لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خانوم معلم!🚩خ
۲.۱ هزار عضو

خانوم معلم!🚩

ما که معلمیم...!

ble.ir/SendHarfBot?start=169dbc055b98fdناشناس برای تبلیغundefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۹ تیر
بازارسال شده از حرف | ربات پیامرسان
سلاممن این کانالو خیلی وقته دارم واقعا مطالبش بی نظیرهههههیعنی به جرعت میتونم بگم بین کانالای به پر محتوا ترینشون همینه ( اونایی که دیدم)عمیق حرف میزنه و دقت میخواد، ولی قشنگ مبنای فکری میده عالیه عالیههههه
undefined۵

۱

۱۸:۰۰

۳۱ تیر
بازارسال شده از حیّان ☫
thumbnail
«باز هم برایم جوانه می‌زنی؟»
دیگر کمی جلوتر از زن، شکمش می‌رود. این روزها تمام بی‌حالی حاملگی‌اش را با ذوق سونوی بعدی هضم می‌کند. مرد، دستان زمختش را روی شکم زن می‌کشد، منتظر است که جنینش تکان بخورد. دخترک چشم به دست مرد می‌دوزد و با خودش فکر می‌کند یعنی پوستش شبیه او می‌شود یا این بابای ذوق زده؟ می‌خندد، سر می‌گرداند و می‌گوید تکانش حالا حالاها قابل حس نیست. مرد چپ‌چپ به او نگاه می‌کند، برایش چندان قانع‌کننده نیست. می‌گوید:« می‌توانم تکان‌های بچه‌ام را حس کنم، من پدرم! اشعه‌ی وجودش را حس می‌کنم.» زن این‌بار با صدا می‌خندد. می‌داند فردا که سونو دارد، اولین سوال مرد این است، خانم دکتر، الان کجایش تشکیل شده؟ تکه‌ی گوشت انگشتانش تقسیم شده یا هنوز طفلکم انگشت ندارد؟ مرد زحمت‌کشیده‌ی جنوبی دل‌خوش به خانواده‌ی در حال پا گرفتنش فکر می‌کند. به زن نگاه می‌کند، نفس توی سینه‌اش را مردانه بیرون می‌دهد و کاملا جدی می‌گوید:« کاش فردا بفهمیم انگشتاش تشکیل شده.» زن اول فکر می‌کند این تنها یک آرزوی پدرانه‌ست، اما با جمله بعد، چشم‌های جنوبی‌اش را گرد می‌کند و با صدا می‌خندد. «می‌خوام بهش بگم تا اون تویی مادرت رو خوب قلقلک کن، بیای بیرون دیگه نمی‌ذارم!» خوشحال‌اند، تازه توانسته‌اند زندگی‌شان را کمی جمع‌وجور کنند، و حالا این مغز بادام نو رسیده‌، باید بیاید تا خوش‌بختی، به یک‌باره مال آنها شود. حالا امروز، بابای خاک‌آلودِ سینه‌سوخته، بین آن شصت‌وهشت تکه نگاه می‌کند. زن موی می‌خراشد، توی دلش یک لشگر کولی دمام می‌زند. دل‌دل می‌کند، مویه‌ می‌کند:«مادر کدام پاره‌ی تنت را دوباره دارند به خاک می‌دهند؟ یعنی تو انقدر سنگین بودی که نمی‌شد همه‌ات را یک‌باره به خاک سپرد؟ یعنی من انقدر قوی شده بودم که بتوانم دوبار جگرگوشه در خاک کنم؟‌ شاید این پاره‌ی تنت هنوز نتوانسته بود دل از من بکند؛ دردت به جانم، تو شب‌ها دست دور گردنم حلقه می‌کردی و بی من خوابت نمی‌برد، حالا یعنی این دست توست؟ یادت هست با بابا هر روز لی‌لی بازی می‌کردی؟ شاید دلت نیامده بروی و می‌خواهی ذره ذره جدا شوی؟ کاش می‌دانستم دوباره دارم روی کدام تکه‌ از ستاره‌ی زندگی‌ام خاک‌ می‌ریزم؟» رو می‌کند به مرد، تنش هم از گریه بی‌حال است و هم تکان‌تکان می‌خورد. امید دارد به مرد، این روزهایی که داغ مادرانه به وضوح آتشش زده، پشت و پناهش اوست. همه چیزش را از او می‌خواست. لب‌های ترک خورده‌اش را تکان می‌دهد:« یادت هست وجود این دردانه را حس می‌کردی؟ حالا می‌شود لای این‌ها برایم پیدایش کنی؟»
- «راغب؛ حیّان»

