داستانی تاریک و فلسفی درباره عدالت، مجازات، قدرت و بیعدالتی است. داستان درباره مردی محکوم است که بدون فرصت دفاع، قرار است مجازات شود.
افسر با اطمینان درباره دستگاه مجازات توضیح میدهد، اما مسافر هرچه بیشتر به دستگاه نگاه میکند، بیشتر متوجه میشود که این روش با عدالت فاصله دارد. محکوم نیز از سرنوشت خود و دلیل مجازاتش بیخبر است.
۲۰
۱۸:۱۸
داستان درباره «میلی» است؛ زنی جوان با گذشتهای پر از مشکل که بهعنوان خدمتکار وارد خانه خانواده وینچستر میشود. خانه در ظاهر آرام و مجلل است، اما رفتار عجیب اعضای خانواده و رازهای پنهانشان باعث میشود میلی کمکم احساس کند وارد موقعیتی خطرناک و غیرعادی شده است. داستان یک تریلر روانشناختی و پر از راز و غافلگیری است.
میلی وقتی وارد خانه وینچسترها میشود، از اینکه بالاخره جایی برای زندگی و کاری پیدا کرده خوشحال است. اتاق کوچکی در اختیارش قرار میگیرد، اما خیلی زود متوجه میشود این خانه آن آرامشی را که از بیرون نشان میدهد ندارد. رفتار نینا، صاحبخانه، مدام تغییر میکند و میلی نمیتواند بفهمد چه چیزی پشت این رفتارها پنهان شده است.
۴۱
۱۸:۳۶
شما با باز کردن رمان بخش دی وارد بخشی میشوید که درهایش برای افراد عادی قفل است. قرار است چندین ساعت را در این بخش با ماجرایی پیچیده و مرموز بگذرانید.
نویسنده همزمان با زمان حال، شما را به هشت سال گذشته خواهد برد و از ماجرایی که در آن زمان برای ایمی اتفاق افتاده بود پرده برمیدارد. شما متوجه خواهید شد که چه اتفاقی برای این دانشجوی پزشکی افتاده که تا این حد او را نگران و مضطرب ساخته و سیزده ساعت در بخش دی را برایش تحملناپذیر کرده است.
۲۴
۱۲:۴۲
کتاب مثل خون در رگهای من بازگوکنندهی سرگذشت عشق احمد شاملو و آیدا سرکیسیان است که با چاپ نامههای بین آن دو روایت میشود و دومین مجموعه نامه شاملو است. هدف ناشر از بازنشر این مجموعه نامهها این بوده که به جوانان نشان دهد عشق مختص روزهای اول آشنایی نیست و با مراقبت از آن مثل یک گیاه، همچون شاملو و آیدا میتوان آن را حفظ کرد. این رابطه عاشقانه یکی از معروفترین روابط شیرین و شناختهشدهی ایرانی است که بر سر زبانها افتاده است. شاملو در دورهای که از دنیا بریده بود و فکر پایان دادن زندگی خود به سرش زده بود به واسطه همسایگی با آیدا آشنا شد و بعدا برایش شعری به این مضمون سرود:
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودمبه جز عزیمت نابهنگام ام گزیری نبودچنین انگاشته بودمآیدا فسخ عزیمت جاودانه بودشدت این عشق آنقدر زیاد است که احمد شاملو نگران مرگ است. میگوید نگران است که کسی این خوشبختی را از او برباید، میخواهد حداقل صد سال زنده باشد و با آیدا زندگی کند. حس میکند با آمدن آیدا دوباره از او متولد شده و عشقش دوباره و دوباره در قالب زن و شوهر، مادر و فرزند، دوست و در همه اشکال دوست داشتن استحاله مییابد. از خانه رویاییاش با آیدا میگوید که در یک جای سرسبز است، و فقط دوستانشان به آن راه خواهند یافت. دوستانی با حرفهایی تازه و ذاتی نیکو. از آروزی داشتن پسرانی از آیدا میگوید. آنها یکدیگر را با نامهایی تازه و خلاقانه صدا میزنند و این از اسرار عشق بین آن دوست.
امضای نامهها با اسمهایی مثل: احمد تو، آیدای تو، احمدکت، احمدک خودت، احمد پسر تو پسر روحانیت، مدیش تو و... انجام شده است. آن دو آنقدر به هم نزدیکند که گاهی یکدیگر را به اسم خود صدا میزنند. تقریبا همه نامهها -حتی حدودی- تاریخ، ساعت و محل دارد.
