جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو
۳.۹K
۲۳:۳۲
«به پیشگاه تو جان را چرا نثار نکردم؟»
سرودۀ شاعران در «بدرقۀ آقای شهید ایران.»
چرا به اشک زمین را ستارهزار نکردم چرا به آه زمان را پر از شرار نکردم
چرا تمام دل از محبت تو پرم را برای دوست و بیگانه آشکار نکردم
منی که مدعی صنف پاکباختگانم چطور بر سر میز غمت قمار نکردم
چطور جان عزیزی که پر گشودی و رفتی!دوان دوان ز پیات ترک این دیار نکردم
همان دمیست که در محضر نگاه تو بودماگر شبی گله از جور روزگار نکردم
به شوق باز به آن بیت عاشقانه رسیدنچقدر شعر که در دفترم قطار نکردم
چطور لحظۀ آوار را شنیدم و دیدم از انفجار خبرها چرا فرار نکردم
چرا به خاطرت از هرچه داشتم نگذشتم به پیشگاه تو جان را چرا نثار نکردم؟
شاعر: «خانم اعظم سعادتمند»
#باید_برخاست
@khamenei_poems
چرا به اشک زمین را ستارهزار نکردم چرا به آه زمان را پر از شرار نکردم
چرا تمام دل از محبت تو پرم را برای دوست و بیگانه آشکار نکردم
منی که مدعی صنف پاکباختگانم چطور بر سر میز غمت قمار نکردم
چطور جان عزیزی که پر گشودی و رفتی!دوان دوان ز پیات ترک این دیار نکردم
همان دمیست که در محضر نگاه تو بودماگر شبی گله از جور روزگار نکردم
به شوق باز به آن بیت عاشقانه رسیدنچقدر شعر که در دفترم قطار نکردم
چطور لحظۀ آوار را شنیدم و دیدم از انفجار خبرها چرا فرار نکردم
چرا به خاطرت از هرچه داشتم نگذشتم به پیشگاه تو جان را چرا نثار نکردم؟
شاعر: «خانم اعظم سعادتمند»
۲K
۱۲:۴۶
«جان ایران را فرستادیم در صحرای طف!»
سرودۀ شاعران در آستانۀ «بدرقۀ آقای شهید ایران.»
یا علی! پیرانهسر فرزند پاکت جان به کفبا تنی صدپاره آمد سوی ایوان نجف
باز کن آغوش خود را در برش گیر آنچنانکز تنش بیرون بیاید خستگی، یابد شعف
راهیاش کن از نجف سوی خیام کربلاتا به استقبالش آیند اهل بیت از هر طرف
یا حسین! این نایب مهدی که عطشان شد شهیدگفت لاتحزن به ما عمری، تو گویش لاتخف
دختری یکساله در تابوت دارد غرق خونگوهری دردانه آوردهست با خود در صدف
زینب کبری! به استقبال بُشرایش بیادختری از نسل حیدر، یاس پرپر را خلف
ام کلثوما! عروسش را در آغوشت بگیرمجتبی گوهر فرستادهست مجروح از خزف
ای جوانان بنیهاشم! شتابید از حرمسوی مصباحالهدی آن کشتۀ راه شرف
چون حبیب بن مظاهر آمد از راه این زمانپیر ما در خاک و خون، همراه او خوبان به صف
یا رب! این ذبح عظیم ملت ما کن قبولجان ایران را فرستادیم در صحرای طف
شاعر: «آقای افشین علا»
#باید_برخاست
@khamenei_poems
یا علی! پیرانهسر فرزند پاکت جان به کفبا تنی صدپاره آمد سوی ایوان نجف
باز کن آغوش خود را در برش گیر آنچنانکز تنش بیرون بیاید خستگی، یابد شعف
راهیاش کن از نجف سوی خیام کربلاتا به استقبالش آیند اهل بیت از هر طرف
یا حسین! این نایب مهدی که عطشان شد شهیدگفت لاتحزن به ما عمری، تو گویش لاتخف
دختری یکساله در تابوت دارد غرق خونگوهری دردانه آوردهست با خود در صدف
زینب کبری! به استقبال بُشرایش بیادختری از نسل حیدر، یاس پرپر را خلف
ام کلثوما! عروسش را در آغوشت بگیرمجتبی گوهر فرستادهست مجروح از خزف
ای جوانان بنیهاشم! شتابید از حرمسوی مصباحالهدی آن کشتۀ راه شرف
چون حبیب بن مظاهر آمد از راه این زمانپیر ما در خاک و خون، همراه او خوبان به صف
یا رب! این ذبح عظیم ملت ما کن قبولجان ایران را فرستادیم در صحرای طف
شاعر: «آقای افشین علا»
۴.۱K
۱۵:۱۱
«تو زندهای، تو نمردی، به سوی نور دویدی!»
