۲۳۴
۱۰:۳۷
پیشکش موسیقایی
داستان دیدار یوهان سباستین باخ و پادشاه فردریک کبیر
سال ۱۷۴۷ است. یوهان سباستیان باخ دیگر آن جوان آتشین و ماجراجوی سالهای اول زندگی نیست؛ حالا او استادِ بزرگ موسیقی آلمان است، مردی که نامش با ارگ، کنترپوان، فوگ و معماری حیرتانگیز صدا گره خورده. در این زمان، پسرش کارل فیلیپ امانوئل باخ در دربار فردریک دوم پروس، همان فردریک کبیر، خدمت میکند.
فردریک فقط یک پادشاه نظامی نبود؛ او دلباختهی موسیقی هم بود، بهویژه فلوت. در دربارش شبهایی برپا میشد که موسیقی بخشی از تشریفات سلطنتی بود. سازهای تازه، آهنگسازان درباری، نوازندگان برجسته و سالنی که در آن، قدرت سیاسی با ظرافت هنری کنار هم مینشست.
روزی خبر میرسد: یوهان سباستیان باخ به قصر آمده است.
میگویند وقتی این خبر را به فردریک دادند، او فلوت را کنار گذاشت و با هیجان گفت چیزی شبیه این: «آقایان، باخ آمده!»
این جمله کوتاه، از آن لحظههای نادری است که تاریخ در آن زنده میشود: پادشاهی که عادت دارد همه منتظر او بمانند، اینبار خودش مشتاق دیدار یک موسیقیدان است.
ورود به دربار: آزمون نابغهباخ را به اتاقی میبرند که در آن چندین ساز کلاوسن (نوعی پیانو) قرار دارد؛ سازهایی که فردریک به آنها علاقهی خاصی داشت. پادشاه از باخ میخواهد یکییکی سازها را امتحان کند. باخ مینوازد، سازها را میسنجد، و فضای دربار کمکم از یک مهمانی رسمی به صحنهی یک واقعهی استثنایی تبدیل میشود.
اما اصل ماجرا هنوز نرسیده.
فردریک، که هم ذوق هنری داشت و هم احتمالاً کمی میل به آزمودن نابغهها، یک تم موسیقایی به باخ میدهد؛ ملودیای خاص، پیچیده، کمی نامعمول، و از او میخواهد بر اساس آن بداهه یک فوگ بسازد.
حالا صحنه را تصور کن: یک پادشاه، یک تم سلطنتی، یک آهنگساز سالخورده اما عظیم، و جمعی از درباریان که میخواهند ببینند آیا شهرت باخ واقعاً تا این حد موجه است یا نه.
باخ و لحظهی آفرینشباخ پشت ساز مینشیند. تم را میشنود. ذهن او، که سالها با ریاضیات پنهان موسیقی زندگی کرده، فوراً شروع میکند به دیدن امکانها: پاسخ تم، وارونگی، گسترش، تقلید، تعقیب صداها، و نظمی که قرار است از دل یک ایدهی ساده سر برآورد.
بعد شروع میکند.
او بر همان تم، بداهه یک فوگ سهصدایی مینوازد. نه فقط درست، نه فقط زیبا، بلکه چنان مسلط که انگار قطعه از پیش نوشته شده بوده. در اینجاست که همه درمییابند باخ فقط یک آهنگساز نیست؛ او ذهنی دارد که میتواند در همان لحظه، پیچیدهترین ساختارهای موسیقی را خلق کند.
اما داستان هنوز تمام نشده.
فردریک، یا شاید حاضران، از او میخواهند که یک فوگ ششصدایی هم بر همان تم اجرا کند. و اینجا نقطهی ظریف ماجراست: ششصدایی دیگر شوخی نیست. این دیگر نمایش صرفِ مهارت نیست؛ قلمرویی است که حتی برای بزرگترین استادان هم کاری سهمگین به شمار میآید، آن هم بهصورت بداهه.
باخ میگوید این تم برای چنین پردازشی، در همان لحظه، مناسبترین موضوع نیست؛ اما قول میدهد که بعداً کاری درخور بر آن بنویسد.
