4_5893110427679721061.mp3
۰۶:۲۶-۳.۰۳ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_سیزدهمخوانش: #فاطمه_ابراهیم_شمیرانیتنظیم و میکس: ##باران @ketabkhanijamei
نوزده ساله بودم و باید به جای نوشتن، شغل ثابتی پیدا می کردم. هر روز به ادارات مختلف می رفتم و همیشه با یک چمله مواجه می شدم: - اقلیت هستید؟- نه ، از ساداتم.- پس این اسم کافری؟- کجایش کافری است؟ چیستادر ایران باستان، یعنی دانش و دانایی. یک اسم فارسی قدیمی است.پدرم با خودش عهد کرده بود اسم دخترش را چیستا بگذارد. معنایش را دوست داشت. ...
.
.
۳۷
۱۷:۳۶
4_5929121911685514435.mp3
۰۵:۴۵-۲.۷۲ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_چهاردهمخوانش: #فاطمه_ابراهیم_شمیرانیتنظیم و میکس: #باران@ketabkhanijamei
عصر آن روز حراست جلویم را گرفت:- ورود ممنوعه !گفتم: پس یا ماشه رو بکش یا منو کتک بزن، نمیزنی؟! دستای تو غیرت ندارن!حاجی ترسیده بود! انگار می خواست به جای من، تمام دشمنانش را دمِ در ببیند ، با دو محافظ آمد. خنده ام گرفت ، یعنی آنقدر می ترسید که در برابر دخترکی با دست خالی، به محافظ احتیاج داشت؟!به او خیره شدم و گفتم : شما فرستادینش، ویزا میخوام یا آدرس دقیق، مگه من با شما حرف نمی زنم، چرا زمین رو نگاه می کنید؟گفت: اگر محرم علی نبودی میدونی کجا می فرستادمت؟گفتم: بفرست ولی اول آدرس و تلفن! شما زن عاشق ندیدی، نه؟ ...
.
.
۳۳۵
۵:۵۸
4_5935967359410898130.mp3
۰۶:۰۳-۲.۸۶ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_پانزدهمخوانش: #فاطمه_ابراهیم_شمیرانیتنظیم و میکس: #باران@ketabkhanijamei
"پدر نگاه سریعی به نامه انداخت و گفت:- همین؟گفتم:- این چند خط، سند خوشبختی منه، پدر! با من میای، نه؟جواب نداد. تندتر برف ها را از روی ماشین کنار زد..."
.
.
۲۷
۱۴:۳۶
4_5956314414788379656.mp3
۰۶:۵۲-۳.۲۳ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_شانزدهمخوانش: #فاطمه_ابراهیم_شمیرانیتنظیم ومیکس: #باران@ketabkhanijamei
"وقتی به اتاق برگشتیم، حس کردم پدرم سریع صورتش را پاک کرد چشمانش قرمز بود ، یعنی گریه کرده بود؟من نمی خواستم خطبه ی عقد من زیر نم نم باران اشک پدر خوانده شود ، چه چیزی عذابش می داد که به من نمی گفت؟مگر دیشب نگفت : دلم می خواهد تو خوشبخت باشی؟!علی خوشبختی من بود، هر حس خوبی که به زندگی داشتم در علی خلاصه می شد، پس چرا اشک؟ پدر جان !...
.
.
۲۸
۱۴:۳۸
4_5978983161982354779.mp3
۰۶:۵۳-۳.۲۴ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_هفدهمخوانش: #فاطمه_ابراهیم_شمیرانیتنظیم و میکس: #باران@ketabkhanijamei
هیچ جاده ای در زندگی بنبست نیست، اگر باور نمی کنی، چند قدم جلوتر برو، جاده دیگری باز می شود. تا وقتی نشسته باشیبم ، همه جا بن بست است! من عادت به نشستن نداشتم ، از روز دفترخانه سه روز گذشته بود و خبری از علی نبود، مادرش هم به سردی جوابم را داد..
۱۸
۷:۲۶
4_5988039512842831242.mp3
۰۵:۲۸-۲.۵۹ مگابایت
۱۸
۷:۲۸
4_5988039512842831240.mp3
۰۶:۱۸-۲.۹۸ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_نوزدهمخوانش: #مهشیدتنظیم و میکس: #باران@ketabkhanijamei
پس علی رفت ! پیک الهی من با یک زن کماندوی صرب مسیحی رفت؟صدای حاجی مثل پتک بر سرم کوبیده می شد : « پس اگه صداتو ضبط نمی کنی ، همه چی تمومه هااا ! نه تماس، نه پرس و جو و نه تلاش برای این که بری اونجا، هر کاری کنی جونشو به خطر انداختی !و هم چنین عملیاتو ... مجبورم نکن ، پدرتو به عنوان سرپرستت دستگیر کنم ! فراموشش کن دختر !!! .
۲۱
۱۰:۳۶
4_6014574327603660191.mp3
۰۶:۳۵-۳.۱۱ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_بیستمبا صدای: #فاطمه_ابراهیم_شمیرانی تنظیم و میکس: #باران@ketabkhanijamei
سه سال گذشت، سه سال کار، سه سال خواب، سه سال خواب دیدن!تا این که یک روز، آن سوی خیابان چهرهی آشنایی دیدم، مردی با خانمش و یک بچه کوچک!!نزدیک بود اتوبوس لِهَم کند، سریع به آن سوی خیابان دويدم، بله، خودش بود!!
.
.
۲۰
۱۵:۱۱
4_6048499900612609181.mp3
۰۶:۰۵-۲.۸۸ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_21خوانش: #فاطیماتنظیم و میکس: #باران@ketabkhanijamei
بعضی وقت ها هزاران حرف در سینه داری .هزاران بغض در گلو ، تمام رگ های تنت تیر می کِشند که فریاد کنی اما هیچ کلامی پیدا نمی کنی ...
۳
۴:۳۴
4_5764773124088268263.mp3
۰۸:۱۲-۳.۸۴ مگابایت
.
#پستچیاثر : #چیستا_یثربی#قسمت_22خوانش: #فاطمه_ابراهیم_شمیرانیتنظیم و میکس : #باران@ketabkhanijamei
گفتم : گذشته رو ول کن علی جان! یه عمر وقت داریم راجع بش حرف بزنیم. الان دیگه هیچی و هیچکس تو دنیا نمیتونه ما رو از هم جدا کنه ، خودم کنیزی مادرت رو می کنم مثل مادر خودم ...
۳
۴:۳۶