رد پای عشق و حضور آیدا در اکثر شعرهای شاملو دیده میشود و او تاثیرگذارترین شخص زندگی شاعر است. موضوع کتاب مثل خون در رگهای من، عشق است اما گریزهایی نیز به مسائل اجتماعی، ادبی و سیاسی روز دارد. محتوای این کتاب را میتوان بخشی از هویت و کارنامه شاعر محسوب کرد.
کتاب مثل خون در رگهای من و نامههای احمد شاملو شامل عاشقانههای بسیار و مسائل شخصی زندگی وی است، تا آنجا که به دفعات با سانسور مواجه شده است. مسائلی از قبیل کار، جدایی، دوستان، و مکررا شرایط نامساعد مالی او است. بارها به آیدا وعده میدهد که با گرفتن پروژههای بزرگتر، دست او را میگیرد و به زندگیای که درخور اوست میآوردش. از سختی روزگار برای آیدا مینویسد. از غم دوری، مشکلات طلاق، بیماری، و ... لیکن این رابطه عمیق؛ با وجود دوری، قطعی تلفنخانه، حتی با ارسال تلگراف و حتی با نوشتن چند سطر نامه که دقیقا مشخص نیست به چه آدرسی میبایست ارسال شود در بدترین شرایط نیز حفظ میشود.
در بین نامهها، یک نامه نیز از فریدون دوست شاملو که برای آیدا نوشته شده است به نام خانم آیدا، و یک نامه نیز از آیدا برای شاملو قرار دارد. همچنین تعدادی از شعرهای عاشقانه نویسنده برای آیدا در کتاب آورده شدهاند. شعرهایی مثل شبانه، هجرانی و آیدا در آینه. فریدون در این نامه میخواهد که به آیدا دلداری دهد و از او بخواهد که ناامید نشود و با سختیهای زندگی شاملو صبوری کند و آرزو میکند که هرچه زودتر جشن ازدواج آن دو را ببیند. از آیدا نیز فقط یک نامه موجود است، البته چند نامه دیگر نیز نوشته شده که هیچگاه به دست احمد شاملو نرسیده است و واسطهها آن را ارسال ننمودهاند. البته که آیدا ذاتا کمحرف بوده و شاملو بارها در این مکاتبات از او خواهش میکند که بیشتر برایش حرف بزند، بنویسد و او را از حرفهای عاشقانهاش محروم نکند.
نمیدانم. نمیدانم این «بدترین شبها» را شروع کردهام یا دارم شروع میکنم. اما، به هر تقدیر، این ساعات تاریک و بیامید، این روزهایی که دست کم، اگر هیچ موفقیت دیگری درش نبود، این بود که به امید دیدار تو شروع میشد و حتی اگر هم در آخرین ساعات شب با نومیدی کامل، مثل دفتری بر هم نهاده میشد، باز این امید که فردا بتوانم ببینمت زنده نگهم میداشت، میدانی؟ از فردا صبح، دیگر این امید را هم از دست خواهم داد.
امید بزرگی بود که اقلاً روزی یک بار تو را ببینم. اقلاً این امید به من نیروی آن را میداد که صورتم را بتراشم و از قبر خودم خارج بشوم برای آن که آفتاب وجود تو به جسم رطوبت کشیدهی من بتابد. میدانستم که آیدای من امید و حرارت و آفتاب زندگی من با لبخندش در انتظار من است.
۱۸
۱۳:۰۱
پول شکلی از قدرت است، امّا آنچه قدرتمندتر از آن است، آموزش مالی است. پول میآید و میرود، امّا اگر در مورد چگونگی کارکرد پول آموزش دیده باشی، بر آن قدرت پیدا میکنی و میتوانی شروع به ثروتسازی و ثروت اندوزی کنی. علت اینکه تفکّر مثبت به تنهایی در این زمینه کارآیی ندارد این است که اکثر مردم به مدرسه میروند، امّا هرگز در مورد کارکرد پول چیزی یاد نمیگیرند؛ به همین سبب عمر خود را صرف کار کردن برای پول و کسب درآمد میکنند. چون من در نه سالگی شروع به یادگیری کردم، درسهایی که پدر پولدارم به من آموزش میداد آسان بودند. تمام آنچه طی این ۳۰ سال تکرار و اجرا میشد، ۶ درس اصلی بود. این کتاب در مورد این ۶ درس است و سعی میکند مانند پدر پولدارم، آنها را تا حد ممکن به شکلی ساده مطرح کند. قرار بر این نسبت که این دروس پاسخ اصلی باشند؛ بلکه همانند علایم راهنمایی هستند که شما و فرزندانتان را، صرفنظر از اتفاقات متغیر و ناایمن جهان، در مسیر پولدار شدن همراهی میکنند.