سرودۀ شاعران در آستانۀ «بدرقۀ آقای شهید ایران».
شبیه باد بهاری چه بیدریغ وزیدیتو از کدام دیاری؟ تویی که سرو رشیدی
چه فرق میکند اصلا که از کدام دیاری؟چکید خون غیورت به هر کجا که رسیدی
جهان به تنگ که آمد، زمان جنگ که آمدمگر کنار نشستی؟ مگر کنار کشیدی؟
اگرچه سخت شکستی، به پای عهد نشستیتویی همان که به دنیا نداشت چشم امیدی
غریب زخمبهتن تو، خروش بستهدهن تواگرچه مرد وطن، تو به غیر درد ندیدی
به غیر زخم نخوردی، به غیر داغ نبردیتو زندهای، تو نمردی، به سوی نور دویدی
شاعر: «خانم سیدهتکتم حسینی»
#باید_برخاست
@khamenei_poems
شبیه باد بهاری چه بیدریغ وزیدیتو از کدام دیاری؟ تویی که سرو رشیدی
چه فرق میکند اصلا که از کدام دیاری؟چکید خون غیورت به هر کجا که رسیدی
جهان به تنگ که آمد، زمان جنگ که آمدمگر کنار نشستی؟ مگر کنار کشیدی؟
اگرچه سخت شکستی، به پای عهد نشستیتویی همان که به دنیا نداشت چشم امیدی
غریب زخمبهتن تو، خروش بستهدهن تواگرچه مرد وطن، تو به غیر درد ندیدی
به غیر زخم نخوردی، به غیر داغ نبردیتو زندهای، تو نمردی، به سوی نور دویدی
شاعر: «خانم سیدهتکتم حسینی»
۱.۷K
۱۸:۴۹
«سلام ما به تو که هر دقیقهٔ تو نماز است!»
سرودۀ شاعران در آستانۀ «بدرقۀ آقای شهید ایران».
شنیدهام به سفر میروی، سفر به سلامتقرار بعدی دیدار، صبح روز قیامت
کدام صبح که همراه کاروان تو خورشیدبه آستان خراسان گزیده است اقامت
چقدر روضه سربسته خوانده پرچم ایرانچه مانده در دل تابوت تو از آن قد و قامت
سلام ما به تو که هر دقیقهٔ تو نماز استسلام ما به قعودت، سلام ما به قیامت
سلام بر تو و مِهپاشهای صحن مصلیکه رمز بارش باران شدهست بردن نامت
و در وداع تو هر کوچه میرسید به دریاسیاهپوشترین ابرها پیادهنظامت
پر است گریه و تکبیر در تمامی گیتیکه ایستاده امام زمان خودش به امامت
به کربلا به نجف میروی به دیدن مولاشهید زیستهای و خوشا به حسن ختامت
از این به بعد برایم جدایی از همه سادهستکه زندهام من و بدرود گفتهام به سلامت
شاعر: «آقای علیرضا میرزایی»
#باید_برخاست
@khamenei_poems
شنیدهام به سفر میروی، سفر به سلامتقرار بعدی دیدار، صبح روز قیامت
کدام صبح که همراه کاروان تو خورشیدبه آستان خراسان گزیده است اقامت
چقدر روضه سربسته خوانده پرچم ایرانچه مانده در دل تابوت تو از آن قد و قامت
سلام ما به تو که هر دقیقهٔ تو نماز استسلام ما به قعودت، سلام ما به قیامت
سلام بر تو و مِهپاشهای صحن مصلیکه رمز بارش باران شدهست بردن نامت
و در وداع تو هر کوچه میرسید به دریاسیاهپوشترین ابرها پیادهنظامت
پر است گریه و تکبیر در تمامی گیتیکه ایستاده امام زمان خودش به امامت
به کربلا به نجف میروی به دیدن مولاشهید زیستهای و خوشا به حسن ختامت
از این به بعد برایم جدایی از همه سادهستکه زندهام من و بدرود گفتهام به سلامت
شاعر: «آقای علیرضا میرزایی»
۲.۱K
۱۲:۲۹
«نفرین به ما که «بیدوست» اینبار هم نمردیم!»
