه از بازگشت افراد سخن بگوییم و آن را نشانه آزاداندیشی دولت بدانیم، بهتر است روشن کنیم که معیار ما برای وطندوستی چیست.
وطندوستی نه با یک مصاحبه اثبات میشود و نه با یک موضعگیری مقطعی؛ همانطور که با یک اختلافنظر سیاسی نیز نمیتوان آن را از کسی سلب کرد.
معیار باید کارنامه، مواضع، صداقت و نسبت واقعی افراد با استقلال، امنیت و منافع ملی ایران باشد.
بازگشت به وطن، آری؛گفتوگو و خدمت، آری؛اما نه با معیارهای دوگانه، نه با قضاوتهای شتابزده و نه با چک سفیدامضای سیاسی.
@kavehtajvidi
۱۱۵
۱۸:۵۵