همهی اضطرابها نیاز به حذف شدن ندارند...
یکی از رایجترین اشتباهها این است که فکر میکنیم باید قبل از انجام هر کاری، اضطرابمان کاملاً از بین برود.
اما واقعیت این است که در بسیاری از موقعیتهای زندگی، اضطراب قبل از اقدام از بین نمیرود؛ بعد از اقدام کمتر میشود.
کودکی که از مدرسه میترسد
دانشجویی که از ارائه اضطراب دارد
یا فردی که از صحبت کردن در جمع میترسد...
اگر همیشه منتظر بمانند تا اضطرابشان صفر شود، ممکن است هیچوقت قدم اول را برندارند.
گاهی شجاعت، یعنی انجام دادن کارها با وجود اضطراب، نه در نبود آن.
شاید امروز لازم نباشد منتظر آرامش کامل بمانی؛ شاید فقط کافی باشد، قدم بعدی را برداری.
@kayapsy
یکی از رایجترین اشتباهها این است که فکر میکنیم باید قبل از انجام هر کاری، اضطرابمان کاملاً از بین برود.
اما واقعیت این است که در بسیاری از موقعیتهای زندگی، اضطراب قبل از اقدام از بین نمیرود؛ بعد از اقدام کمتر میشود.
اگر همیشه منتظر بمانند تا اضطرابشان صفر شود، ممکن است هیچوقت قدم اول را برندارند.
گاهی شجاعت، یعنی انجام دادن کارها با وجود اضطراب، نه در نبود آن.
@kayapsy
۲۳
۱۸:۲۳
چرا وقتی مضطرب هستیم، بیشتر روی خطرها تمرکز میکنیم؟
یکی از یافتههای پژوهشهای روانشناسی این است که افراد مضطرب، بیشتر از دیگران توجهشان به نشانههای تهدید جلب میشود. به این پدیده سوگیری توجه (Attention Bias) میگویند.
یعنی اگر در یک موقعیت، هم نشانههای امنیت وجود داشته باشد و هم نشانههای خطر، ذهن مضطرب معمولاً اول خطر را میبیند.
این به معنای ضعیف بودن یا بدبین بودن نیست؛ بلکه یکی از شیوههای کارکرد مغز در اضطراب است.
خبر خوب این است که با تمرینهای روانشناختی، بهویژه در درمانهایی مانند CBT، میتوان یاد گرفت توجه را انعطافپذیرتر کرد و از اسیر شدن در چرخهی نگرانی فاصله گرفت.
هر چیزی که ذهن تو روی آن تمرکز میکند، لزوماً مهمترین بخش واقعیت نیست.
@kayapsy
یکی از یافتههای پژوهشهای روانشناسی این است که افراد مضطرب، بیشتر از دیگران توجهشان به نشانههای تهدید جلب میشود. به این پدیده سوگیری توجه (Attention Bias) میگویند.
یعنی اگر در یک موقعیت، هم نشانههای امنیت وجود داشته باشد و هم نشانههای خطر، ذهن مضطرب معمولاً اول خطر را میبیند.
این به معنای ضعیف بودن یا بدبین بودن نیست؛ بلکه یکی از شیوههای کارکرد مغز در اضطراب است.
خبر خوب این است که با تمرینهای روانشناختی، بهویژه در درمانهایی مانند CBT، میتوان یاد گرفت توجه را انعطافپذیرتر کرد و از اسیر شدن در چرخهی نگرانی فاصله گرفت.
@kayapsy
۲۸
۱۰:۴۳
اگر این هفته، اضطراب بیشتر از آنچه دوست داشتی همراهت بود، خودت را سرزنش نکن.
بهبود، یک مسیر مستقیم نیست. بعضی روزها آرامتری، بعضی روزها دوباره نگران میشوی.
این به معنای شکست نیست؛ به معنای انسان بودن است.
امیدوارم آخر این هفته، به جای اینکه از خودت بپرسی: «چرا هنوز اضطراب دارم؟»از خودت بپرسی: «این هفته، با وجود اضطراب، چه کاری را انجام دادم که قبلاً از آن فرار میکردم؟»
گاهی همین قدمهای کوچک، بزرگترین نشانههای رشد هستند.
@kayapsy
۲۸
۹:۳۶
بیشتر آدمها فکر میکنند عشق، رابطه را حفظ میکند...
اما حقیقت این است که رابطهها بیشتر از کمبود عشق، از کمبود توجه از بین میروند.
خیلی از زوجهایی که از هم جدا شدند، هیچوقت نگفتند: «دیگر دوستش نداشتم.»بلکه گفتند: «دیگر احساس نمیکردم دیده میشوم.» «حرفهایم شنیده نمیشد.» «کمکم برایش عادی شدم.»
و این اتفاق، یکشبه نمیافتد.رابطهها معمولاً با خیانت یا یک دعوای بزرگ از هم نمیپاشند.آنها با دهها و صدها لحظه کوچک آسیب میبینند...
گاتمنها پس از دههها پژوهش به نتیجهای ساده اما عمیق رسیدند:
عشق، بیشتر از آنکه در مناسبتهای بزرگ ساخته شود، در لحظههای کوچکِ زندگی ساخته میشود.
یک نگاه... یک لبخند... یک تشکر... یک دقیقه گوش دادن...رابطهها با همینها زنده میمانند.و در نهایت...
@kayapsy
۲۴
۸:۳۵
۱۶
۱۰:۱۴
سوگ، فقط از دست دادن آدمها نیست...گاهی برای آدمی که دیگر کنارمان نیست سوگوار میشویم.گاهی برای رابطهای که تمام شده.گاهی برای سلامتیای که دیگر مثل قبل نیست.گاهی برای رؤیایی که هرگز به آن نرسیدیم.سوگ، واکنش طبیعی قلب به از دست دادن است.برای همین، اگر هنوز دلت گاهی تنگ میشود، اگر بعضی خاطرهها هنوز اشکت را درمیآورند، لزوماً به این معنا نیست که «گیر کردهای».شاید فقط به این معناست که چیزی برایت ارزشمند بوده است.
قرار نیست سوگ را فراموش کنیم؛ کمکم یاد میگیریم با نبودن، زندگی کنیم.
@kayapsy
@kayapsy
۲۶
۱۰:۱۵
۲۹
۱۰:۴۸
۲۱
۷:۴۲
گاهی به یک نفر نیاز داریم تا آرام در کنارمان بماند، تا دوباره بتوانیم به خودمان تکیه کنیم.
@kayapsy
@kayapsy
۷
۱۲:۳۴