سرودۀ شاعران در آستانۀ «بدرقۀ آقای شهید ایران».
مرگ است چارۀ ما، مردیم یا نمردیم؟او را به آسمانها، دل را به او سپردیم
در آسمان چشمم دیگر ستارهای نیست از بس ستارۀ اشک، شب تا سحر شمردیم
از عشق قسمت ما داغ تو بود و تنهاهقهق فروکشیدیم... دندان به لب فشردیم
پایان این سفر چیست؟ جز حسرت ندیدن وقتی که از نگاهت، رهتوشهای نبردیم
ماییم و سختجانی مرگا به زندگانی نفرین به ما که «بیدوست» اینبار هم نمردیم
شاعر: «آقای محمد مرادی»
#باید_برخاست
@khamenei_poems
مرگ است چارۀ ما، مردیم یا نمردیم؟او را به آسمانها، دل را به او سپردیم
در آسمان چشمم دیگر ستارهای نیست از بس ستارۀ اشک، شب تا سحر شمردیم
از عشق قسمت ما داغ تو بود و تنهاهقهق فروکشیدیم... دندان به لب فشردیم
پایان این سفر چیست؟ جز حسرت ندیدن وقتی که از نگاهت، رهتوشهای نبردیم
ماییم و سختجانی مرگا به زندگانی نفرین به ما که «بیدوست» اینبار هم نمردیم
شاعر: «آقای محمد مرادی»
۳.۶K
۱۷:۵۳
«تو آبروی خداوند در زمین بودی!»
سرودۀ شاعران در آستانۀ «بدرقۀ آقای شهید ایران».
چه هوشیار و سخنسنج و نکتهبین بودیعیار سنجش و میزان کفر و دین بودی
به خردهذوق کسان گفتی آفرین و خودت هزار بار سزاوار آفرین بودی
چقدر رنگ شب شاعران عاشق داشتشبی که با نفس قاریان قرین بودی
کتاب چشم تو تفسیر هندِ معنا بود تویی که ناقد صورتگران چین بودی
چقدر پیری تو ریشه در جوانی داشت تو روزهای جوانیت هم همین بودی
دهان شعر شما را شهود شیرین کرد که شیرۀ غزل و شهد انگبین بودی
تو چلچراغ شب سوسنی و نیلوفرچراغدار غم باغ یاسمین بودی
چه حاجتیم به ناز و نیاز این دنیا که نازدانۀ دل را تو نازنین بودی
به آستان تو درهای نور باز شدهست کلید گنج معانی در آستین بودی
چقدر حاشیه بر متن جان من زدهایبه متن زندگیام نکتۀ متین بودی
به فقه و فلسفه و شعر و منطق و عرفان تو مثل شیخ بهایی، تو چون حزین بودی
چه دلسپرده، چه دلداده، دل به او بستیچه دلگشاده، چه یکدل، چه دلنشین بودی
فقط نه نقش نگین تو بود «انّ معی...»برای انّ معی ربیاش نگین بودی
تو تیغ قهر خداوند بر سر کفارتو تیر خشم خدا بر معاندین بودی
تو پیش از آن که به هشتادسالگی برسیمقیم کنگرۀ چرخ هفتمین بودی
تو سیدالشهدای حقیقتی ای مرد چو شیخ نفس کجا مصلحتگزین بودی!