و این وعده، تبدیل میشود به یکی از درخشانترین هدیههای تاریخ موسیقی.
---
تولد «پیشکش موسیقایی»وقتی باخ از دربار بازمیگردد، آن تم سلطنتی را با خود میبرد؛ تمی که بعدها معروف شد به The Royal Theme، « تم سلطنتی ».
او بر اساس آن، مجموعهای میسازد شگفتآور: ریکِرکارها، کاننها و قطعاتی پیچیده و نبوغآمیز که همه بر همان تم بنا شدهاند. این مجموعه را با عنوان لاتین Musikalisches Opfer منتشر میکند؛ یعنی: پیشکش موسیقایی.زیبایی پنهان این واقعهچیزی که این داستان را جاودانه کرده، فقط ملاقات یک شاه و یک آهنگساز نیست. جذابیتش در این تضاد درخشان است:
- قدرت سیاسی در برابر قدرت ذهن هنری*- پادشاهی که تم میدهد- و آهنگسازی که از آن تم، جهانی میسازدفردریک یک ایده پیشنهاد کرد؛ اما این باخ بود که آن ایده را به جاودانگی رساند.@kereshmehmusic
داستان دیدار یوهان سباستین باخ و پادشاه فردریک کبیر
سال ۱۷۴۷ است. یوهان سباستیان باخ دیگر آن جوان آتشین و ماجراجوی سالهای اول زندگی نیست؛ حالا او استادِ بزرگ موسیقی آلمان است، مردی که نامش با ارگ، کنترپوان، فوگ و معماری حیرتانگیز صدا گره خورده. در این زمان، پسرش کارل فیلیپ امانوئل باخ در دربار فردریک دوم پروس، همان فردریک کبیر، خدمت میکند.
فردریک فقط یک پادشاه نظامی نبود؛ او دلباختهی موسیقی هم بود، بهویژه فلوت. در دربارش شبهایی برپا میشد که موسیقی بخشی از تشریفات سلطنتی بود. سازهای تازه، آهنگسازان درباری، نوازندگان برجسته و سالنی که در آن، قدرت سیاسی با ظرافت هنری کنار هم مینشست.
روزی خبر میرسد: یوهان سباستیان باخ به قصر آمده است.
میگویند وقتی این خبر را به فردریک دادند، او فلوت را کنار گذاشت و با هیجان گفت چیزی شبیه این: «آقایان، باخ آمده!»
این جمله کوتاه، از آن لحظههای نادری است که تاریخ در آن زنده میشود: پادشاهی که عادت دارد همه منتظر او بمانند، اینبار خودش مشتاق دیدار یک موسیقیدان است.
ورود به دربار: آزمون نابغهباخ را به اتاقی میبرند که در آن چندین ساز کلاوسن (نوعی پیانو) قرار دارد؛ سازهایی که فردریک به آنها علاقهی خاصی داشت. پادشاه از باخ میخواهد یکییکی سازها را امتحان کند. باخ مینوازد، سازها را میسنجد، و فضای دربار کمکم از یک مهمانی رسمی به صحنهی یک واقعهی استثنایی تبدیل میشود.
اما اصل ماجرا هنوز نرسیده.
فردریک، که هم ذوق هنری داشت و هم احتمالاً کمی میل به آزمودن نابغهها، یک تم موسیقایی به باخ میدهد؛ ملودیای خاص، پیچیده، کمی نامعمول، و از او میخواهد بر اساس آن بداهه یک فوگ بسازد.
حالا صحنه را تصور کن: یک پادشاه، یک تم سلطنتی، یک آهنگساز سالخورده اما عظیم، و جمعی از درباریان که میخواهند ببینند آیا شهرت باخ واقعاً تا این حد موجه است یا نه.
باخ و لحظهی آفرینشباخ پشت ساز مینشیند. تم را میشنود. ذهن او، که سالها با ریاضیات پنهان موسیقی زندگی کرده، فوراً شروع میکند به دیدن امکانها: پاسخ تم، وارونگی، گسترش، تقلید، تعقیب صداها، و نظمی که قرار است از دل یک ایدهی ساده سر برآورد.