درس۱: ثروتمندان برای پول کار نمیکنند.
درس۲: چرا باید سواد مالی آموزش داده شود؟
درس۳: به فکر تجارت خود باشید.
درس۴: تاریخچه مالیاتها و به قدرت رسیدن شرکتها.
درس۵: ثروتمندان پول میسازند.
درس۶: برای یادگیری کار کن نه برای پول
۱۶
۱۳:۱۱
کال نیوپورت در کتاب کار عمیق به تأثیر روایتها در عصر اطلاعات میپردازد و اینکه چگونه این درهمآمیختگی اطلاعات و پیچیدگی شرایط ارتباطی باعث حواسپرتی و عدم تمرکز میشود. کار عمیق توانایی تمرکز بر روی یک کار بدون پرت شدن حواس است. چنین کاری موجب میشود تا ارزشهای جدیدی آفریده شده و مهارتهای افراد بهبود پیدا کند. این درحالی است که میتوان گفت کارِ کم-عمق به گونهای اطلاق میشود که بهصورت غیرشناختی و اغلب با تدارک کارهایی بدون فکر صورت میپذیرد که در آنها توجهی به کاری که در حال انجام است وجود ندارد. در چنین شرایطی تلاش افراد نمیتواند ارزش جدیدی را در جهان ایجاد کند و اعمال آنها بهراحتی تکرارپذیرند. شاید بتوان گفت که در قرن بیستویکم، مهارت کار عمیق بهعنوان نوعی قدرت فزاینده میتواند در بازارهای رقابتی اقتصادی عمل کند. افرادی که این قابلیت را دارا هستند و یا برای به دست آوردن مهارتهای آن تلاش میکنند، میتوانند در جایگاه بهتری از نظر رقابتی قرار گیرند و کاری را انجام بدهند که هرکسی از پس آن بر نمیآیند.
اقتصاددانی به نام شروین روسن، در مقالهای که در سال ۱۹۸۱ منتشر کرد، به بررسی زیربنای ریاضی این بازارها که در آنها «برنده صاحب همهچیز میشود» پرداخت. او برای این کار، در فرمولهایش متغیر q را به عنوان استعداد یا کیفیت و به عنوان عاملی با «جایگزینی ناقص۴۰»، مدلسازی کرد و آن را به این صورت توضیح داد:
«گوش دادن پیدرپی به خوانندگانی در سطح متوسط و آهنگهای متوسط، روی هم جمع نمیشوند و تبدیل به اجرایی منحصربهفرد و عالی نمیشوند.» به عبارت دیگر، استعداد، کالا نیست که بتوانید به صورت عمده خریداری کنید و آنها را برای رسیدن به سطوح مورد نیاز با هم ترکیب کنید: فقط برای بهترین بودن، پاداش وجود دارد. بنابراین، اگر در بازاری هستید که مصرفکننده، به همه بازیگران آن دسترسی دارد و ارزش q هر فرد مشخص است، بنابراین، این مصرفکننده بهترین را انتخاب خواهد کرد. حتی اگر مزیت داشتن استعداد برتر، در مقایسه با استعداد بعدی در رتبهبندی مهارتها، کوچک باشد، فوق ستارهها هنوز هم بخش عمدهای از بازار را جذب خواهند کرد.
۲۴
۱۳:۱۶
گفتوگوهای این کتاب روایتهایی هستند دربارۀ عشق و اینکه آدمها چطور از هم خوششان میآید، چطور از چشم یکدیگر میافتند، چطور آسیب میبینند و بعد خودشان را جمعوجور میکنند، چطور پیش میروند حتی وقتی فکر میکنند دیگر توانی نمانده است و چطور وقتهایی که زندگی چیزی را از آنها میگیرد، سعی میکنند به خودشان بقبولانند که حتماً حکمتی در کار بوده است.