به شام واقعه «ایاک نعبدُ» خواندیبه روز واقعه «ایاک نستعین» بودی
امانت دو جهان را خدا سپرد به تو خزانهدار خدا، خازن امین بودی
کمال و دانش پیغمبران تو را دادندتو را که موسی با خضر همنشین بودی
اگرچه هر نفست عطر سربلندی داشت همیشه پیش خداوند شرمگین بودی
به صیدگاه شهادت به پای سر رفتیکه مرگ را تو شهیدانه در کمین بودی
کنار نام تو انسانیت، مقام گرفت تو آبروی خداوند در زمین بودی
شاعر: «آقای علیرضا قزوه»
#باید_برخاست
@khamenei_poems
چه هوشیار و سخنسنج و نکتهبین بودیعیار سنجش و میزان کفر و دین بودی
به خردهذوق کسان گفتی آفرین و خودت هزار بار سزاوار آفرین بودی
چقدر رنگ شب شاعران عاشق داشتشبی که با نفس قاریان قرین بودی
کتاب چشم تو تفسیر هندِ معنا بود تویی که ناقد صورتگران چین بودی
چقدر پیری تو ریشه در جوانی داشت تو روزهای جوانیت هم همین بودی
دهان شعر شما را شهود شیرین کرد که شیرۀ غزل و شهد انگبین بودی
تو چلچراغ شب سوسنی و نیلوفرچراغدار غم باغ یاسمین بودی
چه حاجتیم به ناز و نیاز این دنیا که نازدانۀ دل را تو نازنین بودی
به آستان تو درهای نور باز شدهست کلید گنج معانی در آستین بودی
چقدر حاشیه بر متن جان من زدهایبه متن زندگیام نکتۀ متین بودی
به فقه و فلسفه و شعر و منطق و عرفان تو مثل شیخ بهایی، تو چون حزین بودی
چه دلسپرده، چه دلداده، دل به او بستیچه دلگشاده، چه یکدل، چه دلنشین بودی
فقط نه نقش نگین تو بود «انّ معی...»برای انّ معی ربیاش نگین بودی
تو تیغ قهر خداوند بر سر کفارتو تیر خشم خدا بر معاندین بودی
تو پیش از آن که به هشتادسالگی برسیمقیم کنگرۀ چرخ هفتمین بودی
تو سیدالشهدای حقیقتی ای مرد چو شیخ نفس کجا مصلحتگزین بودی!
به شام واقعه «ایاک نعبدُ» خواندیبه روز واقعه «ایاک نستعین» بودی
امانت دو جهان را خدا سپرد به تو خزانهدار خدا، خازن امین بودی
کمال و دانش پیغمبران تو را دادندتو را که موسی با خضر همنشین بودی
اگرچه هر نفست عطر سربلندی داشت همیشه پیش خداوند شرمگین بودی
به صیدگاه شهادت به پای سر رفتیکه مرگ را تو شهیدانه در کمین بودی
کنار نام تو انسانیت، مقام گرفت تو آبروی خداوند در زمین بودی
شاعر: «آقای علیرضا قزوه»
۲K
۱۳:۵۶
«آه مظلوم مقتدر بنگر چار پروانه دور یک شمعاند!»
سرودۀ شاعران برای «بدرقۀ آقای شهید ایران».
پدر مهربان ما برخیزما یتیمان داغدار توایمروی ماهت کجاست؟ دلتنگیمچند ماه است بیقرار توایم
باز برخیز و خطبهای سر کناز صدای تو دور باد سکوتوه چه داغ بلندبالایی!کیست این سروِ خفته در تابوت؟
ارث اجدادیات شهادت بوددورتان اهلبیتتان جمعاندآه مظلوم مقتدر بنگرچار پروانه دور یک شمعاند
میروی زیر بیرق عباسای پناه همه خداحافظما فدای شکستهپهلویتپسر فاطمه خداحافظ
باورم نیست زیر تابوتتمست همراهی توایم همهتیغ ما آبدیدهٔ اشک استگرم خونخواهی توایم همه
با تو امروز عهد خون بستیمبه دم تیغ بینیام قسمقاتلت خواب راحتش مرگ استبه سحرگاه انتقام قسم
بین ایمان و کفر سازش نیستبین ما نهر و بحری از خون استانتقام شهید خامنهایفتح خیبر، شکست صهیون است
شاعر: «آقای محمود حبیبی کسبی »
#باید_برخاست
@khamenei_poems
پدر مهربان ما برخیزما یتیمان داغدار توایمروی ماهت کجاست؟ دلتنگیمچند ماه است بیقرار توایم
باز برخیز و خطبهای سر کناز صدای تو دور باد سکوتوه چه داغ بلندبالایی!کیست این سروِ خفته در تابوت؟
ارث اجدادیات شهادت بوددورتان اهلبیتتان جمعاندآه مظلوم مقتدر بنگرچار پروانه دور یک شمعاند
میروی زیر بیرق عباسای پناه همه خداحافظما فدای شکستهپهلویتپسر فاطمه خداحافظ
باورم نیست زیر تابوتتمست همراهی توایم همهتیغ ما آبدیدهٔ اشک استگرم خونخواهی توایم همه
با تو امروز عهد خون بستیمبه دم تیغ بینیام قسمقاتلت خواب راحتش مرگ استبه سحرگاه انتقام قسم
بین ایمان و کفر سازش نیستبین ما نهر و بحری از خون استانتقام شهید خامنهایفتح خیبر، شکست صهیون است
شاعر: «آقای محمود حبیبی کسبی »
۱.۲K
۱۲:۵۶
۳۱.۴K
۱۳:۰۶
۶۱۴
۱۹:۰۳