بعد شروع میکند.
او بر همان تم، بداهه یک فوگ سهصدایی مینوازد. نه فقط درست، نه فقط زیبا، بلکه چنان مسلط که انگار قطعه از پیش نوشته شده بوده. در اینجاست که همه درمییابند باخ فقط یک آهنگساز نیست؛ او ذهنی دارد که میتواند در همان لحظه، پیچیدهترین ساختارهای موسیقی را خلق کند.
اما داستان هنوز تمام نشده.
فردریک، یا شاید حاضران، از او میخواهند که یک فوگ ششصدایی هم بر همان تم اجرا کند. و اینجا نقطهی ظریف ماجراست: ششصدایی دیگر شوخی نیست. این دیگر نمایش صرفِ مهارت نیست؛ قلمرویی است که حتی برای بزرگترین استادان هم کاری سهمگین به شمار میآید، آن هم بهصورت بداهه.
باخ میگوید این تم برای چنین پردازشی، در همان لحظه، مناسبترین موضوع نیست؛ اما قول میدهد که بعداً کاری درخور بر آن بنویسد.
و این وعده، تبدیل میشود به یکی از درخشانترین هدیههای تاریخ موسیقی.
---
تولد «پیشکش موسیقایی»وقتی باخ از دربار بازمیگردد، آن تم سلطنتی را با خود میبرد؛ تمی که بعدها معروف شد به The Royal Theme، « تم سلطنتی ».
او بر اساس آن، مجموعهای میسازد شگفتآور: ریکِرکارها، کاننها و قطعاتی پیچیده و نبوغآمیز که همه بر همان تم بنا شدهاند. این مجموعه را با عنوان لاتین Musikalisches Opfer منتشر میکند؛ یعنی: پیشکش موسیقایی.زیبایی پنهان این واقعهچیزی که این داستان را جاودانه کرده، فقط ملاقات یک شاه و یک آهنگساز نیست. جذابیتش در این تضاد درخشان است:
- قدرت سیاسی در برابر قدرت ذهن هنری*- پادشاهی که تم میدهد- و آهنگسازی که از آن تم، جهانی میسازدفردریک یک ایده پیشنهاد کرد؛ اما این باخ بود که آن ایده را به جاودانگی رساند.@kereshmehmusic
۳۶۰
۱۰:۵۴
Praludium a-moll BWV 569.mp3
۰۳:۴۹-۳.۵ مگابایت
ارگ کلیسا
۳۴۳
۱۱:۱۲
TRACK__1.MP3
۰۴:۱۶-۳.۹۱ مگابایت
هارپسیکورد
۳۵۰
۱۱:۱۴
02-Air.mp3
۰۴:۵۹-۴.۵۶ مگابایت
ایر از سوییت ارکسترال شماره 3 باخ
۳۸۹
۱۱:۱۹
سلام خدمت هنرجویان عزیز کلاس های فردا پنجشنبه برقرار میباشد 
۲۳۹
۱۹:۲۶
«هدف یک موزیسین حرفهای این نیست که امروز همه کار را تمام کند؛ هدف این است که هر روز با کیفیت پیشرفت کند.»
وقتی احساس میکنیم:
دو انتخاب داریم:
اغلب انتخاب دوم نتیجه بهتری میدهد.
۲۱۰
۶:۰۱
۱۹۰
۹:۴۹
۲۲۳
۹:۵۲
هنگام تمرین ساز، همراه فرزند باشیدیکی از مؤثرترین کارها:هنگام تمرین فرزند:کتاب بخوانندکار دستی انجام دهندمطالعه کننداما گوشی در دست نگیرند.کودک ناخودآگاه این پیام را دریافت میکند:
«الان زمان تمرکز است.»@kereshmehmusic
«الان زمان تمرکز است.»@kereshmehmusic
۲۰۹
۱۱:۳۲