ناتاشا لان در کتاب گفتوگوهای عاشقانه سراغ افرادی با تخصصهای گوناگون رفته است، از مشاور امور جنسی گرفته تا رواندرمانگر تا روزنامهنگار و نویسنده و شاعر و فیلسوف و مجری پادکست. از آنها دربارۀ عشق و تجربههایشان در این زمینه پرسیده است. او پای صحبت آدمهایی با تخصصهای گوناگون نشسته و همراه آنها جنبههای گوناگون عشق و انواع آن را کاویده است. بر همین مبنا، کتاب حاوی تجربههایی متنوع در باب عشق و وجوه و زوایای گوناگون آن و راهنماییها و آموزههایی در این باب است. برخی از این افراد مانند آلن دوباتن، فیلسوف و رماننویس هستند و برخی دیگر مشاورانی که تجربهای طولانی در این حوزه دارند.
«در گذشته فکر میکردم آرزو دارم به عشق برسم، ولی اشتباه میکردم. چیز گنگی از عشق شنیده بودم و جذبش شده بودم، ماهیت واقعی عشق را نمیشناختم. آنهمه سال و آنهمه شب که از خودم میپرسیدم: «پس کی به عشق میرسم؟ کی پیداش میکنم؟» حتی یک لحظه هم با خودم فکر نمیکردم که دقیقاً دنبال چه چیزی میگردم. خیلی از ما همینجوریم. در مدرسهها مگر چیزی از عشق یادمان میدهند؟ مگر میگویند برویم دربارهاش تحقیق کنیم؟ مگر دربارهاش از ما امتحان میگیرند؟ مگر جزو تکالیف درسیمان است که مجبور باشیم هرازچندگاه مرورش کنیم؟ در مدرسه تشویقمان میکنند اقتصاد و دستور زبان و جغرافی یاد بگیریم، ولی آیا عشق هم جزو این دروس هست؟ نه. به نظرم عجیب است که از عشق انتظار داریم کلی کار برایمان بکند ولی برای فهمیدن و شناختنش وقت نمیگذاریم، به این میماند که بخواهی شیرجه بزنی توی آب دریا ولی شنا دوست نداشته باشی. اما بههرحال، چه بهاش فکر کنیم چه نکنیم، هرروزه در زندگیمان هم به دیگران عشق میدهیم و هم از آنها عشق میگیریم ـ عشقی بیچارچوب، سهمگین و زیبا. به ویدیوِ آبتنی بچهی یک ماه و نیمهی دوستم در وان نگاه میکنم، یک ساعت بعد ایمیلی میخوانم از زنی که از سومین دور لقاح مصنوعی هم جواب نگرفته، یاد دوتا نامزدیای میافتم که بهتازگی خبرشان را شنیدهام و یک نامزدی دیگر که به هم خورد، و دختر و پسری که کارشان به نامزدی هم نرسید.»
۱۹
۱۷:۳۱
«صمد طاهری» در داستان کتاب «پیرزن جوانی که خواهر من بود» دوباره به مقولهی «زوال معصومیت» پرداخته است. همان مقولهای که در اثر تحسین شدهاش برگ هیچ درختی هم محوریت داشت و در داستان کوتاهش هم، گاه به آن پرداخته است. در این داستان آبادان و مردمانش و موقعیت چندفرهنگیاش نقش اساسی ایفا می کنند، همچنین نمایان ساختن روند یکسان سازی آدم ها و حذف آنها که در چهارچوب ها نمی گنجند از زیر لایههای اثر طاهری است. اثری پر از لحظات ناب طنزآمیز و سرخوشانه که راویاش اگرچه با اطرافیان صادق نیست و حرکش از دستهی قربانیان به دستهی قربانی کنندگان را به خوبی در اثر بازنمایی می کند. صمد طاهری در کتاب «پیرزن جوانی که خواهر من بود» مخاطب را میخنداند و خشمگین میکند و عاطفهاش را بر می انگیزد. او راوی آدم هایی است که همواره در نوجوانیشان گیر گردهاند.
درد کف پا امانم را بریده ولی جیکم در نمی آید. نمی خواهم پدرم چیزی بداند. اگر بداند راه می افتد می آید مدرسه و ناظم و مدیر و آقای رحمانی را می بندد به توپ تعجب، آقای رحمانی به من نگاه می کند و آن شاهدانه روی مردمک هایش شروع به رقصیدن می کند، بعد هم سر کلاس می گوید «این به جای تشکرتونه؟ بدکاری میکنم که روش ها رو بهتون یاد میدم؟» و دفع ی بعدش روش را دقیق تر اجرا می کند و جوراب و پوست کف پایم یکی می شوند.