۴۳

۱۷:۲۶

۳ مرداد
بازارسال شده از حیّان ☫
«الا ساقی بده جامی که من مشتاق دیدارمطبیبی حاذقم اما به درد عشق بیمارم»

۱

۱۷:۳۴

خانوم معلم!🚩
«الا ساقی بده جامی که من مشتاق دیدارم طبیبی حاذقم اما به درد عشق بیمارم»
برید این شعر رو از اونجا بخونیدخیلی قشنگه..

ـ ادمین
undefined۷

۶۳۸

۱۷:۳۴

۱۵ مرداد
بازارسال شده از حیّان ☫
thumbnail
پرنده بودن خود را مبر زیاد ولیکنون که در قفسی آب و دانه را بپذیر ..
- «فاضل‌ نظری؛ حیّان»

۳۶

۴:۵۲

۱۶ مرداد
بازارسال شده از حیّان ☫
thumbnail
ما در مورد کربلا
بازخواست نخواهیم شد!
ببینید.
- «حیّان»

۴۰

۹:۲۶

بازارسال شده از حیّان ☫
thumbnail
اولین چیزی که با شنیدن سرگذشت این شهید به ذهنم رسید، این بخش از زیارت عاشورا بود:«الذین بذلوا مُهَجَهم دون الحسین علیه السلام»
مُهجة یعنی آخرین قطره‌ی خونی
که توی قلب انسان می‌مونه..

- «حیّان»

۱۵

۲۰:۰۱

۱۹ مرداد
بازارسال شده از حیّان ☫
thumbnail
خون رهبر شهید چنین ثمر داد. در همه‌ی تاریخ رهبران آزاده باید هزار لطایف الحیل به کار می‌بستند تا مردم را هدایت کنند به راهی که سعادت‌شان درش بود. حالا، در خیمه‌ی صاحب‌‌الزمان، رهبر کشور، ما را یک جبهه می‌کند و می‌گوید در کنار هم منتظریم، در کنار هم مطالبه می‌کنیم. یعنی ما قدم برداشتیم و از روبه‌روی امام بودن، به درون خیمه و مقتدای حقیقی‌اش بودن رسیده‌ایم. این است ثمر خون آزاده‌ای چون سیدعلی خامنه‌ای. مبارک آقا، امام خمینی نظام حاکم بر کشور را تغییر داد، و شما با خون بهایت، نظام دل ما را. و کیست آنکه نداند آن‌کس که دل در گرو چیزی دارد، عاقبت به او خواهد رسید. حالا شما ما را دل‌دار و سینه‌ سوخته‌ی مولایمان صاحب الزمان ارواحنا فداه تربیت کردید؛ پس سینه سپر می‌کنیم و می‌جنگیم با دشمن درون و بیرون، که در هنگامه‌ی ظهور بتوانیم سرمان را جلوی مولایمان، و شما آقا، پدر بسیار زحمت کشیده‌مان بلند کنیم. ما برای دیدن دوباره‌تان در کنار حضرت صاحب الزمان (عج) روز شماری می‌کنیم و به دلتنگی‌ها وعده آن روز را می‌دهیم.
- «راغب؛ حیّان»

۳

۵:۴۶

بازارسال شده از حیّان ☫
سلام اهالی حال و احوالتون؟undefinedخدمت اعزه گرام عرض میکنم برگ سبزی هدیه به رئوف‌ترین امام، علی ابن موسی الرضا (ع)، بزرگوارانی که تا پایان ماه صفر درخواست تبلیغ دارند تعرفه تبلیغات نصف براشون درنظر گرفته شده ان شاءلله برکتش شامل حال همه‌ی ما باشهundefined
جهت هماهنگی:@zedech1- راغب.

۱

۱۷:۱۹

۲۰ مرداد
سلام اعضای عزیزخوبین؟چه می‌کنین؟بیاین دو کلمه حرف بزنیم دور هم
- ble.ir/SendHarfBot?start=169f275a2f099aادمین.
undefined۳

۱۳۳

۹:۲۴