۳۰
۱۷:۳۸
کتاب آتش و خشم دربارۀ نه ماه نخست از دورهٔ ریاست جمهوری دونالد ترامپ است. برخی این دوران را توفانی، تکاندهنده و کاملاً شگفتآور توصیف میکنند.
مایکل ولف که یک نویسنده و تحلیلگر سیاسی است، دسترسی گستردهای به بخش اجرایی کاخ سفید دارد. از این رو، وی گزارش حیرتآوری از این مکان، ارائه میدهد. او به خوانندۀ کتاب خود میگوید که چگونه دونالد ترامپ، دوران تصدیاش را بهعنوان مردی آتشینمزاج و متزلزل آغاز میکند. مایکل ولف، اطلاعات دستاول و بکری در مورد هرجومرج در کاخ سفید و همچنین تحلیلی بر ساختار سیاسی آمریکا ارائه میدهد.
دونالد ترامپ پس از انتشار این کتاب، از طریق وکیلش خود، چارلز هاردر، علیه ولف و ناشر کتاب (هنری هولت) شکایت و آنها را متهم به تهمت و افترا کرد.
الیزابت مک نامارا، وکیل انتشارات، اما پاسخ این شکایت را داد و گفت هیچ عذرخواهی در کار نخواهد بود. او توضیح داد که شکایت چارلز هاردر به هیچ اشتباه خاصی در کتاب اشاره ندارد.
جان سارجنت، مدیر انتشارات، نیز در نامه به همکاران انتشارات اینگونه نوشت: «بهعنوان شهروند باید تقاضا کنیم که رئیسجمهور ترامپ نخستین متمم قانون اساسی ما، آزادی مطبوعات و آزادی اندیشه، را بفهمد و به آن پایبند باشد.»
کتاب آتش و خشم ۵ ژانویه ۲۰۱۸ (۱۵ دیماه ۱۳۹۶) منتشر شد.
با خواندن این کتاب میتوان با وقایع و پدیدههای سیاسی که در عین وضوح، میتوانند ابعادی پنهان و بسیار پیچیده داشته باشند، آشنا شد.
در طی نخستین هفتههای ریاست جمهوری ترامپ نظریهای در میان دوستان او رواج پیدا کرد مبنی بر اینکه او مثل یک رئیسجمهور عمل نمیکند یا در حقیقت' مقام جدیدش را در نظر نمیگیرد یا رفتارش را مهار نمیکند – از توئیتهای صبحهای زود گرفته تا خودداری برای اینکه از سخنرانیهای مکتوب پیروی کند، تا تماسهای رقتانگیزش با دوستان که جزئیات آنها کمکم به مطبوعات رخنه کرده بود – چون به سراغ چیزهایی نرفته بود که مابقی پیش از او رفته بودند. اکثر رئیسجمهورها از زندگی سیاسی کموبیش معمولی وارد کاخ سفید میشدند و دچار بهت و حیرت میشدند و ورود ناگهانیشان به عمارتی با نگهبانان و خدمتکاران قصرمانند، هواپیمایی همیشه آماده و صفی از کارکنان و مشاوران در طبقهٔ پایین دائماً شرایط دگرگونشده آنها را به یادشان میآورد؛ اما این وضعیت با زندگی سابق ترامپ در برج ترامپ خیلی فرق نداشت، بلکه بیش از کاخ سفید برایش راحتتر و مطابق سلیقهاش بود؛ با خدمه، نگهبان، ملتزمان و مشاورانی که همیشه در محل حضور داشتند و هواپیمایی آماده. امتیاز رئیسجمهور بودن برایش چندان آشکار نبود.
اما نظریهٔ دیگری در این مورد وجود داشت که دقیقاً مخالف نظریهٔ اول بود: ترامپ در اینجا وصلهای ناجور بود، چون همهچیز در دنیای منظم او روی سرش خراب شده بود. از این دیدگاه ترامپِ هفتادساله مخلوقی از عادت بود در سطحی که عدهٔ کمی بدون کنترل مستبدانهٔ محیطشان میتوانستند تصور کنند. از زمانی که برج ترامپ ساخته شده بود، او در همان خانه، همان فضای وسیع، زندگی کرده بود. از آن هنگام به بعد، هرروز صبح، همان مسیر را که چندطبقه پایینتر قرار داشت، تا دفترش طی کرده بود. دفترش که در کنجی واقع شده بود، یک کپسول زمان از دههٔ هشتاد بود، با همان آینههای طلایی، همان جلدهای مجلهٔ تایم که روی دیوار کمکم رنگ میباخت؛ تنها تغییر مهم جانشینی توپ فوتبال جو ناماث بهجای توپ فوتبال تام برِیْدی بود. بیرون درهای دفترش، هر جا که نگاه میکرد، همان چهرهها، همان ملازمان، خدمه، نگهبان، ملتزمان و بلهقربانگویان را میدید – که همیشه به تمام نیازهای او رسیدگی میکردند.
یکی از دوستان قدیمی ترامپ با تعجب گفت: «میتوانی تصور کنی چقدر مختلکننده است که داری کاری را هرروز انجام میدهی و ناگهان سر از کاخ سفید دربیاوری!» و به ترفندِ سرنوشت لبخندی بزرگ زد و شاید هم به این اتفاق ناگهانی.
رای ترامپ کاخ سفید ساختمانی قدیمی بود با نوسازیهای تدریجی و نگهداری غیرپیوسته – و همچنین مشکل معروف سوسک و جانوران جونده – این ساختمان برای ترامپ آزاردهنده و حتی کمی ترسناک بود. دوستانی که مهارتهای او را بهعنوان یک هتلدار تحسین میکردند، از خود میپرسیدند چرا او این مکان را از نو نمیسازد، اما به نظر میرسید که او از سنگینی چشمهای مراقبی که او را زیر نظر داشتند، وحشت دارد.
۲۱
۱۲:۵۸
کتاب افکار عمومی (L’opinion publique) شما را از یونانیان به رومیان میکشاند و از حرفهای کوچهبازاری قرون وسطی به نخستین بیانیهٔ مطبوعاتی هدایت میکند، شایعات را میشکافد و به قلب جدل دربارهٔ نقش نظرسنجیها میزند. یکی از نکات اساسی این کتاب را پیشرفت تدریجی آن دانستهاند. این کتاب، مفاهیم را یکییکی تعریف میکند، طرز تشکیل ساختار و مکانیسمهای افکار عمومی را مطالعه کرده و بستن مفهوم افکار عمومی در قالب نظرسنجیهای بازاری را بهسختی افشا کرده است و نیز با این کار دامها و موانع شناختشناسی آن را نشان داده است. این کتاب جمعبندی کوتاه اما کاملی از وضعیت کنونی دانش درمورد مفهوم «افکار عمومی» است. در کتاب حاضر، مثالهای بارزی به کار گرفته شده، طرحوارههای توجیهی روشنی ارائه شده و حق اندیشههای اساسی بنیانگذاران نظریهٔ افکار عمومی ادا شده است. ژودیت لازار این اثر را که در سال ۱۴۰۲ به چاپ شانزدهم هم رسیده، در هفت فصل نوشته است. افکار عمومی را معادل جمعی نظرها، نگرشها و باورهای بخش قابلتوجهی از اعضای هر جامعه دانستهاند.
به همان نحو که نظر ملت در برابر نظر «آگاه» شهروندان فرهیخته در درجه دوم اهمیت قرار دارد، تظاهرات خیابانی نیز از فرایند نظمپذیری پیروی میکند. به این ترتیب، برای نخستینبار میبینیم که در سال ۱۸۴۸ در خیابانهای پاریس، مردم به عملیات جمعی که به تظاهرات امروزی شباهت داشت، دست زدند. از اینجا، میتوان بعضی مشخصهها و بهویژه نقش فضا را در سازمانیافتگی تظاهرات ملاحظه کرد. تظاهرکنندگان در میدان بزرگ شهر گرد میآیند و سپس برای اعلام حضور بیشتر خود در صحنه، در خیابانهای اصلی آن به راه میافتند. با وجود این، تظاهرات، حتی به صورت سازمانیافته و منضبط آن قدرت حاکم را آزار میدهد، قدرتی که در اعطای حق نمایش خیابانی به تودهها لزومی نمیبیند چرا که فکر میکند آرای عمومی اجازه بیان سیاسی را به آنها داده است. در واقع، حکومت از مردم و از حضور فیزیکی مردم، حتی به صورت منضبط آن واهمه دارد. پس، اگر این بیان مردمی بهرغم میل قدرت حاکم توانسته است خود را تحمیل کند به این دلیل است که مردم به قول پ. شامپانی به نظر خود شکل فیزیکی دادهاند. برخلاف نظرسنجی که بار عاطفی اقلیتهای فعال را سبک میکند، تظاهرات با شکلگیری خود خواستههای این اقلیتها را بهتر در معرض دید قرار میدهد.
۲۹
۱۳:۰۵